البرادعی: نگراني‌هاي امنيتي و منطقه‌اي ایران را باید درك كرد   

"محمد البرادعي" مدير كل "آژانس بين‌المللي انرژي اتمي" روز دوشنبه در لندن تاكيد كرد: بايد به جاي تهديد و فشار بر ايران، نگراني‌هاي امنيتي و منطقه‌اي اين كشور را درك كرد.

البرادعي در بخش پرسش و پاسخ سخنراني خود در "مدرسه عالي اقتصاد و سياست" دانشگاه لندن با عنوان "امنيت جهاني - چالشها و فرصتها" تصريح كرد: ايران همسايه دو قدرت هسته‌اي پاكستان و روسيه است و ۱۵۰هزار نيروي نظامي آمريكائي در نزديكي مرزهاي ايران مستقرند.

وي ادامه داد: بايد به ايران اطمينان داده شود به نگراني‌ها و نيازهاي امنيتي اين كشور در منطقه توجه خواهد شد. حل مشكل هسته‌اي ايران بدون توجه به مساله امنيت خاورميانه به صورت كلي آن ممكن نيست.

البرداعي در پاسخ به سوال ديگري همچنين اظهار داشت، تكميل نيروگاه اتمي بوشهر مغايرتي با مفاد قطعنامه ضد ايراني شوراي امنيت عليه برنامه هسته‌اي صلح‌آميز ايران ندارد.

وي غني‌سازي را كانون چالش كنوني توصيف و اضافه كرد: حضور كارشناسان روس و همكاريهاي اين كشور در تكميل نيروگاه بوشهر كوچكترين منافاتي با مصوبه شوراي امنيت در قبال برنامه هسته‌اي ايران ندارد.

مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي با بيان اينكه برنامه هسته‌اي ايران به نظر وي در كوتاه مدت تهديد محسوب نمي‌شود، بر ابزاري بودن تحريم اقتصادي و هدف نپنداشتن آن تاكيد كرد.

گزارش تكميلي اظهارات البرادعي متعاقبا ارسال مي‌شود.

ایرنا

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۳٠ - سيد کريم

       

دوست عزیز

امروز به علت کسالت و کثرت کارها موفق به بروز رسانی نشدم.

با عرض پوزش

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٩ - سيد کريم

   آيا آمريکا به سوي بزرگترين فاجعه استراتژيک تاريخش گام برمي دارد؟   

آيا آمريکا به سوي بزرگترين فاجعه استراتژيک تاريخش گام برمي دارد؟

رئيس جمهور آمريکا جورج دبليو بوش بدون آنکه خمي به ابرو بياورد دست اندازي نظامي در عراق را شدت بخشيده است و سوداي دست و پنجه نرم کردن با ايران را نيز در سر مي پروراند. ناکامي هاي ارتش وي، انکار رأي دهندگان آمريکائي، مخالفت بخش بزرگي از پايتخت هاي خارجي هيج کدام نتوانستند وي را ودار به چرخاندن سکان سياست ايالات متحده سازند. کاخ سفيد مي کوشد با بيم تهديد شيعه مذهبان، رهبران عرب را که به وي روي خوش نشان مي دهند به دور خويش گرد آورد، هرچند همين ها ترديد دارند که از سياست آمريکا با سمت و سوئي که در پيش گرفته است کاري برآيد.

نوشته Hicham Ben Abdallah EL ALAOUI**

Le Monde Diplomatic

برگردان: منوچهر مرزبانيان

از مديترانه تا شبه قاره هند

آيا آمريکا به سوي بزرگترين فاجعه استراتژيک تاريخش گام برمي دارد؟

بدنبال انقلاب سال ۱۹۷۹ ايران برخي از سياست پيشگان آمريکائي به وهمي گرفتار آمدند که نيروهاي اسلامي را مي توان عليه اتحاد شوروي به کار گرفت. بر پايه اين نظريه که آقاي ژيبگنيو برژينسکي رايزن امنيت ملي رئيس جمهور جيمي کارتر بدان پر و بال داده بود، «هلال بحران آفريني» از مراکش تا پاکستان گسترده است که در پهنه جغرافيائي آن ميتوان «کمان اسلام» را به شيوه اي بسيج کرد که جلوي گسترش نفوذ شوروي را بگيرد (۱). هرچه باشد مگر همين نيروي هاي اسلامي محافظه کار نبودند که ميان سالهاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نيز براي از ميدان راندن و به شکست کشاندن احزاب چپ و ناسيوناليست عرفي مسلک در منطقه و پيش از همه در سال ۱۹۵۳ در ايران به خدمت در آمدند؟ پس چرا بنيادگرائي ايراني نتواند شورشي اسلامي در «دل نرم» اتحاد شوروي براه اندازد؟

نهايتا ايالات متحده ميان چندين سياست در خاورميانه و آسياي مرکزي به نوسان درآمد. اين کشور فقط در پي اهداف دوگانه پيروزي در جنگ سرد و پشتيباني از اسرائيل بود اما براي نيل به اين اهداف روش هاي برگزيده و دولت هاي برخوردار از پشتيباني وي گاه به شيوه اي متضاد دگرگوني مي يافتند. بدينگونه ايالات متحده همچنان که رسما به عراق در جنگ آن کشور عليه ايران (۱۹۸۸ - ۱۹۸۰) ياري مي رسانيد، به تحويل سلاح هاي اسرائيلي به ايران نيز رضايت داده بود. در آن دوران محافظه کاران نزديک به دولت تل آويو با پشت کار به تلاش افتاده بودند تا وضعيت [جنگ] را به سود تهران برگردانند، زيرا اسرائيل هنوز ناسيوناليزم عرفي مسلک عرب را دشمن اصلي خود مي پنداشت و در سرزمين هاي اشغال شده فلسطين به حمايت از اخوان المسلمين برخاسته بود تا وزنه اي در برابر سازمان آزاديبخش فلسطين بوجود آورد. با همپيماني واشنگتن با عربستان سعودي و پاکستان اين استراتژي به نقطه اوج خود رسيد و به ويژه در سال هاي دهه ۱۹۸۰ به پيدايش ارتش بين المللي جهاد براي پيکار با اتحاد شوروي در افغانستان انجاميد (٢).

در سال ۱۹۹۰ هنگامي که اتحاد جماهير شوروي از صحنه جهان کنار مي رفت، ايالات متحده ائتلافي بين الملل براي بيرون راندن ارتش عراق از کويت پي افکند. کشورهاي عرب، از سوريه گرفته تا مراکش پاسخي مساعد به دعوتي دادند که بر موازين حقوق بين الملل و احکام قطعنامه هاي سازمان ملل متحد بنياد گرفته بود. به آنها اطمينان داده بودند که مسئله تنها رهانيدن يک امير نشين نفت خيز دوست نيست، بلکه غرض برپا کردن نظم نويني است که بر عدالتي جهان گستر پايه ريزي شده باشد. مي پنداشتند که وقتي حاکميت کويت از نو برقرار شود، همه قطعنامه هاي سازمان ملل متحد، از جمله آنهائي که مصرا خواستار خروج اسرائيل از سرزمين هاي اشغال شده فلسطين بودند نيز مي بايستي به اجرا در آيد.

بازي واشنگتن، مهره هاي عرب

به رغم همه فشارها از هر سو، دولت آمريکا تصميم گرفت رژيم صدام حسين را سرنگون نسازد. «براي سرنگوني صدام (...) مي بايستي نيروهاي نظامي را درگير مي ساختيم. اگر از شر صدام حسين و حکومتش خلاص مي شديم، لازم بود دولت جديدي را سر کار بگذاريم. اما چگونه حکومتي را مي توانستيم بر تخت بنشانيم؟ يک حکومت سني يا يک حکومت شيعه، يک حکومت کرد يا يک رژيم بعثي؟ يا شايد مي خواستيم برخي بنيادگراهاي اسلامي را در حکومت شريک سازيم؟ تا چه زماني مي بايستي در بغداد مي مانديم تا چنين حکومتي را پابرجا نگهداريم؟ پس از خروج نيروهاي آمريکائي چه بر سر چنين حکومتي مي آمد؟ چه ميزاني از تلفات جاني براي ايالات متحده پذيرفتني بود تا در برقراري ثبات بکوشيم؟ عقيده من را بخواهيد (...) اگر در منجلاب عراق گرفتار مي آمديم شايد اشتباه بزرگي مرتکب شده بوديم. و پرسشي که به ذهن من مي رسد آنست که صدام به چند تن قرباني بيشتر آمريکائي مي ارزيد؟ پاسخ آنست که لعنتي به چيزي نمي ارزيد (۳).» اين عقيده سنحيده از آن آقاي ديک چيني است، وزير دفاع وقت و معاون فعلي رياست جمهوري ايالات متحده ...

کساني که آنوقت سرسختانه «تغيير رژيم» در بغداد را توصيه مي کردند مي توانستند با تحريم هائي که بيش از يک دهه بر عراق روا داشتند آرامش خيالي يابند. اينها خود را در دررون گروه هاي فشاري مانند «طرحي براي قرن جديد آمريکائي» سامان مي دادند و هرگاه که اوضاع و احوال مقتضي مي شد روش مندانه هواداري سياسي از طرح حمله آتي به عراق را بنياد مي نهادند. در اين ميان اسرائيلي ها که مي ديدند که از کوشش کوته عمر جيمز بيکر وزير خارجه از زمان کنفرانس سال ۱۹۹۱ اعراب و اسرائيل در مادريد براي اجراي سياست رسمي آمريکا در فلسطين رفته رفته دست کشيده مي شود آسودگي خاطري يافتند. پس از سال ۱۹۹۶ «پويش صلح» ديگر چيزي جز پوششي براي دوچندان کردن مهاجر نشيني در کرانه باختري رود اردن نبود.

دورتر در افغانستان، در شرق هلال بحران، فرجام جنگ در نبرد ميان سرکردگان جنگي اتحاد شمال و طالبان رقم مي خورد. با پايان گرفتن جنگ سرد، ايالات متحده کارها را بطور کامل به پاکستان واگذار کرده بود که خود به سوي يک رژيم نظامي اسلامگرا گام برمي داشت و افغانستان اسلامي ژرفاي استراتژيکي لازم عليه هند را برايش مهيا مي کرد. پيروزي طالبان، که دستگاه هاي امنيتي ارتش پاکستان بطور گسترده اي به سود آنها وارد عمل شده بودند امکاني فراهم مي ساخت تا اسلام آباد پيوند هاي خود را با رژيم تازه استوار سازد.

بدينگونه در تمام طول اين دهه ها، ايالات متحده هرگز آمال ملل عرب و مسلمان را به چيزي نگرفته بود. سياست ها راه خود را مي پيمودند، ارتش ها بسيج مي شدند، اتحادها به هم مي پيوست و از هم مي گسست، جنگ ها در سرزمين هاي اعراب و مسلمانان و بر روي کالبد آنها، اما همواره به اقتضاي مصالح ديگران، در مي گرفت. گسيختگي و زير و رو کردن سياست ها در باره عراق، ايران، بنيادگرائي شيعه و سني، ايدئولوژي جهاد، ديکتاتوري، دموکراسي، سلطنت مطلقه، ياسر عرفات و سازمان آزاديبخش فلسطين، مهاجر نشينان اسرائيلي و «فرايند صلح»، همه و همه بخوبي نمايانگر چنين رويکردي است. ايالات متحده (چه براي تضمين عرضه نفت براي خود، چه براي بردن جنگ سرد، چه براي تصريح برتري جوئي هاي خويش يا براي حمايت از اسرائيل) در تدارک هدف هاي خاص خويش بسيج مي شد و به محض آنکه در راستاي يکي از اين هدف ها به مراد خود مي رسيد، همه نگراني هاي اعراب و مسلمانان را که براي همراه ساختن آنها پيش کشيده بود «به دست فراموشي مي سپرد».

براي جهان عرب و مسلمان چيزي موهن تر از گفته مشهور آقاي برژينسکي سه سال پيش از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نيست. وي در پاسخ به پرسشي در باره احساس پشيماني احتمالي وي از سرکار گذاشتن نهضتي جهادگرا به ياري آمريکا به منظور برانگيختن دست اندازي شوروي به افغانستان گفته بود: «پشيماني از چه چيز؟ (...) چه چيزي در چشم انداز تاريخ جهان برجسته تر مي نمايد؟ طالبان يا سقوط امپراتوري شوروي؟ چند تن اسلامي هيجان زده يا آزادي بخشيدن به اروپاي مرکزي و پايان دادن به جنگ سرد؟ (۴).»

بر چنين زمينه اي است که در پنج سال اخير، از حملات ۱۱ سپتامبر گرفته تا تجاوز به عراق و اشغال اين کشور رخداده هائي «جهان را دگرگون کرده اند». شايد در سال ۲۰۰۳ گذاري سريع به کشوري باثبات، متحد، مردمسالار، غير مذهبي و خصوصا اشغال نشده مي توانست تنها «پيروزي» ممکن آمريکائي باشد. به قمار پر خطري دست زدند که در آن باختند. به گفته يک ژنرال باز نشسته آمريکائي، وضع عراق حتي «بزرگترين فاجعه استراتژيک تاريخ ايالات متحده است (۵)». چاره اي براي چنين شکستي نمي توان يافت.

بروشني مي توان ديد که پيروز اين ميدان ايران است. استراتژي امريکا در نابودي ارتش و ساختار هاي بعثي دولت عراق دشمن سنتي تهران را از ميان برداشت و در همان حال آسودگي خاطر آمريکائي ها از روحانيون شيعه، ياور همپيمانان ايران در درون عراق شد. بدينگونه واشنگتن همان دولتي را استوار ساخته است که داعيه نبرد با آن را دارد.

پيامدهاي چنين امري براي ايالات متحده و تمامي جهان عرب و مسلمان کم نيست. ناسيوناليزم عرفي مسلک و چپگراي عرب که چهارچوبي عقيدتي براي پايداري در برابر سلطه جوئي غرب فراهم ساخته بود ناچار ميدان را در برابر جريان هاي اسلامي خالي گذاشته است که اين مقاومت را در درون ايدئولوژي هاي عميقا محافظه کار محصور ساخته اند. ستيزه هاي سياسي درباره استقلال ملي و راه هاي نيل به توسعه به روياروئي هاي مذهبي، فرهنگي و فرقه گرا درآميخته است. پيشترها دنياي غرب گاه به دگرگوني نمونه هاي راهبردي دامن زده بود. امروز شکست و هزيمت آمريکا در عراق فرصت هاي تازه اي براي تهران به ارمغان آورده است تا زير بيرق اسلام مشعل ناسيوناليزم عرب را بر سر دست گيرد.

جمهوري اسلامي همچون دلاور جبهه نبردي تازه پديدار گرديده است که ناسيوناليزم عرب و موج اوج گيرنده مقاومت اسلامي را بيکديگر پيوسته است. جمهوري اسلامي دو برگ برنده در دست دارد: مي تواند وضعيت سپاهيان آمريکائي در عراق را آسان کند يا پيچيده تر سازد و مي تواند به مدد متحدان حزب الهي اش به شکست اسرائيليان در لبنان ياري رساند؛ حتي مي تواند از طريق کمک به حماس دست ياري به سوي فلسطينيان دراز کند. اين کشور دامنه نفوذ خود را تا مناطق نفت خيز خليج [فارس] و عربستان سعودي که اکثريتي شيعه مذهب دارند نيز گسترده است. بيش از آن، جمهوري اسلامي در موقعيتي است که مي تواند خلاء عظيم قدرتي را در منطقه پر کند که با ويراني دولت عراق به وجودآمده است و وزنه سنگيني در ستيزه اعراب و اسرائيل باشد و حتي سرشت مناسبات چند صد ساله شيعيان و سنيان را دگرگون سازد.

از تهديدها، به ويژه تهديدهاي نظامي ايالات متحده و اسرائيل جز تقويت اهميت دامن گستر ايران و به رخ کشيدن ارج وي همچون پيشتاز پايداري جهان عرب و مسلمان کاري ساخته نيست. زيرا واشنگتن و تل آويو در تناقضي دست و پا مي زنند. آنها به ضرورت يک مداخله نظامي يقين يافته اند اما به خوبي مي دانند که ناگزيرند چنين مداخله اي را به بمباران هاي هوائي و عمليات نيروهاي ويژه محدود سازند. با اينهمه چنين تهاجمي نمي تواند نظام حاکم را نابود سازد، بلکه برعکس [آنرا استوار خواهد ساخت]. آيا به همين دليل است که رئيس جمهور آمريکا و معاون وي به فکر استفاده از سلاح هسته اي افتاده اند (۶)؟ به يقين پيامد هاي چنين هنگامه طلبي هائي در مقياس منطقه اي و بين المللي را نمي توان محاسبه کرد. اما ايالات متحده ناگزير بايد اعتبار از دست رفته اش را باز يابد و بار ديگر رعب و وحشتي در دلها بياندازد که بنياد هر امپراتوري بر پايه هاي چنين هراسي نهاده شده است.

تدبير دوربرد ديگري که در واشنگتن مورد بحث بوده بهره برداري از شکاف هاي فرقه اي با کمک عربستان سعودي است. دو گرايش متضاد در کارند. نخست آنهائي که آهنگ نزديک ساختن شيعيان و سني ها به يکديگر را دارند، به ويژه پس از جنگ لبنان در تابستان ۲۰۰۶ که از پيوندهاي آشکار ميان تهران و حزب الله پرده برداشت و شيخ حسن نصرالله و تا اندازه اي هم حماس را به مقام قهرماني در جهان عرب برکشيد. امر بي سابقه آن بود که روحانيون سني مورد احترام از اين پس تائيد مي کنند که اختلاف آنها با شيعيان تنها در جنبه هاي جزئي دين است يعني پيش از آنکه در «اصول» باشد در «فروع» جاي دارد (۷). گرايش دوم، در تشنج هائي است که با اشغال سرزمين ها ميان دو مکتب اسلام به ويژه در عراق از نو سر برداشته است. سلوک حاکمان سني که از قرن ها پيش جماعات شيعه را که در نقاط سوق الجيشي تمرکز يافته بودند غالبا خوار شمرده اند، زمين بلاخيز رنجش و خشم آنها را بارور ساخته است. و از ديگر سو آزار و تعدي هاي شبه نظاميان شيعي و اعدام شرم آور صدام حسين سنيان را به وادي نفرت رانده است. برخي از مسئولان آمريکائي مي پندارند که رياض شايد بتواند نقدينه اي را فراهم سازد که براي براه انداختن جنبش مقاومتي در برابر شيعيان کجرو لازم است. در واقع رژيم سعودي با توسعه نفود فقه شيعي و جمهوري اسلامي در منطقه سخت دشمني مي ورزد. اين کشور از هم اکنون نيز قول داده است که اگر ناگزير بشود سنيان عراق را در سايه حمايت هاي خويش خواهد گرفت. آيا عربستان سعودي و امير نشينان خليج [فارس]، مصر، اردن، کردها، سني هاي عراق و لبنان و سازمان الفتح مي توانند روياروي نفوذ ايران شيعه، سوريه علوي و همپيمانان آنها، حزب الله لبنان و حماس فلسطين، بايستند؟ «ميانه روهاي» عرب براي يافتن اعتباري بايد بتوانند راه حلي عادلانه و سريع براي مسئله فلسطين بجويند. اما اگر ايالات متحده و اسرائيل خود به ميدان اين معرکه قدم بگذارند از آنروست که از هرگونه مصالحه و سازش جدي شانه خالي کنند.

افزودن بر داو اين قمار

چنين سياست دوربردي با هدف دامن زدن به تنش هاي فرقه اي به يک جنگ داخلي ميان مسلمانان خواهد انجاميد. کساني که در آن مشارکت جويد را چون گماشتگاني خواهند نگريست که منطقه را در خدمت به منافع اسرائيل و ايالات متحده به خاک و خون مي کشند. و به کدام نيروي مسلمان سني و ضد شيعه است که مي خواهند کمک برساند؟ اين احتمال هست که افکار عمومي غربي و حتي امريکائي با وحشت دريابند که باز حکومت آنان از سرنو در حال برپا ساختن «ارتش سلفي جهاد» يا القاعده تحت نام ديگري است. اما چنين سناريوئي به جاي آنکه به «پيروزي» ره برد زنجيره ديگري از بحران هاي تازه را به راه خواهد انداخت.

نو محافظه کاران اين استراتژي را ناپايداري راه گشا (يا ويراني کار ساز) توصف مي کنند، اما ناظري هوشيار به روالي شايسته تر آن را ويراني دولت ها («دولت کشي" (۸)) نامگذاري کرده است. ايالات متحده در نهايت در لبنان و فلسطين به چنين جهت گيري تن در داده است. اگر امر واقع را به جاي نيات بررسي کنيم مي توان دريافت چرا عرب ها و مسلمانان به اين نتيجه رسيده اند که سياست واشنگتن در خاور ميانه نه نجات «دولت هاي ورشکسته»، بلکه پديدآوردن آنهاست.

يورش عليه لبنان که ويراني هاي فراواني به بار آورد به شکست انجاميد و اسرائيل را اندکي بيشتر در منطقه و در جهان به انزوا کشانيد؛ از لحاظ نظامي، حزب الله هرگز توانائي هايش را براي ارتباط با رزم آوران، براي پخش پيام هاي خود به مردم از طريق راديو و تلويزيون، براي وارد ساختن زيان به متجاوزان و يا براي پرتاب موشک به اسرائيل از دست نداده است (۹). اسرائيلي ها نه توانستند به يکي از اهداف اعلام شده خود برسند و نه حزب الله را خلع سلاح کنند و نه حتي سربازان اسير خود را باز گردانند.

سؤالي که بايد پرسيد آنست که آيا اسرائيل در لبنان همانند ايالات متحده در عراق مي توانند هردو به چنين ناکامي هائي تن در دهند يا به وسوسه خواهند افتاد که «داو اين قمار را دوبرابر کنند». آيا اين شکست ها پيام آور و وعيد نسل تازه اي از جنگ هاست؟ يا شايد فقط گذرا باشند؟ اما به يک چيز مي توان يقين داشت: دوران الگوي پيروزي «بدون تلفات جاني» را که هنگام جنگ خليج [فارس] (۱۹۹۱ - ۱۹۹۰) يا با بمباران هاي انبوه و استفاده از سلاح هاي دقيق پيشرفته در منطقه بالکان ستوده مي شد اينک به سر آمده است. ازين پس، برد اين بازي به مهار دراز مدت و بيعت مردمان بستگي دارد که اينها را نمي توان با نيروهاي هوائي بدست آورد و هزينه هاي سياسي و انساني مهمي را ناگزير به همراه دارد.

واشنگتن هم اينک هم بهاي سنگيني براي نقش خويش در اين جنگ کوچک [لبنان] پرداخته است. تصوير فواد سينيورا نخست وزير لبنان که با چشماني گريان از ايالات متحده تمني مي کرد از ويراني کشورش جلوگيري کند شايد نقطه عطفي به شمار آيد. جنبش ۱۴ مارس بر بستر يک «انقلاب سدر» با حمايت هاي کاخ سفيد به قدرت رسيده بود، که آنرا درست در مقام همان گونه اصلاح دموکراتيکي مي ستودند که رئيس جمهور جورج دبليو بوش آرزو داشت در سرتاسر جهان عرب تشويق کند. اما روياروي اشتياق اسرائيل به گوشمالي دادن به لبنان، آقاي سينيوره را به حال خويش رها کرد. نه فقط واشنگتن يک ماه تمام از برقراري آتش بس جلوگيري کرد اما همچنين سلاح هاي ويرانگري را نيز به اسرائيل تحويل داد.

ماحصل چيزي شد که آقاي سينيورا آن را چون نابودي «باورنکردني» زير بناي غير نظامي لبنان (۱۰) و همچنين تضعيف دولت خود برشمرده است. حزب الله امروز خواستار بر عهده گرفتن نقش مهم تري است، و با تقليد از تاکتيک هائي که ايالات متحده و دنياي غرب تجويز مي کنند از درون «انقلاب سدر» وارونه اي، تظاهرات خياباني انبوه، آشتي جويانه و منضبط خاص خود را سامان مي دهد. ايالات متحده که در اين نبرد داخلي «واهمه اي ندارد که بازي را ببازد»، اکنون کمک به ارتش لبنان و نيروهاي امنيت داخلي را دوبرابر ساخته است که گماردن سنيان و افرادي از جامعه دروز را شدت بخشيده اند (۱۱). اين سياست ها که در ايالات متحده به تفسير چنداني درنيامده اند، توسط مطبوعات عرب، اسرائيلي و جهان افشا شده اند. پس از جنگ لبنان، بسيار دشوار بتوان جهان عرب و مسلمان را قانع کرد که ايالات متحده به يگانه قصد حمايت از اسرائيل حاضر نيست به همپيمانان خود يا اصول عدالت خيانت کند.

ويراني زيربناي غيرنظامي، تضعيف انسجام اجتماعي و سياسي، پروراندن منطقي که به سمت ستيزه اي فرقه اي و جنگ داخلي راه مي برد: وقتي اين پويائي در عراق شتاب گرفت، چنين مي نمود که پيامد وحشتناکي باشد که واشنگتن برنامه ريزي نکرده بود. هنگامي که همين عناصر در لبنان هم پديدار شدند، باز هم مي توانستي آن را همچون تصادفي ناميمون در نظر گرفت. اما از لحظه اي که پويائي همگوني در فلسطين نيز نقش مي بندد، ناطران بسياري هستند که ديگر ترديدي به خود راه نمي دهند که سخن از «الگوئي» براي اجراي استراتژيک آمريکا به ميان آورند.

فلسطين، آشوبي برانگيخته

سرزمين هاي فلسطيني در بحران بشري پر دامنه اي به سر مي برند. از زمان پيروزي حماس در انتخابات ژانويه ۲۰۰۶، ايالات متحده و اتحاديه اروپا براي به گرسنگي کشاندن مردم فلسطين به اسرائيل پيوستند تا آنها را به نفي دولتي وادارند که رأي مردم برگزيده بود. نتايج قابل پيش بيني اين حملات فروپاشي نظم اجتماعي و لغزيدن به سوي ستيزه اي مدني است.

يک ناظر روشن بين آمريکائي اين منظر آشفته را چنين توصف مي کند: «فلسطيني هاي نوار غزه در درون محله در بسته نکبت بار و سر ريز از جمعيتي به سر مي برند که ارتش اسرائيل و مانع الکتريکي عظيمي دور تا دور آنها را گرفته است؛ براي آنها غير ممکن است که نوار غزه را ترک کنند يا به درون آن آيند و بايد رنج حملات هر روزه را بر خود هموار سازند (...) تمهيدات اسرائيل براي هدايت فرو پاشي نظم و قانون، پاشيدن بذر آشوب و برانگيختن نايابي گسترش يافته را ميتوان حتي در خيابان هاي شهر غزه هم به چشم ديد، که فلسطيني ها از برابر آوار هاي وزارت کشور فلسطين، وزارت امور خارجه و وزارت اقتصاد ملي، دفتر نخست وزيري فلسطينيان و چند نهاد آموزشي که هواپيماهاي اسرائيلي بمباران کرده اند مي گذرند. (...) و کناره باختري رود اردن هم به سرعت به درون بحراني همانند بحران غزه فرو مي غلتد. (...) ايالات متحده و اسرائيل با ساختن نسخه مينياتوري عراق در نوار غزه و کرانه باختري رود اردن به چه چيزي مي خواهند برسند؟ (...) آيا مي پندارند که بدينگونه به تضعيف تروريسم دست خواهند يافت، يا جلوي حملات انتحاري را خواهند گرفت و صلح را برپا خواهند کرد (۱۲)؟»

با تحويل اسلحه ايالات متحده و با ياري اسرائيل «به ستيزه جويان نيروي ۱۷ در غزه زير فرمان مرد قدرتمند الفتح محمد دحلان مرحله تازه اي پيموده شد»؛ «به عقيده نمايندگان رسمي دستگاه هاي امنيتي اسرائيلي و فلسطيني، محموله هاي تسليحات آمريکائي مسابقه اي با حماس براي مسلح شدن براه انداخته اند (۱۳)».

نيات طرفهاي درگير هرچه باشد، منطق از هم پاشي اجتماعي و جنگ داخلي از طريق سياست امريکا در سه کشوري روي مي نمايد که اسرائيل چون سنگر مقاومت در برابر بلندپروازي هاي منطقه اي خود بر شمرده است. هسته سنگدلي از صهيونيست هاي دست راستي است که آرزو دارند فلسطيني ها را به زير يوغ کشند و يا از تمام سرزمين هائي بيرون رانند که اسرائيل چشم طمع به آنها دوخته است. اينها براي رسيدن به مقصود مي خواهند همه همسايگان سرکش اسرائيل را تضعيف کنند. باهمه هراسي که متعصباني اين چنين بر مي انگيزند چندان جاي شگفتي نيست که منصب هائي را در حکومت اسرائيل اشغال کنند. فکر آنکه واشنگتن به سوداي پندار باطلي از آنچه دوستي با اسرائيل است بتواند پي گير و حتي باني چنين استراتژي ويران گري باشد که دودش به چشم خود آنها مي رود تکان دهنده است.

در ميدان عمل ايالات متحده سررشته امور را به جنگ سالاران اتحاد شمال واگذار کرد تا هرچه زودتر به نتايجي که مي خواست برسد و يک رئيس جمهور وارداتي را سرکار گذاشت تا چيزي همانند يک حکومت مرکزي در کابل سرهم بندي کند. ايالات متحده نتوانست سرکردگان القاعده و طالبان را از ميان بردارد و زود خاک افغان را به سود عراق به حال خود رها کرد. آقايان بن لادن و ايمان الظواهري همچنان نوارهاي خود را پخش مي کنند؛ و طالبان که رشته هاي الفت را با قبايل پشتو در دو سوي مرز افغانستان و پاکستان نگسسته اند، دوباره گرد هم مي آيند و تهديدي واقعي براي سپاهيان ناتو هستند که در درون اردوگاه ها محصور اند و فقط هنگامي خودي نشان مي دهند که بخواهند به يورش و بمباران هاي هوائي دست بزنند (۱۵). وزير امور خارجه پاکستان حتي تا آنجا پيش رفت که اعلام کند ناتو بايد «شکست را بپذيرد» و نيروهايش را بيرون بکشد.

کوشش هاي ناشيانه واشنگتن در پيش بردن نبردي روشن و والا عليه القاعده، نه فقط به جهت پيچيدگي کار قبايل و جنگ سالاران افغاني، بلکه همچنين به دليل بازي خطرناک پاکستان (مقاله ژان لوک راسين را در همين شماره مطالعه فرمائيد) به گژ راهه رفته است. اين کشور درچشم انداز نبرد حياتي خود براي کشمير ناگزير بايد روي گروه هاي اسلامي خود حساب کند. بدينگونه اسلام آباد از ناتو و حکومت افغانستان خواسته است که حضور ناگزير«طالبان معتدل» را در افعانستان بپذيرند و خود کنترل وزيرستان شمالي، يکي از ولايات کشور را به آنها سپرده است. بدين ترتيب پايگاهي برپا گرديده است که از آنجا «طالبان نه چندان معتدل» به سربازان ناتو حمله ور مي شوند و اينک حتي به پديده «حملات انتحاري» که تا کنون در اين کشور پيشينه اي نداشت متوسل مي شوند: آيا ارتباط با عراق اينک به واقعيت پيوسته است؟ چنين است که ايالات متحده در «جنگ عليه تروريسم» به جائي رسيده که وابسته به پاکستاني شده که خود در بند همپيماني ساختاري با اسلاميگري تندرو گرفتار است. گذشته از اين، نخبگان رژيم در پاکستان بر اين باورند که سلسله مراتب سنتي که نمايانگر اين جامعه است کشور را در برابر اسلامي شدن پيش خزنده اي محافطت مي کند. اگر «پاکستاني شدن» القاعده به سوي «القاعده شدن» پاکستان پيش برود کار به کجا خواهد کشيد؟ رسانه هاي امريکائي اين پديده نگران کننده را ناديده گرفته اند.

اگر ايالات متحده به راستي دوست اسرائيل مي بود، نه فقط مي بايستي در پيمودن چنين راهي خويشتن داري نشان دهد، اما همچنين نکته يک ناظر زن اسرائيلي را آويزه گوش کند که: «سياست اسرائيل تنها فلسطيني ها را تهديد نمي کند، بلکه خود اسرائيلي ها را هم به خطر انداخته است... کشور کوچک يهودي با هفت مليون سکنه (که پنج مليون و نيم آن يهودي هستند) که دويست ميليون عرب گرداگرد آنرا گرفته اند، به دشمني با تمام جهان مسلمان برخاسته است. هيچ تضميني وجود ندارد که چنين کشوري بتواند به حيات خود ادامه دهد. نجات فلسطيني ها همان نجات اسرائيل نيز هست (۱۴).»

تنها در خاورنزديک نيست که شکست ايالات متحده ممکن مي نمايد. در جبهه خاوري، در افغانستان نيز آزمون دشواري گريبان آنها را گرفته است. پس از ۱۱ سپتامبر کسي شکي به خود راه نمي داد که واشنگتن حق دارد عثامه بن لادن و القاعده را با نيروي قهرآميز تعقيب کند. با اينهمه تصميم به راه انداختن عمليات نظامي گسترده اي که سازمان پيمان اتلانتيک شمالي (ناتو) به منظور باز سازي زيربناي سياسي کشور در آن درگير شود خالي از خطر نبود. ناگزير توفيق در چنين امري به چنان پيروزي نظامي سرنوشت سازي نياز مي داشت که تعهد پايدار مالي و سياسي دراز مدتي را نير به منظور اصلاح اجتماعي به دنبال داشته باشد و بر شرکاي داخلي مطمئن و مورد احترامي تکيه کند که آنها نيز در را ه اصلاح گام بردارند. بر اين بيافزائيم که عليرغم ارتباط مستقيم افغانستان با حملات ۱۱ سپتامبر، به بيراهه عراق کشاندن نيروها و منابع حياتي که براي تعقيب القاعده لازم بود نمايانگر اهميت ثانوي افعانستان در چشم دستگاه بوش است. چرا نگوئيم که «جنگ عليه تروريسم » هدف هاي ديگري را پنهان مي داشت که کمتر مي توان اذعان کرد.

بدين روال هلال بحراني از کرانه هاي خاوري مديترانه تا شبه قاره هند کشيده شده است. در طول ماه هاي آينده تصميماتي پيش از همه در واشنگتن گرفته خواهد شد که يا به اين بحران ها دامن خواهند زد و يا به مسير مساعد تري خواهند انداخت. براي عملي کردن اين چرخش، رهبران غرب بايد دريابند که نمي توان به القاعده، بعث، حزب الله، حماس، سوريه و نيز ايران، يک جا انگ انتزاعي، عقيدتي و قرار داشتن در «محور شرارت» زد. مناسباتي ميان بحران ها وجود دارد، اما همچنين بايد کوشيد تا عناصر سازنده گوناگون آنها را از يکديگر جدا کرد و از کار انداخت.

سوريه، هماوردي که مي توان با آن به کنار آمد

بدينگونه بايد بتوان با سوريه کشوري که ايالات متحده را تهديد نمي کند، که پيش از اينهم چندين بار به اين کشور ياري رسانده است، که در عين حال مصالح خاص ملي پذيرفتني وي نيز در ميان است به توافقي بر سر تخليه بلندي هاي جولان رسيد که اشغال آن توسط اسرائيل هيچگونه سودي براي ايالات متحده در بر ندارد. با حزب الله در لبنان و حماس در فلسطين که پيش از همه براي صيانت از مصالح ملي خود به ميدان عمل گام نهاده اند نيز بايد چنين روالي را در پيش گرفت. ايالات متحده مي تواند اين چنين از بسياري از مسائل خويش رهائي يابد و از اينراه مصالح خاص خود را پيش برد و از جمله «تروريسم» متعصب واقعي را شکست دهد. واشنگتن ناچار يابد دريابد که همه اين گروه ها شعبه هاي القاعده نيستند يا از دل آن بيرون نخزيده اند و بپذيرد که اينها بيش از آنچه ويتنام در زمان خود ابزار «امپراتوري شر» [اتحاد شوروي- م] شد بازيچه دست القاعده نخواهند شد. مذاکرات مي توانند از هرکدام از اين کشورها و يا جنبش ها حريفاني بسازند که مي توان با آنها کنار آمد.

آراء موثري در قلب نظام سياسي آمريکا خواستار تغيير سياست آن کشور شده اند: گزارش بيکر – هميلتون بارزترين مظهر آن است. رئيس جمهور پيشين جيمز کارتر هم دعوتي به گشايش گفتگوئي صادقانه در باره سياست آمريکا در فلسطين کرده است. بايد ابتدا پذيرفت که تصميمات نادرستي در گذشته گرفته شده است تا سپس بتوان به ترميم خساراتي پرداخت که تا کنون به وجود آمده است و بسوي تغيير جهت سياسي بسيار مجدانه اي گام برداشت. لازمه آن دست کشيدن از رويکردي است که مي پندارد يگانه طريق سر و سامان دادن به مسائل سياسي و اجتماعي پيچيده و دشوار استفاده از نيروي نظامي يک جانبه مي تواند باشد. لازمه آن همچنين سر باز زدن از پشتيباني بي قيد و شرط از اسرائيل نيز هست. و بيش از همه لازمه آن رهائي از اين انديشه است که مي انگارد مردم و ملل گوناگون جهان عرب و مسلمان مهره هاي تعويض شدني هستند و در متن همان نماي کلي عقيدتي جاي دارند که مي توان براي نيازهاي قدرت هاي بزرگ، براي زياده خواهي هاي ارضي مهاجرنشينان اسرائيلي و يا به سود روياي امت خيالي القاعده بدلخواه آنها را پيش و پس کرد. زمان آن رسيده است که براي هميشه از رويکردي پرورده ايدئولوژي روي برتافت و به مسير واقعيت پيوست.

هشام بن عبدالله العلوي درآمد، عنوان مقاله وتيتر بند ها را هيئت تحريريه لوموند ديپلوماتيک برگزيده است.

**هيشام بن عبدالله العلوي: بنيادگزار « انستيتو مطالعات معاصر برروي آفريقاي شمالي ، خاورميانه و آسياي مرکزي در دانشگاه پرينستون (ايالات متحده). مشاور پيشين نمايندهء ويژهء سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر و جامعه ها در کوسوو . او پسر عموي محمدششم پادشاه مراکش نيز است.

پاورقي ها:

١- روبرت دريفوس، بازي ابليس: چگونه ايالات متحده به افسارگسيختگي بنيادگرائي اسلامي ياري رساند، انتشارات متروپولينن بوکس، نيويورک، ۲۰۰۵، صفحه ۲۴۰.

٢- مقاله پير آبراموويچي، «داستان پنهاني مذاکرات ميان واشنگتن و طالبان» را در شماره ماه ژانويه ۲۰۰۲ لوموند ديپلوماتيک مطالعه فرمائيد.

۳- سمپوزيوم سورف، ۲۹ آوريل ۱۹۹۱. www.washingtoninstitute.org/templateC07.php? CID=55

۴- هفته نامه نوول اوبزرواتور، پاريس، به تاريخ ۲۱-۱۵ ژانويه ۱۹۹۸.

۵- ويليام اي. اودوم «بريدن و در رفتن چه عيبي دارد؟» در نشريه دي لاول سان، لوول (ماساچوست، ايالات متحده)، ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۵.

۶- مقاله يورگه هيرش، «کوبيدن ايران با سلاح اتمي از دستور کار خارج نشده است»، به تاريخ ۶ ژوئيه ۲۰۰۶ در سامانه اينترنتي زير مطالعه فرمائيد:

www.antiwar.com/orig/hirsch.php?articleid=9255

همچنين به مقاله فيليپ ژيرالدي « درونمايه عميق» در نشريه محافظه کاران آمريکائي، آرلينگتن، (ويرجينيا)، اول اوت ۲۰۰۵، مراجعه فرمائيد.

۷- [توضيح مترجم فرانسه متن] فروع به معني «شاخه» و اصول به معني سرچشمه است.

۸- سارا شيلد «در عراق دولت کشي است، نه جنگ داخلي» در سامانه اينترنتي زير به تاريخ ۶ دسامبر ۲۰۰۶:

www.commondreams.org/views06/1208-32.htm

۹- الستر کروک و مارک پري «چگونه حزب الله اسرائيل را شکست داد» در سامانه اينترنتي زير به تاريخ ۱۲ و ۱۳ اکتبر ۲۰۰۶: http://www.counterpunch.org

۱۰- www.archive.gulfnews.com/indepth/israelattacks/Lebanon/10054034.htm

۱۱- www.english.chosun.com/w21data/html/news/200612/200612160010.html)

همچنين نگاه کنيد به مگان ک. ستاک، « لبنان نيروهاي امنيتي را تقويت مي کند»، لس آنجلس تايمز، اول دسامبر ۲۰۰۶.

۱۲- کريس هج، «بدتر از آپارتايد» در سامانه اينترنتي زير: www.truthdig.com/repor t/item/20061218_worse_than_apartheid

۱۳- ائرون کلاين، «آيا سلاح هاي امريکائي مسابقه تسليحاتي حماس را بر انگيخته است؟»، در سامانه اينترنتي زير: http://www.wnd.com/news/article.asp?ARTICLE_ID=53411

۱۴- تانيا راين هارت، «مقدمه»: در سامانه اينترنتي زير:

http://www.zmag.org/content/showarticle.cfm?ItemID=11140

۱۴- مقاله سيد سليم شهزاد، « طالبان چگونه حمله را از سر گرفتند» را در شماره ماه سپتامبر ۲۰۰۶ لوموند ديپلوماتيک مطالعه فرمائيد.

منبع: دنیای ما

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٧ - سيد کريم

       

The War of the Persian Succession

(AEI – Michael Ledeen – 13 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٧ - سيد کريم

       

Wal-Mart unveiled

(Wall Street Journal – 15 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

   مصاحبه‌ی اشپیگل با آویگور لیبرمن   

مصاحبه‌ی اشپیگل با آویگور لیبرمن

شاید اسرائیل به تنهایی اقدام کند

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

جانشین نخست وزیر و وزیر امور استراتژیک اسرائیل آویگور لیبرمن در باره‌ی واکنش کشورش به برنامه‌ی هسته‌ای ایران و راه حل مناقشه‌ی اسرائیلی ـ فلسطینی با اشپیگل به گفتگو نشسته است.

اشپیگل: آقای وزیر، جناح‌های فلسطینی حماس و فتح درحال حاضر شدیدا در گیر حل اختلافات درونی خود هستند. حتی در همان حالی که آنها برای ایجاد یک دولت واحد در مکه با هم به مذاکره نشسته بودند، گروه‌های شبه نظامی آنها به جنگ خونین خود در خیابانها ادامه می‌دادند. این واقعیت که آنها درگیر معضلات درونی خود شده‌اند به منزله‌ی تسکینی برای شما است؟

لیبرمن: خیر. این اوضاع مرا خشنود نمی‌کند. اما من از این بابت خوشحالم که حمله علیه اهداف اسرائیلی در این بین شدیدا کاهش یافته است. انتظارش را ندارم که این درگیری‌ها به Judea و Samaria کشیده شود ....

اشپیگل: ... منظور شما همان کرانه‌ی غربی فلسطینی است.

لیبرمن: اما به عقیده‌ی من این خطر اکنون وجود دارد که حماس در نبرد فعلی در نوار غزه به پیروزی رسد.

اشپیگل: در هفته‌ی گذشته و در اجلاس سران فلسطینی محمود عباس، اسماعیل هنیه و خالد مشعل، تلاش میانجی‌های سعودی دقیقا این بود که از چنین چیزی جلوگیری کنند.

لیبرمن: من نگرانم از این که تشکیل دولت واحد حماس ـ فتح برای حماس مشروعیت بین المللی را به دنبال داشته باشد که این گروه فعلا از آن محروم است، یعنی بدون انجام هرگونه تغییرات واقعی در برنامه‌ی سیاسی اش شامل ادامه‌ی به رسمیت نشناختن اسرائیل و شیوه‌های تروریستی بر ضد اسرائیل. یک دولت واحد با فتح نباید به منزله‌ی اختیار تام برای حماس باشد. در غیر این صورت این می‌تواند تصویر بسیار حقیرانه‌ای از جامعه‌ی بین المللی باشد و آزمون دیگری برای اراده‌ی جامعه‌ی بین‌المللی در برابر ترور گسترده در سطح جهان.

اشپیگل: آیا ما شاهد یک عملیات تهاجمی زمینی اسرائیل به نوار غزه خواهیم بود؟

لیبرمن: من تصور می‌کنم چنین عملیاتی به لحاظ آماری بالاخره دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد، یعنی وقتی یکی از این صدها موشک قصام که به داخل اسرائیل شلیک می‌شود به یک کودکستان یا به یک مرکز خرید عمومی برخورد کند. موضوع اینجاست که در چنین صورتی فشار مردم ما را مجبور به انجام عملیات نظامی زمینی به داخل غزه می‌کند و در یک چنین موردی به باور من افکار عمومی جهان درک می‌کند که ما به دفاع از شهروندان خود متعهد هستیم.

اشپیگل: شما می‌گوئید که ارتش اسرائیل باید به نوار غزه هجوم ببرد و از همان روش‌هایی بهره گیرد که نیروهای روسیه در چچن به کار می‌گیرند؟ پس شما هرگز در چچن نبوده‌اید!

لیبرمن: من می‌گویم این برای اسرائیل عاقلانه نیست که تا زمانی که در غزه هم پیمان محلی ندارد دست به عملیات نظامی بزند. برای مثال آمریکایی‌ها در عراق هم پیمان محلی ندارند. روسیه فقط هنگامی موفق به ایجاد نظم در چچن گردید که به طایفه‌ی محلی قدیروف متکی گردید.

اشپیگل: همان کسی که همه‌ی صفت‌ها را دارد مگر قابل اعتماد بودن را!

لیبرمن: هیچ اهمیتی ندارد. ما هرگز در نوار غزه با اعتماد به کسانی که منطقی فکر می‌کنند و سمت گیری سکولار دارند به موفقیت نمی‌رسیم. افراد میانه‌رو همیشه در حالت دفاعی در برابر افراط گرایان قرار دارند. ما هرگز نمی‌توانیم نظم مورد نظر را خودمان به تنهایی در اینجا مستقر سازیم.

اشپیگل: با ١١ کرسی که در کنست دارید شما تکیه‌گاه خوبی برای نخست وزیر اهود اولمرت هستید. کسی که اکنون در تلاش برای ایجاد دیالوگ با رئیس جمهور فلسطین محمود عباس است ـ آنچه خیلی هم مورد تایید شما نیست.

لیبرمن: موضوع اینجاست که نتیجه‌ی آن در نهایت چه خواهد بود؟ مهمترین تعهد عباس مطابق با « نقشه‌ی راه » از بین بردن شبه نظامیان تندرو و جمع آوری سلاح‌ها است. اگر در این خصوص پیشرفت ملموسی مشاهده شود ما از آن حمایت می‌کنیم.

اشپیگل: اولمرت می‌گوید که به « نقشه‌ی راه » وفادار است، یعنی طرح صلحی که در صحنه‌ی جهانی پذیرفته شده است.

لیبرمن: اسلو ١٤ سال پیش اتفاق افتاده است. پس از آن ما به یک بن‌بست رسیدیم. نقشه‌ی راه در ٢٠٠٣ انتخاب گردید و سه سال و نیم پس از آن نتایج حاصله هنوز هم در حد صفر است. اسرائیلی‌ها امروز علاقمند امنیت هستند و فلسطینی‌ها به شکوفایی اقتصادی می‌اندیشند. تا هر زمانی که ما از هر دو طرف نتوانیم این دو مورد را تضمین کنیم پیشرفتی حاصل نخواهد شد. ١٤ سال پس از اوسلو اسرائیلی‌ها از امنیت به مراتب کمتری برخوردار هستند و شرایط زندگی فلسطینی‌ها هم بدتر شده است.

اشپیگل: راه حل پیشنهادی شما برای مناقشه‌ی فلسطینی‌ها رها کردن عرب‌های اسرائیلی است. آیا شما واقعا می‌خواهید یک پنجم از جامعه اسرائیلی را جابجا کنید، به دیگر سخن اسرائیل را از لحاظ قومی پاکسازی بکنید؟

لیبرمن: برعکس. اصل قضیه در این مناقشه اصلا بر سر چیست؟ هر کجا در جهان که در آن دو زبان، دو نوع فرهنگ و دو دین وجود داشته باشد شما در آنجا شاهد وجود تنش و درگیری خواهید بود. در کبک کانادا، در یوگوسلاوی سابق، در قفقاز روسیه یا در ایرلند شمالی جایی که مذاهب مسیحی سالهاست که با هم می‌جنگند. این دیگر مثل روز روشن است که هرچقدر یک کشور یکدست تر باشد به همان اندازه نیز پیشرفت بیشتری در آن مشاهده خواهد شد.

اشپیگل: بنابراین شما طرفدار جدایی گروه‌های قومی در اسرائیل هستید.

لیبرمن: هنگامی که آریل شارون طرح جداسازی خودش را برای نوار غزه و کرانه‌ی غربی مطرح ساخت بحث من با او این بود که: از یک طرف شما یک کشور یکپارچه‌ی فلسطینی تشکیل می‌دهید بدون حتی یک یهودی در حالی که ٢٠ درصد اسرائیلی‌ها را اعراب تشکیل می‌دهند. این که نمی‌شود یک و نیم کشور برای یک طرف و فقط نیمی از کشور برای طرف دیگر. پیوند میان عرب‌های اسرائیلی و عرب‌های فلسطینی ما را بدون تردید نابود خواهد کرد.

اشپیگل: آبادی نشین‌های یهودی و عربی همچون یک لحاف چهل تکه در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. چگونه می‌خواهید از پس ایجاد یک نقشه‌ی همگون برآئید؟

لیبرمن: اول از همه باید بر روی یک اصل مبنایی توافق کنیم. طرح من مبادله‌ی سرزمین و جمعیت است. تمامی مردم همان جایی که فعلا زندگی می‌کنند باقی می‌مانند. ما مناطق را مانند مثلث Wadi Ara منتقل می‌کنیم، جایی که بقیه‌ی عرب‌ها زیر نظر اختیارات قانونی فلسطینی زندگی می‌کنند. مناطقی با جمعیت زیاد یهودی به ما منتقل خواهد شد.

اشپیگل: شانس موفقیت این برنامه تقریبا صفر است. چرا عرب‌های اسرائیلی باید بخواهند که بخشی از فلسطین شوند؟

لیبرمن: البته آنها چنین تمایلی ندارند. آنها از یک طرف خواهان برخورداری از تمامی مزیت‌های اسرائیل مدرن هستند، اما از طرف دیگر می‌خواهند که ما را از داخل نابود کنند. طی جنگ آخر با لبنان اعضای عرب کنست برای نشان دادن همبستگی خود با سوریه و حزب الله به بیروت و دمشق رفتند. این واقعا مضحک است. آیا می‌توانید یک عضو کنگره‌ی آمریکا را به تصور در آورید که برای ملاقات و حمایت علنی از اسامه بن لادن به افغانستان مسافرت کند؟

اشپیگل: آیا واکنش شما نسبت به این موضوع این بود که اعضای عرب پارلمان اسرائیل که در ارتباط با حزب‌الله و حماس قرار دارند باید همچون «همدستان نازی‌ها» محاکمه و اعدام شوند؟

لیبرمن: منظور من طرفداران حزب الله در لبنان بودند. آنها را باید مانند نازی‌ها در نورنبرگ به محاکمه کشید. هنگامی که رهبر حزب الله حسن نصرالله شهر ناصره را موشک باران کرد و دو کودک را به قتل رساند و پدر آنها اعلام کرد که بچه‌های او شهید هستند و نصرالله هم در حکم برادر او است و وقتی همان پدر ادعا می‌کند که اسرائیل مقصر اتفاق روی داده است و با این حال از موسسه بیمه ملی حمایت مالی دریافت می‌کند، میدانید همه‌ی این‌ها خیلی مضحک است.

اشپیگل: اسرائیل احساس می‌کند که نه فقط توسط حماس و حزب الله که توسط رژیم تهران نیز تهدید می‌شود. آیا می‌توانید گزارشاتی را تایید کنید که مطابق با آنا دولت شما در حال آماده سازی حمله هسته‌ای به تاسیسات هسته‌ای ایران است؟

لیبرمن: خیر، ایران یک معضل برای اسرائیل نیست، بلکه برای جهان آزاد است. آنچه ما در اینجا شاهدش هستیم برخورد تمدن‌های « متفاوت » است، و اسرائیل هم در خط مقدم آن قرار گرفته. برای مثال بن لادن یک فرد معقول و منطقی نیست و اگر قرار به مذاکره با او باشد شما چه پیشنهاد جالبی برای او دارید؟ پول یا سرزمین؟ او برای خاتمه دادن به ترور‌هایش حاضر به قبول هیچ چیز نیست. و البته در مورد رئیس جمهور فعلی ایران همین گفته صادق است.

اشپیگل: سناریویی که مطابق با آن اسرائیل دست به یک حمله‌ی نظامی بزند انقدر‌ها هم اغراق آمیز نیست. در ١٩٨١ وقتی مناخیم بگین نخست وزیر بود اسرائیل یک تاسیسات هسته‌ای را بمباران کرد ـ یعنی رئاکتور اوزیریس در عراق را.

لیبرمن: آن یکی از مهمترین تصمیم‌های بگین بود. در غیر این صورت احتمال داشت که صدام حسین در موقعیت بسیار متفاوتی قرار بگیرد. حتی کسانی که آن موقع ما را مورد انتقاد قرار دادند امروز به درستی آن معترف هستند.

اشپیگل: اگر شما مذاکره با ایران را کنار گذارید آنچه باقی می‌ماند یا تحریم است یا راه حل نظامی.

 

لیبرمن: ایران دارای یک جامعه‌ی بزرگ تجاری است و بسیار حساس نسبت به تحریم. این واقعیت که احمدی نژاد در انتخابات شوراهای شهری بازنده شد نشان می‌دهد که جامعه‌ی تجاری ایران از این واقعیت ناخرسند است که او باعث انزوای ایران شده. بخش زیادی از صادارت ایران به ژاپن، امیرنشین‌های عرب و به اروپای غربی می‌رود و البته به کشور شما آلمان. اگر همه‌ی این کشور‌ها از تحریم ایران حمایت کنند همانطور که در مورد قضیه‌ی کره شمالی انجام دادند ایران از پای درمی آید، حتی اگر روسیه، چین و هند در این تحریم‌ها شرکت نکنند.

اشپیگل: شما اخیرا گفته بودید که هزینه‌ی حل مسئله‌ی ایران تنها به عهده‌ی اسرائیل است و از این رو باید برای اقدام یک جانبه آماده شد.

لیبرمن: این بدترین حالت ممکن است. اختلاف عقاید میان روسیه و اروپای غربی، میان اروپا و ایالات متحده و میان ایالات متحده و سازمان ملل نظام سیاسی جهانی را بی ثابت ساخته است. ما باید متوجه این موضوع باشیم که جامعه بین المللی ممکن است کاری از دستش ساخته نباشد و اسرائیل شاید مجبور باشد که به تنهایی دست به اقدام بزند.

اشپیگل: ملاقات اخیر شما با وزیر امور خارجه‌ی ایالات متحده خانم رایس با عث خوش بینی بیشتر شما نشده است؟

لیبرمن: تصور می‌کنم که آنها مسئله‌ی ایران را به خوبی درک می‌کنند اما در حال حاضر در واشنگن انرژی و اراده‌ی سیاسی کافی برای برداشتن گام مستقلی بر علیه ایران نمی‌بینم. تحولات روی داده در عراق دارای تاثیرات بسیار منفی بوده و هیچ کس هم نمی‌داند که عاقبت کار به کجا ختم خواهد شد.

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

   اطلاعاتی جديد از تئوری‌های آمريکايی برای تغيير نظام سياسی در ايران طی ۶ سال اخير   

اطلاعاتی جديد از تئوری‌های آمريکايی برای تغيير نظام سياسی در ايران طی ۶ سال اخير

همزمان با اوج گرفتن مجدد جنگ رسانه‌ای عليه ايران، گزارش منتشر شده در يکی از پايگاه‌های خبری مستقل؛ اطلاعات جديدی در خصوص طرح‌های دولت بوش جهت تغيير نظام سياسی در ايران را به دست داده است. در مطلب منتشر شده از سوی پايگاه اينترنتی آلترنت (وابسته به سازمان رسانه‌های مستقل) موضوع برخورد دولت بوش با ايران به شکل مفصل مورد بررسی قرار گرفته است.

25 بهمن 1385 

آلترنت- بالاگرفتن درگيری‌های لفظی ميان ايران، کاخ‌سفيد و نومحافظه‌کاران يکی از آخرين ضربه‌هايی است که برای به اجرا در آمدن طرح بلند‌مدت جنگ ايران، مورد استفاده قرار گرفته است.

اوج گرفتن اقدامات و طرح‌های نظامی آمريکا در مورد محاصره و تحت فشار قرار دادن ايران در واقع يکی از حرکت‌های "جورج بوش" رييس‌جمهوری آمريکا و مشاورانش بر روی صفحه شطرنج سياست است که در آن ادعای حمله به ايران يکی از اهداف به ظاهر اصلی به شمار می‌آيد.

اين در حالی است که ايران در سال ۲۰۰۲، از سوی "بوش"، به عنوان "محور شرارت"، معرفی شده و از اين طريق در واقع قبل از آنکه حمله تروريستی ۱۱ سپتامبر زمينه تيره و تار شدن بسياری از مراودات را در مورد ايران فراهم کند، ايالات متحده در مقابل بسياری از اقدامات ايران رفتارهايی را از خود نشان داد که موجب شعله‌ور‌تر شدن آتش کينه و دشمنی ميان دو کشور يعنی ايران و آمريکا شد.

در حال حاضر "بوش" و همراهانش با صدای بلند و گاهی کر کننده از نزديک شدن ايران به پايان فرآيند غنی‌سازی اورانيوم و دست‌يابی به تکنولوژی ساخت سلاح هسته‌ای، خبر می‌دهند.

از سوی ديگر نيز سازمان اطلاعات و امنيت آمريکا (CIA) در بررسی‌‌های خود به تجزيه تحليل‌هايی به ظاهر کارشناسانه درباره نقش و تاثير ايران بر اغتشاشات و شورش‌های داخلی عراق اشاره می‌کند و به صورتی علنی و غيرعلنی از متزلزل کردن اقتدار ايران با استفاده از برخی نيروهايی که سال‌هاست به شکل پنهانی در اين کشور فعاليت می‌کنند؛ خبر می‌دهد.

البته نبايد فراموش کرد که در اين بين، اغلب؛ برخی از اعضا کنگره و يا بازيگران غيردولتی آمريکا در جريان بسياری از وقايع به رسوايی ايران-کانترا در دهه ۸۰ اشاره می‌کنند.

توجه به اين نکته خالی از لطف نيست که انگيزه مقابله با ايران از سال ۱۹۹۲، شکل گرفت و رفته رفته تبديل به طرح جامع و قابل بررسی و تحليل شد.

در طرح راهنمای دفاعی جامعی که توسط "ديک چنی"، وزير دفاع وقت و کارمندان درجه يک پنتاگون از جمله "لويس اسکوتر ليبی"، "پائول ولفوويتز"، رئيس بانک جهانی، "زلمای خليل‌زاده"، يکی از کانديداهای نمايندگی آمريکا در سازمان ملل، بر روی موضوع مقابله با ايران و تنظيم شده تاکيد شده که ساکت کردن ايران موضع آمريکا را به عنوان تنها ابر قدرت توانمند به اثبات می‌رساند.

انتشار اين طرح در نيويورک‌تايمز و واشينگتن‌پست، باعث به راه افتادن جنجال و آشوب‌های بسيار زياد و غير قابل پيش‌بينی در ميان نمايندگان و سناتورهای دموکرات و حتی برخی از مشاوران "جورج بوش"، شد.

چاپ گزارشی تحت عنوان بازسازی قدرت دفاعی آمريکا که در واقع بخشی از پروژه آمريکا قرن جديد (PNAC) را تشکيل می داد، در سپتامبر سال ۲۰۰۰ موجب شد تا بسياری از کارشناسان و تحليل‌گران مسائل سياسی و اقتصادی جهان اعلام کنند؛ اين طرح نيز در حمايت و پشتيبانی طرحی که سال‌ها پيش، يعنی در سال ۱۹۹۲، توسط گروهی از سياستمداران آمريکايی نوشته شده بود، بازنويسی شده و از سياست‌های خارجی "بوش"، حمايت می‌کند.

"ليبی" و "ولفوويتز"، به عنوان يکی از چندين بازيگر اصلی طرح در کنار اشخاصی هم چون "ديک چنی" و "دونالد رامسفلد"، در اين گزارش جديد که با نام PNAC معروف است، ايفای نقش کرده‌اند.

در بخشی از اين گزارش آمده: ايالات متحده چندين دهه است که در جست و جوی راهی برای بر عهده گرفتن نقشی کليدی و اساسی‌تر در خليج‌فارس است؛ در حالی که مشکلات و اختلافات موجود در عراق همچنان لاينحل باقی مانده است. ادعاها و قدرت گرفتن بيش از اندازه "صدام حسين"، در منطقه تنها رويای کسب کنترل منطقه و طرح‌های ايالات متحده رانقش بر آب کرد... ما نمی‌توانيم به کشورهايی چون کره‌شمالی، ايران، عراق و يا دولت‌های نظير آنها اجازه دهيم تا با اقدامات و فعاليت‌هايی که انجام می‌دهند زير پای ابرقدرتی همچون آمريکا و هم پيمانانش را در جايی چون خاورميانه خالی کنند!

چنين ديدگاه و تفکری از سوی مقامات آمريکايی در جريان سياست‌گذاری‌های نظامی و خارجی آنها به خصوص از زمان روی کار آمدن "جورج بوش" به عنوان رييس جمهوری ايالات متحده روز به روز قوت گرفت و در ۲۲ ژانويه، درست زمانيکه "نيکلاس برنز"، معاون "کاندوليزا رايس"، وزير امورخارجه آمريکا درباره اعزام دومين ناوهای هواپيمابر ايالات متحده به خليج فارس سخن گفت، با وضوح بيشتری خودنمايی کرد.

"برنز"، در اظهاراتش عنوان کرد: خاورميانه منطقه‌ای نيست که تحت کنترل و نظارت ايران دربيايد. خليج‌فارس به هيچ وجه بخشی از آب‌هايی نيست که برای هميشه در حيطه کنترل ايران در بيايد... به همين دليل هم ايالات‌متحده دو ايستگاه مجهز به گروه‌های جنگنده را در اين منطقه مستقر کرده است.

با اين وصف پس ازحملات ۱۱ سپتامبر، ايران بلافاصله تبديل به مرکز و کانون اصلی صحبت‌های مقامات رسمی کاخ سفيد شد.

اوايل دسامبر سال ۲۰۰۱، "استفن هادلی"، مشاور منيت ملی وقت آمريکا و مسئول دپارتمان دفاع در کنار "دونالد رامسفلد"، "ولفوويتز" و "دوگلاس فيث" که ازمهره‌های قدرتمند اين بازی به شمار می‌آيند از ديدار با مقامات ايرانی در يک شرايط خاص سخن به ميان آوردند.

در نخستين گام "لری فرانکلين"، تحليل‌گر مسائل ايران در پنتاگون، "هارلد رود"، کارشناس امور خاورميانه و "مايکل ليدن"، يکی از سردمداران انديشه نو‌محافظه کاری در آمريکا در نشستی در رم، درباره مسائل و موضوعاتی که ايران سرفصل اصلی آن بود با يکديگر ملاقات و گفت‌و‌گو کردند.

"ليدن"، به عنوان فردی که پست و جايگاه رسمی در دولت نداشت از سوی آمريکا به "منوچهر قربانی‌فرد"، دلال اسلحه در جريان ايران-کانترا معرفی شد.

"ليدن" و "قربانی‌فرد"، در همين ماجراها تبديل به يکی از اعضا اصلی در مذاکرات پيرامون موضوع ايران شدند.

 

"ليدن"، سال گذشته نسبت به نگرانی‌ها و دلواپسی‌های مقامات ايرانی و همچنين جريانات پشت پرده‌ای که درباره کشته شدن سربازان آمريکايی افغانستان مطرح بود، به شدت بحث کرد اما "قربانی‌فرد" مدعی شده است که همه اين ماجراها مربوط به تلاش محافظه‌کاران برای تغيير رژيم ايران است و هيچ چيز ديگری را به دنبال ندارد.

شواهد و مدارک نشان می‌دهد که در ژانويه ۲۰۰۲ ايران فرآيند غنی‌سازی اورانيوم را آغاز کرد تا به اين طريق بر قدرت خود در منطقه بيافزايد و در واقع به نوعی از نظر تجهيزات نظامی و علمی با دانش روز برابری کند.

با وجود پرده برداری پی‌درپی و با وجود معرفی ايران به عنوان محور شرارت، اما بيشترين تمرکز بر روی موضوع عراق بوده است.

شايد دليل اين امر را بايد به تحولات منطقه در سال ۲۰۰۲ و فشارهای متعدد و مضاعفی که به دنبال تغيير سيستم حکومتی در اين کشور به وجود آمد دانست.

در اوايل سال ۲۰۰۲، "ليدن" از نوعی ائتلاف برای دموکراسی در ايران در کنار افرادی هم چون "موريس آميتای"، مدير اجرايی سابق کميته امور مربوط به مسائل آمريکا-اسراييل، سخن گفت.

در آگوست ۲۰۰۲، "لری فرانکلين"، فرآيند طبقه‌بندی و تجزيه‌و‌تحليل موشکافانه‌تر اطلاعات مربوط به سياست خارجی ايالات متحده را که مربوط به ايران می‌شد در کنار اعضا کميته امور مربوط به مسائل آمريکا-اسرائيل و يکی از ديپلمات‌های اسرائيلی آغاز کرد.

در اکتبر سال ۲۰۰۵، "فرانکلين"، به جرم اعتراف و ارائه برخی توضيحات محرمانه در مورد اعمال فشار از سوی آمريکا به برخی ايرانيان، محکوم شد اما کميته امور مربوط به مسائل آمريکا-اسرائيل و مقامات اسراييلی به فعاليت‌های خود ادامه داده و تنها موفق به تکذيب بسياری از اطلاعات فاش شده و در واقع سوخته شدند.

در همان زمان گروهی از نمايندگان سياسی بر اساس شواهد و مدارک مستند به تاثير گفت‌وگوها و مذاکراتی که در مورد ايران مطرح بود، پرداخته و آن را فاش کردند.

در آگوست ۲۰۰۲، يک گروه از سازمان‌های تروريستی ايران که به مجاهدين خلق مشهور هستند با استفاده از نفوذ و قدرت خود در واشينگتن و از طريق ارتباطی که در ايران داشتند موفق شدند تا از فعاليت‌های هسته‌ای ايران در نطنز پرده بردارند و با مدارکی که در اختيار آمريکا قرار دادند در مورد جزئيات تکميلی اين طرح‌ها برای سال ۲۰۰۳ نيز اطلاعاتی کسب کردند.

اواخر تابستان ۲۰۰۶، "دوگلاس فيث"، معاون امنيت سياسی پنتاگون و "پائول ولفوويتز"، معاون امنيت پنتاگون با اشاره به برنامه‌های گسترش همکاری‌های شمال خليج فارس، بار ديگر از طرح های ويژه‌ای که در سال ۲۰۰۰، از آن‌ها نام برده شد، ياد کردند. البته در آن گزارش نيز به حمايت‌های نظامی و اطلاعاتی در جنگ عراق هم اشاره شده است.

براساس گزارشی که در می ۲۰۰۳ در مجله فوروارد، آمده است: ائتلاف برادرانه ميان توده‌های محافظه‌کار، سازمان‌های يهودی و سلطنت طلب‌های ايرانی با اعمال فشار بر کاخ سفيد، زمينه را برای تلاش بيشتر آمريکا جهت تغيير نظام سياسی در ايران فراهم کردند.

يکی از چندين منبع اطلاعاتی و خبری به نقل از "مايکل رابين"، کارشناس مسائل ايران و يکی از کارمندان پنتاگون در طرح ويژه، عنوان کرده است که يک واحد نسبتاً کوچک اما متشکل از کارشناسان و متخصصان خبره دور هم جمع شده‌اند تا اطلاعات و داده‌های ذی‌قيمتی را در رابطه با عراق برای تضمين بسياری از اهداف و برنامه‌ريزی‌های از پيش تعريف شده خود، جمع آوری کنند.

اما نبايد فراموش کرد که اين گروه در کنار تمام فعاليت‌های خود موضوع ايران را نيز فراموش نکرده‌ و در مورد ايران و جايگاه آن در منطقه و جهان کسب اطلاع می‌کنند.

پيش از اين يکی از محققان پنتاگون در خاورنزديک نيز به ضرورت تغيير نظام سياسی در تهران اشاره کرده بود.

بازيگران سياه- فعاليت های پنهانی

در حاليکه جنگ عراق موجب شد تا بسياری از منابع سوال برانگيز ماهيت خود را آشکار کنند، برخی از طرح‌ريزی‌ها نيز کاملا پنهانی به فعاليت خود ادامه دادند.

استفاده از دارايی‌های غيردولتی و ابزارها و امکانات خارجی تاثيرات تحريک‌برانگيز خود را در ضداطلاعات يک رشته عمليات جنگی ايفا می‌کردند، به طوريکه ميدان و فضای اطلاعاتی را برای گروه‌های خاص جهت رفتارهای خشونت‌آميز فراهم کردند.

چند هفته پيش از سقوط دولت وقت عراق، در فوريه ۲۰۰۳ ايران اعلام کرد که درحال ساخت و تجهيز امکانات هسته‌ای خود در نطنز است که بنا بر گفته‌های مقامات تهران، قرار است از دانش‌ و فن‌آوری آن در جهت تامين انرژی داخلی استفاده شود.

جالب اين بود که ادعاهای مربوط به فعاليت‌های ايران برای دست‌يابی به تسليحات هسته‌ای از سال ۲۰۰۳، به بعد به طرز غيرقابل باور و پر سر و صدايی اوج گرفته و هيچ دفاعيه‌ای نيز در اين چند سال موجب فرو نشستن آن نشده است.

در بهار همان سال "کورت ولدون"، يکی از اعضا کنگره، کانال ارتباطی مناسب و قابل اطمينانی را با "فريدون مهدوی"، يکی از مقامات سابق ايران و از همکاران "قربانی‌فرد"، برقرار کرد.

"ولدون" و "لدين"، با استفاده از شيوه‌های مشابهی در داستان سرايی‌های خاص خود برای نوشتن سناريو در مورد عراق و ايران اقداماتی را انجام دادند.

بر اين اساس موضوع اورانيوم از عراق به ايران البته با استفاد از لابی‌ها و برخی آژانس‌های ايرانی منتقل شد.

سازمان اطلاعات آمريکا در تحقيقاتی در مورد وجود برخی اطلاعات و داده‌های محرمانه خبر داد، اما پس از مدتی معلوم شد که همه آنها جعلی بوده‌اند!

با اين اتفاق "ولدون"، درباره اين موضوع با "رامسفلد"، به صحبت‌هايی که به نظر چندان خوشايند هم نمی‌آمدند، پرداخت.

"رامسفلد"، کسی بود که فشارهای زيادی را برای دومين بار به CIA جهت انجام تحقيقاتی برای کسب نتايجی مشابه وارد کرد.

در می ۲۰۰۳، آمريکا فشار همه جانبه خود را برای تغيير نظام سياسی در ايران بيشتر و بيشتر کرد تا شايد بدين طريق بتواند راهی را برای مذاکره و کسب نتيجه مورد نظر، عملی کند که البته بر اساس اظهارات "لائورنس ويلکرسون"، معاون وقت "کالين پاول"، وزيرامورخارجه سابق آمريکا، نتيجه چندان مطلوبی به دنبال نداشت.

 

"ويلکرسون"، در اظهاراتی عنوان کرد تحقيقات محرمانه و کانال‌های سری نشان می‌دهد که هيچ راهی برای مذاکره با تهران وجود ندارد.

اين در حالی است که آمريکا از مدت‌ها پيش به دنبال راهی برای افزايش تاثير شيوه‌های فريبکارانه خود بود؛ حمايت از برخی گروه‌های تروريستی از جمله مجاهدين خلق يکی از اين شيوه‌ها به حساب می‌آيد.

پيش از اين نيز تا قبل از تغيير ديدگاه‌های آمريکا در مورد موضوعاتی هم چون عراق، همين گروه مجاهدين با پشتيبانی ايالات‌متحده، از "صدام حسين" رييس جمهوری سابق رژيم بعث در عراق، برای ايجاد پناه گاه‌های امن‌تر، حمايت کردند اما با تمام اين تعاريف وقتی به وسيله نيروهای نظامی آمريکا دستگير شدند تنها از جنبه اسلحه‌های بزرگ خلع سلاح شدند و اجازه برخورداری و حفظ سلاح‌های سبک و کوچک خود را داشتند.

"دونالد رامسفلد"، وزير دفاع آمريکا در آن هنگام به شدت اميدوار بود که بتواند از آنها(مجاهدين)، در برنامه‌های خود به صورت تيمی در ايران استفاده کند در حاليکه در همان زمان "کاندوليزا رايس"، و بسياری از اعضاء پارلمان و دولت وقت آمريکا باچنين تفکری مخالفت کردند.

مجاهدين خلق، در سال ۲۰۰۵ توسط نيروهای آمريکايی مستقر در عراق آموزش‌های خاصی ديدند تا با انجام بمب‌گذاری‌هايی در ايران البته به صورت ناشناس، برخی از اهداف و برنامه‌های نظامی آمريکا را در آن کشور عملی کنند.

فشار مضاعف در سال های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶:

به دلايل مختلف و متنوع بسياری از عمليات‌های انتحاری در عراق به عنوان يکی از نقطه‌های عطف ماموريت انجام شده از سوی ايران مطرح شد.

از سوی ديگر، ايران به دنبال متقاعد کردن بازرسان آژانس بين‌المللی انرژی اتمی، برای فعاليت‌هايی بود که در تابستان ۲۰۰۳ رسانه ای شده بود.

در اکتبر ۲۰۰۳، در حاليکه بسياری از ديدگاه‌ها در حال تغيير بود "لری فرانکلين"، اعلام کرد که در تماس‌هايی که مقامات اسرائيلی داشته و در حين بررسی سياست‌های آمريکايی در مورد ايران، متوجه شده است که بسياری از ردپاهايی که آنها را به دنبال خود می‌کشيد تا به هدف نهايی‌‌شان برسند در حال پاک شدن و متوقف شدن هستند!؟

در پائيز ۲۰۰۴، فشارهای اعمال شده بر ايران همچنان ادامه داشت "جورج بوش"، رئيس جمهوری ايالات متحده هم در مصاحبه‌ای با فاکس‌نيوز، رسما اعلام کرد: دنيا هرگز به ايران اجازه نخواهد داد تا با توسعه دانش هسته‌ای خود به سلاح اتمی دست يابد...

پس از بيان اين اظهارات؛ پنتاگون در واقع به نوعی اجازه پيدا کرد تا طرح حمله نظامی به ايران را علنی کند و از آن به عنوان يکی از بهترين ابزارهای خود تا ژوئن ۲۰۰۵، ياد کند.

در اين مرحله، اعمال فشارها با حضور مستقيم کنگره به شدت رنگ و بوی تازه‌ای به خود گرفت که در آن شعار حمايت از آزادی عمل در ايران نيز تا ژانويه و فوريه ۲۰۰۵ به شدت خودنمايی می‌کرد.

در آوريل و می نيز نومحافظه‌کاران و گروه‌های مستقل از نوع تئوری که در کميته سياست ايران مطرح بود حمايت کردند، اين حرکت‌ها و مديريت‌های خاص در مارس ۲۰۰۶ بيشتر و بيشتر شد و حتی به فکر اختصاص بودجه در کنگره و پارلمان برای کمک به تسريع روند تغييرات در ايران افتادند.

از سوی ديگر پنتاگون و افرادی نظير "سيمون هرش"، به طور پنهانی بر روی طرح‌هايی برای حمله به ايران و استفاده از شرايط و فرصت‌های مناسب و ابزاری هم چون کردهای استقلال طلب، ياد می‌کردند.

اين در حالی است که هنوز هيچ يک از برنامه‌های آمريکا در مورد ايران به معنای واقعی و حتی تا جاييکه جلب رضايت کند پيش نرفته است.

آمريکا همچنان در بسياری از موارد و مسائل ايران را مقصر و متهم می‌داند و از خليج فارس به عنوان بخشی که تمايلات خود برای تصاحب و مالکيت آن ياد می‌کند و همواره تاکيد دارد که اگرچه اين خليج استراتژيک، "خليج فارس" است اما متعلق به مردم و سرزمين "پارس" نيست و برای اثبات اين موضوع حتی به حمله نظامی به آن منطقه و برای تصرف چنين مکانی هم فکر کرده و می‌کند.

منبع : ايرانيوز

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

       

Murtha Seeks to Restrain Action in Iran

(U.S.News > Associated Press – 15 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

       

Media Questions Bush On Iran Weapons

(U.S.News > Associated Press – 15 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

       

Why Now ? 

(The weblog of Michael Ledeen – 15 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

   لحود خطاب به جعجع: گناه من امضای درخواست عفو تو است.   

"اميل لحود" رييس جمهوري لبنان در پاسخ به اظهارات ديروز " سمير جعجع" رييس حزب نيروهاي لبناني گفت : گناه من امضاي درخواست عفو تو است.

جعجع روز چهارشنبه در آيين دومين سالگرد ترور " رفيق حريري " نخست وزير فقيد لبنان با توصيف لحود به مستبد گفت در نهايت از كاخ بعبدا خارج و به زباله دان تاريخ خواهي پيوست.

اميل لحود شامگاه چهارشنبه با صدور بيانيه‌ي در اين زمينه اعلام كرد: جعجع بار ديگر از سالگرد ترور رفيق حريري سوء استفاده و بي‌احترامي كرد و او كسي است كه هميشه شعارهاي تو خالي سر مي‌دهد و وعدهايش تنها خواب و خيال است.

به گفته لحود لبناني‌ها و كساني كه امروز مي‌شنوند جعجع از ارتش و سلاح آن سخن مي‌گويد به‌ياد مي‌آورندكه‌افراد مسلح وابسته‌به جعجع با حمله به پادگان‌ها و نظاميان ، آنان را چگونه‌مي‌كشتند و يا اعدام مي‌كردند و اين منظره‌ها هنوز در ذهن لبناني‌ها باقي است.

لحود با اشاره به اين سخن جعجع كه "جنايتكاران را تا هر جاي دنيا كه باشند دنبال خواهيم كرد " افزود:بايد از جعجع پرسيد چه كسي شعله درگيري‌ها را بر افروخت و هزاران جوان را به كام مرگ فرستاد و خانواده هايشان را مصيبت زده كرد و برخي را زير پل‌ها و برخي را در راهها دستگير و تير باران كرد.

رييس جمهوري لبنان افزود : آيا لبناني‌ها فراموش كرده‌اند كه جعجع پس از محكوميت به اتهام ترور مسوولان لبناني و به ويژه " رشيد كرامي " نخست وزير پيشين لبنان با عفو از زندان خارج شد ؟

لحود با اشاره به تاريخ تلاش‌هاي خود براي وحدت لبنان و استقلال و آزادي خاك لبنان از اشغال اسراييل گفت: اگر چيزي باشد كه تاريخ به دليل آن لحود را نبخشد آن امضاي عفو سمير جعجع است.

ایرنا

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

       

Nasr: Iran Seeks to Deescalate Tension

(Council on Foreign Relations - Vali R. Nasr - Bernard Gwertzman – 12 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

       

US aim in prodding Iran: negotiation?

(Christian Science Monitor – 14 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

   زمينه سازی برای يک درگيری جديد   

زمينه سازی برای يک درگيری جديد

شواهد عليه ايران از شواهد ساختگی يا اشتباهی برای سلاح های کشتار جمعی عراق که در 2002 و 2003 از طرف آمريکا و انگليس توزيع شد، بی اساس ترند. به نظر می رسد اتهامات بسيار غلو آميز باشند. چند تانک آبرامز نابود شده اند. آمريکا می خواهد وانمود کند شيعيان با آمريکا در جنگ بوده اند، در حاليکه در واقع آنها از طرف احزابی که دولت عراق را تشکيل می دهند، کنترل می شوند.

نوشته: پاتريک کابورن

اينديپندنت(12 فوريه 2007)

برگردان: بهنام افضل

زمينه سازی برای يک درگيری جديد

ايالات متحده با متهم کردن «بالاترين سطوح» دولت ايران به دادن بمب های جاده ای که 170 سرباز آمريکايی را کشته و 620 نفر را زخمی کرده است، به جنگ با ايران نزديک تر می شود. ادعاها عليه ايران در لحن و اعتبار شبيه همان هايی است که چهار سال پيش از طرف دولت ايالات متحده برای توجيه حمله 2003، در باره وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق، مطرح شد.

مقامات ارشد [وزارت]دفاع آمريکا در بغداد، که بشرط ناشناس ماندن صحبت می کردند، گفتند آنها معتقدند بمب ها در ايران ساخته شده و بطور قاچاق از مرز ايران، بدست ميليشاهای شيعه در عراق رسيده اند. گفته می شود، سلاح های موسوم به «رسوخ کننده های بطور انفجاری ساخته شده» می توانند يک تانک آبرامز را نابود کنند.

استفاده مقامات صحبت کننده در بغداد از کلمات پرخاشگرانه نشان می دهد که واشينگتن می خواهد درگيری خود با تهران را تشديد نمايد. واشينگتن احتمال استفاده از نيروی مسلح را رد نکرده است و دومين ناو هواپيمابر را به خليج اعزام نموده است. يک مقام در بغداد با گفتن اينکه «ما برآورد می کنيم که اين فعاليت ها از سطوح ارشد دولت ايران می آيند»، اتهام زد که دستگاه های منفجره از لشگر قدس می آيند و اشاره نمود که آن به آيت الله علی خامنه ای، رهبر ايران، پاسخگو است. اين اولين باری است که آمريکا علناً دولت ايران را به دست داشتن در ارسال سلاح هايی که آمريکايی ها را در عراق می کشد، متهم می کند.

اين اتهامات از طرف مقامات ارشد اما بدون نام آمريکايی در بغداد و واشينگتن عجيب و غريب اند. آمريکا از سال 2003 تاکنون با شورشيان سنی، که عميقاً دشمن ايران هستند، می جنگيده است. گروه های شورشی به کرات دولت بطور دموکراتيک انتخاب شده عراق را بعنوان آلت دست ايران محکوم کرده اند. بعيد است که چريکهای سنی مقادير قابل توجهی تجهيزات نظامی ار تهران دريافت کرده باشند. از سرنگونی صدام حسين تاکنون، حدود 1190 سرباز آمريکايی بوسيله به اصطلاح « دستگاه های انفجاری سردستی درست شده» کشته شده اند. اما اکثر آنها از گلوله های توپ های سنگين(اغلب 120 يا 155 ميلی متری) تشکيل می شوند، که از زرادخانه رزيم سابق آمده و بوسيله کلاهکی که به يک باطری وصل است، منفجر می شوند. جريان بوسيله يک کليد يا فرمان سيمی يا دستگاه ساده ای، مانند دستگاه کنترل راه دور برای اسباب بازی بچه ها يا بازکننده در گاراژ، بکار می افتد.

چنين بمب هايی در جريان جنگ استقلال ايرلند از طرف چريک ها، عليه گشت ها و کاروان های انگليسی بکار گرفته شدند. طی جنگ جهانی دوم، موقعی که همه ارتش ها دستگاه هايی بنام «بمب شکلدار»، شبيه «رسوخ کننده های بطور انفجاری ساخته شده» را بکار گرفتند، از آنها عموماً استفاده شد. نام «رسوخ کننده های بطور انفجاری ساخته شده» برای اين انتخاب شده است که القاء کند سلاح مهلک جديدی اختراع شده است.

در پايان سال گذشته، گزارش بيکر-هاميلتون، که از طرف يک کميسيون فراجناحی متشکل از جمهوريخواهان و دموکرات ها نوشته شده است، پيشنهاد کرد که برای حل بحران عراق باب مذاکره با سوريه و ايران باز شود. در عوض، پرزيدنت بوش خط دقيقاً مخالف آن را انتخاب کرده است، و ايران و سوريه را برای تلفات امريکا در عراق مقصر معرفی می کند.

واشينگتن در عرض ماه گذشته، پنج مقام ايرانی را در دفتری که مدت های طولانی از تاسيس آن می گذرد، بازداشت کردند. يک ديپلومات ايرانی در بغداد، ظاهراً بدست واحد نظامی عراقی که تحت نفوذ آمريکا است، ربوده شد. پرزيدنت بوش پيش از اينها گفته بود ايرانی ها که نيروهای آمريکايی را هدف قرار می دهند، ممکن است کشته شوند، که اين به نظر می رسد در را به روی ترور باز کرده باشد.

اظهارات واشينگتن چنين وانمود می کنند که آمريکا طی سه سال و نيم گذشته، که تقريباً تمام نبردها با شورشيان سنی بوده است، با ميليشای شيعه می جنگيده است. اين نبردها، اغلب از طرف افسران سابق و خوب تعليم ديده و مردان واحدهای نخبه نظامی و اطلاعاتی صدام حسين رهبری می شوند. رهبر عراق، طی جنگ ايران-عراق بين 1980 و 188، با برخورداری از کمک آمريکا، توانست نيروهای خود را در استفاده از سلاح های پيشترفته آموزش دهد.

موضع امروز آمريکا در باره توانايی های نظامی عراق، دقيقاً بر عکس موضع آن در چهار سال پيش است. در آنموقع، پرزيدنت بوش و تونی بلر ادعا می کردند عراقی ها از نظر فن آوری انقدر پيشرفته اند که می توانند موشک های با برد طولانی توليد کرده و به توليد سلاح های اتمی نزديکند. واشينگتن اکنون می گويد عراقی آنها آنقدر عقب مانده اند که حتی نمی توانند بدون کمک ايران، يک بمب جاده ای بسازند.

کاخ سفيد ممکن است تصميم گرفته باشد که طی کارزار انتخابات رياست جمهوری 2008، از نظر سياسی بسود آن خواهد بود که جهت انحراف توجه از شکست خود در عراق، ايران را بعنوان دست پنهانی که از مخالفان آن حمايت می کند، معرفی نمايد.

احتمال می رود که ميليشای شيعه اسلحه و پول از ايران دريافت کرده باشند و ممکن است شورشيان سنی هم مقداری کمک دريافت کرده باشند. اما، اکثر مردان عراقی اسلحه دارند. ميليون ها نفر آنها در زمان صدام حسين آموزش نظامی دريافت کردند. زرادخانه خوب تامين شده او؛ بعد از سقوطش کاملاً غارت شد. هچ کارشناس امور عراق اين را باور ندارد که ايران يک حامی جدی شورش سنی ها بوده باشد.

شواهد عليه ايران از شواهد ساختگی يا اشتباهی برای سلاح های کشتار جمعی عراق که در 2002 و 2003 از طرف آمريکا و انگليس توزيع شد، بی اساس ترند. به نظر می رسد اتهامات بسيار غلو آميز باشند. چند تانک آبرامز نابود شده اند. آمريکا می خواهد وانمود کند شيعيان با آمريکا در جنگ بوده اند، در حاليکه در واقع آنها از طرف احزابی که دولت عراق را تشکيل می دهند، کنترل می شوند.

http://news.independent.co.uk/world/politics/article2261526.ece

پاتریک کابورن- ایندیپندنت- برگردان بهنام افضل

دنیای ما

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - سيد کريم

       

Iran Ex-Leader: Tehran Seeks Good Will

(CBS News > Associated Press – 14 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٥ - سيد کريم

       

Bush: U.S. Troops Counting on Congress

(ABC News > Associated Press – 14 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٥ - سيد کريم

       

Iran's Provocations

(Wall Street Journal – 13 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٥ - سيد کريم

   آیا منظور بوش، جان بولتون یاوه گو بوده است؟!   

آیا منظور بوش، جان بولتون یاوه گو بوده است؟! 

آیا منظور بوش :"اینجا در واشنگتن گزافه گويی زیاد است" در مورد افرادی نظیر جان بولتون، از دستیاران جرج بوش و سفیر سابق واشنگتن در سازمان ملل است؟!

بوش اعلام تدارک کاخ سفید برای حمله به ایران را "گزافه گويی" نامید

نووستی: "جرج بوش" رییس جمهور آمریکا معتقد است که بیاناتی در مورد تدارکات کاخ سفید برای حمله به ایران بر اساس دلایل سیاسی مطرح می شوند.

وی روز دوشنبه در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی С-SPAN اعلام کرد: "اینجا در واشنگتن گزافه گويی زیاد است". به اعتقاد وی تمام این جنجال در خصوص اینکه وی می خواهد جنگ را آغاز کند حالت سیاسی دارد.

رییس جمهور آمریکا اعلام کرد: "این برای واشنگتن عادی است که مردم سخنان تحریک کننده می زنند. پرحرفی اینجا زیاد است و بسیاری از مردم در تلویزیون به اظهار عقیده می پردازند".

وی دوباره تاکید کرد که "دولت آمریکا سیاست همه جانبه ای در دست دارد که راه حل این مسئله را از طریق مسالمت آمیز پیدا کند".

به گفته بوش در مورد مواضع خود در قبال ایران وی معتقد است که "تمامی مسائل مهم باید از راه دیپلماسی حل گردند".

وی افزود: "نیروهای نظامی آخرین راه برای حل مسائل است".

جان بولتون: ظهور يک ايران اتمی بمراتب بدتر از حمله نظامی به اين کشور است.

روز، به نقل از لوموند: جان بولتون، سفير سابق ايالات متحده در سازمان ملل، در مصاحبه اي با روزنامه لوموند به بحث پيرامون مشکلات منطقه خاورميانه و پرونده هسته اي ايران مي پردازد.

آيا برداشت شما از مشکلات به وجود آمده در عراق تغيير کرده است؟

من همچنان معتقدم که تصميم سرنگوني صدام حسين بسيار سنجيده و صحيح بود. اين تصميم از يک سياست ملي برخاسته بود، به طوري که اکثريت کنگره در هر دو حزب آن را مطرح کردند. اما براساس نتيجه گيري هاي گذشته، ما مي بايست اختيارات را زودتر از اين به عراقي ها منتقل مي کرديم.

اين ايده اي بود که فرانسه همواره از آن دفاع مي کرد: اعطاي حاکميت ملي.

بله، ولي تا آنجا که بخاطر دارم، ايده فرانسه سرنگوني صدام حسين نبود. ما در صدد اين نبوديم که عراقي ها را از داشتن مسؤوليت سياسي محروم کنيم. "دولت موقت ائتلاف" يک سال را در بلوغ سياسي بسر برد و همين مسأله به تروريست ها و ته مانده هاي حزب بعث فرصت سازماندهي مجدد داد. عراقي ها شايد زودتر به نتيجه اي که امروز رسيده اند مي رسيدند، ولي اين امکان نيز وجود داشت که به نتيجه متفاوتي دست يابند. درواقع گزينش چنين نتيجه اي بايد به خود آنها محول مي شد.

ايالات متحده هيچ گونه منفعت استراتژيکي در اينکه يک عراق يا سه عراق وجود داشته باشد دنبال نمي کرد. منفعت استراتژيکي امريکا در اين است که دولت نوظهور در شکست و ناکامي کامل بسر نبرد، زيرا اين حالت مي تواند مأمني براي تروريست ها يا دولت هاي تروريستي فراهم کند. اينکه اين کشور يک دولت يا سه دولت داشته باشد و اينکه اين دولت ها به وسيله شيعيان يا مؤتلفين اداره شوند، به هيچ وجه در بحث منافع استراتژيکي امريکا نمي گنجد.

نظر شما درخصوص اعزام نيروهاي جديد چيست؟

به نظر من اين بهترين رويکرد بود. ما پس از سرنگون کردن صدام حسين مسؤوليت هايي درخصوص تأمين برخي شرايط امنيتي برعهده داشتيم تا بدين طريق عراقي ها بتوانند دولت خود را تشکيل دهند. ما اين مهم را انجام داديم و اين تقويت نظامي آخرين رويکرد بود.

اگر عراقي ها نتوانند شرايط لازم را براي خود به وجود آورند، اين مشکل خود آنهاست. نگراني من اين است که شرايط مهيا شده توسط آنها کافي نباشد و ازطرف ديگر اميدوارم که تعداد نيروهاي اعزام شده براي انجام هرچه بهتر اين مأموريت کافي باشد.

يک مسأله ديگر نيز وجود دارد: در خليج فارس و جهان عرب تصور بر اين است که نبايد با ايالات متحده در يک رديف قرار گرفت، زيرا زماني که مسايل دشوار مي شوند، امريکايي ها عرصه را ترک مي کنند. به همين دليل بايد از وقوع يک ويتنام ديگر جلوگيري کرد.

پيش بيني شما درخصوص ضرب الاجل پرونده هسته اي ايران در تاريخ 23 فوريه چيست.

ايران بخاطر قطعنامه 1737 از دستيابي به سلاح هسته اي چشم پوشي نمي کند. اين واضح است. روس ها از شدت اين قطعنامه تا حدي کاستند که ديگر هيچ تأثيري بر ايران نخواهد گذاشت. به علاوه، شاهد بوديم که مقامات ايراني تهديد خود را مبني بر خروج از NPT به مرحله اجرا نگذاشتند. روس ها به آنها گفته اند: "واکنش نشان دادن بيش از حد معمول نمي تواند هيچ نتيجه اي دربر داشته باشد و دليلي هم براي ترس از اين قطعنامه وجود ندارد."

اکنون چهار سال است که تروئيکاي اروپا درحال مذاکره است و چهار سال است که ايران به سوي توان ساخت سلاح هسته اي گام برمي دارد. ما نيز همچنان پشت سرهم ضرب الاجل تعيين مي کنيم. زماني که مهلت يک ضرب الاجل بسر مي رسد، مي گوييم: "خب، حالا بايد کاري کرد." و اروپايي ها نيز ازطرف ديگر مي گويند: "حق با شماست. اکنون بايد کاري کرد. بايد باز هم به مذاکرات ادامه دهيم."

ما بايد اين مسأله را بپذيريم: مذاکره و گفتمان شکست خورده است. اکنون زمان به نفع ما نيست. البته من نمي دانم که آيا لندن، برلين و پاريس نيز اينگونه فکر مي کنند يا خير. اين اشتباه است. اروپايي ها بيش از ايالات متحده در معرض موشک هاي ايراني قرار دارند. من نمي دانم چرا مواضع خود را قاطعانه تر نمي کنند.

چندي پيش ژاک شيراک پيشنهاد اعزام وزير امور خارجه فرانسه به تهران را مطرح کرد. شما دراين باره چه نظري داريد؟

به راستي او چه فکري مي کند؟ مذاکره با ايران کوچک ترين تغييري در رفتار اين کشور ايجاد نخواهد کرد. من نمي خواهم نام ببرم، ولي دراين رابطه به يکي از سفراي فرانسه گفتم که به مقامات ايراني نمي توان اطمينان کرد و او در پاسخ گفت: "من هم موافقم. شيعه ها مدام دروغ مي گويند."

من واقعاً نمي فهمم. ايراني ها مي خواهند به بازارهاي مالي و فنآوري غربي دست يابند و درعين حال برنامه هاي هسته اي-تسليحاتي خود را نيز ادامه دهند. تنها راه اين است که آنها را در يک سطح بين المللي و درعين حال سياسي و اقتصادي منزوي کنيم. تنها راه حل صحيح در طولاني مدت، که البته اميدوارم خيلي طولاني نشود، همان تغيير حکومت خواهد بود.

آيا دولت امريکا نيز در همين چارچوب فعاليت مي کند؟

خير. تغيير حکومت ايران در چارچوب فعاليت هاي فعلي نمي گنجد.

آيا جرج بوش به وعده خود مبني بر اينکه تا پايان دوره رياست جمهوري خود به ايران اجازه دستيابي به بمب را نمي دهد عمل خواهد کرد؟

يک قسمت از مشکل به اختلاف بين اهداف او و مسايل تعريف شده در چارچوب ديپلماسي مربوط مي شود. هيچ کس مايل نيست به گزينه نظامي متوسل شود، ولي همان طور که جان مک کين گفت:ظهور يک ايران اتمي به مراتب بدتر از حمله نظامي به اين کشور است.

منبع: لوموند، 11 فوريه

مترجم: علي جواهري

دنیای ما

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٥ - سيد کريم

       

Ahmadinejad: Let Palestinians decide

(Jerusalem Post > Associated Press – 13 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٤ - سيد کريم

       

Peres: N. Korea deal prototype for Iran

(Jerusalem Post > Associated Press – 13 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٤ - سيد کريم

       

Israel May Have to Act Alone

(Spiegel – AVIGDOR LIEBERMAN – 12 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٤ - سيد کريم

       

Iran hits softer note over nukes

(Christian Science Monitor – 12 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢۳ - سيد کريم

   گری سیک: جنگ روانی آمریکا علیه ایران به جای اقدام نظامی   

گری سیک: آمریکا علیه ایران جنگ روانی براه انداخته است- واکنش آمریکا به پوتین- ژاك شيراك: همواره با آمريكايي‌ها مشكل داشته‌ام 

گری سیک: جنگ روانی آمریکا علیه ایران به جای اقدام نظامی

گري سيك ، عضو سابق شوراي امنيت ملي آمريكا و كارشناس امور ايران با رد گمانه زني هاي مربوط به افزايش احتمال حمله نظامي كشورش به ايران مي گويد:دولت جرج بوش به جاي اقدام نظامي قصد دارد با گسترش ائتلاف ضد ايراني در منطقه خاورميانه جمهوري اسلامي را وادار به كنار گذاشتن برنامه ي غني سازي اتمي خود كند.

وي در گفت وگویی با راديو بي بي سي ،افزايش فشار رواني بر ايران را علت انتشار اين سخنان دانست. گري سيك گفت : فكر مي كنم دولت بوش و همچنين اسراييل سعي دارند با طرح مستمر احتمال به كارگيري گزينه نظامي، دولت ايران را در حالت ترديد و نگراني نگه دارند.

مقام هاي آمريكايي مي دانند كه حمله به تاسيسات اتمي ايران واكنش اين كشور را همراه خواهد داشت و چنين اقدامي نمي تواند به چند مورد بمباران محدود شود. وي با اشاره به نگراني كشورهاي عرب خاورميانه از قدرت گرفتن ايران و افزايش نقش اين كشور در عراق به بی بی سی گفته است: ايالات متحده ترجيح مي دهد به جاي رويارويي مستقيم با ايران، فشار رواني را عليه اين كشور افزايش دهد.

گری سیک گفت: دولت آمريكا سعي دارد حداكثر فشار را بر ايران وارد كند،راهبرد جديد واشنگتن اين است كه ائتلاف گسترده اي را از كشورهاي منطقه مانند اردن، مصر، عربستان سعودي و ساير اعضاي شوراي همكاري خليج فارس تشكيل دهد تا از راه هاي مختلف با افزايش نفوذ ايران مقابله كند.

به گفته وي واشنگتن همچنين با بازداشت نمايندگان ايران در عراق، افزايش حملات كلامي وگسترش تحريم هاي شوراي امنيت قصد دارد برنامه غني سازي اورانيوم ايران را متوقف كند. مشاور سابق امنيت ملي آمريكا همچنين احتمال اقدام يك جانبه نظامي اسراييل عليه تاسيسات اتمي ايران را ضعيف دانست.

وي با اشاره به حضور اسراييل در ائتلاف ضد ايراني در خاورميانه مي گويد:اقدام اين كشور عليه جمهوري اسلامي به معني افزايش مشكلات آمريكا در منطقه است و اين كشور نمي خواهد واشنگتن را از خود برنجاند!

گري سيك همچنين سياست خارجي محمود احمدي نژاد ،را مهم ترين علت گسترش ائتلاف بين المللي عليه ایران دانسته و گفته است:«آقاي احمدي نژاد ايران را به دوران اول انقلاب اسلامي بازگردانده است.»

گري سيك افزود: ايران بعد از پايان جنگ با عراق تصميم گرفت به خصومت با همسايگان عرب خود پايان داده و روابط با آنان را گسترش دهد. ايران همزمان تحركات خود را در عرصه بين المللي نيز افزايش داد و به يكي از فعال ترين كشورهاي در سازمان ملل متحد تبديل شد.

عضو و مشاور سابق امنيت ملي آمريكا با مثبت قلمداد كردن نقش ديپلماسی ایران در زمان ریاست جمهوری خاتمی افزود: اين نقش مثبت تاحدي پيش رفت كه ايران در دوره رياست جمهوري محمد خاتمي منادي گفتگو در جهان شد! ولي سياست هاي آقاي احمدي نژاد هزينه زيادي براي اين كشور به باور آورده است.

گري سيك همچنين با انتقاد از سياست هاي ايالات متحده و ايران، كه مانع از گفتگوي دو جانبه شده است، مي گويد :مذاكره بين دو كشور مي تواند در كاهش تنش ها نقش مهمي داشته باشد.

بی بی سی

مواضع بوش درباره ايران، يادآور روزهاي پيش از جنگ عراق

بازتاب به نقل از «آسوشيتدپرس»: موضع سفت و سخت جديد بوش درباره ايران و آرايش نظامي او در خليج فارس، يادآور كابوس‌هايي است كه پيش از حمله آمريكا به عراق در سال 2003 تصوير شد.

دولت بوش، سيلي از اتهامات را بي هيچ دليل و مدركي به سوي ايران روانه و عنوان كرده است كه ايران به عراق سلاح مي‌فرستد، اما تاكنون هيچ سندي براي محكوميت تهران ارايه نداده است. زمزمه‌هايي نيز به گوش مي‌رسد كه مأموران اطلاعاتي، ايران را مسئول كشتار پنج سرباز آمريكايي مي‌دانند.

به گفته او، ايران محور شرارتي است كه تمايلات هسته‌اي او بايد متوقف شود ومحمود احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهور ايران، هم‌اكنون به جاي صدام، به الهه انتقام بوش تبديل شده است.

بسياري از قانونگذاران و مقامات اطلاعاتي و دفاعي، تلاش بوش براي جلب حمايت عمومي عليه ايران را زمينه‌سازي براي فعاليت‌هاي نظامي مي‌دانند.

بوش تأكيد دارد كه نقشه‌اي براي حمله به ايران ندارد و تنها قصدش، حمايت از نيروهاي آمريكايي در عراق است. اما در روزهاي اخير:

• بوش حضور نيروي دريايي خود در خليج فارس را با اعزام دومين ناو هواپيمابر جنگي به منطقه، به بالاترين سطح خود از سال 2003 رسانده است.

• دولت آمريكا تأييد مي‌كند كه بوش به ارتش اجازه داده در صورت برخورد با نيروهاي ايراني كه در حملات دخالت دارند، آنان را دستگير كرده يا به قتل برساند.

• دولت آمريكا كشورهاي عرب همسايه ايران را به موشك‌هاي پاتريوت مجهز كرده است. پنتاگون فروش قطعات هواپيماهاي «F-14» خود را به خاطر نگراني از انتقال آنها به ايران، متوقف كرده است.

منتقدان دولت آمريكا حدس مي‌زنند كه بوش با اغراق در پيوند زدن ايران با حملات داخل عراق، در حال ايجاد توجيهي براي حمله نظامي در آينده است؛ درست مانند برآوردهاي اطلاعاتي پيش از جنگ با عراق.

اين روند بوش به جاي برقراري رابطه ديپلماتيك با ايران و سوريه كه مورد توصيه گروه مطالعاتي عراق هم بود استراتژي خطرناكي است كه بسياري از متخصصان امنيت ملي پيش‌بيني مي‌كنند به درگيري‌هاي گسترده‌تري منجر شود.

«زبيگنيو برژينسكي»، مشاور امنيت ملي «كارتر»، به كميته روابط خارجي سنا گفت: «اگر وضعيت در عراق بدتر شود، هدف نهايي در اين مسير خطرناك، ايجاد جنگ با ايران و در سطحي بزرگ‌تر با بيشتر جهان اسلام است». هم‌اكنون اختلافات در دستگاه بوش زياد شده و منتقدان جنگ با ايران هم به دو دسته تقسيم شده‌اند: برخي افراد كه از اين‌كه سخنان اخير بوش منجر به درگيري نظامي با ايران شود، نگرانند و عده‌اي ديگر معتقدند اين تصميم بايد زودتر گرفته مي‌شد.

اما به گفته «آنتوني كوردزمن»، از تحليلگران مركز مطالعات استراتژيك و بين‌الملل، هم‌اكنون زمان به نفع ايران پيش مي‌رود و حتي اگر آمريكا و دولت شيعي عراق هم موفق به ايجاد ثبات شوند، باز هم عراق تحت حاكميت شيعيان، تا سال‌ها به كمك و حمايت ايران نياز دارد.

بازتاب

واکنش آمريکا به انتقادهاي شديد پوتين:

اتهامات رئيس جمهوري روسيه ما را شگفت زده و نا اميد کرد

خبرگزاري فرانسه :کاخ سفيد شب گذشته اعلام کرد که از اتهامات رئيس جمهوري روسيه به آمريکا مبني بر اينکه قوانين بين المللي را نقض کرده و جهان را به مکاني خطرناکتر تبديل کرده است، شگفت زده و نااميد شد .

گوردون جان دروئه سخنگوي شوراي امنيت ملي آمريکا در بيانيه اي اعلام کرد :"ما از اظهارات ولاديمير پوتين رئيس جمهوري روسيه متعجب و نااميد شديم ".

وي افزود :" اتهامات وي نادرست است ". گوردون جان دروئه همچنين در اين بيانيه خاطر نشان کرد: "ما انتظارداريم به همکاري با روسيه در زمينه هايي که براي جامعه بين المللي مهم است مانند مبارزه با تروريسم و کاهش گسترش وتهديد تسليحات کشتار جمعي ادامه دهيم ".

ولاديمير پوتين روز گذشته در کنفرانس امنيتي مونيخ گفت که آمريکا مرزهاي خود را در تمام ابعاد سياسي ، اقتصادي وانساني فراتر برده است و خود را بر کشورهاي ديگر تحميل مي کند .

آنچه که پوتين يک جهان تک قطبي تحت تسلط آمريکا ناميد، اين بود : ابرازها در خدمت يک چيز ، يک مرکز قدرت ، يک مرکز زور ، يک مرکز تصميم گيري و جهاني داراي يک صاحب و يک دولت .

وي درچهل وسومين کنفرانس سياست امنيتي مونيخ خاطر نشان کرد : چنين سياستي بسيار خطرناک است ؛کسي احساس امنيت نمي کند، زيرا کسي نمي تواند پشت قوانين بين المللي پنهان شود .

خبرگزاري فرانسه در اين باره نوشت : اين سخنراني نشانگر وخيم تر شدن روابط بين مسکو و واشنگتن تحت رياست جمهوري پوتين است که تلاش مي کند نفوذ روسيه را از زمان فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق احيا کند.

مقامهاي روسيه همواره واشنگتن را به تحريک مسابقه تسليحاتي جديد به دليل اينکه آمريکا در نظر دارد سپرموشکي خود را در جمهوري چک و لهستان مستقر کند، متهم کرده اند . رئيس جمهوري روسيه در گفتگو با شبکه الجزيره نيز بار ديگر از يکجانبه گرايي آمريکا درجهان و افزايش تحرکات نظامي اين کشور در خليج فارس انتقاد و تاکيد کرد که اين اقدامات به استراتژي جديد واشنگتن براي فرونشاندن خشونتها در عراق کمک نخواهد کرد.

پوتين با مشروع دانستن نگراني هاي ايران در قبال تحرکات خصمانه و سياستهاي سلطه طلبانه آمريکا در منطقه، تاکيد کرد که کشورهاي ديگر از جمله روسيه در نگراني هاي ايران سهيم هستند.

ژاك شيراك: همواره با آمريكايي‌ها مشكل داشته‌ام

آسوشیتدپرس: ژاك شيراك - رييس جمهور فرانسه - به‌زودي زندگي و خاطراتش را در قالب كتابي منتشر خواهد كرد.

ژاک شيراك كه به محافظه‌كاري و احتياط معروف است، در اين كتاب كه با عنوان «غريبه‌ي كاخ اليزه» منتشر خواهد شد، آشكارا درباره‌ي زندگي شخصي‌اش، دشمنان سياسي و اختلاف عقايد با دولت آمريكا سخن گفته است.

او در بخش سياسي كتاب خود كه در قالب مصاحبه آمده است، مي‌گويد: «با آمريكايي‌ها، كه همواره به‌دنبال تحميل عقايدشان هستند، مشكل داشته‌ام.»

شيراك همچنين درباره‌ي حمله‌ي آمريكا به عراق يادآور مي‌شود: «من 36 مرتبه به بوش تذكر دادم كه دارد اشتباه بزرگي مرتكب مي‌شود؛ اما آمريكايي‌ها نخواستند مرا باور كنند.»

شيراك تاكنون درباره‌ي بيماري دختر بزرگش - النا - صحبت نكرده، ‌اما در بخشي از اين كتاب آورده است: «بيماري بي‌اشتهايي عصبي دخترم تراژدي بزرگ زندگي من است. شايد در ابتداي بيماري ما اقدامات كافي را انجام نداديم و از اين بابت گناهكاريم.»

دنیای ما: در حالیکه آمریکا پی در پی در جهان جنگ گرم راه می اندازد، روسیه را متهم می سازد که با انتقاد از آمریکا جنگ سرد دیگری را شروع کرده است!

گيتس خطاب به پوتين: يك جنگ سرد كافيست

وزير دفاع آمريكا با اشاره به انتقاد شديد رئيس جمهور روسيه از سياست‌هاي آمريكا، خواستار اجتناب از سخنان مشابه دوران جنگ سرد و تقويت همكاري با روسيه در حوزه امنيت شد و از اعضاي ناتو نيز خواست به تعهدات خود درقبال اعطاي كمك هاي نظامي و اقتصادي به افغانستان عمل كنند.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، رابرت گيتس در نخستين سخنراني رسمي خود به عنوان وزير دفاع آمريكا روز يكشنبه طي سخناني در اجلاس امنيتي بين المللي مونيخ و در واكنش به انتقاد تند روز گذشته ولاديمير پوتين، رئيس جمهور روسيه كه آمريكا را قدرتي خطرناك در دنيا خوانده بود، گفت:«سخنراني پوتين وي را به ياد جنگ سرد انداخت اما يك جنگ سرد كافي است.»

پوتين روز گذشته با انتقاد شديد از آمريكا گفته بود سياست خارجي اين كشور باعث برافروخته شدن آتش جنگ هاي مختلفي در دنيا شده و اين كشور با زيرپا گذاشتن مرزهايش به اقدامات خودسرانه و غيرقانوني دست زده است. وي آمريكا را متهم كرد كه به دنبال به راه انداختن مسابقه تسليحاتي جديدي است و سياست هاي اين كشور باعث شده ساير كشورها براي دفاع از خود به سلاح هاي هسته اي متوسل شوند.

اما گيتس گفت:«ما همه با مسائل و چالش هايي مواجهيم كه بايد با همكاري با ديگر كشورها از جمله روسيه آنها را رفع كرد.»

وي تاكيد كرد:«روسيه يكي از شركاي آمريكاست اما متعجبيم كه چرا برخي سياست هاي روسيه مغاير با صلح بين المللي است از قبيل فروش هاي تسليحاتي آن و استفاده آن از انرژي به عنوان يك ابزار سياسي.»

گيتس در بخش ديگري از سخنانش از شركاي آمريكا در سازمان ناتو خواست به وعده هايشان در تامين كمك هاي نظامي واقتصادي به افغانستان پايبند باشند و گفت عدم پايبندي آنها به تعهداتشان مايه شرمساري آنها خواهد بود.

گيتس همچنين به ترسيم چالش هاي پيش رو از جمله مسئله هسته اي ايران، اوضاع خاورميانه، آزمايش موشك ضدماهواره اي اخير چين و فروش هاي تسليحاتي روسيه پرداخت.

فارس

دنیای ما

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢۳ - سيد کريم

       

Iran’s Involvement in Iraq 

(Council on Foreign Relations - Lionel Beehner – 12 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢۳ - سيد کريم

       

US claims against Iran: why now? 

(BBC News – Paul Reynolds - 12 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢۳ - سيد کريم

       

What to do about Iran?

(National Interest - Fareed Zakaria – 5 February,2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

       

Samore: Limited Progress Possible on Korea, Iran 

(Council on Foreign Relations - Gary Samore - Bernard Gwertzman – 6 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

   جنگ و نيروهای افراطی امريکا (بخش اول)   

]به نقل از سایت آینده نگری[

جنگ و نيروهای افراطی امريکا (بخش اول)

 [20 Sep 2005]   [ احمد تقوايی]

25 اوريل 2003

چندی پيش نوشته اقای هدايت سلطان زاده در ايران امروز به چاپ رسيد . ايشان در مقاله خود به رابطه ميان تحولات درون جامعه امريکا در دوهه گذشته و جنگ بر عليه عراق پرداخته و از اين لحاظ يکی از بهترين تحليل هايی است که درباره علل جنگ در ايران امروز منتشرگرديده است . ضمن تبريک به ايشان خوانندگان را به خواندن و توزيع ان مقاله دعوت ميکنم .

در حاليکه تلاش جنبش ضد جنگ بر اين بود که توجيه و گفتمان عمومی خود را بر پايه سيستم های ارزشی گلوبال بنا نهد و بر اثرات منفی ان بر سيستم های تصميم گيری دمکراتيک در جهان تاکيد ورزد ، ناسيوناليسم بررسی موضوع جنگ را در چارچوب " منافع ملی " کشورهای درگير محدود می سازد. بعبارت ديگر يکی بر قوانين بين المللی و اجرای دمکراتيک ان اصرار می ورزد ديگری موضوع را از نقطه نظر تاثيرات ان بر دولت های خود نگاه ميکند.

نويسنده يکی از مقالات ايران امروزبه زيبايی نوشت که " کسی برای ديکتاتور گريه نمی کند" ولی او فراموش کرد که به نويسد که برای " پيروزی نيروهای هژمونی طلب نيزنبايد شادی کند " . زيرا اين نخستين بار در تاريخ نيست که مردم و کشوری قربانی جدلهای دو نيروی افراطی گرديده اند.

"جنايت بر عليه بشريت" ، ادعانامه سه ملت عراق ، ايران و کويت بر عليه رژيم صدام و کسانی بود که در اين جنايا ت با او همراهی کرده اند. رژيم عراق در 24 سال گذشته 5 باردست به جناياتی زد که بشريت مترقی انان را جنايت بر عليه بشريت قلمداد ميکند.

1- قتل عام کردها در دهه 80 و استقاده از مواد شيميايی در اين قتل و عام

2- تجاوز به ايران در 1982

3- استفاده از سلاحهای شيميايی در جنگ با ايران ، در هنگاميکه استقاده از انان ممنوع اعلام گرديده بود.

4- تجاوز به اشغال کويت و اشغال ان کشود و جنايت بر عليه مردم کويت در زمان اشغال

5- سرکوب شيعيان عراق در جنوب عراق

6- نقض حقوق بشر در عراق

از اينرو ايرانيان هميشه ارزوی محاکمه رژيم صدام را در دادگاه بين المللی در سر پرورانده وپايان حکومتش در دل داشته اند. با همه اينها دولت امريکا و انگليس بجای درخواست محاکمه صدام بر اساس " جنايت بر عليه بشريت" ، "خلع سلاح" عراق و " همکاری دولت صدام با تروريسم بن لادن " را به موضوعات اصلی جدل با صدام در سازمان ملل تبديل کرده ، به قشون کشی بر عليه عراق پرداختند .در اين قشون کشی ، انچه در پرده باقی ماند ، همکاری مستقيم دولت امريکا در زمان ريگان و بسياری ديگر از دولت ها با دولت عراق در 4 مورد از 6 مورد ذکر شده بالا ميباشد .

چنانچه حکومت صدام به محاکمه کشيده ميشد بی شک همکاری مستقيم دولت امريکا با ان رژيم به بی ابرويی بسياری از کسانی می انجاميد ( مانند رامسفلد ٍ چينی ) که اکنون پرچم " دمکراسی" را بهانه ای برای سياست های افراطی خود اعلام کرده اند.

 

دولت بوش ائتلاف نيروهای ضد دمکراتيک و افراطی

انچه دولت بوش را از دولتهای پيشين امريکا مجزا ميسازد نقش برجسته و اساسی گروههای ايدئولوژيک افراطی درتدوين سياست های داخلی و خارجی اين دولت ميباشد.

تحولات ساختاری اقتصادی و سياسی امريکا در دو دهه گذشته ، ارايش نيروهای سياسی جامعه امريکا را بشدت تحت تاثير خود قرار داده است . اين تحولات که ريشه در رشد سريع اقتصاد نو انفورماتيک و گسترش روند های گلوبال داشته به مقاومت جامعه کهنه و سيستم های ارزشی ان دامن زده است. اين مقاومت در سازمان يابی و پيدايش ائتلاف گوناگون نيروهای کهنه و حلقه زدن انان بگرد دولت بوش خود را بشکل برجستهای نمايان ميسازد. مبانی اتحاد اين نيروها افراطی به قرار زيرند:

1- ناسيوناليسم افراطی که در يکسوی ان نيروهای " پروتکشنيست " ( مانند بوکانون ) قرار گرفته و در سوی ديگرش " نطريات ناسيوناليسم هژمونی طلب ( رامسفلد) قراردارد.

2- نيروهای مذهبی افراطی ( اوانجليست های بنياد گرا- رابرتسون ، فارول و گراهام ) که در دو دهه کذشته با غبضه کردن سازمانهای گوناکون مذهبی و از انجمله کليساهای بابتـست جنوبی ( Southern Babtist Church ) ، در 1998 در تشکيلات " ائتلاف مسيحيون " (Christian Coalition ) برای شرکت در قدرت دولتی بگرد جورج دبليو بوش متحد گرديدند .

3- نيروهای ضد حقوق مدنی که بگرد تشکيلاتهای گوناگون و بويژه درسازمان جامعه فدارليستها بازگشت به گذشته را در زمينه های حقوق مدنی دنبال ميکنند .

4- سازمانهای گوناگون مديران شرکت های بزرگ " اقتصاد کهنه " که در دهه نود بشدت در معرض تهديد قرار گرفته و ناتوان از همراهی با تحولات نو ين اقتصادی کشتند. شولتز و چينی هردو نمونه های برجسته اين جريان را نشان ميدهند. ( هردو انان مورد مواخذه در مورد فعاليت های غير قانونی در شرکت بک تل و هاليبرتون ميباشند).

 

نيروهای مذهبی افراطی و نقش انان در سياست های امريکا:

کشيش ولتن گادی نوشت : "در 1978 وقتی پاول پرسلر و پيج پاترسون برنامه و نقشه ده ساله خود را برای متحول ساختن کنگره بابتيست های جنوبی (Souhthern Baptist Convention ) و استقرارگروهای بنياد گرا را ( Fundementalist ) در رهبری و ارگانهای مختلف ان اعلام داشت ، کسی انها را جدی نگرفت . اکنون پس از گذشت بيست سال نيروهای مذهبی مخالف محافطه کاران تاوان " بی اهميت شمردن ان خطر را دادند. " و عملا اکثريت ارگانهای دومين سازمان مذهبی را امريکا به تسخير نيروهای بنيادگرا در امد. بايد توجه داشت که اين نخستين نهاد مذهبی در امريکا نبود که تحت کنترل نيروهای بنيادگرای مذهبی در امدند . " موسسه تحقيقات درباره دمکراسی" اعلام داشت که نقشه تسخير " کليسای پرسپترين" که قريب 5 مليون عضو دارد توسط نيروهای بنيادگرای مذهبی تنظيم شده و ان موسسه پيش بينی ميکند که اين سازمان ، قربانی ديگر هجوم نيروهای افراطی برای تسخير سازمانهای مذهبی خواهد گرديد.

روی هاچسن ( Ron hutchson ) در روزنامه نايت رايدر ( Knight Ridder ) چنين مينويسد: " زمانيکه ديويد فروم ( اشاره به يکی از همکارانش ) به بخش غربی کاخ سفيد برای مصاخبه رفت شنيد که " يکی از کارمندان به ديگری ميگفت " جايت در جلسه قرائت انجيل خالی بود". او تا انزمان از وجود برنامه های خواندن انجيل در کاخ سفيد خبر نداشت .

بوش روی اوری خود را به مسحيت ( متولد شدن مجددش را بعنوان يک مسيحی ) مديون بيل گراهم ( يکی از رهبران محافظه کار مذهبی ، همکار نزديک نيکسون و يکی از سرسخت ترين مخالفين جنبش حقوق مدنی در امريکا ) دانسته و معتقد است که او کسی بود که در سال 1985 هنگاميکه به ديدار خانواده او ميرود " تخم مذهب را در روح او ميکارد". پس از ان در شهر ميدلاند ايالت تکزاس با تشويق دان ايوان ( وزير تجارت کنونی امريکا) در کلاسهای اموزش انجيل شرکت ميکند.

نويسندگان زيادی به رابطه نزديک دولت بوش با گروههای افراطی مذهبی اشاره کرده اند. بسياری از اعضای کابينه بوش از افراطيون مذهبی بوده که خواهان تغير سنت مهم امريکا در جدايی دين از دولت ميباشند.

وزير علوم دولت ، پيج (Paige ) ، در مصاحبه خود با سرويس خبری بابپتست گفت : " من ترجيح ميدهم که کودکان به مدرسه ای رودند که ستايش قوی نسبت به ارزشهای جامعه مسيحی داشته باشد ، جائيکه به کودکان اموزش ايمان استوار دهد. " " يکی از دلائلی که مدارس و دانشگاههای مسيحی در حال گسترش ميباشند اين است که در محيط مذهبی سيستم ارزشی معينی حاکم است . در صورتيکه در مدارس عمومی " ( که دانش اموزان با مذاهب مختلف در انجا به اموزش می پردازند ) " کودکان سيستم های ارزشی متفاوتی را دارا هستند. "

اين برای نخستين بار است که وزير اموزش امريکا چنين بی پروا مخالف قوانين اساسی امريکا ( جدايی دين از دولت و نهادهای مدنی عمومی ) سخن می راند.

رابطه نزديک بوش با نيروهای مذهبی افراطی را ميتوان در انتخاب مل مارتينز ( يکی ديگر از وزرای کابينه بوش که شهرت به "محافظه کاری و فعاليت در گروههای مذهبی) و جان اشکراف ( يکی از معروفترين چهرهای ضد حقوق مدنی در امريکا و يکی از فعالين اوانجليست های امريکا ؛ مشاهده کرد .

قدرت نيروهای محافظه کار مذهبی ( معروف به بنيادگراين اوانجليست ) نه تنها در کابينه بلکه در حزب جمهوری خواه امريکا و در پلاتفرم کنگره سال2002 " حزب جمهوری امريکا- تگزاس " ، ميتوان مشاهده کرد. با انکه بسياری از جمهوری خواهان امريکا پس از انتشار اين پلاتفرم با برخی از مواد ان به مخالفت پرداخته اند ليکن در دوسال اندی که از حکومت بوش ميگذرد بندهای اين پلاتفرم در تمام سياست ها و برنامه های دولت بوش خود را منعکس ساخته است . شباهت اين برنامه با تفکرات و برنامه های نيروهای بنياد گرا ی مذهبی در ايران انسان را به شگفتی واميدارد.

در پلاتفرم حزب جمهوری خواه امريکا در تکزاس چنين امده است :

" حزب جمهوری خواه تگزاس تاکيد ميکند که" ايالات متحده امريکا ملت مسيحی است" ، " ما ازادی تبليغات مذهبی را در محل های عمومی و دولتی طلب ميکنيم " . در اين برنامه جدايی کليسا از دولت " افسانه " خوانده شده و درخواست های زير بعنوان درخواست های حزب به پيش نهاده شده است :

" مخالفت با کنترل اسلحه " ، لغو " وزارتخانه اموزش و پرورش ، وزارتخانه کار ، و ..."

" لغو ماليات بر درامد ، ماليات ارث ، ماليات بر سود سرمايه و شرکت ها "

" لغو قانون دستمزد "

" برچيدن دلار و جايگزينی ان با طلا "

در بند مربوط به اموزش امده است که : ما پشتيبان" انجام مراسم مذهبی در مدارس " ميباشيم .

در بخش مربوط به حقوق کودکان می خوانيم " ما قاطعانه با رسميت کنواسيون سازمان ملل در مورد حقوق اطفال توسط کنگره امريکا مخالفيم "

در بخش مربوط به خاور ميانه می خوانيم : " اورشليم پايتخت اسراييل بوده و سفارت خانه امريکا بايد به انجا منتقل شود."

نه تنها در تکزاس بلکه همچنين در فلوريدا و جورجبا رهبران حزب جمهوری از فعالترين نيروهای محافظه کار مذهبی ميباشند . کارل رو ، سهم نيروهای مذهبی را کل رای دهندکان بيست مليون نفر اعلام کرده است که در انتخابات گذشته پانزده مليون نفراز انان به بوش رای دادند. بعبارت ديگردر انتخابات گذشته سی درصد از رای دهندگان به بوش را " افراطيون مذهبی تشکيل داده اند .

با همه اينها نفش مهم گروههای افراطی مذهبی نه در تعداد بلکه در تشکل انهاست .

نقش کليدی جرج بوش در متحد کردن دو گروه اصلی مذهبيون افراطی 1998 سبب گرديد که حتی کسانی که در سال 1991 برعليه پدر او بدليل همراهی با سازمان ملل برخاستند ( مانند پت رابرتسون –يکی از مهمترين شخصيت های مذهبيون افراطی) به پشتيبانی از بوش برخيزد.

بر عکس تصور برخی از روشنفکران ايرانی که دولت بوش را " پرچم دار دمکراسی ، روند های گلوبال و " مدرنيته " ميباشد اين دولت يکی از نمايندگان اصلی نيروهای ضد دمکراتيک و ضد گلوبال و ضد مدرنتيه در جامعه امريکا ميباشد .

در اينجا بايد با اين انديشه نژاد پرستانه که در خاورميانه رواج فراوان گرفته و يهوديان امريکا را " مسبب " سياست های دولت بوش می پندارند ، بشدت مقابله نمود . اين گونه نظريات نه تنها با واقعيات خوانايی ندارند بلکه برعکس برای پوشاندن اهداف نيروهای افراطی در امريکا و خاورميانه بسيار مورد استفاده قرار ميگيرد.

درک مناسبات ميان نيروهای افراطی مانند حزب ليکود اسرائيل و طرافداران يهودی ان حزب در امريکا و مسيحيون افراطی اوانجليست مهم ترين نکته در فهم سياست های امريکا نسبت به اسراييل است .

زمانيکه طرح "دو دولت" بدليل پافشاری اروپا توسط بوش به پيش نهاده شد مهم ترين مخالفت با ان نه از جانب اکثريت يهوديان امريکا بلکه توسط نيروهای " مسيحيت افراطی" در امريکا شکل گرفت .

سر شماری موسسه زاگبی پس از اعلان طرح بوش نتايج زيررا بدست داد :

" نه تنها اعراب امريکا بلکه يهوديان امريکا نيز نظر مساعدی نسبت به دولت بوش ندارند . فقط 28% يهوديان خود را طرفدار بوش اعلان کردند در ميان اعراب اين رقم 26% بوده است . جالب ترين نکته که اين امار نشان داد اينست که به نظر اکثريت يهوديان سياست امريکا در خاورميانه می بايست توازن داشته باشد . همچنين بر اساس اين سرشماری 87% يهوديان امريکا خود طرفدار ايجاد دولت مستقل فلسطين می دانند و اين رقم در ميان اعراب به 95% در صد ميرسد.

در باره اين سئوال که ايا " شما ازچنين قراردادی ميان فلسطينی ها و اسراييلی ها پشتيبانی ميکنيد که بر اساس ان دو دولت مستقل فلسطينی و اسراييلی تشکيل گرديده و اسکانهای يهودی در نوار غزه وکرانه باختری به فلسطينی ها داده شده و مرزی بر اساس 1967 ترسيم گرديده و فلسطينيها حق بازگشت به منطقه فلسطينی را داشته باشند و اورشليم ميان اين دو تقسيم گردد . " پنجاه و دو در صد يهوديان خود را موافق اين طرح دانسته و سی در صد با ان مخالف بودند. در ميان اعراب امريکا اين رقم هفتاد و نه در صد موافق 11 در صد مخالف ذکر شده است .

در امارگيری که توسط " کميته يهوديا ن امريکا" انجام گرفت 63 درصد يهوديان امريکا از استقرار دولت فلسطين پشتيبانی نموده و تنها 25% با چنين طرحی بشدت مخالفت کرده اند.

در حاليکه تمام امارها نشان دهنده ان است که تنها اقليت کوچکی از يهوديان امريکا مخالف استقرار حکومت فلسطين ميباشند هر زمان که موضوع دولت فلسطين به پيش ميايد ، ما شاهد تبليغاتی عظيمی بر عليه ان طرح در امريکا بوده ايم . بر عکس تصور رايج اين ضديت براساس مخالفت اکثريت يهوديان امريکا نبوده بلکه بر پايه اتحاد ميان دستجات افراطی ليکود و يهوديان هواداران ان حزب در امريکا و " افراطيون مسيحی " استوار است. اگر تا سالهای 70 مسيحون بنياد گرا ؛ يهوديان را جزو دشمنان اصلی خود به حساب مياوردند با شکل گيری جنبش های افراطی مسيحيت برهبری رابرتسون روابط نوينی ميان انان با اسرايل و بويژه با احزاب دست راستی اسرائيل پديد امد.

رشد انديشه های " هزاره ظهور مسيح) premillennialist ) (انان که ظهور مسيح را موضوع فوری دانسته و معتدند که مهمترين هدف و فعاليت مسيحيان بايد اماده کردن شرايط برای ظهوراو باشد) از سالهای هفتاد به بعد زمينه های لازم را برای همکاری ميان افراطيون مسيحی و گروههای افراطی اسرائيل اماده ساخت .

در 1971 کارل هنری کنگره مسيحيان بنياد گرا را در اورشليم بر گزار ميکند . هزار و پانصد نماينده از سی و دو کشور در ان کنگره شرکت ميکنند . گروههای دست راستی درون اسرائيل با انکه با اهداف و نظريات گروههای افراطی مسحيی توافقی ندارند ، اين گروهها را متحدين نوين خود در امريکا پنداشته و از هر گونه ياری به انان دريغ نمی نمايند. از ان زمان به بعد ، سفر های گروههای اوانجليست افراطی به اسراييل اغاز ميگردد .

جری فارول ، اورال رابرت و ال ليندسی سه تن از معروفترين چهره های مسيحيون افراطی امريکا در سفرهای خود به اسرائيل ، مورد استقبال موشی ارون و بگين قرار ميگيرند . روابط تنگاتنگ ميان گروههای دست راستی درون اسراييل با مسيحيون افراطی ، بنيادگرايان اونجليست را به بزرگترين نيروی سياسی درون امريکا ، برای دفاع از اسرائيل و بويژه گروههای افراطی اسراييل مبدل ساخته است .

مسيحيون افراطی از مبلغين اصلی " مهاجرت " يهوديان امريکا به اسرائيل اند . تنها در سال 2001 نزيک به سی مليون دلار برای کمک به " مهاجرت يهوديانی به اسرائيل جمع اوری نمودند. در اين جا بايد اشاره کرد که اين کمکها نه از سر خير خواهی و بلکه ريشه عميق در انديشه های افراطی مذهبی انان دارد . اين سياست بقول خودشان " کشتن دو گنجيشک با يک سنگ است . " از يک طرف به رفتن "کفار" " يهودی" از امريکا می انجامد و از سوی ديگر زمينه های لازم را برای بازگشت مسيح فراهم ميسازد . زيرا بسياری از افراطيون مذهبی با اشاره به انجيل بر اين باورند که تنها زمانی " حضرت مسيح ظهور خواهد کرد که سرزمينهای اسراييل کاملا بدست کفار " يهودی " افتاد . به نظر انان ا ين مقصود با رانده شدن مسلمانان از اسراييل و مهاجرت هرچه بيشتر يهوديان به ان سرزمين امکان پذير ميگردد .

جيسون کايسر خبرنگار اسوشيتد پرس در مارس 2002 نوشت : " مسيحيان بويژه پروتستانهای اوانجليست در طول ده سال گذشته مليارها دلار برای مهاجرت يهوديان به اسرائيل کمک نموده اند." نويسنده به ديويد پارسون يکی از فعالين بناياد گراي مسيحی اشاره کرده و مينويسد او بر اين باور است که " زمان ظهور مسيح فرا رسيده " و بهمين خاطر او شغل وکالت را رها کرده و در راه عقايد خود با موسسه " سفارت بين المللی مسيحيان در اورشليم " فعاليت ميکند. اين موسسه مخارج 50 هواپيمای مهاجرين اسرائيل ( پانزده هزار نفر ) را تا کنون پرداخت کرده است. " بنظر او اين مهاجرت ها نشان درستی سخنان خداوند بوده و همه چيز طبق برنامه ( ظهور مسيح در اين قرن ) به پيش ميرود."

برعکس تصوربسياری از روشنفکران کشورهای خاورميانه که " قدرت يهوديان امريکا" را دليل اصلی پشتيبانی يکجانبه امريکا از اسراييل می پندارند ؛ اين پشتيبانی بر توان نيروهای افراطی اوانجليست استوار بوده و بهمين خاطر حتی نظريات اکثريت يهوديان نيز نميتواند در برابر برنامه و اهداف انان مقاومت نمايد.

 

ناسيوناليسم افراطی

ناسيوناليسم افراطی در امريکا بعنوان جزيی از يک حرکت ضد گلوبال و مخالف نهادهای بين الملی ، برای استقرار هژمونی امزيکا از دهه هشتاد رو به رشد نهاد. اين حرکت در دهه نود پس از سقوط شوروی به جنتشی سازمان يافته تبديل گرديد . در اين جنبش دستجات ناسيوناليستی گوناکونی با نظرياب مختلف با يکديگر رقابت که در يکسوی ان " پروتکشنيست های " امريکا و در سوی ديگر " ناسيوناليست های هژمونی طلب " قرار گرفته اند همرا با نيروهای مذهبی افراطی مهمترين پشتيبانان دولت بوش را تشکيل داده اند .

نقطه مشترک هرسه اين گروه های افراطی مخالفت با نهادهای بين المللی ، مهاجرت ، و روندهای گلوبال ميباشد. اين ضديت در تلاش برای لغو قراردادهای بين المللی (در موارد کنترل سلاح ، محيط زيست ، حقوق بشر ) درخواست برای تضعيف منحل کردن سازمانهای بين المللی خود را نشان ميدهد.

در کنگره حزب جمهوری خواه در يوتا در اگوست 2001 ( يک ماه پيش از يازدهم سپتامبر) که چينی معاون رييس جمهوری سخنران اصلی کنگره بود اکثريت قاطع نمايندگان با تصويب قعطنامه ای خواستار ان گرديدند که امريکا از سازمان ملل خارج گردد.

فرانک گافنی ( Gaffny ) يکی از چهرهای معروف محافظه کار واز متحدان رامسفلد هنگاميکه دو تن از نمايندکان جمهوری خوا ه ميانه رو ( بروتر، ليچ ) در کنگره به دفاع از سازمان ملل برخواستند انان را " همپيمان " کلينتون" خطاب کرده که برای اجرای برنامه های " گلوبال و سازش با چين " تلاش ميکنند.

در پلاتفرم حزب جمهوری خواهان تگزاس نيز در باره سازمان ملل چنين امده است : ما خواهان " بيرون امدن امريکا از سازمان ملل و اخراج ان سازمان از خاک امريکا " ميباشيم

در جولای 2002 حزب جمهوری خواه ايداهو (Idaho ) در کنگره خود اعلام ميدارد که " حزب جمهوری خواه ايداهو با احترام و قاطعانه از همه اعضای کنگره امريکا ميخواهد که از قدرت قانونی خود استفاده کرده و ملت ما را از خطری که سازمان ملل برای ازادی افريده است نجات دهند . "

اين کنگره " از همه نمايندگان ميخواهد که از لايحه 1146 مجلس پشتيبانی کرده و از سناتور های امريکا ميخواهد که چنين لايخه ای را نيز در سنای امريکا مطرخ سازند. " (نقل از امريکای نو )

لايحه 1146 لايحه ای است که برای خارج گشتن امريکا از سازمان ملل در مجلس امريکا مطرح گرديده است.

 

بسياری از روشنفکران ايران در مقالات خود به گروهی که بنام "قرن امريکايی نو" معروف است اشاره کرده و بر نقش ان گروه در سياست های خارجی بوش تاکيد ورزيده اند . براستی هيچ سندی گويا تر از ان بيانيه پرده از اهداف سياست خارجی دولت بوش را بر نمی دارد . نکات زير در اين بيانيه از اهميت ويژه دارد .

1- شکل کيری اين گروه همرا است با اغاز جدل انتخاباتی رييس جمهوری در امريکا .

2- بيانيه اين گروه زمانی طرح ميگردد که موضوع اتحاد نوين اروپا و ارتش پکپارچه ان مورد بررسی اروپائيان است .

3- وجود جمعی از طرفداران حزب ليکود در اين گروه و مخالفت انان با سياست کلينتون هنگاميکه مذاکره دولت امريکا با حزب کارگر اسرائيل در جريان بود.

4- توافق مجموعه برای دفاع از ريس جمهور شدن بوش .

5- مخالفت با تقليل بودجه نظامی امريکا

 

گروههای ضد حقوق مدنی کابينه بوش

همرا با مسيحيت بنيادگرا و ناسيوناليستهای افراطی نيروی ديگری که صاحب پست های کليدی درکابينه بوش هستند نيروهای ضد حقوق مدنی مردم در امريکا ميباشند . " جامعه فدارليستهای امريکا " يکی معروفترين ان گروهها ميباشد. تئودور اولسون ( (Ted Olson معاون دادستانی (Solicitor General ) ، گل نورتن ( Norton ) وزير داخلی ، اسپنسر ابراهام ( ( Spencer Abraham وزير انرژی و اوريون هاچ (Orion Hatch ) رئيس کميته حقوقی سنا ، جملگی از مسئولان اصلی اين سازمان ميباشند.

ادوارد وليامی ( Volimai ) در مقاله خود در ابزرور( Observer ) پرده از رابطه : " جان اشکراف و دو تن از قاضيان دادگاه عالی امريکا اسکاليا (Scolia (و توماس (Thomas ( با اين گروه بر ميکشد.

وليمی از قول رالف نيس رئيس موسسه راه امريکايی ( American Way ) مينويسد : " دفتر حقوقی کاخ سفيد امريکا کاملا به جامعه فدارليستها که مهمترين سنگر انديشه های حقوقی راست افراطی ميباشند واگذار گرديده است ." ( برای شناخت از مواضع گروه فدارليستها خواننده ميتواند به سايت انترنتی انان مراجعه نمايد)

جامعه فدارليستهای امريکا که بيست سال پيش تشکيل گرديد از روز نخست هدف حود را تغير قوانينی می داند

که از زمان توافق نو روزولت ( New deal ) مردم امريکا در مبارزاتشان بدست اورده اند.

بيرون امدن امريکا از قرار داد "کيو تو" در خواست مشخص اين گروه از دولت بوش بوده است . کنار نهادن

"اتحاديه وکلای امريکا" از پروسه انتخاب قاضی های امريکا يکی ديگراز برنامه های اين گروه برای تضعيف پروسه های بازرسی و توازن در جامعه و محدود ساختن نقش ساختارهای مدنی در کنترل ساختارهای دولتی بوده است.

يکی از پشتيبانان اين جامعه ميلياردر معروف امريکا ريچارد ملون اسکيه و بنياد خانوادگی ميباشند. همکاری رامسفلد وزير دفاع با اين بنياد که از مخا لفين اصلی جنبش مدنی امريکا بوده ، سالها ادامه داشته است .

زمانيکه بوش با استفاده از تاکتيک های پارلمانی جرالد راينولد (Gerald Reynold ) را در راس اداره نظارت بر حقوق مدنی وزارتخانه اموزش قرار داد ، کندی ،سناتور ليبرال امريکا ، دراعتراض گفت : که چگونه شخصيتی که " سابقه طولانی در دشمنی با حقوق مدنی دارد " ميتواند ناظربر اجرای ان قوانين گردد. اقای راينولد يکی ديگر از اعضای جامعه فدرااليست ميباشد.

اکثريت کابينه بوش از فعالين افراد وابسته به دستجات بنيادگرای مذهبی ، گروههای ناسيوناليست های افراطی و گروههای ضد حقوق مدنی ميباشند . اين تصور که اهداف چنين گروههای " توسعه دمکراسی " در امريکا و خاورميانه ميباشد تنها بر تصورات واهی و عدم شناخت از اين دولت و دسته بنديهای ان استوار است .

قدرت اين گروهای افراطی تنها به دولت بوش محدود نگرديده بلکه سهم اين گروههای افراطی در مجلس نمايندگان بشکل برجسته ای خود را نشان ميدهد . تنها سنای امريکا در برابر اين گروههای افراطی ميتواند در برخی از موارد نقش ترمز کنندای را ميتواند ايفا کند.

" دولت گرايي" و " ساده انگاری " باعث ميگردد که رابطه ميان "دمکراسی امريکا" و" دولت بوش " بصورت يک جانبه توسط بسياری از روشنفکران ايران مطرح گردد . بديده گروهی از انان اگر جامعه ای دمکراتيک به حساب امد ، ناگزير دولت نيز در ان جامعه سمبل دمکراسی بوده و "دمکراتيک" عمل خواهد کرد و بر عکس "چنانچه دولتی دمکرات" نباشد در اينصورت سخن از جامعه دمکراتيک امريکا سخن بيهوده خواهد بود . در ميان روشنفکرانی ايرانی که به موضوع جنگ پرداخته اند اين دو نگاه بشکل برجسته ای خود را نمايان ميسازد . بسياری از موافقين جنگ ظاهرا با اشاره به دمکراسی امريکا به توجيه پشتيبانی خود از برنامه دولت بوش و سياست خارجی اين دولت پرداخته و انرا " جلوه " دمکراسی جامعه امريکا به حساب اورده اند. گروهی ديگر نيز سياست دولت ضد دمراتيک دولت بوش را بهانه مخالفت خود با " مدرنيته" و " جامعه سرمايه داری غربی" قرارداده اند. انچه در اين ميان ناديده گرفته ميشود جدل های داعمی نيروهای دمکراتيک و ضد دمکراتيک در جامعه امريکا برای حفظ سيستم های ارزشی دمکراتيک جامعه امريکا و گسترش انان است . در اين جدا تاريخی و مستمر ، دولت بوش سمبل و ائتلاف نيروهای ضد دمکراتيکی است که در دو سال گذشته به نابودی ارزش های دمکراسی در جامعه امريکا چه در عرصه داخلی و چه در سياست های خارجی کمر بسته اند .

سایت آینده نگری

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

   جنگ و نيروهای افراطی امريکا ( بخش دوم)   

]به نقل از سایت آینده نگری[

جنگ و نيروهای افراطی امريکا ( بخش دوم)

علل رشد نيروهای محافظه کار در امريکا

برای ما ايرانيان اين موضوع که چگونه رشد سريع اقتصاد ميتواند نيروهای ضربه خورده را تهيج کرده و به صحنه سياست پرتاپ کند چندان مشکل نيست . تمام کسانی که به بررسی انقلاب اسلامی در ايران پرداخته اند به نوعی به رابطه تنگاتنک سازمان يابی نيروهای کهنه و رشد سريع مناسبات صنعتی در ايران تاکيد ورزيده اند.

با انکه جامعه امريکا را نميتوان با جامعه ايران مقايسه نمود ليکن در اين موضوع که تغيرات ساختاری در اقتصاد و رشد سزيع ان در دهه گذشته عکس العملی شديد نيروهای کهنه جامعه امريکا را دامن زده است با پيروزی جنبش مذهبی ايران شباهتی نزديک وجود دارد .

گسترش سريع اقتصاد نو در ده نود و تاثيرات عميق بر نيروی کارو جابجايی ثروت در جامعه برجای گذاشته است . سقوط تدريجی " شهرهای صنعتی" ( مانند پيتسبورگ ) و در مقابل رشد سريع شهرهای که مراکز اصلی " تکنولوزی مدرن " ( سن حوزه –کاليفرنيا ) ، تاثرات شديد " ساختارهای انفورماتيک بر روی نيروی کار ،

و اثرات شگرف ان در شکاف ميان دستمزدها ، پيدايش مديريت های شرکت های اقتصاد نو و مقابله انان با " مديريت های " قديمی ، سقوط سهم " صنايع قديمی " در کل توليد جامعه ، شکاف عظيم ميان نسل " ديجيتال " و نسل گذشته ايجاد نموده و تاثيرات مهمی را در ارايش اجتناعی نيروهای جامعه به جای گذارده است . گسترش سريع مراکزی که بگرد اقتصاد نو شکل گرفت و توان ان مراکز در جذب نيروی کار بسياری از جوامع کوچک را بسرعت منهدم ميسازد . نمونه برجسته ان را ميتوان در ايالت ويرجينا مشاهده نمود . در حاليکه قسمت شمالی اين ايالت بگرد توسعه اقتصاد اطلاعاتی به شکوفايی خارق العاده ای در دهه نود دست می يابد جنوب اين ايالت بصورت غم انگيزی در معرض نابودی قرار ميگيرد.

" ناسيوناليسم افراطی" در امريکا با سقوط شوروی جان تازه گرفت و به تدريج به صورت برنامه ای منسجم در برابر رشد و نفوذ ساختارهای بين لمللی و گلوبال در ده نود خود را نمايان ساخت . اين ناسيوناليسم در عين حال " بعنوان " عکس العمل جامعه در برابر، " گسترش فرهنگ گلوبال" ، " گسترش تنوع فرهنگی " و تضعيف شدن " نفوذ سياسی امريکا " در جهان قابل درک است .

با انکه در نگاه اول اينگونه به نظر ميايد که با " سقوط" شوروی ميبايست دامنه نفوذ سياسی امريکا در مقياس جهانی گسترش يابد ليکن در بيست سال گذشته روندهای گلوبال جهانی بر عکس انتظارات عمومی دامنه نفوذ سياسی امريکا را کاهش داده است . اين موضوع را ميتوان در تعداد کشورهايی پشتيبان امريکا دررای گيری های سازمان ملل در مورد جنگ مشاهده نمود . با تمام تلاشهای امريکا و انگليس برای جلب دولت ها به اين اتحاد تنها 25% کشورهای جهان از اين اتحاد پشتيبانی نمودند . تلاش امريکا برای کسب 9 رای در شورای امنيت با شکست روبرو گرديد . بدون بلر نخست وزير انگلستان که عليرغم مخالفت اکثريت مردم انگليس به جبهه جنگ پيوست تلاش امريکا برای جلب کشورها به اين ائتلاف با شکست مفتضحانه ای روبرو ميگرديد.

سقوط شوروی با انکه امريکا را به تنها ابر قدرت دنيا مبدل ساخت ليکن در عين حال موضوع " خطر " "کمونيسم" را که بنيان پذيرش رهبری استراتژيک امريکا را در ميان کشورهای اروپائی و اسيائی تشکيل ميداد از ميان برداشت . در دهه گذشته تنها ، قدرت اقتصادی امريکا و اهميت بازاران برای اقتصاد بسياری از کشورها سبب سکوت و همراهی انان با سياست های امريکا گرديده است . در اين جا ميتوان به موضع گيريهای محتاطانه چين و ژاپن در جريان جنگ اشاره نمود.

از سوی ديگر سقوط " شوروی " به گسترش فعاليت های سازمانهای بين المللی انجاميد و امکان عملکرد مستقل انانرا فراهم اورد. در دهه نود فعاليتهای " سازمان ملل " گسترش يافته و نقش های اساسی در سياست های جهانی نمود . انچه بنام " نقشه مارشال " پس از جنگ دوم جهانی توسط " امريکا " به عمل امد در ده نود در اکثر کشورهها اين برنامه ها از طريق " سازمان ملل " ، " بانک جهانی " و" سازمان بين المللی پول" صورت گرفته است. از اينرو نقش ا ينگونه برنامه ها در شکل دادن " نفوذ و وابستگی سياسی پس ار دهه نود بمراتب کمتر گشته است . مخالفت با گسترش فعاليت سازمانهای بين المللی و تلاش برای محدود کردن نقش انها ، در مرکز درخواست های " ناسيوناليسم " افراطی امريکا پس از دهه نود قرار گرفته است . دولت بوش از نخستين روزهای تشکيل کابينه اش چنين سياستی را دنبال نموده است .

مهاجرت و نقش فعال مهاجرين در پی ريزی اقتصاد نوين امريکا ، شکل گيری " فرهنگ گلوبال " در ميان جوانان ؛ باز شدن درهای " جامعه مدنی " بروی اقليت ها " ، فرهنگ سنتی حاکم امريکا را به تدريج مورد تهديد قرار داده است . در حاليکه وسعت سرزمين امريکا برای سالها امکان جدايی و همزيستی " فرهنگ شهرهای بزرگ ( Mega Cities Culture ) و به اصطلاح مناطق رنجير انجيل ( Bible belt) ( به مناطق مرکزی و جنوبی اطلاق ميشود که مذهب و سازمانهای مذهبی از هوادارای وسيعی بر خوردارند) فراهم اورده بود در دهه نود اين جدايی ها از طرق گوناکون تلويزيون کابلی ، انترنت درهم کوبيده شده و امکان هم زيستی " مسالمت اميزشان " از ميان ميرود . بهمان شکل که دوران تحول صنعتی "مهاجرت" عظيم روستاييانان به شهرها ارايش نيروهای سياسی جامعه را تحت تاثير خود قرار ميداد ( ميتوان به تحولات ده سال پيش از انقلاب بهمن نمونه خوبی را در اين مورد بدست ميدهد) در دوران کنونی باز شدن ايجاد جادهای الکترونيکی حتی در کشوری بوسعت امريکا زمينه های روياروی فرهنگ ها را فراهم می اورد . با انکه امار نشان ميدهد که گرايش به مذهب ( شرکت در مراسم مذهبی ) در دو ده گذشته سير نزولی ( يک در صد کاهش در سال ) رل طی کرده است ليکن دراين دوران فعاليت گروهای افراطی مذهبی افزايش يافته و جنبش محافظه کارانه مذهبی نقش فعال تری را در سياست های دولت امريکا ايفا کرده است .

عامل ديگری که به گسترش جنبش محافظه کارنه ياری رسانده است تجزيه جنبش های اقليت های امريکا بوده است .جنبش ضد نژادپرستی که زمينه ای اتحاد اقليت های امريکا ( سياهان و يهوديان و " اسپانيوليها" * ) فراهم اورده بود با پيروزی جنبش مدنی به تدريج اهميت خود را بعنوان محور اتحاد انان از دست داد . از سوی ديگر باز شدن درهای جامعه مدنی بروی اقليت ها پس از سالهای 70 بتدريج به تجزيه درونی ان جوامع انجاميد . اين موضوع را نيزنميتوان ناديده گرفت که فرهنگ محافظه کارانه مذهبی در ميان اقليت های امريکا از نفوذ ويژه ای برخوردار است . تمام امارها نشان ميدهد که از دهه هشتاد به بعد درصد رای دهندگان اقليت های امريکا به کانديدهای محافظه کار حزب جمهوری خواه رشد تصاعدی داشته است .

اقای هدايت زاده بدرستی بر کوشش حزب جمهوری خواه از ده هشتاد برای جذب اقليت ها اشاره کرده است. ليکن در اينجا بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که اين تلاشها تنها زمانی توانست به نتيجه رسد که نياز به يک پارچگی و اتحاد در ميان جدل اقليت های جامعه برای دفاع از " منافع " قومی و مبارزه با نژاد پرستی به موضوع ثانوی در ميان انان تبديل گرديد . پيروزی جنبش حقوق مدنی در سالهای 60 و 70 تا انجا که موضوع قانون به ميان ميايد حقوق انان را در قوانين امريکا تضمين نمود . از ان زمان جدل از حوزه قانون به حوزه های ديکر زندگی و از انجمله فرهنگ کشيده شد . در حاليکه مبارزه برعليه نژادپرستی و در خواست برای حقوق برابر ميتوانست اتحاد اقليت های گوناگون را با يکديگر و در ميان خود فراهم اورد ، تنوع فرهنگی و شکل گيری گروهبنديهای مختلف طبقاتی مانع از ان ميگرديد که پس ازپيروزی جنبش مدنی و برسميت شناختن شدن حقوق اقليتها ، چنان اتحادهای پا برجا بماند.

رکود اقتصادی کنونی امريکا که از سال دو هزار اغاز گرديد به بی ثباتی و سردرگمی فراوان دامن زده است . سقوط شديد بازار سهام که بازنشستگی مليونها نفر را به مخاطره انداخت و ترس از اينده که که بحران کنونی دورنمای انرا کاملا مبهم گردانيده است به گسترش انديشه ای خرافی و عقب مانده ياری رساند. واقعه يازدهم سپتامبر به اين روند شدت بخشيده زمينه های مساعدی را برای روی اوری مردم وحشت زده به گروههای افراطی فراهم اورد . بحران اقتصادی همرا با واقعه سپتامبر فرصت مناسبی را برای نيروهای افراطی فراهم اورد که با تکيه بر ترس و وحشت ، تحت عنوان" امنيت" و " ميهن پرستی" به تصويب قوانينی ضد دمکراتيکی مانند "لايحه ميهن پرستی" ( Patriotic Act ) دست زنند که در تاريخ امريکا بی سابقه بوده است . تبليغات گسترده ناسيونالّستی افراطی و باز شدن دست گروههای مذهبی افراطی و بر بستر سقوط غم انگيز رسانه گروهی باعث کرديد که هر نوع مخالفت با سياست های ضد دمکراتيک دولت بوش با " برچسب "خيانت به ميهن" محکوم گردد.

برخی از روشنفکران امريکا شرايط دو سال گذشته را با دوران" مک ارتيسم" مقايسه کرده و به بررسی شباهتهای اين دو دوره پرداخته اند . ليکن هنگاميکه اشکراف بی پروا و با صراحت اعلام کرد که افراد و نيروهای سياسی " يا با ما هستند يا مخالف ما " و مخالفت با دولت بوش را مخالفت با امريکا قلمداد نمود ، برای ايرانيان مقايسه و شباهت اين نگرش ها با تقسيم جامعه به " خودی " و ناخودی در ايران و نتايج خطرناک چنين انديشه های قابل فهم تر ميباشد.

بحرانهای اقتصادی ورشد بيکاری منتج از ان در کشورهای غرب هميشه فرصتی را بدست نيروهای نژاد پرست برای يورش به حقوق اقليت ها و مهاجرين ايجاد کرده است . با اينهمه موضوع يورش دولت بوش به حقوق اقليت های جامعه امريکا تنها بر پايه " عوامل " اقتصادی استوار نبوده بلکه ريشه عميق در انديشه های " ضد دمکراتيک " و افراطی اين دولت دارد. مخالفت با حقوق زنان و تلاش برای " از ميان برداشتن دستاوردهای جنبش سياهان امريکا ( ؛ قوانين تبعيض گرايانه مهاجرت بر عليه مردم کشورهای خاورميانه جملگی ريشه در انديشه مذهبی افراطی نيروهای فعال دولت بوش دارد.

با انکه بحرانهای اقتصادی افريننده نيروهای سياسی و اجتماعی نيستند ليکن در همه جا زمينه های مساعدی را برای روی اوری مردم را به ان نيروها فراهم اورده و جدلهای اجتماعی و فرهنگی را که در شرايط عادی بطور ارام دربطن جامعه جريان دارد ؛ به صحنه جدلهای اشکار سياسی تبديل ميکنند .

سياست های جنگ افروزی تنها بر بسترتبليغات سرسام اور ناسيوناليستی و پيدايش محيطی ضد دمکراتيکی که پس از سپتامبر 11 در امريکا پديد امد ميتوانست توجيه گردد.

بی ترديد يکی از دلايل موفقيت نيروهای افراطی امريکا ، سر درگمی و غفلت نيروهای دمکراتيک جامعه امريکا در دو دهه گذشته بوده است . اين سردرگمی ريشه در عدم شناخت از تغيرات ساختاری جامعه ؛ بی اهميت پنداشتن نيروهای افراطی که دربطن جامعه امريکا در دو دهه گذشته شکل گرفته و ارايش سياسی نيروهای اجتماعی را دگرگون ساخته اند . اين غفلت را ميتوان در عدم اعتراض به خريده شدن مهم ترين رسانه های گروهی در ده سال گذشته و و سکوت در برابر تسخير اکثريت راديوهای امريکا توسط نيروهای محافظه کار در اين دوره ، مشاهده کرد . بر عکس دهه هشتاد که تلاش نيروهای محافظه کار برای بستن گروه خبری سی-بی-اس (CBS ) بخاطر مخالفت با جرج بوش ( پدر) با عکس العمل شديد روبرو گرديد ، در دهه نود ، بدون هيچ اعتراضی چهار شبکه خبری اصلی امريکا يکی پس از ديگری توسط شرکتهای مختلف و از جمله جنرال الکتريک خريداری گرديده و ترادسيون مهم رسانه های گروهی که بر پايه استقلال کامل " بخش خبری" از مديريت و " بخش تبليغات " بنيان گذارده شده بود ( برای درک اين ترادسيون ميتوان به کتاب " تاريخ تايمز" مراجعه نمود) از ميان رفت . در اينجا بايد اشاره کرد که پس از سپتامبر 11 تنها وجود انترنت توانست حرکت ازاد اطلا عات را در جامعه امريکا تضمين نموده و امکان موفقيت هر نوع سانسور و خود سانسوری را که به بيماری خطرناک رسانه های سنتی تبديل گرديد ، از ميان بردارد . بدون اينترنت سازمان يافتن جنبش ضد جنگ با چنين وسعتی امکان پذير نمی بود.

يکی ديگر از دلائل رشد نيروهای افراطی در چند سال گذشته آ لودگی جنبش روشنفکران و جوانان به انديشه های "ضد مدرنيسم" و" ضد گلوبال" و "صوفيسم" بوده است . اين الودگی که بشکل برجسته ای در مخدوش شدن مرزهای ترقی خواهی و انديشه های ضد گلوبال خود را نمايان ساخته است در اماده شدن افکار عمومی جوانان برای پذيرش انديشه های عقب مانده و بنياد گرايانه نقش های اساسی ايفاده نموده است . نديدن تمايز ميان روندهای گلوبال با ناسيوناليسم افراطی موجب گرديد که جنبش سياسی جوانان امريکا در دو دهه گذشته به جای درخواست رفرمهای دمکراتيک در نهادهای يين المللی و تطبيق انها با شرائط جديد جهان ، ضديت با انها را به شعارهای اساسی خود تبديل سازند . اين موضوع در تظاهرات های گوناگونی که بر عليه بانک جهانی و سازمان ملل در چند سال گذشته انجام گرفته است بروشنی خود را نشان داده است . انديشه های ضد گلوبال به هم صدا شدن بسياری از نيروهای ترقی خواه و نيروهای چپ با نيروهای افراطی مذهبی و ناسيوناليست در دو دهه گذشته انجاميد . بهمين خاطر در جنبش ضد جنگ هنگاميکه موضوع قوانين و نهادهای بين المللی در برابر سياست های افراطی امريکا قرار گرفت اختلاف فاحشی ميان درخواستهای اکثريت شرکنندکان در اين جنبش و خواستهای " سازمانهای سياسی " پديدار گشت .

جنبش ضد جنگ شايد نخستين جنبش بزرگی است که در برابر سيستم های ارزشی افراطی و محافظه کار، درخواست صلح و سيستم های ارزشی دمکراتيک گلوبال را در قالب اکسيون متحد و گلوبال به پيش نهاده است. در امريکا اين جنبش با همه ضعف هايش نه تنها جلوه ای از مقاومت جامعه در برابرسياست های خارجی دولت بوش بود بلکه در عين حال نخستين مقاومت گسترده جامعه برای درهم شکستن جو " ترس وحشتی " است که پس از واقعه سپتامبر نيروهای افراطی استقرار انرا در جامعه در امريکا هدف خود قرار داده اند .

اقای سلطانزاده بروشنی بر اهميت جنبش ضد جنگ تاکيد نموده و مينويسد :" در تاريخ جديد هرگز عليه يك جنگ منطقه ای، جنبش توده‌ای و همزمان در۶۰۰ شهر بزرگ جهان بوجود نيامده بود. آمريكا حتی اگر از نظر نظامی جنگ را ببرد در فضای سياسی نامساعدی قرارخواهد گرفت و اگر كويت و اسرائيل را كنار بگذاريم تقريبا هيچ كشوری به امريكا اعتمادی ندارد كه خود بن بست ايدئولوژيك و سياسی محافظه كاران افراطی را نشان ميدهد. " ( سلطان زاده- سايت ايران امروز)

ائتلاف گروهای " مذهبی افراطی ، " ناسيونالطسم افراطی " ؛ و " مديريت اقتصاد کهنه " و نيروهای نژاد پرستی که ازميان برداشتن دستاوردهای جنبش حقوق مدنی امريکا را سالهاست در سر ميپرورانند مهم ترين نيروهای دولت بوش را تشکيل ميدهند. اين نيروهها که اکنون در تمام کشورها برای جلب روشنفکران و نيروهای سياسی به تکاپو افتاده و در اين را امکانات مالی دولت امريکا را بکار گرفته اند ؛ خطر جدی برای صلح ، امنيت و دمکراسی در جهانند . جدا از تمام تبليغاتی که اين گروهها درباره دمکراسی در خاورميانه براه انداخته انان مهمترين پشتيبانان نيروی های افراطی در خاورميانه بوده و خواهند بود. چشم اميد بستن به چنين نيروهايی و همکاری با انان جنبش های دمکراتيک مردم را به کجراه و نابودی خواهد کشاند.

اسقف توتو دريکی از سخنرانی هايش چنين گفت* : زمانی که سفيدان به افريقا امدند در دستشان انجيل بود و سخن از ارزش های اخلاقی و الهی گفتند ، از ما خواستند که چشمان را بسته و برای درک و فهم ان ارزش ها دعا نمائيم . هنگاميکه چشمانمان باز شد ، کتبشان در در دستمان ، زنجيرشان بر پايمان ، و زمينهايمان در مالکيت انها بود .

داستان دمکراسی و ازادی دولت بوش برای خاورميانه نيز جز اين نيست.

ataghvai@hotmail.com

April 2003

· به سه گروه اطلاق ميشود : تمام کسانی که به زبان اسپانيولی در امريکا سخن ميگويند 2- تمام کسانی که از امريکای جنوبی به امريکا ی شمالی مهاجرت کرده اند 3- مکزيکی های امريکا

· خلاصه سخنرانی

سایت آینده نگری

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

       

Well Hello There Dear Ali, How's Tricks?

(The weblog of Michael Ledeen – 10 February, 2007)

 

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

       

Iran Ready To Settle

(New York Sun > Associated Press – 11 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

       

Iran Defiant, but Wants Nuclear Talks

(New York Times > Associated Press – 11 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

   سايه‌ي تنش‌هاي روسيه و آمريكا بر كنفرانس امنيتي مونيخ   

سايه‌ي تنش‌هاي روسيه و آمريكا بر كنفرانس امنيتي مونيخ - آمریکا درصدد استقرار پیشرفته ترین سیستم های موشکی در جهان 

سايه‌ي تنش‌هاي روسيه و آمريكا بر كنفرانس امنيتي مونيخ

مسكو: به رغم طرح‌هاي موشكي آمريكا نمي‌خواهيم رقابت تسليحاتي تازه‌اي برپا شود

انتظارمي‌رود رييس‌جمهور روسيه در سخنان امروز(شنبه) خود دركنفرانس امنيتي مونيخ ديدگاه‌هاي كشورش را درمورد امنيت جهاني كه با ديدگاه‌هاي آمريكايي‌ها بسيار تفاوت دارد ارائه دهد.

به گزارش به نقل از خبرگزاري فرانسه، ولاديميرپوتين، رييس‌جمهور روسيه و آنگلامركل، صدراعظم آلمان از سخنرانان كليدي كنفرانس سياست‌هاي امنيتي در مونيخ در نشست سالانه‌ي اين كنفرانس كه وارد چهل و سومين سال خود مي‌شود، خواهند بود.

اين كنفرانس كه با سخنراني تزيپي ليوني، وزير امور خارجه‌ي رژيم صهيونيستي از روز جمعه آغاز شده و تا روز يكشنبه ادامه خواهد داشت، شاهد اولين سخنراني رابرت گيتس، وزير دفاع جديد آمريكا در خارج از كشورش نيز خواهد بود.

در آستانه‌ي برگزاري اين كنفرانس رسانه‌هاي روسيه از رقابت‌هاي تازه‌ي تسليحاتي ميان آمريكا و روسيه كه پس از جنگ سرد به حالت سكون درآمده بود، خبر دادند واعلام كردند واشنگتن به شدت نسبت به مسكوي نفت‌خيز نگران است و درصدد دور زدن روسيه مي‌باشد.

پوتين كه در تلاش براي حفظ نفوذ روسيه در عرصه‌ي بين‌المللي مي‌باشد، قول داده است كه كشورش به طرح‌هاي آمريكا براي استقرارسيستم دفاع ضد موشكي در دو عضو سابق بلوك كمونيستي يعني جمهوري چك و لهستان پاسخي بسيار موثر و قاطع خواهد داد.

مقام‌هاي روسي مي‌گويند اين پاسخ مي‌تواند شامل توسعه‌ي موشك‌هاي بالستيك هدايت شونده‌ي قادر به حمله به ره‌گير‌ها باشد اما سرگئي‌ ايوانوف، وزير دفاع روسيه گفته است كه مسكو نمي‌خواهد وارد مسابقه‌ي تسليحاتي تازه‌اي شود.

ايوانوف هم‌چنين برخي اظهارنظرها در آمريكا مبني بر استقرار سيستم‌هاي دفاع ضد موشكي در شرق اروپا را رد كرد و تاكيد داشت كه مسكو نمي‌خواهد به مسابقه‌ي تسليحاتي نظير دوران جنگ سرد بازگردد.

وي گفت: احتياجي نيست كه بخشي از اين سيستم در كشورهاي عضو ناتو نظير لهستان و چك مستقر شود. آن هم براي دفاع از آمريكا به بهانه‌ي حمله‌ي راكت‌هاي شليك شده از جانب ايران يا كره‌ي شمالي .

ايوانف در يك كنفرانس خبري در اسپانيا پس از ديدار با همتايان خود در ناتو اظهار داشت: هر كارشناسي مي‌تواند ثابت كند خط سير اين موشك‌ها در صورت شليك بسيار دورتر از جمهوري چك يا لهستان است. بنابراين بايد گفته شود هدف واقعي از اين فعاليت‌ها چيست.

رابرت گيتس، وزير دفاع آمريكا در پاسخ به اين سوال كه آيا وي نگراني‌هاي ايوانف را درك مي‌كند؟ گفت: واقعا نه. ما به صراحت اعلام كرديم كه موشك‌هاي ما به طرف آنها نشانه نرفته است.

اما ايوانف پس از ديدارش با گيتس تاكيد كرد: ما بايد مطمئن شويم تحت هيچ شرايطي چه از لحاظ نظامي و چه از لحاظ سياسي تحت فشار قرار نخواهيم گرفت. يك نگاه كوتاه به نقشه نشان مي‌دهد لهستان و جمهوري چك در مكان‌هايي نيستند كه بتوانند براي دفاع و حفاظت از آمريكا از بيم حملات كره‌ي شمالي مورد استفاده قرار گيرند وحتي يك حمله‌ي موشكي از جانب ايران مي‌تواند كشورهاي همسايه را هدف قرار دهد. اما از طرف ديگر به ما توضيح داده شود چرا آمريكا اين موشك‌ها را در عراق يا افغانستان يا حتي تركيه مستقر نكرده است؟

به گفته‌ي وي روسيه نيز درصدد ارتقاي سيستم دفاعي خود مي‌باشد تا اطمينان حاصل كند كه زراد‌خانه‌هاي استراتژيكش مورد هدف قرار نمي‌گيرد.

ايوانف گفت: به اين ترتيب سيستم بازدارنده‌ي روسيه مورد هدف قرار نمي‌گيرد. ما نيز سيستم استراتژيك خود را توسعه مي‌دهيم تا با هر گونه حمله‌ي موشكي مقابله كنيم پاسخ ما نيز سيستماتيك خواهد بود.

مسكو هم‌چنين از اقدامات تازه براي گسترش ناتو به شدت نگران است از طرفي ديگر روابط نزديك روسيه با ايران از موضوعات بسيار مهم و حساس براي آمريكا شده است.

ليوني در سخنراني خود مدعي شد كه هر گونه مصالحه با ايران مي‌تواند عواقب خطرناكي داشته باشد.

روسیه به ایجاد سیستم ضد موشکی آمریکا جوابی درخور خواهد داد

"ولادیمیر پوتین" رئیس جمهور روسیه اعلام نمود که روسیه پاسخی نامتقارن نسبت به ایجاد سیستم آمریکایی دفاع ضد موشکی خواهد داد.

رئیس جمهور روسیه روز شنبه ضمن سخنرانی در کنفرانس امنیتی مونیخ خاطر نشان نمود که روسیه می تواند دو راه را در پاسخ به استقرار سیستم دفاع ضد موشکی آمریکایی برگزیند. وی تاکید نمود: "یا می توان سیستم دفاع ضد موشکی ساخت، و یا با در نظر داشتن امکانات امروز اقتصادی و مالی ما، بطور غیر متقارن پاسخ داد تا همه بفهمند که آری، سیستم ضد موشکی وجود دارد، اما در رابطه با روسیه، بیهوده است زیرا ما تسلیحاتی در اختیار داریم که از آن می گذرد".

رئیس جمهور تاکید نمود: "ما همین راه را نیز پیش خواهیم گرفت که برای ما ارزانتر هم تمام می شود".

در عین حال پوتین تاکید نمود که چنین پاسخی از سوی روسیه بهیچ وجه علیه آمریکا نیست. وی اظهار داشت: "اگر شما می گویید که سیستم دفاع ضد موشکی شما علیه ما نیست، پس سلاح جدید ما نیز علیه شما نیست".

رئیس جمهور روسیه گفت: "ما می دانیم که در ایالات متحده سیستم دفاع ضد موشکی فعالانه طراحی و تجهیز می شود. امروز این سیستم موثر نیست و ما دقیقاً نمی دانیم که بطور کل اصلاً زمانی موثر خواهد بود یا خیر. بطور فرضی، ما بر این تکیه داریم که زمانی خواهد رسید که تهدید ممکن از سوی نیروهای هسته ای ما، خنثی شوند. این بدان معناست که تعادل برهم خواهد خورد و یکی از طرفین احساس امنیت کامل خواهد کرد و بدین معناست که دست وی نه تنها برای مناقشات منطقه ای و بلکه جهانی باز می شود".

رئیس جمهور گفت: "اما باری دیگر تکرار می کنم که این تقارن و عدم تقارن یک محاسبه ساده است". پوتین خاطر نشان نمود که با وجود تمامی اختلاف نظرات، رئیس جمهور آمریکا را دوست خود می داند.

پوتین گفت: "من می دانم که بخاطر تمام آنچه که در عرصه بین المللی و در داخل آمریکا انجام می شود، می توانند وی را متهم کنند. اما من می دانم که او فرد شریفی است و با او می توان صحبت کرد و به توافق رسید".

نووستی

پوتین:خواهان دیدار با احمدی نژاد هستم ولی بوش نمي گذارد!

علاء الدین بروجردی، رییس كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و از افراد نزدیك به دکتر علی اکبر ولایتی (رییس ستاد انتخابات ولایتی در زمان انتخابات) در گفت و گو با خبرنگار سپهر در مورد دیدار اخیر ولایتی و پوتین گفت: من شنیدم در این دیدار، پوتین به دكتر ولایتی می‌گوید: من خواهان دیدار با احمدی نژاد هستم ولی نمی‏دانم چرا بوش اینقدر به او حساس است به طوری كه شخصا از من درخواست كرده كه از دیدار با احمدی نژاد پرهیز كنم.

پوتین اضافه كرده: بوش بخشی از به ثمر ننشستن سیاستهای دولت خویش در عرصه سیاست خارجی را متوجه شخص احمدی نژاد می‌داند.

بروجردی تاكید كرد: در این دیدار پوتین طرحی مناسب برای پرونده هسته ای ایران ارائه كرده و مجلس در اولین فرصت به بررسی همه جانبه آن خواهد پرداخت.

وی رفتن ولایتی به عنوان فرستاده ویژه رییس جمهور به روسیه را گامی مثبت در راستای فراگیر كردن دایره اصولگرایی و اهداف دولت خواند.

نمايش پيشرفته‌ترين موشك‌هاي آمريكايي در پايگاه آمريكا در ژاپن

در حاليكه ديپلمات‌هاي بين‌المللي درصدد وادار كردن كره‌ي شمالي به كنار گذاشتن تسليحات هسته‌ايش هستند، ارتش آمريكا پيشرفته‌ترين سيستم‌هاي بازدارنده‌ي خود را كه موشك‌هاي بسيار پيشرفته‌ي جداشونده‌ي پاتريوت نام گرفته در پايگاه هوايي آمريكا در ژاپن به نمايش گذاشت.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، استقرار اين موشك‌ها بخشي از تلاش‌هاي چند ميليارد دلاري آمريكا براي ساخت سپر دفاع موشك‌هاي بالستيك در اقيانوس آرام براي مقابله با تهديد‌هاي كره‌ي شمالي عنوان شده است.

سرهنگ ماتئو مايكلسون، فرمانده‌ي گردان موشكي آمريكا مستقر در پايگاه هوايي آمريكا در اوكيناواي ژاپن گفت: اين يك توانمندي بسيار قابل ملاحظه است.

به گفته‌ي وي اين موشك‌ها كه تعداد دقيق آنها هنوز اعلام نشده از اواخر دسامبر به مرحله‌ي عملياتي درآمده‌اند و اگر درخواست شليك آنها صادر شود، اين كار هم اكنون انجام خواهد شد.

اين در حالي است كه دولت ژاپن نيز توانمندي‌هاي موشكي خود را در سراسر كشورارتقاء بخشيده و در نظر دارد ماهواره‌ي جاسوسي ديگري را تا 15 فوريه وارد سيستم جاسوسي خود كند.

ایسنا – دنیای ما

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

       

U.S. Officer: Iran Sends Iraq Bomb Parts

(Los Angeles Times > Associated Press – 11 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

       

US: Iran leaders behind Iraq weaponry 

(Jerusalem Post > Associated Press – 11 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

       

Ahmadinejad: Enrichment to continue 

(Jerusalem Post > Associated Press – 11 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

       

U.S. Officer: Iran Sends Iraq Bomb Parts

(Guardian > Associated Press – 11 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم

       

IAEA Halts Aid on Projects With Tehran

(ABC News > Associated Press – 9 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢۱ - سيد کريم

   آمريکا از پيدا کردن شواهددرگيری ايران در حملات شورشيان درعراق خبرميدهد   

آمريکا از پيدا کردن شواهددرگيری ايران در حملات شورشيان درعراق خبرميدهد 

رابرت گيتس وزير دفاع آمريکا ميگويد دولت بوش شواهدی دارد که نشان ميدهد ايران برای شورشيان در عراق تسليحات و يا تکنولوژی فراهم کرده است. آقای گيتس که امروز در شهر سيويل در جنوب اسپانيا در جلسه وزيران ناتو صحبت ميکرد گفت به او خبر داده اند شماره های سريال، و علائم مشخص کننده ديگر در مواد منفجره کشف شده در عراق، ارائه دهنده شواهدی کاملا روشن از درگيری ايران است.  دولت بوش مدتی است که ارتباط های ايران را با شبه نظاميان شيعه در عراق به حملات فرقه ای در آن کشور نسبت ميدهد. روزنامه واشنگتن پست اخيرا گزارش داده بود که دولت بوش ارتش آمريکا را در کشتن و يا دستگيری عُمّال ايران در عراق، در چارچوب استراتژی تضعيف نفوذ تهران در عراق، مجاز دانسته است. مقامات بعدا اين گزارش را رد کردند. اما ماه گذشته نيروهای آمريکائی پنج ايرانی را در جريان تفتيش و بازرسی از يک دفتر ارتباطی دولت ايران در شهر شمالی اربيل عراق دستگير کردند. مقامات آمريکائی ميگويند توقيف شدگان با حملات عليه نيروهای آمريکائی و عراقی مرتبط بودند.

(خبرنامه صدای آمریکا – 9 فوریه 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢۱ - سيد کريم

       

Gates cites Iran evidence on explosives 

(Washington Times > Associated Press – 9 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

       

U.N., Iranian Nuke Chiefs To Meet

(Time > Associated Press – 9 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

       

Iran Aid Suspended

(New York Sun > Associated Press – 9 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

       

IAEA cancels technical aid projects with Iran 

(Associated Press – Jerusalem Post – 9 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

       

Larijani cancels trip to Munich 

(Associated Press – Jerusalem Post – 9 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

       

Iran's top nuclear official cancels trip to Munich 

(Associated Press – Jerusalem Post – 9 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

   بررسی گسترش نقش ایران در معادلات منطقه‌ای و جهانی   

بررسی گسترش نقش ایران در معادلات منطقه‌ای و جهانی 

"گسترش نقش ایران" عنوان کنفرانسی است که روز نهم فوریه در شهر رم با هدف بررسی تحولات اخیر در زمینه نقش منطقه‌ای و بین‌المللی ایران برگزار شد. در این کنفرانس تحلیلگران متعددی از دانشگاه‌ها و موسسات مختلف جهان شرکت کردند.

کنفرانس "گسترش نقش ایران"، صبح امروز در موزه کاپیتولینی شهر رم پایتخت ایتالیا، کار خود را آغاز کرد. این کنفرانس یک روزه توسط موسسه تحقیقاتی گلوب (Globe Research) با همکاری شورای شهر رم، دانشکده اقتصاد دانشگاه رم و مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه دورهام برگزار شد. هدف این کنفرانس بررسی سیاست‌های ایران و افزایش نقش آن در تحولات اخیر سیاسی و اقتصادی در ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی عنوان شده است.

در این کنفرانس سخنرانانی از کشورهای مختلف در مورد ایران، انتخابات اخیر این کشور، پرونده هسته‌ای، وضعیت حقوق بشر و دمکراسی، رابطه ایران با کشورهای عربی و همچنین تهدیدات اخیر آمریکا نظریات و تحلیل‌های خود را ارائه دادند.

"عباس میلانی" مدیر بخش مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد آمریکا، "کریم مضران" استاد علوم سیاسی و محقق موسسه گلوب، "کریم سجادپور" تحلیل‌گر موسسه بین‌المللی بحران (International Crisis Group)، "گری سیک" استاد دانشگاه کلمبیای نیویورک، "انوش احتشامی" استاد روابط بین‌الملل دانشگاه دورهام انگلستان و تعدادی دیگر از محققان و اساتید دانشگاه های مختلف از شرکت کنندگان این کنفرانس بودند.

در بخش اول برنامه انوش احتشامی، ایران را یکی از دمکرات‌ترین کشورهای منطقه صرفنظر از ترکیه و اسراییل توصیف کرد و انتخابات ایران را مردمی و دمکراتیک خواند. از سوی دیگر "عباس میلانی" در سخنانش با اشاره به درگیری داخلی جناح‌های محافظه‌کار در ایران، تندروی‌های جرج بوش رییس جمهور آمریکا در برابر ایران را در نهایت به نفع جناح حاکم بر دولت ایران و محمود احمدنژاد رییس جمهور آن ارزیابی کرد.

"محجوب زویری" (Mahjoob Zweiri) پژوهشگر دانشگاه دورهام انگلستان، یکی دیگر از سخنرانان این کنفرانس، در سخنان خود پیرامون رابطه ایران به عنوان یک کشور شیعه با کشورهای عربی همسایه آن، به جنگ اخیر اسراییل با حزب‌الله لبنان اشاره کرد و بیان  داشت در آن زمان کشورهای عربی و مردم آن که سنی مذهب هستند به حمایت از شیعیان لبنان پرداختند. اما اعدام صدام حسین و پخش تصاویر آن، تاثیری منفی برجای گذاشت به طوری که در حال حاضر افکار عمومی و دولت های کشورهای عربی از ایران در مقابل حمله احتمالی آمریکا حمایت نمی‌کنند.

لازم به یادآوری است که روز شنبه دهم فوریه، کارگاهی  توسط برگزارکنندگان کنفرانس "گسترش نقش ایران" با هدف بررسی فرصت مذاکره بین ایران و آمریکا برگزار می‌شود که در آن به موضوعاتی از قبیل نیازهای امنیتی ایران و همچنین نیازهای امنیتی آمریکا و اتحادیه اروپا پرداخته خواهد شد.

(Deutsche Welle – 9 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

   گزارش دبيرخانه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي درباره ايران   

گزارش دبيرخانه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي درباره همكاريهاي فني اين نهاد با ايران دقايقي پيش ارايه شد.

اين گزارش در ارتباط با مفاد قطعنامه ۱۷۳۷شوراي امنيت است كه بر اساس آن، آژانس موظف به بازنگري در برخي همكاريهاي خود با ايران شده است.

گزارش دبيرخانه در نشست آتي شوراي حكام در وين بررسي و درباره آن تصميم‌گيري خواهد شد.

ایرنا – 19:41

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

   ديدار لاريجانی و البرادعی لغو شد   

مليسا فلمينگ" سخنگوي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي دقايقي پيش اعلام كرد كه "از سوي مقامات ايراني به ما اطلاع داده شده است كه ديدار علي لاريجاني دبير شورايعالي امنيت ملي ايران و محمد البرادعي مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي به دلايل تكنيكي" امروز (جمعه) در وين برگزار نمي‌شود.

پيشتر منابع آگاه خبر داده بودند كه البرادعي و لاريجاني شامگاه جمعه در وين با يكديگر ديدار و گفت و گو خواهند داشت.

ایرنا – 17:58

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

   ديدار لاريجانی و البرادعی در وين   

"علي لاريجاني" دبير شورايعالي امنيت ملي ايران شامگاه جمعه در وين با محمد البرادعي مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي ملاقات مي‌كند.

اين ملاقات پيش از سفر وي به كنفرانس امنيتي مونيخ كه در برلين برگزار مي‌ -شود، انجام خواهد شد.

چهل و سومين كنفرانس امنيتي مونيخ با شركت مقامات عالي رتبه كشورها، امشب رسما گشايش مي‌يابد و تا روز يكشنبه نيز ادامه خواهد داشت.

ایرنا

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

   رئيس جمهوري روسيه گفت: افزايش حضور نظامي آمريكا در خليج "فارس" نگران‌كننده است.   

رئيس جمهوري روسيه گفت: افزايش حضور نظامي آمريكا در خليج "فارس" نگران‌كننده است.

به گزارش روز جمعه شبكه تلويزيوني الجزيره قطر، "ولاديمير پوتين" در پاسخ به پرسشي پيرامون تضمين‌هايي كه مسكو از واشنگتن دريافت كرده مبني بر اينكه آمريكا تصميم به حمله نظامي عليه ايران ندارد، گفت: مسكو مايل است تضمين‌هايي كه لاوروف وزير خارجه روسيه از آمريكايي‌ها دريافت كرده حقيقي باشد.

پوتين در يك مصاحبه اختصاصي با شبكه الجزيره كه در اينده نزديك به طور كامل از اين شبكه پخش خواهد شد، گفت: "ايران و تمامي جهان روند تحول سناريوي بحران عراق را به خاطر دارند. در پاييز سال ۲۰۰۲يك قطعنامه در باره عراق در شوراي امنيت تصويب شد و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي هم از همكاري مثبت عراقي‌ها با آژانس خبر داد. عليرغم اين اعلام، دخالت نظامي در بهار سال بعد در عراق روي داد. اين مساله اولين عاملي است كه ما را نگران مي كند".

پوتين افزود: "مساله دوم اين است كه راهبرد جديد آمريكا در عراق فقط دربر گيرنده افزايش تعداد نيروها در اين كشور نيست بلكه ناوهاي هواپيمابر را هم به منطقه اعزام مي‌كند در حالي كه اوضاع عراق براساس ارزيابي‌هاي كارشناسان نظامي، نيازي به اعزام ناوهاي جديد ندارد. علاوه براين، نيروهاي دريايي مجهز به فناوري‌هاي پيشرفته موشكي هم اكنون در خليج "فارس" مستقر هستند و نيازي به حضور آنها هم نيست. تمامي اين امور علامت سوال‌هايي را مطرح و نگراني‌هايي را به همراه دارد".

رئيس جمهوري روسيه همچنين بر لزوم تدوين برنامه زماني براي خروج نيروهاي خارجي از عراق تاكيد كرد و گفت: "حل مساله عراق در گروي اعطاي حق تعيين سرنوشت به ملت آن كشور است.

وي اوضاع عراق را فاجعه بار توصيف كرد و گفت: "اوضاع عراق بسيار نگران‌كننده است و در اين توصيف هيچ مبالغه‌اي وجود ندارد. مدتي قبل حكم اعدام صدام اجرا شد. درصدد اظهار نظر نسبت به اين موضوع نيستم ولي مي‌خواهم بپرسم: صدام به چه اتهامي محكوم شد؟ آيا به اتهام انتقام از يك روستاي شيعي و اعدام حدود ۱۴۸نفر از ساكنان اين روستا؟ از زمان آغاز عمليات نظامي در عراق تاكنون بيش از ۳هزار سرباز آمريكايي در اين كشور كشته شدند در حالي كه براساس گزارش‌هاي مختلف، صدها هزار غيرنظامي عراقي كشته شده اند.

حل مشكل عراق امكان پذير نيست مگر از طريق اعطاي حق و امكان تعيين سرنوشت به ملت عراق. تحقق اين امر بسيار آسان است، حمايت از سازمان‌هاي امنيتي دولتي عراق و خروج نيروهاي بيگانه از اين كشور براساس يك برنامه زماني مشخص".

ایرنا

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

   وزير کشور: خليج فارس جای تجربه آموزی نيست   

وزير كشور گفت: آمريكايي‌ها مي‌دانند كه خليج فارس و درياي عمان جايي نيست كه بخواهند تجربه‌اي را بيازمايند يا تهديدي را متوجه ملت ما كنند.

مصطفي پورمحمدي روز جمعه در جمع خبرنگاران در عسلويه افزود: ملت ما در گذشته به خوبي نشان داده است كه با تمام وجود از منافع، سرزمين و موجوديت خود دفاع مي‌كند و بيگانگان هم اين را خوب مي‌دانند و تجربه كرده‌اند.

وي تصريح كرد: افزايش حضور ناوهاي بيگانه را در خليج فارس و درياي عمان نمي‌بينيم و ميزان حضور آنها در منطقه ما به اندازه گذشته است.

وزير كشور اظهار داشت: آنچه درخصوص تعرضات نظامي مطرح مي‌شود بيشتر جنگ رواني است كه افكار عمومي ما را تحت تاثير قرار دهند و ما را در رسيدن به اهداف و آرمانهايمان متزلزل كنند.

پورمحمدي گفت: اگر ملت ما همين همبستگي، وحدت ملي و انسجامي كه اكنون شاهد آن هستيم را حفظ كند، با روحيه مقاومتي كه خوشبختانه در جامعه ما وجود دارد، هيچ تعرضي متوجه مردم ما نمي‌شود.

وي افزود: تجربه نشان داده كه آنچه به عنوان تحريم در مسايل اقتصادي و اعتباري عليه ما بكار گرفته مي‌شود به نفع ما است و ما از اين بابت سود بيشتري مي‌بريم.

وزير كشور اظهار داشت: اكنون قابليت توليد و ساخت وساز و بسترهاي نوآوري‌هاي جديد در كشور ما بخوبي فراهم شده و از جهت دانش و تخصص در بهترين شرايط هستيم.

پورمحمدي گفت: جوانان ما هر زمان احساس محدوديت بيشتري كنند، بيشتر به خود متكي مي‌شوند و آستين‌هاي خود را بالا مي‌زنند تا كشور را بهتر بسازند.

وي با اشاره به دست‌يابي ايران به دانش هسته‌اي، تاكيد كرد: اين دانش در ذهن و قلب ما و دانشمندان ما است و كسي نمي‌تواند آن را از مردم ما بگيرد.

وزير كشور اظهار داشت: فناوري اين دانش در بخش‌هاي مختلف صنعتي كشور توزيع شده و اين مسير غير قابل بازگشت است.

پورمحمدي افزود: دشمنان با آگاهي از اين وضعيت، با راه‌اندازي جنگ رواني مي‌خواهند ما را متوقف كنند.

وزير كشور در مدت اقامت چند ساعته خود در عسلويه از پالايشگاه‌هاي گازي فازهاي دو، سه، شش، هفت و هشت پارس جنوبي ديدن كرد.

درمنطقه ويژه‌اقتصادي انرژي پارس، ۲۸پالايشگاه گازي، ۲۵واحد پتروشيمي، سه طرح "ال ان جي"، صنايع پايين دستي، صنايع سنگين و نيمه سنگين استقرار خواهد يافت.

تاكنون پنج فاز پالايشگاه گازي در اين منطقه به بهره‌برداري رسيده و پنج فاز ديگر نيز در دست ساخت است كه بخشي از آنها سال آينده به بهره‌برداري مي‌رسد.

عسلويه در ۲۷۰كيلومتري جنوب شرقي بوشهر واقع شده است

ایرنا

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

       

Dissent in Tehran Buoys West

(Wall Street Journal – 9 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

       

Khamenei warns US not to attack Iran 

(Associated Press - Jerusalem Post – 8 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

   پیام جمهوريخواهان لائيک به کنگره دهم سازمان فدائیان   

پیام جمهوريخواهان لائيک به کنگره دهم سازمان فدائیان

پیام شورای هماهنگی جنبش جمهوريخواهان دمکرات و لائيک ايران

به کنگره دهم سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

دوستان گرامی!

درودهای صمیمانه ما را به مناسبت برگزاری دهمین کنگره سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) بپذیرید. ضمن سپاس از دعوت تان، با این امید به اتخاذ سیاست های سازنده ای که هم نیروی مبارزه برای آزادی و عدالت را در صفوفتان توانمند تر و هم راه نزديکی، همکاری و ائتلاف با دیگر مبارزان راه آزادی و عدالت را هموارتر نماید، برگزاری این کنگره را به شما و همه اعضاء و دوستداران تبریک میگوئیم.

تاریخچه چند دهه این سازمان با فراز و نشیب های گوناگونی همراه بوده است. قربانیان بسیار فدائيان چه در مبارزه علیه سلطنت پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی خود نشانگر بهایی است که از جمله این سازمان در طول حیات خود در پیکار علیه استبداد حاکم بر میهنمان پرداخته است. اما اتخاذ برخی سیاست ها توسط سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در نزدیکی به این و یا آن جناح جمهوری اسلامی ایران در برخی از مقاطع به گونه ای بوده است که نه تنها از منظر بسیاری از دیگر نیروهای اپوزیسیون مستقل، تحول خواه و دمکراتیک مورد نقد جدی قرار گرفته است، بلکه در درون خود سازمان نیز هرچه بیشتر به زیر پرسش کشیده شده است. امری که به نوبه خود زمینه همکاری هرچه بیشتر این سازمان را با دیگر نیروهای دمکراتیک، سکولار و جمهوری خواه هموارتر ساخته است. به باور ما هر گامی که این سازمان در به چالش کشاندن نظام های دینی، موروثی و مسلکی و ادای سهم در پیشرفت پروژه های صلح، دمکراسی و عدالت اجتماعی در ایران بردارد، میبایست بدور از هر گونه تنگ نظری و تعصبی توسط دیگر نیروهای دمکرات و به ویژه نیروهای جمهوری خواه و لائيک ايران با استقبال روبرو گردد.

این واقعیتی است که همزیستی گرایشات عمیقا متضاد در فدائیان خلق ایران (اکثریت) از زاویه احترام به فرهنگ چند صدایی، تنوع آرا و پلورالیسم دمکراتیک، آن هم در جامعه ای که در آن حذف دیگری و انشعاب طلبی بخشی از فرهنگ سیاسی حاکم بر ماست، در خور توجه است. اما این نگرانی نیز وجود دارد که همین امر سازمان فدائیان ایران (اکثریت) را به ویژه در شرایط حساس کنونی با دشواری های جدی و جایگاه آن را در سطح جامعه با ابهام روبرو سازد.

دوستان عزیز !

این کنگره در شرایط سیاسی بسیار حساسی برگزار میگردد. در دو سوی مرزهای ایران جنگی خانمانسوز در جریان است که با کوچکترین بهانه میتواند به ایران کشیده شود. خلیج فارس جولانگاه ناوهای هواپیمابر ایالات متحده آمریکا شده است که هرگز گزینه دخالت نظامی در ایران را رد نکرده است. اولین قطعنامه تحریم علیه ایران در شورای امنیت زمینه تحریم های گسترده تر را آماده و فشار جهانی به ایران افزایش داده است. سیاست ماجراجویانه جمهوری اسلامی در تداوم برنامه های جاه طلبانه هسته ای خود و تحریکات آن در منطقه و تهدیدهای تروریستی آن که زمینه ساز اصلی این بحران فزاینده است، هیچ چشم انداز روشنی را پیش روی قرار نمیدهد. ابعاد بحران اما زمانی بدرستی درک خواهد شد که ضعف و پراکندگی جنبشهای اجتماعی گوناگون و فقدان یک آلترناتیو نیرومند دمکراتیک که قادر به اثرگذاری بر سیر حوادث و تغییر اوضاع باشد را نیز در نظرآوریم.

روشن است که در برابر این بحران و پیچیدگیهای آن، گرایشات گوناگونی بر پایه پاسخهای متفاوت حتی در درون یک حزب و سازمان سیاسی پدید آید. مباحثات و پراتیک نیروهای گرد آمده در صفوف فدائیان خلق ایران اکثریت نیز چنین تنوع و حتی تنافری را بازتاب میدهد که گرچه به خودی خود ممکن است امری مثبت تلقی گردد اما نتایج آن برای ما به هیچ وجه نمیتواند یکسان باشد. روشن است که در فقدان آلترناتیو دمکراتیک، وسوسه ی پناهجویی در سایه اصلاح طلبان حکومتی و یا همگامی و همکاری با سلطنت طلبان نیرو میگیرد. اما این نیز روشن است که آلترناتیو دمکراتیک تنها حاصل عمل دمکراتهای راستینی خواهد بود که قبل از همه به توان جنبش مستقل مردم ایران تکیه میزنند.

همان طور که میدانید شورای هماهنگی جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائيک ایران موظف است بر پایه قرار تک ماده ای نخستين گردهمايی سراسری در سپتامبر 2004 " در راستای شکل‌دهی اتحاد گسترده‌ی همه‌ی نيروهايی که استقرار يک نظام مبتنی بر دموکراسی، جمهوريت و لائيسيته به جای جمهوری اسلامی را می‌پذيرند، درهماهنگی با ديگر مؤلفه‌ها و تشکلهای اين مجموعه، کليه‌ی تلاشها و اقدامات ضرور را سازمان دهد." از این رو هر سیاست مثبتی که کنگره شما در راه تقویت اهداف فوق اتخاذ کند بی شک با استقبال ما روبرو خواهد شد.

ضرورت این گونه همکاری ها در میان اپوزیسیون ایران برای به عقب راندن جمهوری اسلامی و جلوگیری از خطر حمله نظامی به ویژه در شرایط حساس کنونی، که بحران هسته ای و سیاست های ماجراجویانه جمهوری اسلامی کشور ما را در آستانه فاجعه قرارداده است، بیش از پیش برجسته شده است. همان طور که پیشتر نیز گفته ایم تغییر چشم انداز تيره در داخل کشور و در صحنه بين المللی قبل از هرچیز مستلزم شکل دادن بلوک نیرومند جمهوريخواهان سکولار، لائيک و دمکراتيک مستقلی است که بتواند صدای سومی را در تمایز از میلیتاریسم و بنیادگرایی بگوش مردم ايران و جهانيان برساند.

آرزومندیم کنگره شما با تاکید هر چه بیشتر بر ضرورت فرارفتن از نظام جمهوری اسلامی به جای همزیستی با آن و تاکید بر صلح، عدالت، دمکراسی، جمهوری و لائيسيته، به تقویت این صدا یاری رساند.

با سلام های دوستانه

شورای هماهنگی

جنبش جمهوريخواهان دمکرات و لائيک ايران

پنچ شنبه 8 فوریه 2006

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

   اکونوميست:ايران ايستگاه بعدی بمب افکن های آمريکا؟   

اکونوميست:ايران ايستگاه بعدی بمب افکن های آمريکا؟

هفته نامه انگليسی اکونوميست، در سرمقاله شماره آينده خود احتمال ميدهد که دولت بوش تصميم دارد در دو سال باقی مانده حکومتش به ايران حمله کند. اکونوميست عکس روی جلد را نيز به يک بمب افکن آمريکايی اختصاص داده و روی آن نوشته: ايستگاه بعدی ايران؟

در سرمقاله اکونوميست نخست سخنان مقامات کاخ سفيد در رد قصد آمريکا برای حمله به ايران خاطر نشان شده است. اما ارزيابی اکونوميست اين است که مقامات آمريکايی عکس آنچه را در ذهن خود دارند ابراز ميکنند. اکونوميست چهار عامل را در وخيم شدن روابط ايران و دولت آمريکا بر شمرده است: قصد دست يابی ايران به سلاح هسته اي، وجود احمدی نژاد، گرايش اخير دولت آمريکا به انداختن مسووليت مشکلات آمريکا در عراق و خاورميانه به گردن ايران و چهارمی که اکونوميست بر آن تاکيد خاص گذاشته است وضعيت بسيار وخيم دولت بوش و شکست وعده هايش برای آوردن دمکراسی به خاورميانه و جلوگيری از دست يابی دولت های سرکش به سلاح اتمی است که چون او ايران را در اين مورد مقصر ميداند، تصور ميکند با حمله به ايران ميتواند خود را از اين وضع نجات دهد .

اکونوميست تاکيد ميکند که بوش اشتباه ميکند و توصيه ميکند "هرگز به يک انقلاب حمله نکنيد". اکونوميست بر خطر مسلح شدن ایران به سلاح هسته ای نيز تاکيد ميکند. اما يادآوری ميکند که تا دست يابی ایران به سلاح هسته ای چندين سال فرصت هست و به نظر سرمقاله نويسان اکونوميست برای مهار ايران و انصراف آن از دست يابی به سلاح هسته ای بايد بر تشديد تحريم ها و ترکيب آن ها با نوعی مشوق تکيه کرد.

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

       

Hamas' International Strategy Works

(American Enterprise Institute – 8 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٠ - سيد کريم

       

Iran says CIA, Mossad spy ring detected

(Associated Press – Jerusalem Post – 8 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

The Warped Mirror 

(Jerusalem Post – 19 December, 2006)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

Wide response if U.S. attacks, Iran says

(Associated Press – Washington Times – 8 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

   گزارش تازه «سیا» از وضعیت اقتصاد ایران   

گزارش تازه «سیا» از وضعیت اقتصاد ایران

به گزارش سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) در تازه ترين گزارش خود از اقتصاد ايران، نرخ رشد اقتصادي كشور ما را تا پايان سال 2006 ميلادي 5 درصد برآورد كرد و افزود: توليد ناخالص داخلي ايران در سال 2006 ميلادي به 194 ميليارد دلار رسيد و سرانه توليد ناخالص داخلي ايران بر اساس شاخص قدرت خريد 8900 دلار برآورد مي شود.

بر اساس اين گزارش، بدهي خارجي ايران در سال 2006 ميلادي به 8/14 ميليارد دلار رسيد و بدهي دولت نيز 3/25 درصد ارزش توليد ناخالص داخلي برآورد شده است.

اين گزارش افزود: ايران در سال گذشته ميلادي بيش از 63 ميليارد دلار صادرات و 45 ميليارد دلار واردات داشته است و تراز حساب جاري ايران نيز در اين سال به 13/13 ميليارد دلار رسيد.

سازمان سيا در اين گزارش، عليرغم گزارشهاي قبلي رقم درست ذخاير نفتي ايران را اعلام كرد و آن را در سطح 5/132 ميليارد بشكه ارزيابي نمود.

بر اساس اين گزارش، سرمايه گذاري در ايران 30درصد توليد ناخالص داخلي را شامل مي شود و ونرخ رشد توليد محصولات صنعتي در سال 2006 ميلادي 2/3 درصد ارزيابي شده است.

سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) در اين گزارش تعداد نيروي كار شاغل در ايران را 24 ميليون و 360 هزار نفر برآورد كرده است.

بنابراين گزارش، نرخ تورم در سال 2006 ميلادي 8/15 درصد برآورد شده است.

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

   اطلاعيه گروه كار سياسي جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ايران   

اطلاعيه گروه كار سياسي جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ايران

تحريم اقتصادی بر جامعه ی مردمی محکوم است

 با فرا رسيدن ماه فوريه ، قطعنامه‌ 1737 شورای امنيت سازمان ملل که در 23 دسامبر 2006  به تصويب رسيده بود به اجرا گذاشته ميشود و اين خود گامی نخست در رابطه با تحريم اقتصادی ايران است . قطعنامه مذکور پيش بينی کرده است که در يک مهلت دو ماهه و با گزارش مدير آژانس بين المللی ، اگر زمينه های آن رضايت بخش نباشد ، تحريم های اقتصادی ديگری مطابق با بند 41 از فصل 7 منشور سازمان ملل در نظر گرفته ميشود که محتوای آن بسی سخت گيرانه تر از شرايط نخست آن خواهد بود .

در چنين شرايطی اگر با سناريوی تحريم اقتصادی گام به گام به پيش رويم، در مسيری خود را مييابيم که قربانی اصلی آن مردم وطن ما خواهند بود. مردمی که علاوه بر فشار سياسی ـ اقتصادی داخلی ، در زير منگنه ی تحريم اقتصادی دول بزرگ خارجی به فقر هرچه بيشتر كشانده خواهند شد و قربانی ماجراجوئي هائی ميشوند که در يک طرف آن حکومت قرون وسطائی جمهوری اسلامی و در بخش ديگر امپرياليسم جهانی و در رأس آن امريکا قرار دارد.

در سالهای قبل تحريم اقتصادی کشور عراق را تجربه کرده ايم و می دانيم که اين تحريم نسلی را به فقر تغذيه گرفتار کرد و سلامت جسمی اش را وحشيانه برباد داد. تحريمی که سرانجام به جنگی تجاوزکارانه انجاميد و مدت چهار سال است که کشوری را به خاک و خون کشيده است. دلايل اينهمه  وقايع خونبار و وحشيانه چيست؟  آيا امريکا دلسوز مردم عراق شده بود و ميخواست زندگی آزادمنشانه و نوينی را بدانها اعطا کند و برای تحقق آن علاوه بر ميليارد ها دلار هزينه اقتصادی ، نيروی انسانی خويش را قربانی نمايد؟.

مشخص است که حقايق نه در عبارات طرح شده ی فوق ، که در منافع سياسی ـ اقتصادی  نهفته است، که کنترل منطقه ی خاورميانه را نشانه ميرود، که تسخير راه ابريشم را در رابطه با استراتژي خويش ميگيرد.

بنابراين برنامه کلی تجاوزات امپرياليسم امريکا  دست نهادن بر منابع گرانبهای منطقه ی خاور ميانه بويژه  نفت و گاز آن است . امريکا و انگليس از هر ابزاری جهت تحقق اميال و منافع خويش استفاده مينمايند و نهاد های بين المللی را به زائده ی خود مبدل ميسازند. شمای کلی تجاوزات امپرياليسم امريکا دست نهادن بر منابع گرانبهای منطقه ی خاور ميانه است .

اکنون سناريوی عراق و افغانستان به شکلی ديگر ميتواند در مورد جامعه ی ما ايران صورت پذيرد يعنی به دخالت ها و تجاوزات ددمنشانه ی نظامی منجر گردد. لذا نيروها و عناصر مترقی، آزاديخواه و استقلال طلب نبايد اسير ترفند های رنگارنگ و رقابت های غارتگرانه ی دولت های غربی بويژه امريکا و انگلستان و حتي  پارلمان اروپا قرار گيرند و در شعارهای به ظاهر فريب « دموکراسی» و يا مخالفت با انرژی هسته ای و برنامه های اتمی آن غرق گردند . چرا که همه ی اينها فقط بهانه ای جهت اقدام و تجاوزات امپرياليستی در رابطه با ايران و بويژه عليه هموطنان ماست. درچنين راستائی ما وظيفه ی خود می دانيم که مواضع جنبش جمهوريخواهان دموکرات و لائيک ايران را در سطح افکار عمومی توضيح دهيم و گفتمان خود را با شفافيت هر چه بيشتر در چنين زمينه ای عنوان سازيم.زيرا ما از مبارزات مردمی دفاع می کنيم و پيکار بر ضد حاکميت جمهوری اسلامی را بعنوان شق تفکيک ناپذير با مبارزه عليه امپرياليسم جهانی می دانيم، بدينجهت مخالفت خود را با تسليحات نظامی هسته ای در هر جامعه و در هر نقطه ای از جهان اعلام ميداريم . زيرا رشد و گسترش برنامه های آن ، تهديدی بزرگ و خطری جدی برای بشريت است.

بايد عليه خلع سلاح اتمی در سراسر جهان به مبارزه برخاست. ولی آنچه که به آزاديهای مختلف اجتماعی مربوط ميشود، تحقق آنرا بوسيله ی نيروی لايزال و مبارزه ی پيگيرانه ی مردم ايران با کمک و همراهی مردم آزاديخواه جهان می دانيم و دخالت های غارتگران جهانی امپرياليسم و صهيونيسم را در منطقه ی خاور ميانه و بطور مشخص ايران ، افشا ميسازيم .

دموکراسی و چهارچوب آزاديهای مدنی و اجتماعی ، خارج از صفوف مبارزاتی مردم ميهن ما بدست نخواهد آمد ، بلکه صدای خروشان و گامهای استوار کارگران ، زحمتکشان ، زنان ، معلمين ، دانشجويان و همه ی اقشار بالنده ی اجتماعی در يک اعتلای فراگير و همه جانبه ی داخلی، زمينه ساز تحقق آن خواهد بود.

مردم انقلابی ايران اين مبارزه را بعنوان اولين کشور آسيائی و با پيروی و همگامی با  خواسته های مترقيانه ی جوامع اروپائی ، از نيمه ی دوم قرن نوزده عنوان ساختند و اريکه ی قدرت و سلطنت ناصرالدين شاه قاجار و استعمار انگليس را به لرزه در آوردند. ما ازتجربيات و توشه های مترقی و تحولات بی نظير وگرانبهائی برخورداريم و  برای دفاع از آزادی و استقلال و نيز منابع و ثروتهای کشور خود نيازی به قيم امپرياليستی نخواهيم داشت. از چنين زاويه ايست که تحريم اقتصادی را در هر شکل و از هر نهادی که صورت پذيرد و به تصويب رسد، محکوم می نمائيم.

اين مردم ايران هستند که بهای اصلی آنرا خواهند پرداخت. اين تحريم ها تنها می تواند قيمت کالای تحريم شده را به نفع کشورهای غربی بالا ببرد. ملت ايران و مردم آگاه جهان هنوز معاملات اسلحه ايران با اسرائيل و سرهنگ نورث را در زمان جنگ عراق با ايران فراموش نکرده اند. ما نمی خواهيم پل توطئه ها و تبهکاريهای امپرياليسم و صهيونيسم را در منطقه ی خاورميانه فراهم سازيم. در چنين رابطه ای نهادهای بين المللی بهتر است که تحريم سياسی را در رابطه با حکومت جمهوری اسلامی به پيش رانند و با قطع رابطه ی ديپلماتيک و مسدود کردن حساب های بانکی عناصر کليدی رژيم ، عرصه را چه از نظر سياسی و چه از ديدگاه اقتصادی بر حکومت مذکور تنگ نمايند.

ما در جبهه ی ديگری با انديشه و خط و صدای سوم که نبرد مردمی را عليه جمهوری اسلامی و بر ضد تجاوزات دول خارجی نويد ميدهد، قرار گرفته ايم و دقيقا از چنين زاويه ايست که سرنگونی کامل رژيم جمهوری اسلامی را  از مبارزه عليه توطئه های امپرياليستی جدا نمی دانيم. شرکت هزاران  دانشجو در تظاهرات دانشجوئی سراسر ايران در شانزده آذر 85 و طرح شعارهای  انقلابی ، صحت نظرات ما را به اثبات ميرساند .

چيزی را که همواره بدان معتقد بوديم و برای اينکه به ارزش های والای نبرد مردمی وفادار بمانيم، مبارزه ی پيگيرانه ای را در سطح جنبش جمهوريخواهان دموکرات و لائيک ايران به پيش ميبريم تا جنبش مذکور از سازشکاريهای حکومتی و نيز امپرياليستی در امان باشد. ما آرمان مردمی ياد شده را تا به آخر تداوم خواهيم بخشيد.

ما مخالف سياست تسليحاتی هسته ای جمهوری اسلامی هستيم و در چنين راستائی استقرار سلاحهای اتمی همه ی جوامع را در سطح جهانی بويژه در منطقه ی خاور ميانه محکوم می نمائيم .

زيرا استقرار و گسترش آن امنيت جهانی و به پيروی از آن امنيت منطقه را به خطر می اندازد و نميتواند بعنوان پدافندی باصطلاح مشروع از طرف دول متخاصم امپرياليستی و ساير جوامع ، در نظر گرفته شود . لذا در تعيين پيشبرد چنين مبارزه ای حد و مرزی را مشخص نخواهيم ساخت .ما خواهان خلع سلاح اتمی در سراسر جهانيم و از آنهائی آغاز می کنيم که دارنده ی تسليحات اتمی اند و يا بدان دست يازيده اند.

بنابراين امپرياليسم جهانی بويژه امپرياليسم امريکا که  خود در ابعاد وسيعی سلاحهای کشتار جمعی توليد می نمايند و در رأس تسليحات شيميائی و اتمی قرار دارند، نميتوانند پيام آور عدالت در زمينه ی مذکور گردند! و در چنين بستری و در رابطه با تحقق خواسته های نامشروع و دروغين  خود، و با فشار به نهادهای بين المللی، تحريم اقتصادی را به مرحله ی اجرا در آورند که قربانی اصلی آن مردم جامعه ی ما هستند که حساب شان از حکومت قرون وسطائی جمهوری اسلامی جداست.

ما در کنار مردم قرارگرفته‌ايم و به آرمان مبارزاتی شان وفاداريم و هرگونه تحريم اقتصادی در اشکال مختلف و در تعاقب آن تجاوز  نظامی را شديدا محکوم می نمائيم.

گروه کار سياسی  جنبش جمهوريخواهان دموکرات و لائيک ايران

siasi@gozareshgar.com

6 / 2 / 2007

سه شنبه 17 بهمن 1385

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

   جنبش فدائی همچنان "برای سوسیالیسم" مبارزه خواهد نمود   

جنبش فدائی همچنان "برای سوسیالیسم" مبارزه خواهد نمود

پیام جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت (داخل کشور)

در دفاع از سوسیالیسم(۵)

جنبش فدائی همچنان "برای سوسیالیسم" مبارزه خواهد نمود

گرامی باد یاد و خاطره حماسه آفرینان سیاهکل، پیشگامان جنبش فدائی و پویندگان راه سوسیالیسم

سی و ششمین سالگرد تولد جنبش فدائی را به تمامی فدائیان و دوست داران جنبش فدائی شادباش می گوئیم، و برای رفقایی که همزمان با این روز فرخنده در راه برگزاری پربار کنگره دهم سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت تلاش نموده اند و هم چنین به نمایندگان کنگره در راستای اعتلای سازمان برای دست یابی به آرمان های انسانی اش، آرزوی موفقیت می نمائیم.

رفقا!

سی و شش سال از حماسه فدائیاان خلق در جنگل های سیاهکل گذشت. جنبش فدائی در تاریک ترین روزهای میهن مان و در اوج سرکوب و اختناق، در ایام سرمستی های سلطنت پهلوی و در آستانه تمدن بزرگ پا به عرصه وجود گذاشت، و در کمتر از هشت سال توانست به جنبشی توده ای و میلیونی تبدیل گردد. بعد از انقلاب سال ۱٣۵۷ فدائی نامی آشنا و قابل احترام برای دوست و دشمن شد. فدائی الگویی برای دیگران در عرصه مبارزه و مقاومت گردید، و با خلق "فرهنگ فدائی"، نام و کلام فدائی در جای جای میهنمان طنین انداخت. دهها چریک جوان، به محض آزاد شدن از زندان و دل کندن از خانه های تیمی، ناباورانه در رأس جنبشی فراگیر قرار گرفتند که تا چند ماه قبل حتا تصورآن هم به ذهن شان خطور نمی کرد. فدائیان در این پیکار صادقانه تمام توان مبارزاتی و تئوریک خود را بکار گرفته، و برای آزادی و بهروزی خلق خویش از آبرو و اعتبار خویش هزینه نمودند.

رویدادهای سال ۵۷ و رشد انفجاری فدائیان نشان داد، حرکت فدائیان در فضای آرمان گرای دهه پنجاه، انتخابی اشتباه نبوده است. گرچه تحلیل های علمی امروزین ما حاکی از عدم امکان پیروزی شیوه‍ی چریکی است. ولی دستآوردهای جنبش فدائی گویاتر از هر تحلیل علمی، گواهی بر حقانیت آن جنبش است. هر چند ادامه مشی چریکی بعد از انقلاب می توانست تکراری تراژدیک باشد. ولی نقد جنبش چریکی دهه پنجاه بدون در نظر گرفتن و تأثیر دادن شرایط آن روز جهان، واقعیت های ایران پس از کودتا، حاکمیت مطلق سرکوب و خفقان، یاْس حاکم بر جامعه روشنفکری و مهمتر از همه فضای آرمان خواهانه آن سالها، ما را به بیراهه خواهد کشاند.

آرمان های انسانی مبتنی بر نفی استثمار، عدالت اجتماعی، دفاع از کارگران و زحمتکشان، مبارزه با نظام سرمایه داری و امپریالیسم، دفاع از دمکراسی و نبرد علیه دیکتاتوری و استبداد، دفاع از استقلال سیاسی و حاکمیت ملی، احترام به حقوق اقلیت های ملی و مذهبی و مبارزه در راه سوسیالیسم، به همراه صداقت انقلابی از صفات بارز جنبش فدائی بود. این جنبش ضمن حفظ استقلال خود از احزاب برادر و داشتن نقد و انتقاد به جنبش کمونیستی حاکم، خود را کمونیستی پویا و بالنده و معتقد به مارکسیسم - لنینیسم می دانست. و در دفاع از انترناسیونالیسم پرولتری کوچکترین تردیدی به خود راه نمی داد.

جنبش فدائی علیرغم لغزش ها و بیراهه رفتن ها، همواره در دفاع از منافع زحمتکشان و آرمان های والای انسانی گام برداشته است. هر چند لغزش ها و خطاهای صورت گرفته از چریک های جوان و فاقد تجربه سیاسی دور از انتظار نبود. ولی سیاست ما در حمایت از جمهوری اسلامی به هر دلیل و توجیهی که بوده باشد، بزرگترین خطای فدائیان خلق به شمار می رود. دور گشتن ما از آرمان های نخستین سازمان و از بین بردن خط و مرز جنبش مارکسیستی - لنینیستی فدائیان با سوسیال دمکراسی، دومین خطای بزرگ جنبش فدائی است. برای زدودن این کج روی ها از سازمان، ما بر این باوریم که با تکیه بر "فرهنگ فدائی" و "صداقت کمونیستی فدائیان"، می توانیم با نقد علمی گذشته سازمان در فضائی رفیقانه، و به دور از بغض و کینه های شخصی بر این اشتباهات چیره گردیم. بانقد صادقانه این جریان فکری و سیاسی در تمامی عرصه ها، نقشی شفاف در مبارزات دمکراتیک و سوسیالیستی کشورمان ایفاء خواهیم نمود. علیرغم نیاز مبرم به واکاوی و بررسی علمی و جامع گذشته و حال سازمان، برخوردهای انجام گرفته هرچند لازم ولی ناکافی بوده اند و متأسفانه بیشتر احساسی بوده اند تا علمی، حتا رگه های کینه ورزی را هم می توان تشخیص داد.

اینک که همزمان با سی و ششمین سالگرد تولد جنبش فدائی، دهمین کنگره سازمان فدائیان خلق ایران - اکثریت در شرف برگزاری است، این تقارن را به فال نیک گرفته رفقای حاضر در کنگره دهم را دعوت می کنیم، در رنسانس کمونیستی سازمان نقشی تاریخی ایفاء نمایند. ما در نبرد برای دمکراسی و سوسیالیسم، صمیمانه دست یکایک شما را می فشاریم.

ما برای تحکیم پایه های همبستگی و بالا بردن سطح رزمندگی سازمان و ارتقاء نقش آن در حیات سیاسی جامعه و مبارزات دمکراتیک و طبقاتی، در پی تشکیل "فراکسیون کمونیستی" سازمان هستیم، این فراکسیون اساساْ فراکسیونی نظری و در عین حال علنی است. که هدف آن انسجام تئوریک رفقای کمونیست و شفافیت بخشیدن به آرای موجود در سازمان و تلاش برای ترسیم نقاط عطفی در منتها علیه چپ و راست سازمان است. ما اعتقادی به منطبق ساختن این دو نقطه نداریم، و ازطرفی هم بر این باوریم که این دو نقطه نبایستی در چنان فاصله بعیدی از هم قرار گیرند که نسبت به یکدیگر بیگانه شوند. بر چنین اساسی است که پیوندی محکم بر پایه اشتراکات و شناخت اختلافات شکل خواهد گرفت، و در عین حال از پاسیو شدن و دچار روزمره گی گشتن سازمان جلوگیری نموده و تأثیرگذاری آن را درمبارزات سیاسی افزایش خواهد داد.

ما همچنین معترض شورای مرکزی سازمان در برگزاری زودتر از موقع کنگره دهم هستیم. و هنوز نتوانسته ایم، ضرورت این عجله هفت ماهه را درک کنیم. تسریع در برگزاری کنگره بدون اطلاع قبلی موجب عدم مشارکت نظری خیلی از دوستان از جمله خود ما، در اکثر بحث های کنگره گردید. ما در پی ارائه اسناد دیگری در مورد اساسنامه، مسائل دیدگاهی، برنامه ای و بخصوص مسئله ملی بودیم. ولی متأسفانه با خلف وعده رهبری سازمان، این حداقل هم از ما دریغ گردید. امیدواریم کنگره دهم با اتخاذ تمهیداتی از تکرار این موضوع در آینده جلوگیری نماید.

با تبریک مجدد سی و ششمین سالگرد تأسیس سازمان، موفقیت کنگره دهم را در راه مبارزه برای دمکراسی و سوسیالیسم آرزومندیم.

جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت (داخل کشور)

۱۷/۱۱/۱٣٨۵

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

   بودجه برای پيشبرد دموكراسی   

بودجه برای پيشبرد دموكراسی

جورج بوش، در بودجه جديد هفتاد و پنج ميليون دلار برای حمايت و پيشبرد دموكراسی در ايران اختصاص داده است.

بی‌بی‌سی‌: جورج بوش، رييس جمهوری آمريكا در بودجه جديد اين كشور برای سال ٢٠٠٨ هفتاد و پنج ميليون دلار برای آنچه حمايت و پيشبرد دموكراسی در ايران خوانده اختصاص داده است.

دولت آمريكا به غير از اختصاص اين مبلغ برای پيشبرد آنچه "آمال ايرانيان برای جامعه ای دموكراتيك و آزاد" خوانده، بودجه رسانه های وابسته به خود را كه برای ايران، كوبا و كره شمالی برنامه پخش می كنند افزايش داده است.

در متن بودجه پيشنهادی آقای بوش آمده كه قرار است از اين مبلغ برای ارتقای جامعه مدنی، آزادی رسانه ها و آزادی اطلاعات در ايران استفاده شود.

آمريكا برای اولين بار در سال ٢٠٠٥ به صورت رسمی بودجه ای ٣ ميليون دلاری برای 'حمايت از دموكراسی در ايران' اختصاص داد. پس از انقلاب سال ١٣٥٧ در ايران، اين نخستين بار بود كه دولت آمريكا به طور رسمی بودجه‌ای را به نهادها يا اشخاصی در داخل ايران تخصيص می داد. سال پيش نيز آمريكا بودجه ٧٥ ميليون دلاری برای چنين اقدامی اختصاص داد كه با واكنش دولت ايران مواجه شد.

مجلس شورای اسلامی سال گذشته در پی تخصيص بودجه ای برای "پيشبرد دموكراسی در ايران" از سوی آمريكا، بودجه ای بالغ بر دوازده و نيم ميليارد تومان برای آنچه "كشف و خنثی كردن توطئه ‌ها و دخالتهای دولت آمريكا" خوانده شد اختصاص داد.

دولت ايران اين بودجه را برای "كشف و خنثی كردن توطئه‌ ها و دخالتهای دولت آمريكا" از مجلس ايران درخواست كرده بود.

بودجه جديد آمريكا

جورج بوش، رييس جمهوری آمريكا گفته است كه امنيت مردم آمريكا به ثبات و شكوفايی اقتصاد جهانی وابسته است و از اين رو در لايحه بودجه كه به كنگره اين كشور تقديم شده، آمريكا ميزان كمك های خود به برخی مناطق و كشورها را افزايش داده است.

بودجه جديد آمريكا برای خاور نزديك با ٦ درصد افزايش مواجه شده كه از آن برای پيروزی در "جنگ عليه تروريسم" استفاده خواهد شد و حدود ٧ ميليارد دلار نيز در بودجه ٢٠٠٨ آمريكا برای عمليات ضد تروريسم و مبارزه با مواد مخدر اختصاص داده شده است.

افزايش بودجه صدای آمريكا

دولت آمريكا درصدد آن است تا حمايت و پشتيبانی خود از پخش برنامه های راديو تلويزيونی برای ايران، كره شمالی و كوبا را افزايش دهد.

بودجه پخش برنامه در سطح بين المللی از جمله صدای آمريكا با افزايش ٣.٨ درصدی به٦٦٨ ميليون دلار خواهد رسيد و قرار است صدای آمريكا روزانه ١٢ ساعت برنامه تلويزيونی به زبان فارسی برای ايران پخش كند.

هيات مديره پخش برنامه های راديويی تلويزيونی آمريكا (BBG) كه بر شبكه های راديويی و تلويزيونی بين المللی كه با بودجه دولت اين كشور فعاليت می كنند نظارت می كند اعلام كرده كه بودجه جديد "برای گسترش آزادی و دموكراسی" حياتی است.

بودجه تخصيص داده شده در شبكه هايی مانند صدای آمريكا، راديو فردا، راديو آزادی و شبكه های تلويزيونی مانند الحره عراق به كار گرفته می شود.

موسسه صلح آمريكا

در لايحه بودجه سال ٢٠٠٨ آمريكا همچنين مبلغ ٣٠ ميليون دلار برای موسسه صلح آمريكا اختصاص داده شده است. اهداف اين موسسه كه از سوی كنگره آمريكا تاسيس شده، جلوگيری و يا كمك به حل بحران های خشونت بار بين المللی، گسترش ثبات در كشورهايی كه به تازگی از بحران رها شده اند و كمك به نقل و انتقالات دموكراتيك در كشورها است.

طبق بودجه درخواستی برای موسسه صلح آمريكا، اين موسسه در سال ٢٠٠٨ فعالانه به جستجوی راه حلی صلح آميز برای بحران های عراق، افغانستان و سودان خواهد پرداخت و تلاش خواهد كرد تا با جهان اسلام وارد تعامل شود و به گفتگو، گسترش روند دموكراسی و تقويت مواضع ميانه رو ها كمك كند.

اين موسسه همچنين در سال ٢٠٠٨ تلاش می كند تا در بحران هسته ای ايران و كره شمالی و بحران اسرائيل و فلسطينيان راه حل هايی ارائه كند.

نقض معاهده الجزاير

ايران طی سال های گذشته با محكوم كردن اين دست از اقدامات آمريكا، آن را نقض آشكار معاهده الجزيره خوانده بود.

اين معاهده كه در دی ماه ١٣٥٩ درالجزيره، پايتخت الجزاير امضا شد، به آزادی ٥٢ گروگان آمريكايی پس از ٤٤٤ روز اسارت در ايران منجر شد و دولت آمريكا متقابلا تعهد كرد كه از دخالت "مستقيم يا غيرمستقيم سياسی يا نظامی در امور داخلی ايران خودداری كند."

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

How Not to Inflame Iraq

(New York Times – 8 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

Iranian Urges Action Vs. Holy Site Work

(Associated Press – Washington Times – 7 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

Alliance Split Over Iran Nuclear Defiance

(Associated Press - Washington Times – 8 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

Dissent grows in Iran

(Los Angeles Times – 8 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

   موساد مظنون به ترور دانشمند ايرانی   

مرگ دیگری با مواد رادیواکتیو: با سابقه قبلی اسراییل در ترور دانشمندان کشورهای دیگر، موساد"مظنون اول"مرگ دانشمند ایرانی است 

مرگ دیگری با مواد رادیواکتیو: اسراییل در کشته شدن کارشناس هسته ای ایرانی مظنون

است "ماریا گریشینا" اورشلیم، نووستی:

سازمان جاسوسی موساد اسراییل ممکن است که در قتل "اردشیر حسن پور" پروفسور 44 ساله ایرانی و برنده جوایز مختلف در زمینه انرژی اتمی دست داشته باشد. بعد از روزنامه های انگلیسی دیروز این مطلب را رسانه های گروهی اسراییلی منتشر کردند.

روزنامه "هارتص" مطلبی را که در سایت کمپانی آمریکایی "استارت فور" منتشر شده بود را چاپ کرد که در آن کارکنان نیروهای امنیتی سابق مشغول کار می باشند. در آنجا گفته می شود که فیزیکدان ایرانی توسط نیروهای موساد با کمک مواد رادیو اکتیو به قتل رسیده است.

اردشیر حسن پور در اواسط ماه ژانویه در گذشت. وی نه تنها فیزیکدان اصلی ایرانی بلکه می توانست پدر بمب اتمی ایران نیز باشد. در ضمن مطبوعات اسراییلی اینجا هم دوباره از روسیه نام برده اند که متوفی با همکاران روسی خود در مکاتبه بوده و آنها را در جریان موفقیت های خود قرار می داده است.

طبق اطلاعات رسمی مرگ پروفسور ایرانی به خاطر مسمومیت در اثر گاز بوده است. البته ممکن است که وی در نتیجه اشتباه فنی در جریان امور تحقیقاتی مسموم شده باشد.

اما قبلا هم چنین اتفاقی افتاده بود زمانی که نیروهای امنیتی در مرگ فیزیکدانان دست داشتند. همین موساد در سال 1981 حداقل 3 نفر از دانشمندان عراقی که مشغول تحقیقات هسته ای بودند را به قتل رساند. این عملیات در آستانه حمله هوایی اسراییل به راکتور "اوسیراک" در جنوب عراق در ماه ژوئن سال 1981 صورت گرفت.

یک حادثه دیگر که به نیروهای امنیتی مربوط است نیز درتعطیلات هفته گذشته اسراییل را به لرزه در آورد. دادستان مصر سه نفر اسراییل و یک نفر مصری را به جاسوسی متهم نمود. نیروهای اطلاعاتی اسراییلی به وی کمک کردند که با نام جعلی بتواند تبعیت کانادایی دریافت کند. در عوض وی اطلاعاتی را در خصوص حساب های بانکی افراد مشهور مصری که در کانادا و یا ترکیه زمندگی می کنند را به نیروهای اسراییلی تحویل دهد. مصر خواهان عودت آنها به این کشور است. روزنامه عربی "الحیات" چاپ لندن احتمال می دهد که "محمد العطار" 31 ساله که در جریان سفر به قاهره دستگیر شده با مراجعه به سفارت اسراییل در آنکارا خود به موساد پیشنهاد همکاری داده است. وی بدین ترتیب خواسته بود که مشکلات مالی خود را حل کند.

***************

رادیو فردا، نیمی از حقیقت را می گوید، نیم دیگر را انکار میکند. رادیو فردا در انکار واقعیات تلاش می کند، موساد را تبرئه نماید و می نویسد:" باتوجه به شهرتی که سازمان موساد دارد، روزنامه نگاران خارجی گاهی ادعا مي کنند که برخی رخدادها و عمليات ها از سوی اين سازمان صورت گرفته است. موساد، هيچ گاه به اين گزارش ها واکنش نشان نداده است .

رادیو فردا: آيا مرگ دانشمند هسته ای ايران کار موساد بود؟

ميترا فرهمند (اسراييل):

آيا مرگ اردشير حسن پور، دانشمند هسته ای جمهوری اسلامی ايران و استاد فيزيک هسته ای دانشگاه های ايران، نتيجه سوقصد سازمان موساد اسراییل بوده است! ؟

روزنامه های اسراییل و سايت های خبری اين کشور روز يکشنبه گزارش های متعددی راکه درروزنامه بريتانيایی« ساندی تايمز» و چند سايت خبری و اطلاعاتی امريکا منتشرشده، بازتاب داده اند، که درآن اين پرسش مطرح شده که آيا مرگ اردشير حسن پور، اقدامی بود که ازسوی سازمان اطلاعات وامنيت خارجی اسراییل (موساد) طراحی شده بود يا آن گونه که رسانه های خبری جمهوری اسلامی اعلام کرده بودند، آقای حسن پور درنتيجه « گازگرفتگی» درگذشت.

همه اين سايت های خبری و روزنامه ها، گزارشی را نيز که دو هفته پيش ازسوی « راديوفردا » درباره مرگ اين دانشمند هسته ای ايرانی پخش شد، بازتاب داده اند.

مرگ مشکوک يک دانشمند هسته ای جمهوری اسلامی

سايت خبری واطلاعاتی « استراتفورد » درامريکا، که شماری ازنيروهای اطلاعاتی و امنيتی پيشين ايالات متحده آنرا اداره مي کنند، روزجمعه نوشته بود: « موساد درپشت پرده ماجرای مرگ اين دانشمند هسته ای جمهوری اسلامی قراردارد .»

سايت « استراتفورد»که گزارشهای آن اکثرا جنبه مشورتی درامور مختلف اطلاعاتی وامنيتی را دارد، وپايگاه اصلی آن درتگزاس است، نوشته بود: نيروهای موساد با گاز راديو اکتيو، حسن پوررا مسموم کردند. اين سايت افزود: اين اقدام، بخشی از تلاش های موساد برای مقابله با برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی ايران است.

حسن پور، که هنگام مرگ ۴۴ سال داشت، طبق گزارشی که در يکی از خبرگزاري های جمهوری اسلامی ايران منتشر شد، براثر گازگرفتگی جان سپرد.

اما انتشار ديرهنگام خبر مرگ او از سوی رسانه های ايران، شش روز پس ازآنکه وی درگذشت، به گمانه زني های رسانه های انگليس، آ مريکایی واسراییلی دامن زده که آيا اين مرگ، کارموساد بوده است؟

حسن پور سه سال پيش برنده يک جايزه مهم جمهوری اسلامی ايران درامر پژوهش های نظامی شده بود و سال گذشته نيز، جايزه جشنواره علمی خوارزمی به اوتعلق گرفت.

روزنامه های اسراییلی «اورشليم پست»و «هاآرتص»روزیکشنبه،گزارش روزنامه انگليسی « ساندی تايمز» رامنعکس کرده اند، که توسط نماينده اين روزنامه درواشنگتن، خانم سارا باکسترنوشته شده است.

ها آرتص می نویسد : « اردشير حسن پور، که استاد دانشگاه فيزيک شيراز نيز بود، يکی ازدانشمندان بنام جهانی درعرصه الکترومغناطيس محسوب مي شد، و صاحب تاليفاتی درمورد تحقيقات دراين زمينه بود، وپژوهش های او در محافل علمی بين المللی منتشرشده بود .»

يوسی ملمن- Yossi Melman- روزنامه نگار اسراییلی در امور اطلاعاتی، امروز در هاآرتصنوشته است:اردشيرحسن پور، درسالهای اخير برای دانشگاه « مالک اشتر»دراصفهان نيز کارميکرد. بخشها یی ازفعاليتهای اين مرکز به پيشبردبرنامه های هسته ای جمهوری اسلامی اختصاص دارد.

آقای ملمن ياد آورشد، که دانشگاه « مالک اشتر » وابسته به سپاه پاسداران جمهوری اسلامی است.

وی نوشته است: « اين ادعا مطرح است که سپاه پاسداران مسئوليت مهمی را دربخش مخفيانه برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی ايران- که به موازات بخش آشکار طرح های اتمی ايران به پيش برده مي شود- برعهده دارد .»

هاآرتص می نویسد : « مهدی نژاد نوری - که اين روزنامه، او را يکی از ژنرال های سپاه پاسداران معرفی کرده - يکی ازروسای اردشير حسن پور بود. مهدی نژاد نوری اخيرا درفهرست افراد ايرانی قرارگرفت که همراه با شماری ازشرکت ها و نهادهای جمهوری اسلامی بدليل ارتباط با برنامه های هسته ای، طبق قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنيت سازمان ملل، بايد زير نظر قرارگيرند.»

روزنامه ها آرتص نوشت: مرگ اردشير حسن پور در آستانه جشن های دهه فجر که قراراست، جمهوری اسلامی پيشرفت های هسته ای خود را خبر دهد، و آقای احمدی نژاد پيشتر ازآن با عنوان « جشن هسته ای » نام برده ، رخ داده است.

باتوجه به شهرتی که سازمان موساد دارد، روزنامه نگاران خارجی گاهی ادعا مي کنند که برخی رخدادها و عمليات ها از سوی اين سازمان صورت گرفته است. موساد، هيچ گاه به اين گزارش ها واکنش نشان نداده است .

يکی ازانگشت شمار رويدادهايی که دخالت موساد در آن مطرح شد، تلاش يک تيم اعزامی ازماموران اين سازمان به اردن، برای سوقصد به جان خالد مشعل ، رییس دفترسياسی حماس بود.

طبق گزارش ها، ماموران موساد ازطريق پاشيدن سمی در گوش مشعل – در حالي که از کنار او رد می شد ند - وی را به آستانه مرگ کشاندند، ولی درآن عمليات، که يازده سال پيش رخ داد، بنیامین نتانیاهو، نخست وزير وقت اسرایيل به درخواست اکيد ملک حسین، پادشاه وقت اردن ناچار شد پادزهر آن سم ويژه را به بيمارستان اردن بفرستد، و بدين ترتيب، آقای مشعل ازمرگ حتمی نجات يافت.

****************

آقازاده ترور اردشير حسن پور، دانشمند هسته اي، توسط اسرائيل را تکذيب کرد

خبرگزاری مهر:

رئيس سازمان انرژی اتمی با بيان اينکه پرونده هسته‌ای ايران در شرايط کنونی سياسی شده است، تصريح کرد: تا زمانی که سياسی بودن اين پرونده رفع نشود، مسائل مربوط به آن يا حل و فصل نمی شود. به گزارش خبرنگارمهر، مهندس رضا آقازاده رئيس سازمان انرژی اتمی دقايقی قبل مذاکره با سفرای تروئيکا های عدم تعهد و برخی از اعضای گروه 77 در آژانس بين المللی انرژی اتمی در پاسخ به سئوالی درباره مرحله کنونی نصب سانتريفيوژها در تاسيسات غنی سازی نطنز گفت: اندکی صبر کنيد و خيلی طول نمی کشد تا شما هم ببينيد چه خواهد شد. “ مهر در جائی دیگر از قول آقازاده می نویسد:"

آقا زاده در پاسخ به سئوالی ديگر درباره انتشار برخی اخبار، مبنی بر ترور يکی از متخصصان هسته ای کشور به نام اردشير حسن پور، توسط تروريست های اطلاعاتی بيگانه افزود: الحمدالله همه متخصصان ما سالم هستند و هيچ اتفاقی نيافتاده و ما ترور چنين فردی را نداشته ايم.

دنیای ما

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

My Truth: A poor analysis

(Jerusalem Post – Avigdor Liberman – 24 January, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

Larijani may 'negotiate' with West 

(Associated Pres - Jerusalem Post – 7 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

Sunni Arab view of US-Iran tensions

(Christian Science Monitor – 8 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

   گزارشی از کنفرانس رابطه ایران و امریکا   

گزارشی از کنفرانس رابطه ایران و امریکا

کنفرانس سالانه "انجمن مدافع دموکراسی در ایران "، روز شنبه سوم فوریه ٢٠٠٧ در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی – شهر ارواین با موضوع "رابطه ایران و امریکا و تاثیر آن بر اوضاع کشور" با حضور شمار زیادی از استادان دانشگاهها، روزنامه‌نگاران، کوشندگان سیاسی و ایرانیان مهاجر برگزار شد.

رضا گوهرزاد

sabzpub@aol.com

کنفرانس سالانه "انجمن مدافع دموکراسی در ایران "، روز شنبه سوم فوریه ٢٠٠٧ در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی –شهر ارواین با موضوع "رابطه ایران و امریکا و تاثیر آن بر اوضاع کشور" با حضور شهردار شهر ارواین، خانم بت کروم و شمار زیادی از استادان دانشگاهها، روزنامه نگاران، کوشندگان سیاسی و ٤٥٠ نفر از ایرانیان مهاجر علاقه‌مند که نگران شرایط حاکم بر موضوع تنش‌های بحران زای بین ایران و ایالات متحد آمریکا هستند، با سخنرانی دکتر هوشنگ امیر احمدی، محمد ارسی، مسعود بهنود، دکتر محمد سهیمی و فرخ نگهدار برگزار شد. شهردار ارواین، پس از سپاسگزاری از کوششهای جامعه ایرانیان درشهر چند فرهنگی ارواین به رسم یادبود تقدیرنامه‌هایی را در ارجگذاری بر کوشش‌های سیاسی، علمی، فرهنگی سخنرانان برای اعتلای ارزش‌های دموکراسی خواهانه و صلح دوستانه اهدا کرد.

سخنران نخست، محمد ارسی، کارشناس و پژوهشگر مسایل اقوام، پیرامون موضوع رابطه ایران و امریکا ومساله قومی در ایران، در مقدمه ای رابطه وبرخورد امریکا با مسایل اقوام و اقلیت‌ها را در ٤ بخش شرح داد :

١- از سال ١٨٣٠ تا جنگ جهانی دوم، که در این دوره بیشتر فعالیت مسیونرهای مذهبی را در برمی گرفت که برای احیا رستاخیز روحانیت در آسیا، به ایران می‌آمدند و کارشان بیشتر به اقلیت مسیحی و گاهی یهودیان بسنده می‌شد.

٢- دوره آغاز جنگ جهانی دوم تا پایان دوره محمد رضا شاه، که به طور روشن می‌توان تاثیر آمریکا در مسایل قومی را یافت. پس از اشغال ایران توسط شوروی و انگلیس در دوران جنگ دوم و پس از آن درهنگام تشکیل فرقه دموکرات در آذربایجان و کردستان، آمریکا از دولت مرکزی و تمامیت ارضی ایران دفاع می‌کرد، که فقط به خاطر مخالفت در برابر کمونیزم و اتحاد شوروی بود، زیرا به نوعی، گرایش سوسیالیستی جنبش‌های قومی و منطقه ای در ایران ونزدیکی آنان به اتحاد شوروی، امریکا را بیمناک کرده و به سوی حمایت از دولت مرکزی می‌کشاند تا جایی که حتی در موضوع رشد یافته پان عربیسم در جنوب ایران، تنها به سبب نزدیکی آنان به اتحاد شوروی، از دولت مرکزی حمایت کردند.

٣- از آغاز جمهوری اسلامی تا سقوط اتخاد شوروی- با اینکه پس از انقلاب اسلامی دولت ضعیف بود و حرکت‌های قومی اعراب خوزستان و کردها در کردستان شکل می‌گرفت، ولی هیچ نشانه ای از دخالت امریکا و دفاع از قومیت‌ها به چشم نمی‌خورد و تماس‌ها تنها در حد ارتباط خبرگیری بوده است.

٤ - حضور امریکا در منطقه و خلیج فارس -ارسی دوره حاضر رابه عنوان دوره ای که امریکا به طور جدی حضور دارد می‌شناسد، چرا که با سقوط اتحاد شوروی و استقلال جمهوری‌های آذربایجان، ارمنستان، ازبکستان، قرقیزستان درآسیای مرکزی از یک سو و پس از حمله نخست به صدام در سال ١٩٩١ و خودمختاری نسبی کردستان از سوی دیگر دوره ١٥ ساله حضور امریکا در منطقه را دامن زده و سر انجام با حمله به افغانستان و اشغال عراق بعد تازه ای در مسایل قومی را رقم می‌زند. این جمهوری‌های تازه استقلال یافته می‌تواند جاذبه‌های جدایی طلبی را در استان‌های هم قومشان مثل کردستان، آذربایجان و خوزستان و...گسترده سازد.

ارسی سخن را این گونه به پایان برد: "حال که حاکمیت ایران، فلسطینی تراز فلسطینی‌ها شده و امریکا، اسراییلی تر از اسراییل است، این خطر وجود دارد که امریکا با فضا سازی سیاسی از تحولات قومی و دولت ایران با ادامه شرایط و درگیری ابلهانه با اسراییل، ایران را به تکه تکه شدن بکشانند" . ارسی، روشنفکران و نخبگان را به درک شرایط و روشنگری برای دفاع از تمامیت ارزی ایران خواند.

سپس هوشنگ امیر احمدی، استاد دانشگاه و کارشناس روابط بین الملل در زمینه منافع ملی ایران در رابطه با امریکا سخن گفت .او نخست به نبود یک تعریف مشخص از منافع ملی ایران (به عنوان ملت )اشاره کرد و افزود هنوز معیار معینی برای این ارزشها نزد ایرانیان وجود ندارد. او کوشش کرد تا بگویدآنچه در رابطه با جهان در دنیای خارج و تحولات داخلی به نفع یک ملت است را می‌توان منافع ملی خواند.

دکتر امیر احمدی، با بیان اینکه، ایران سرزمین بزرگی است با منابع طبیعی، ثروت ملی، فرهیختگان بیشمار و فرهنگ و تمدن غنی و ارزشهای والا، که فاصله وشکاف بزرگی بین این منابع ملی سرشار و دستاورد‌های ان است.، اشاره کرد که در بخش صنعت، دو دهم در صد از واردات صنعتی جهان از ایران است و تولید سرانه صنعتی ایرانیان ٣٠٠دلار است در حالی که متوسط این نرخ در جهان سوم ٩٠٠ دلار است و در مورد تکنولوژی، معیار ما یک دهم درصد تولید نا خالص داخلی است همین معیار در کره جنوبی ٤ در صد است، یعنی ٤٠ برابر ما. این گونه است که درسال از هر هزار نفر دانش آموخته، ٥ نفر از ایران می‌گریزند، در کشوری که ٧٠ درصد جمعیت آن را جوانان تشکیل می‌دهند، ٣٠ درصد جوانان بیکار هستند.

دکتر امیر احمدی در شناخت مشکلات و مسایل افزود که ما عملگرایان بدون فکر هستیم، گوش نمی‌کنیم و فکر استراتژیک هم نمی‌کنیم .بسیاری، مشکل اصلی را استعمار کهنه و امپریالیسم امریکا می‌دانند و برخی دولت‌های دیکتاتوری فاسد و برخی دین را عامل این عقب ماندگی می‌دانند و دسته آخر مجموعه این عوامل را.

دکتر امیر احمدی، پس از شرح دوران " اسلام / اسلام " و سیر آن به " اسلام / ایران "در دوران جنگ ایران و عراق و رشد آن به سوی ایران اسلامی، وخواست نوین " ایران ایرانی " را خواست آینده پیش رو دانست.

دکتر امیر احمدی پس از شرح خسارت‌های ناشی از نبود رابطه بین ایران و امریکا بر منافع ملی از، "عادی سازی در برابر تنش آفرینی " به مثابه شکل گیری گفتمان جدید نام برد و سر انجام نتیجه گرفت که " دوران نه جنگ، نه صلح " به پایان رسیده است و ایران در رابطه با امریکا در" دوره یا جنگ، یا صلح " به سر می‌برد .ما باید برای صلح کوشش کنیم و فریب نیروهای جنگ طلب و شرمندگان مروج " تحریم‌های هوشمند " را نخوریم.

مسعود بهنود، روزنامه نگار ونویسنده، به موضوع "رابطه ایران و امریکا و آزادی‌های بیان و مدنی در ایران " پرداخت . او در مقدمه بر اساس اسناد، امیر کبیر را به عنوان نخستین کسی که خبر از وجود ایالات متحد امریکا به ایرانیان داده است یاد کرد و اشاره ای داشت به موضوع نخستین قرارداد ایران و امریکا. و اینکه هرگز رابطه ایران و امریکا دو جانبه نماند و همواره زائده انگلیس محلل وار به آن چسبانده ماند.

بهنود در ادامه پیشگفتار خود، از امریکاییان به عنوان ملتی که به سبب آزادیخواهی ذاتی، همواره نقشه انگلیس را که بی خبری ایران را دوست داشت، نقش بر آب می‌کردند، یاد کرد.او اشاره کرد که امریکاییان تا پیش از ٢٨ مرداد، با آزادیخواهان ایران همکاری داشتند.بهنود در سخنرانی خود به این نکته اشاره کرد که چگونه پس از جنگ جهانی دوم، در دوران نخست وزیری فروغی، سفیر انگلیس بارها، طی یادداشت‌ها و نامه‌هایی سانسور و محدودیت مطبوعات را می‌خواست و حتی تعطیل ١٤ روزه روزنامه اطلاعات را موجب شد . از روسیه نیز نامه‌هایی در دست است، اما امریکا، به عکس یاری رسان به آزادی مطبوعات بود و نقش مثبتی داشت تا اینکه به ٢٨ مرداد رسید، که پرتگاه بزرگی در این روابط بود، در ذهن ایرانیان تصویر آزادیبخش و هوادار آزادی بودن آنها پایان گرفت و سانسور مطبوعات را از چشم امریکایی‌ها دیدند.

مسعود بهنود، ناگزیر به سبب کمبود وقت، سخنان خود را این گونه به پایان برد، گرچه به اثر مثبت یا منفی رابطه ایران و امریکا در سیر آزادی مطبوعات اشاره چندانی نمی‌شود کرد، ولی رابطه نداشتن با امریکا، ضدیت با امریکا وجه غرور ملی ما شده است، کشوری که در پی غرور ملی است، یک امر وعامل منفی را، عامل غرور ملی کرده تا جایی که اکثریت ملت ایران، خواستار رابطه با امریکا نیستند، ما باید این نوع غرور ملی را کنار بگذاریم تا به دلیل اقتصادی – سیاسی از قافله عقب مانده‌های جهان نمانیم.

سپس نوبت دکتر محمد سهیمی، استاد دانشگاه و کارشناس مهندسی شیمی و نفت بود تا در مورد " رابطه ایران و امریکا و مسله انرژی هسته ای سخن بگوید.دکتر سهیمی در آغاز با این اشاره که موضوع انرژی هسته ای و غنی سازی یکی از مهمترین مسایل ایران امروزاست، سخنان خود را ٤ بخش کرد.

- آیا انرژی هسته ای لازم است و نیازهای آن در ده سال آینده چقدر است ؟

- آیا انرژی هسته ای برای ایران اقتصادی است؟

- آیا ساخت راکتور اتمی و غنی سازی برای ایران اقتصادی است؟

- برای جلوگیری از خطر حمله نظامی امریکا، چه بایدکرد؟

دکتر محمد سهیمی، سخنرانی خود را در یک قالب علمی _ آماری ارائه نمودو اشاره کرد ایران با ٧٠ میلیون جمعیت، درسال ٢٠١٥ با جمعیت ١٠٠ میلیونی روبرو خواهد بودو با آهنگ افزایش ٥/٥ درصد در مصرف انرژی، اگر این روند ادامه یابد، و سرمایه گذاری در این زمینه صورت نگیرد، در سال ٢٠١٥ ایران وارد کننده نفت خواهد بود.او اشاره کرد که عدم سرمایه گذاری در نفت در ٢٠ سال گذشته، موجب کاهش تولید روزانه ٢٠٠ هزار بشکه شده است که رقم بزرگی است با پرداخت سالی ٦ میلیارد یارانه و٦ میلیارد هزینه واردات سالانه بنزین (با افزایش٥/ ١٠ درصد در مصرف سالانه بنزین)، برای حفظ سهم تولید و فروش در بازار جهانی، ایران نیازمند١٢٠ مبلیارد سرمایه گذاری در صنعت نفت است که نیمی باید از خارج تامین شود، پس از روی کار آمدن احمدی نژاد این سرمایه گذاری از بین رفته است.

دکتر سهیمی در ادامه افزود که ساخت راکتور اتمی در ایران به صرفه است و آن را باید از غنی سازی جداکرد، ایران برای تولید ٨ درصد برق خود سالی ٢٦٠ میلیون بشکه را می‌سوزاندکه با توجه به قیمت نفت پس از کسر هزینه‌ها، ارزشی ١١ میلیاردی دارد که با آن میتوان ٦ راکتور ساخت و هزینه چند سال را هم پرداخت.

دکتر سهیمی در پایان به این نکته رسید که در حال حاضر ایران فقط یک راکتور دارد که روس‌ها تامین مصرف ١٠ ساله اورانیوم غنی شده آن را پذیرفته اند و ما در حال حاضر نیاز به غنی سازی نداریم.نیاز ما سرمایه گذاری در میدان‌های نفت و گاز و تاسیس راکتورهای بیشتر و جلوگیری از فرار مغزها و خروج سرمایه‌ها است.دولت حاضر صلاحیت بحث ملی و ضد ملی را ندارد.

آخرین سخنران، فرخ نگهدار، فعال سیاسی و پژوهشگرمسائل استراتژیک بود که در زمینه " رابطه ایران و امریکا و ساختار قدرت سیاسی در ایران " سخن گفت.

فرخ نگهداردر پیشگفتار خود این پرسش را طرح کردکه در سیاست گذاری، جای رابطه ایران و امریکا کجاست و چه پیایند و دستاوردی دارد؟ و ادامه داد که این موضوع یک دوره ١٠٠ساله از مشروطیت تا امروز دارد.در ٥٠ سال نخست تاریخ نشان نمی‌دهد که یک حس دشمنی ومنفی و ستیز با امریکا در وجود ایرانیان بوده باشد، حتی از سال ١٣٢٠ تا ١٣٣٢ نیز این حس ضد امریکایی نبود، در نوشته‌های روشنفکران حتی یک خط نوشته دیده نمی‌شود.

در ٢٥ سال پس از کودتا، نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای جهان این حس ضد امریکایی شکل گرفت، که ساخته و پرداخته نیروهای چپ در ایران نیست، این نگرش قالب جهانی بود که مولود یک دوره معین است و فقط به ٢٨ مرداد ١٣٣٢ بسته نیست.این بدبینی تا انقلاب بهمن ١٣٥٧ رشد کرد، ایرانیان شاه و امریکا را مخالف خود می‌دانستند، این حس، پس از انقلاب انگیختگی بیشتری یافت.

در جهان پس از پایان جنگ سرد، بیشتر کشورهای جهان مثل چین، هند، روسیه و ویتنام در رابطه خود نسبت به امریکا تجدید نظر کردندو به رابطه عادی سیاسی – اقتصادی پرداختند..کشورهای امریکای لاتین هم با تغییر نگرش، خواستار برابری و توازن و عدالت در مبادلات اقتصادی شدند .

فرخ نگهدار پس از باز کردن شرایط جهانی افزود که در ایران وضع به گونه دیگری است و مخالفت با امریکا اقتصادی نیست، بلکه سیاسی است و احمدی نژاد و یارانش در پی هژمونی (سرکردگی) خود در منطقه در برابر امریکا است، هولوکاست را مطرح می‌کنند تا طرح بیکر- همیلتون زمین بخورد...

در پایان نگهدار پس ار بیان شیوه نگرش جناح‌های حکومتی ایران، و اینکه نو محافظه کاران امریکا نیز همسو با جناح بنیادگرا و راست گرا در ایران، در پی راه‌های جنگ طلبانه ای است که بزگشت ناپذیر است و تنها راه مهار احمدی نژاد و دیک چینی، طرح شعار و راه حل عادی سازی روابط ایران و امریکا است که می‌تواند با کاستن از خطر جنگ، امنیت ملی، حل مسله انرژی، مسیر حل مسایل قومی، رشد اقتصادی، دموکراسی خواهی و حقوق بشر در ایران را برای تمامی اقشار هموار سازد.

کنفرانس پس از پرسش و پاسخ، در فضایی از نگرش ضد جنگ، دوستی ملت‌ها و صلح دوستی به پایان رسید.

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

Intelligence at Work

(Faster Please – The weblog of Michael Ledeen – 6 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

Islamofascism

(Faster Please – The weblog of Michael Ledeen – 7 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - سيد کريم

       

Israel more vocal about Iran concerns

(United Press – Washington Times – 7 February, 2007)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱۸ - سيد کريم

   بيوگوافی سفير جديد آمريكا در عراق   

بيوگوافی سفير جديد آمريكا در عراق

سركنسول سابق آمريكا در خرمشهر سفير جديد واشنگتن در بغداد

خبرگزاری فارس: رايان كراكر سركنسول سابق آمريكا در خرمشهر اكنون به عنوان سفير جديد واشنگتن در بغداد كار خود را آغاز كرده تا شايد با تكيه بر تجارب وی گشايشی در حل بحران عراق ايجاد شود. به گزارش خبرگزاری فارس، رايان كراكر متولد ١٩ ژوئن ١٩٤٩ در واشنگتن است. پدرش كارمند نيروی هوايی آمريكا بود و وی نيز تحصيلات ابتدايی خود را در كشورهای مراكش، كانادا، تركيه و همچنين آمريكا طی كرد.

او در سال ١٩٧١ مدرك كارشناسی خود را در رشته ادبيات انگليسی گرفت و در سال ٢٠٠١ موفق به كسب دكترای افتخاری در رشته حقوق از دانشكده ويتمان واشنگتن شد. رايان در سال ١٩٧٩ با كريستين بارنز، منشی وزارت امور خارجه آمريكا در بغداد آشنا شد و پس از آن ازدواج كرد.

رايان كراكر در سال ١٩٧١ به سرويس خارجه آمريكا ملحق شد كه پس از آموزش زبان فارسی در سال ١٩٧٢ سركنسول آمريكا در خرمشهر شد. وی در سفارت آمريكا در كشورهای قطر، عراق و مصر نيز خدمت كرد. كراكر در سال ١٩٩٠ سفير آمريكا در لبنان، در سال ١٩٩٤ سفير آمريكا در كويت و همچنين در سال ١٩٩٨ سفير آمريكا در سوريه بود.

كراكر ٥٧ ساله همچنين از بمبگذاری سال ١٩٨٣ سفارت آمريكا در بيروت جان سالم به در برده كه در آن زمان به مرگ ٦٣ آمريكايی از جمله ١٧ تفنگدار منجر شد. طی تجاوز عراق به كويت در سال ١٩٩٠، وی رييس نيروهای ضربت عراق - كويت شد.

كراكر در سال ١٩٧٤ مسوول بخش اقتصاد - بازرگانی سفارت آمريكا در قطر بود، او سال‌ها وقت خود را برای فراگيری زبان عربی صرف كرد و پس از تكميل مطالعاتش در سال ١٩٧٨ در بخش خارجی دانشكده عربی در تونس به بغداد رفت و به عنوان مسوول بخش اقتصاد - بازرگانی منافع آمريكا در اين كشور به كار پرداخت.

وی مطالعات وسيعی در زمينه فرهنگ، تاريخ و زبان منطقه خاورميانه دارد و به خوبی با مسايل اين منطقه آشناست. او به دليل خدماتش به كشور آمريكا موفق به كسب چندين مدال و نشان افتخار شده و در ژانويه ٢٠٠٢ فرستاده موقت آمريكا در دولت جديد افغانستان و در سال ٢٠٠٤ نيز سفير آمريكا در پاكستان شد و اكنون نزديك به يك ماه است كه به جای زلمی خليل‌زاد به عنوان سفير آمريكا در عراق آغاز به كار كرده است. كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا در مراسم اعلام نامزدی كراكر خاطر نشان كرد: «اندك ديپلماتی است كه دارای چنين سوابقی مانند رايان باشد. وی زبان فرهنگ منطقه را می‌داند.»

وی همچنين مسئول گفت‌وگوی دو جانبه ميان ايران و آمريكا بر سر افغانستان بود، زمانی كه پس از حادثه ١١ سپتامبر ايران و آمريكا به طور جدى و از طريق مامور رسمى سازمان ملل يعنى «اخضر ابراهيمى» وارد گفت وگو شدند. در زمان شروع جنگ در افغانستان، گفت وگوها ماهى يك بار انجام مى‌شد.

كراكر از كارشناسان مسائل خاورميانه و از مشاوران اوليه طرح اشغال عراق بود كه بخاطر مشاوره دادن برای اعطای سريع قدرت به عراقی‌ها توسط "پل برمر" اخراج شده بود ولی هم اكنون بار ديگر نظرات او مورد توجه قرار گرفته است.

وی طی دو سالی كه به عنوان سفير آمريكا در پاكستان خدمت كرده بود به حل مسائلی همچون عبور نيروهای جهادی از آسيای مركزی و خاورميانه پرداخته بود.

«رايان كراكر»، ديپلمات كهنه كار آمريكايی است كه از نزديك تحولات القاعده در پاكستان را زير نظر داشته و به دليل حضور دو ساله خود در پاكستان، تقريبا نسبت به ديپلماتهای ديگر آمريكايی حاضر در منطقه به اوضاع و تحولات درونی اين گروه آشنايی بيشتری دارد.

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٧ - سيد کريم

       

Iran's weakened hard-liners crave a US attack (Christian Science Monitor – 6 February, 2007)

But rather than giving them war, Washington should offer comprehensive negotiations.

By Abbas Milani, Larry Diamond, and Michael McFaul

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٧ - سيد کريم

       

US eases tone on Iran's role in Iraq (Christian Science Monitor – 6 February, 2007)

White House officials are playing down 'nefarious' evidence against Iran, and looking for a diplomatic solution.

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٧ - سيد کريم

       

Damascus-Tehran Alliance Will Be Difficult To Tear Asunder, Israeli Official Says (New York Sun – 6 February, 2007)

UNITED NATIONS — Syria and Iran disagree on some issues regarding Lebanon, but they have a strong alliance that will be difficult to tear apart, an Israeli official said yesterday

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٧ - سيد کريم

   چهار عامل ربودن دبير دوم سفارت ايران در بغداد دستگير شدند   

چهار عامل ربودن دبير دوم سفارت ايران در بغداد دستگير شدند

خبرگزاري فارس: چهار تن از عوامل ربودن "جلال شرفي" دبير دوم سفارت جمهوري اسلامي ايران در بغداد دستگير شدند.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از شبكه خبري العربية، پليس عراق، اين چهار تن را كه با يك نهاد نظامي رسمي همكاري مي‌كردند ساعتي پيش دستگير كرد.

يكي از اين افراد داراي درجه سرهنگي در وزارت دفاع عراق است.

افراد مسلحي كه يونيفورم ارتش عراق را به تن داشتند يكشنبه گذشته اين ديپلمات ايراني را كه در خودروي خود در حال عبور از مركز عراق بود، متوقف كرده و ربودند.

خبرگزاری فارس

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٧ - سيد کريم

   ديپلمات ربوده‌شده، دبير دوم سفارت ايران در بغداد بوده است   

يك مقام عراقي:

ديپلمات ربوده‌شده، دبير دوم سفارت ايران در بغداد بوده است

خبرگزاري فارس: يك مقام مسؤول عراقي اعلام كرد: ديپلمات ايراني ربوده ‌شده در بغداد، دبير دوم سفارت جمهوري اسلامي ايران در اين شهر بوده است.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري رويترز، وي افزود: افراد مسلح كه لباس رسمي وزارت دفاع عراق را داشتند يكشنبه گذشته، اين ديپلمات بلندپايه ايراني را در بغداد ربودند.

وي كه خواست نامش فاش نشود افزود: دستگاه‌هاي دولتي عراق، اين حادثه را تنها به‌عنوان يك آدم‌ربايي تلقي مي‌كنند و نه بيشتر.

اين مقام عراقي افزود: ديپلمات ايراني در منطقه "الكراده" بغداد و به دست 30 فرد مسلح ربوده شده است.

خبرگزاری فارس

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٧ - سيد کريم

   نيويورك تايمز: ديپلمات ايراني در بغداد ربوده شد   

نيويورك تايمز: ديپلمات ايراني در بغداد ربوده شد

خبرگزاري فارس: يك روزنامه آمريكايي به نقل از مقامات ارشد عراقي و آمريكايي گزارش داد يك ديپلمات ايراني غروب يكشنبه در محله "كراده" بغداد ربوده شد.

به گزارش فارس،‌ نيويورك تايمز در شماره امروز خود نوشت اين مقامات روز گذشته به اين روزنامه گفته‌اند: «كاروان حامل اين ديپلمات ايراني توسط افرادي متوقف شد كه كارت شناسايي وزارت دفاع عراق را به همراه داشتند.»

اين گزارش به نقل از دو نفر از مقامات عراقي حاكي است نيروهاي امنيتي عراق چندين مظنون را پس از تعقيب خودروهاي مذكور در خيابان‌هاي بغداد، بازداشت كردند اما موفق نشدند خودوري ديپلمات مذكور را كه نام وي افشاء نشده است، متوقف كنند.

اين ايراني در بخش شيعه‌نشين شهر و در نزديكي محلي ربوده شد كه انفجار روز شنبه در آن به مرگ دست‌كم 135 نفر از شيعيان منجر شد.

به گفته مقامات آمريكايي و عراقي،‌ افرادي كه در اين تعقيب و گريز دستگير شدند داراي كارت شناسايي وزارت دفاع عراق بوده‌اند.

به نوشته اين روزنامه، "محمد حسيني" سخنگوي وزارت امور خارجه ايران در پاسخ به سوالي در اين باره گفت: «ما نياز به تحقيق داريم زيرا اين روزها اخبار زيادي از اين دست دريافت مي‌كنيم. من هنوز نمي‌توانم اين خبر را تاييد كنم.»

نيويورك تايمز خاطر نشان كرد، سفارت ايران در بغداد نيز بطور علني گزارش مربوط به اين آدم‌ربايي را تاييد نكرده اما در محافل خصوصي نسبت به اين امر ابراز ترديد كرده كه اين كار ممكن است از جانب نيروهاي آمريكايي صورت گرفته باشد.

سخنگو و يا سفارت آمريكا نيز تاكنون به اين گزارش واكنش نشان نداده‌اند.

خبرگزاری فارس

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٧ - سيد کريم

       

Report: Iranian Nuclear Scientist 'Assassinated' (Fox News – 4 February, 2007)

Israeli security service, Mossad, may have killed prize-winning physicist who worked at plant where uranium gas is produced

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٥ - سيد کريم

   دروغهای هیلاری کلینتون   

دروغهای هیلاری کلینتون:موافقت با حمله نظامی به عراق 2002، مخالفت با جنگ عراق در2007، تهدید به اقدام نظامی علیه ایران 2007 

دنیای ما: هیلاری کلینتون، موفق ترین کاندید حزب دمکرات ( تا این لحظات)برای انتخابات ریاست جمهوری 2008 آمریکا، با افزایش مخالفت مردم آمریکا با جنگ در عراق، خود را به خیل اکثریت مردم آمریکا پیوند زده است. این در حالیست که خانم کلینتون در پائیز 2002 در سنای آمریکا رای به حمله نظامی به عراق داد. و این در حالیست که او در سال 2007، معتقد است که آمریکا می بایستی بهر وسیله حتی اقدام نظامی مانع از دست یابی ایران به ظرفیت هسته ای شود.

هيلاري كلينتون: اگر سال 2002 من رئيس‌‏جمهوري مي‌‏شدم، حمله به عراق هيچ‌‏گاه رخ نمي‌‏داد

«هيلاري رودهام كلينتون» سناتور دموكرات آمريكا اعلام‌‏كرد كه در صورت ورود به كاخ سفيد، جنگ را متوقف خواهد كرد.

آسوشيتدپرس گزارش داد كه «هيلاري رودهام كلينتون» همسر «بيل كلينتون» رئيس‌‏جمهوري آمريكا و سناتور دموكرات ايالت نيويورك كه يكي از كانديداهاي رياست‌‏جمهوري نيز محسوب مي‌‏شود، گفت: «اگر در سال 2002 رئيس‌‏جمهوري مي‌‏شدم، حمله به عراق هيچ‌‏گاه به‌‏وقوع نمي‌‏پيوست.»

وي در جمع كميته ملي حزب دموكرات كه براي نخستين‌‏بار 9 نامزد ورود به كاخ‌‏سفيد از هر دو حزب گردهم آمده بودند، افزود: «اگر در انتخابات 2008 پيروز و به كاخ سفيد راه يابم، جنگ را متوقف مي‌‏كنم. مرا باور كنيد؛ من آشفتگي و خشم را مي‌‏فهم.» هيلاري تأكيدكرد: «شما به 60 رأي براي محدودكردن نيروها و بودجه احتياج داريد و اگر كنگره نتواند پيش از ژانويه 2009 ميلادي جنگ را متوقف كند، من در زمان رياست‌‏جمهوري اين كار را خواهم كرد.»

همچنين «باراك اوباما» ديگر نامزد دموكرات آمريكا در اين انتخابات با اشاره به جنگ عراق گفت: «چه شما مخالف و چه موافق جنگ باشيد، اكنون همه ما مسوول هستيم تا طرحي را پيشنهاد كنيم كه بهترين فرصت را براي پايان جنگ مهيا كند و سربازان را به خانه بازگرداند.»

همچنين «جان ادواردز» سناتور جمهوري‌‏خواه ايالت «كارولينا شمالي» كه از نامزدهاي ديگر اين انتخابات است، گفت: «سكوت، خيانت است.»

وي كه در سخنراني 18 دقيقه‌‏اي خود 11 بار از كلمه «خيانت» استفاده كرد، افزود: «اگر برنامه‌‏هاي رياست‌‏جمهوري را براي توقف جنگ كه همه ما مسوول آن هستيم، متوقف كنيم، خيانت است. ما قدرت و توانايي توقف اين جنگ را داريم.»

ادواردز با اشاره به اعزام نيروهاي بيشتر به عراق گفت: «‌‏قانون‌‏گذاران با طرح رئيس‌‏جمهوري براي افزايش نيروها در عراق مبني بر برقراري صلح و ثبات در اين كشور مخالف هستند.»

ايلنا

در جمع اعضای لابی صهیونیستی؛ هیلاری کلینتون ایران را تهدیدی برای آمریکا و اسرائیل خواند

هیلاری کلینتون سناتور آمریکایی که نامزدی خود را برای انتخابات 2008 ریاست جمهوری اعلام کرده است، در جمع اعضای لابی صهیونیستی ادعا کرد که ایران بزرگترین تهدید برای آمریکا و اسرائیل است.

به گزارش آسوشیتدپرس، کلینتون همچنین گفت که زمانی که با این کشور برخورد می شود هیچ گزینه ای را نمی توان از دستور کار خارج کرد.

هیلاری کلینتون که در ضیافت شامی در منهتن نیویورک و در جمع حامیان اعضای "کمیته امور عمومی آمریکا اسرائیل (ایپک) صحبت می کرد گفت: سیاست آمریکا باید در قبال ایران روشن و خالی از ابهام باشد؛ ما نمی توانیم و نباید به این کشور اجازه دست یابی به تسلیحات هسته ای بدهیم.

اظهارات وی که همیشه توام با حمایت از اسرائیل است به ویژه در خصوص محکومیت برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران مورد استقبال و ستایش یک هزار و 700 نفر از اعضای ایپک قرار گرفت که در سخنرانی وی حضور داشتند.

وی همچنین درباره مسئله هسته ای ایران گفت : ما نیاز داریم با استفاده از تمامی ابزارها از جمله سیاسی، اقتصادی و حتی تهدید به استفاده از زور و اقدام نظامی مانع از دست یابی ایران به ظرفیت هسته ای شویم.

هیلاری کلینتون درصدد است تا با استفاده از اظهارات ضد ایرانی و حتی ضد اسلامی کمک گروههای یهودی که تمایل بیشتری به رقیب وی یعنی "رودولف جولیانی" شهردار سابق نیویورک برای ریاست جمهوری دارند، را جلب کند.

کلینتون در انتخابات سال 2000 سنای آمریکا تحت فشار لابی یهودیان مجبور شد تا کمک های مالی گروههای اسلامی را برای انتخابات، پس دهد.

ایپک که بیش از50 سال است که برای کسب حمایت آمریکا از اسرائیل درکنگره این کشور فعالیت می کند درراستای بهبود هرچه بیشترروابط واشنگتن - تل آویو درحوزه نظامی، اقتصادی، علمی و همکاری فرهنگی تلاش می کند.

این لابی که وظیفه اصلی آن نفوذ در سیاستگذاران و تصمیم گیران آمریکایی و اعمال فشار بر آنهاست اخیراً با مشکلات زیادی ازجمله جاسوسی برای اسرائیل و انتقادهای گسترده در بین افکار عمومی و در بین اندیشمندان داخلی رو به رو شده است و این مشکلات حتی سبب شد تا صهیونیستها چندی پیش قصد خود را برای تاسیس یک لابی جدید اعلام کنند.

مهر

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٥ - سيد کريم

   برژينسكي: آمريكا بايد قبول كند عراق فاجعه تاريخي است   

فوكوياما: امريكا منزوي تر از هميشه - برژينسكي: آمريكا بايد قبول كند عراق فاجعه تاريخي است 

فوكوياما: امريكا منزوي تر از هميشه

هزينه نظامی آمريکا در حال حاضر برابر است با هزينه نظامی کل جهان. بنابراين جای اين سوال وجود دارد که چرا چنين قدرتی نتوانسته بعد از چهار سال و هزينه کردن حدود پانصد ميليارد دلار و کشته شدن شمار زيادی از آمريکائيان، صلح را به کشوری کوچک مانند عراق بازگرداند و حتی آن را کمی به سوی دموکراسی پيش ببرد؟

به گزارش رجانيوز، فرانسيس فوکوياما تئوريسين ژاپني الاصل امريكايي در كتاب "پس از نومحافظه كاران" كه چكيده اي از آن در روزنامه گاردين به چاپ رسيده است، به تشريح تحولات پديدآمده پس از حملات امريكا به افغانستان و عراق پرداخته و موقعيت فعلي ايران و امريكا و پاشنه آشيل هاي امريكا در حمله به ايران را بررسي مي نمايد.

وي در پاسخ به پرسش فوق مي افزايد: يک پاسخ می تواند اين باشد که ماهيت سياست بين المللی در اولين دهه قرن بيست و يکم تغييرات مهمی کرده است.

کشورهايی مانند افغانستان، پاکستان، عراق، لبنان، سومالی، فلسطينيان و ديگران - که تحت حکومت هايی بی ثبات و متزلزل قرار دارند - قادر نبوده اند کنترل تماميت ارضی خود را حفظ کنند و قدرت حاکمه در آنها تحت نفوذ گروه های تروريستی مانند القاعده، احزاب شبه نظامی مانند حزب الله لبنان و يا جناح های قومی بوده است.

مکتب نظامی آمريکا تاکيد دارد که برای شکست دشمن بايد او را به طور ناگهانی و قاطعانه با اقدام بزرگ نظامی مواجه کرد.

اما در دنيايی که شورشيان و شبه نظاميان به طور نامرئی در ميان مردم عادی مستقرند، استفاده از قدرت نظامی در ابعاد بزرگ تقريبا هرگز کارآيی ندارد - چون همان مردمی را فراری می دهد که قرار است مخالف شورشيان باشند. حضور گسترده نظامی برای مبارزه با شورشيان همچنين آزادی عمل را از مردم عادی می گيرد که در نتيجه باعث ياس و انزوای بيشتر آنها می شود.

در مقابل، مبارزه موفق مبارزه ای است که جايگاه اهداف سياسی را بالاتر از اهداف نظامی قرار می دهد و تاکيد آن بر تسخير احساس و اذهان مردم است و نه تسلط با تاکتيک های غافلگيرانه نظامی.

دومين درس تحولات پنج سال گذشته اين بوده که استفاده از اقدامات نظامی پيشگيرانه نمی تواند الگويی دراز مدت برای ممانعت از گسترش جنگ افزارهای هسته ای باشد.

جورج بوش، رييس جمهور آمريکا، با آغاز جنگ در عراق اين نظريه را دنبال می کرده که جنگ پيشگيرانه عليه عراق به کشورهايی که به مرز دستيابی به جنگ افزارهای هسته ای نزديک می شوند نشان می دهد اين گونه فعاليت ها چه هزينه ای دارد.

اما، اجرای اين نظريه نتيجه ای برعکس برای آمريکا داشته: اين دست از کشورها متوجه شده اند که قدرت متعارف آمريکا تاثير کمی در جلوگيری از گسترش جنگ افزارهای هسته ای دارد و اگر کشوری بتواند از اين مرز عبور کند در واقع احتمال بروز جنگ پيشگيرانه کاهش می يابد.

آخرين درس از اقدام نظامی عليه عراق اين بوده که دولت کنونی آمريکا در اداره روز به روز سياست های خود در مورد عراق ناتوانی زيادی نشان داده است. يکی از اين ناتوانی ها ضعف دولت بوش در دنبال کردن اهداف بلندپروازانه اش بوده است.

در حاليکه آمريکا حدود سه سال پيش ( ژوئن 2004) با موفقيت توانست اختيارات حاکميت عراق را به يک دولت عراقی منتقل کند و همچنين شش ماه بعد از آن انتخابات سراسری در اين کشور برگزار شد، در آموزش ارتش عراق، انتصاب سفرا و از همه مهم تر در بازخواست مقاماتی که در عراق بد عمل کرده اند، شکست خورده است.

درک نکردن درسهايی که ذکر شد، در بحث های نومحافظه کاران آمريکا در مورد قدرت ايران در منطقه خاورميانه و برنامه هسته ای اين کشور، مشهود است.

ايران در حال حاضر چالشی بزرگ برای آمريکا و متحدانش در منطقه است.

برخلاف القاعده، ايران نه يک شبکه بلکه يک کشور است که (برخلاف عراق) تاريخی پرقدمت دارد و به خاطر افزايش قيمت نفت مملو از امکانات گوناگون است؛ حکومتی اسلامی و افراطی بر اين کشور حکومت می کند که - به ويژه پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد - خط مشی ناشکيبا و تهاجمی در پيش گرفته است.

تقريبا واضح است که ايران عليرغم انکار اين موضوع، به دنبال جنگ افزارهای هسته ای است؛ کشوری که دارای يکی از بزرگترين ذخائر نفتی جهان است می گويد به انرژی هسته ای برای مصارف غيرنظامی نياز دارد و اين گفته منطقی نيست. آنچه منطقی است اين است که ايرانی ها تصور کنند در صورت داشتن بمب اتمی از امنيت بيشتری برخوردارند.

برشمردن موانع بر سر راه مذاکرات هسته ای با ايران آسان است اما تعيين راهی ديگر برای حل اين بحران آسان نيست.

استفاده از اقدام نظامی عليه ايران جالب به نظر نمی رسد. آمريکا در وضعيتی نيست که به کشوری ديگر حمله نظامی و آن را اشغال کند، به خصوص کشوری که سه برابر عراق مساحت دارد. چنين حمله ای بايد از طريق هوا صورت بگيرد که به تغيير حکومت و نهايتا متوقف کردن برنامه تسليحات اتمی اين کشور نخواهد انجاميد.

در همين حال، اطمينانی نيست که اطلاعات آمريکا در مورد تاسيسات هسته ای ايران بهتر از اطلاعات اين کشور در زمان حمله به عراق باشد. حمله هوايی همچنين به احتمال زياد باعث افزايش حمايت از حکومت ايران خواهد شد نه سقوط آن و همچنين باعث تحريک حملات عليه اهداف آمريکايی و متحدانش در سراسر جهان خواهد شد

دولت آمريکا در حمله نظامی به ايران منزوی تر از زمانی خواهد شد که قصد داشت به عراق حمله کند و اسرائيل تنها کشوری خواهد بود که به يقين با آمريکا در اين تصميم متحد خواهد شد.

با اين حال، هيچ يک از اين نگرانی ها و همين طور وضعيت در عراق نتوانسته نومحافظه کاران آمريکا را از حمايت از حمله نظامی به ايران منصرف کند. برخی از آنها اصرار دارند که ايران خطری بزرگتر از عراق است. آنها فراموش کرده اند که حمايت بی شائبه آنها از حمله به عراق علت کاهش اعتبار آمريکا و توانايی اين کشور در دست زدن به اقدامی شديد عليه ايران شده است.

شايد همه آنچه در مورد حاکميت ايران گفته می شود درست باشد: احمدی نژاد هيتلر جديد باشد؛ ايران در چنگال افراط گرايان مذهبی است؛ و "تمدن" غرب با خطر روبروست. اما، من فکر می کنم دلايلی وجود دارد که غرب بايد وحشت کمتری داشته باشد.

هر چه باشد ايران دارايی هايی دارد که بايد از آنها دفاع کند؛ طبيعی است که قدرت بازدارندگی ساير کشورهای برخوردار از جنگ افزارهای اتمی بايد بتواند از خطرات احتمالی اين کشور جلوگيری کند؛ در عين حال ايران قدرتی منطقه ای و نه جهانی است؛ در گذشته اهداف ايدئولوژيکی افراط گرايانه ای را اعلام کرده اما وقتی منافع ملی اش در خطر بوده به ندرت در اين زمينه اقدام کرده است؛ و به نظر می رسد که روند سياست گذاری اين کشور نه يکپارچه است و نه کاملا در دست افراط گرايان.

اما، آنچه من در باره نحوه استدلال نومحافظه کاران آمريکا در مورد ايران قابل توجه می دانم تفاوت کم آن با استدلال هايی است که آنها پيش از جنگ، عليه عراق به کار می بردند.

نومحافظه کاران آمريکا عليرغم تحولات مهم پنج سال گذشته در عراق و ناکامی سياست های شان در اين کشور همچنان با همان لحن و فرضيات برای حمايت از اقدام نظامی عليه ايران استفاده می کنند. شايد تفاوتی که اين بار با گذشته دارد تمايل مردم آمريکا به گوش کردن به اين گونه استدلال ها باشد.

برژينسكي: آمريكا بايد قبول كند عراق فاجعه تاريخي است

"زبيگنيو برژينسكي" مشاور امنيت ملي دولت آمريكا در هنگام رياست جمهوري "جيمي كارتر" از دولتمردان اين كشور خواست بپذيرند كه جنگ عراق يك "فاجعه تاريخي، راهبردي و اخلاقي" است.

برژينسكي در مقاله‌اي در روزنامه "فايننشال تايمز" چاپ لندن كه روز جمعه منتشر شد، تصريح كرد: آمريكا همچنين بايد قبول كند تنها راهبردي مي‌تواند به يافتن راه قابل قبول براي حل جنگ عراق و حل چالشهاي منطقه‌اي منجر شود كه يادآور قيوميت‌هاي استعماري نباشد.

وي هشدار داد: اكنون اين حقيقت معلوم شده كه تغيير سياستهاي آمريكا براي حفظ منافع ملي ضروري است زيرا احتمالا تنها نتيجه ادامه روند گرفتار شدن در عراق، درگيري كامل با ايران و جهان اسلام خواهد بود.

مشاور پيشين امنيت ملي آمريكا با تاكيد بر اينكه افكار عمومي اين كشور آغاز جنگ عراق را يك اشتباه مي‌داند، افزود: يافتن راهي براي حل وضعيت رو به آشوب عراق نيازمند چهار اقدام اساسي است كه اولين آن تضمين مشخص آمريكا درباره خروج معقول و زود هنگام از آن كشور است.

برژينسكي ادامه داد: با چنين اقدامي نگراني از قصد آمريكا براي تسلط امپرياليستي بر خاورميانه از ميان خواهد رفت، هر چند اين سياست بايد در عالي‌ترين سطوح مورد تاييد قرار بگيرد و كنگره نيز ترجيحا بايد قطعنامه‌اي را در اين خصوص تصويب كند.

سياستمدار آمريكايي اقدام ضروري ديگر براي حل مشكلات عراق را مذاكره آمريكا با تمام رهبران و همسايگان عراق دانست و افزود: محور اين مذاكرات بايد گسترش ثبات و آغاز تلاشي مجدد براي پيشبرد روند صلح خاورميانه باشد.

فوكوياما: امريكا منزوي تر از هميشه

هزينه نظامی آمريکا در حال حاضر برابر است با هزينه نظامی کل جهان. بنابراين جای اين سوال وجود دارد که چرا چنين قدرتی نتوانسته بعد از چهار سال و هزينه کردن حدود پانصد ميليارد دلار و کشته شدن شمار زيادی از آمريکائيان، صلح را به کشوری کوچک مانند عراق بازگرداند و حتی آن را کمی به سوی دموکراسی پيش ببرد؟

به گزارش رجانيوز، فرانسيس فوکوياما تئوريسين ژاپني الاصل امريكايي در كتاب "پس از نومحافظه كاران" كه چكيده اي از آن در روزنامه گاردين به چاپ رسيده است، به تشريح تحولات پديدآمده پس از حملات امريكا به افغانستان و عراق پرداخته و موقعيت فعلي ايران و امريكا و پاشنه آشيل هاي امريكا در حمله به ايران را بررسي مي نمايد.

وي در پاسخ به پرسش فوق مي افزايد: يک پاسخ می تواند اين باشد که ماهيت سياست بين المللی در اولين دهه قرن بيست و يکم تغييرات مهمی کرده است.

کشورهايی مانند افغانستان، پاکستان، عراق، لبنان، سومالی، فلسطينيان و ديگران - که تحت حکومت هايی بی ثبات و متزلزل قرار دارند - قادر نبوده اند کنترل تماميت ارضی خود را حفظ کنند و قدرت حاکمه در آنها تحت نفوذ گروه های تروريستی مانند القاعده، احزاب شبه نظامی مانند حزب الله لبنان و يا جناح های قومی بوده است.

مکتب نظامی آمريکا تاکيد دارد که برای شکست دشمن بايد او را به طور ناگهانی و قاطعانه با اقدام بزرگ نظامی مواجه کرد.

اما در دنيايی که شورشيان و شبه نظاميان به طور نامرئی در ميان مردم عادی مستقرند، استفاده از قدرت نظامی در ابعاد بزرگ تقريبا هرگز کارآيی ندارد - چون همان مردمی را فراری می دهد که قرار است مخالف شورشيان باشند. حضور گسترده نظامی برای مبارزه با شورشيان همچنين آزادی عمل را از مردم عادی می گيرد که در نتيجه باعث ياس و انزوای بيشتر آنها می شود.

در مقابل، مبارزه موفق مبارزه ای است که جايگاه اهداف سياسی را بالاتر از اهداف نظامی قرار می دهد و تاکيد آن بر تسخير احساس و اذهان مردم است و نه تسلط با تاکتيک های غافلگيرانه نظامی.

دومين درس تحولات پنج سال گذشته اين بوده که استفاده از اقدامات نظامی پيشگيرانه نمی تواند الگويی دراز مدت برای ممانعت از گسترش جنگ افزارهای هسته ای باشد.

جورج بوش، رييس جمهور آمريکا، با آغاز جنگ در عراق اين نظريه را دنبال می کرده که جنگ پيشگيرانه عليه عراق به کشورهايی که به مرز دستيابی به جنگ افزارهای هسته ای نزديک می شوند نشان می دهد اين گونه فعاليت ها چه هزينه ای دارد.

اما، اجرای اين نظريه نتيجه ای برعکس برای آمريکا داشته: اين دست از کشورها متوجه شده اند که قدرت متعارف آمريکا تاثير کمی در جلوگيری از گسترش جنگ افزارهای هسته ای دارد و اگر کشوری بتواند از اين مرز عبور کند در واقع احتمال بروز جنگ پيشگيرانه کاهش می يابد.

آخرين درس از اقدام نظامی عليه عراق اين بوده که دولت کنونی آمريکا در اداره روز به روز سياست های خود در مورد عراق ناتوانی زيادی نشان داده است. يکی از اين ناتوانی ها ضعف دولت بوش در دنبال کردن اهداف بلندپروازانه اش بوده است.

در حاليکه آمريکا حدود سه سال پيش ( ژوئن 2004) با موفقيت توانست اختيارات حاکميت عراق را به يک دولت عراقی منتقل کند و همچنين شش ماه بعد از آن انتخابات سراسری در اين کشور برگزار شد، در آموزش ارتش عراق، انتصاب سفرا و از همه مهم تر در بازخواست مقاماتی که در عراق بد عمل کرده اند، شکست خورده است.

درک نکردن درسهايی که ذکر شد، در بحث های نومحافظه کاران آمريکا در مورد قدرت ايران در منطقه خاورميانه و برنامه هسته ای اين کشور، مشهود است.

ايران در حال حاضر چالشی بزرگ برای آمريکا و متحدانش در منطقه است.

برخلاف القاعده، ايران نه يک شبکه بلکه يک کشور است که (برخلاف عراق) تاريخی پرقدمت دارد و به خاطر افزايش قيمت نفت مملو از امکانات گوناگون است؛ حکومتی اسلامی و افراطی بر اين کشور حکومت می کند که - به ويژه پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد - خط مشی ناشکيبا و تهاجمی در پيش گرفته است.

تقريبا واضح است که ايران عليرغم انکار اين موضوع، به دنبال جنگ افزارهای هسته ای است؛ کشوری که دارای يکی از بزرگترين ذخائر نفتی جهان است می گويد به انرژی هسته ای برای مصارف غيرنظامی نياز دارد و اين گفته منطقی نيست. آنچه منطقی است اين است که ايرانی ها تصور کنند در صورت داشتن بمب اتمی از امنيت بيشتری برخوردارند.

برشمردن موانع بر سر راه مذاکرات هسته ای با ايران آسان است اما تعيين راهی ديگر برای حل اين بحران آسان نيست.

استفاده از اقدام نظامی عليه ايران جالب به نظر نمی رسد. آمريکا در وضعيتی نيست که به کشوری ديگر حمله نظامی و آن را اشغال کند، به خصوص کشوری که سه برابر عراق مساحت دارد. چنين حمله ای بايد از طريق هوا صورت بگيرد که به تغيير حکومت و نهايتا متوقف کردن برنامه تسليحات اتمی اين کشور نخواهد انجاميد.

در همين حال، اطمينانی نيست که اطلاعات آمريکا در مورد تاسيسات هسته ای ايران بهتر از اطلاعات اين کشور در زمان حمله به عراق باشد. حمله هوايی همچنين به احتمال زياد باعث افزايش حمايت از حکومت ايران خواهد شد نه سقوط آن و همچنين باعث تحريک حملات عليه اهداف آمريکايی و متحدانش در سراسر جهان خواهد شد

دولت آمريکا در حمله نظامی به ايران منزوی تر از زمانی خواهد شد که قصد داشت به عراق حمله کند و اسرائيل تنها کشوری خواهد بود که به يقين با آمريکا در اين تصميم متحد خواهد شد.

با اين حال، هيچ يک از اين نگرانی ها و همين طور وضعيت در عراق نتوانسته نومحافظه کاران آمريکا را از حمايت از حمله نظامی به ايران منصرف کند. برخی از آنها اصرار دارند که ايران خطری بزرگتر از عراق است. آنها فراموش کرده اند که حمايت بی شائبه آنها از حمله به عراق علت کاهش اعتبار آمريکا و توانايی اين کشور در دست زدن به اقدامی شديد عليه ايران شده است.

شايد همه آنچه در مورد حاکميت ايران گفته می شود درست باشد: احمدی نژاد هيتلر جديد باشد؛ ايران در چنگال افراط گرايان مذهبی است؛ و "تمدن" غرب با خطر روبروست. اما، من فکر می کنم دلايلی وجود دارد که غرب بايد وحشت کمتری داشته باشد.

هر چه باشد ايران دارايی هايی دارد که بايد از آنها دفاع کند؛ طبيعی است که قدرت بازدارندگی ساير کشورهای برخوردار از جنگ افزارهای اتمی بايد بتواند از خطرات احتمالی اين کشور جلوگيری کند؛ در عين حال ايران قدرتی منطقه ای و نه جهانی است؛ در گذشته اهداف ايدئولوژيکی افراط گرايانه ای را اعلام کرده اما وقتی منافع ملی اش در خطر بوده به ندرت در اين زمينه اقدام کرده است؛ و به نظر می رسد که روند سياست گذاری اين کشور نه يکپارچه است و نه کاملا در دست افراط گرايان.

اما، آنچه من در باره نحوه استدلال نومحافظه کاران آمريکا در مورد ايران قابل توجه می دانم تفاوت کم آن با استدلال هايی است که آنها پيش از جنگ، عليه عراق به کار می بردند.

نومحافظه کاران آمريکا عليرغم تحولات مهم پنج سال گذشته در عراق و ناکامی سياست های شان در اين کشور همچنان با همان لحن و فرضيات برای حمايت از اقدام نظامی عليه ايران استفاده می کنند. شايد تفاوتی که اين بار با گذشته دارد تمايل مردم آمريکا به گوش کردن به اين گونه استدلال ها باشد.

( سایت دنیای ما – 13 بهمن 85)

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٤ - سيد کريم

   نیروهای آمریکايی در مرز ایران و عراق آماده می شوند   

نیروهای آمریکايی در مرز ایران و عراق آماده می شوند

به نوشته سایت آفتاب، آمریکا آماده می‌شود تا کنترل نظامی خود بر مرزهای عراق را افزایش دهد. در همین راستا مقامات ارشد پنتاگون اعلام کردند نیروی هوایی آمریکا بیش از گذشته مرزهای ایران و عراق را تحت نظارت خواهد داشت. آنها این اقدام آمریکا را طراحی تاکتیک‌های جدید تهاجمی به منظور ممانعت از همکاری جمهوری اسلامی با شورشیان عراق عنوان کردند.

به نوشته روزنامه «لس‌آنجلس تایمز» گشت‌زنی نیروی هوایی و جنگنده‌های آمریکا در طول مرز ایران و عراق در این تاکتیک جدید گنجانده شده است. مقامات پنتاگون که نخواسته‌اند نامی از آنها آورده شود در گفت‌وگو با این روزنامه گفتند ماموریت جدید نیروی هوایی آمریکا در عراق می‌تواند باعث نابودی شبکه‌های عرضه‌کننده بمب در داخل عراق که از نظر آمریکا عناصر جمهوری اسلامی هستند نیز بشود.

افزایش نقش نیروی هوای‌ آمریکا در عراق از نتایج گسترش تنش بین آمریکا و تهران است. رئیس جمهور آمریکا دو هفته پیش هشدار داد که در صورت ادامه دخالت‌های تهران در عراق، نیروهای آمریکایی موضع سخت‌تری علیه آنها در پیش گرفته و شبکه‌های عرضه تسلیحات در عراق را نابود خواهند کرد. بوش پس از آن نیز با اعزام ناو هواپیما بر ایستنس به خلیج فارس و افزایش نیروی نظامی در عراق نشان داد قصد مقابله با تهران را دارد.

یک مقام دیگر پنتاگون نیز نقش نیروهای هوایی آمریکا در عراق را بسیار مهم ارزیابی کرد و یکی از اهداف آن را بازدارندگی و کنترل مرزهای عراق عنوان کرد.

لس آنجلس تایمز اظهارات این مقام وزارت دفاع آمریکا را بی‌ارتباط با اقدام نظامی علیه تهران ندانست

 

<
لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٤ - سيد کريم