انعکاس انتخابات ایران: دیدگاههای نووستی و مایکل لدین   

 انعکاس انتخابات ایران: دیدگاههای نووستی و مایکل لدین 

 

]به نقل از سایت دنیای ما[

 

 

1385-09-27 

 

خبرگزاری «نووستی»: در انتخابات شوراها شهر و روستا که روز جمعه گذشته برگزار شد بنا به گزارشات اولیه محافظه کاران میانه رو جلودار هستند. هیجان اصلی این انتخابات در رقابت برای 15 کرسی در شورای شهر تهران می باشد که گروه های اصلی رقیب را محافظه کاران جدید و محافظه کاران میانه رو تشکیل می دهند.

 

محافظه کاران جدید طرفداران "محمود احمدی نژاد" می باشند و طرفداران محافظه کاران میانه رو از "محمد باقر قالیباف" یکی از نامزدان مطرح انتخابات ریاست جمهوری سال 2005 حمایت می کنند.

بنا به گزارشات اولیه طرفداران قالیباف 7 کرسی، به اصطلاح "اصلاح طلبان" چهار کرسی و طرفداران رییس جمهوری فقط سه کرسی را به خود اختصاص داده اند. یک کرسی دیگر نیز ممکن است به یک نامزد بی طرف برسد.

 

ایرانی ها همچنین باید در انتخابات 86 نماینده مذهبی را برای مجلس خبرگان شورای مشروطه که اعضای آن می توانند رهبر انقلاب را عزل و یا نصب نمایند انتخاب می کردند. برای حق حضور در این مجلس رقابت میان طرفداران محافظه کاران میانه رو به رهبری"علی اکبر هاشمی رفسنجانی" رییس جمهوری سابق ایران و ریس فعلی شورای مصلحت نظام و نمایندگان محافظه کاران تندرو به رهبری "محمد تقی مصباح یزدی" می باشد.

 

بنا به آخرین اطلاعات هاشمی رفسنجانی با کسب بیش از یک و نیم میلیون رای شهروندان تهرانی پیشرو است. آیت الله "مصباح یزدی" تقریبا به میزان دوبرابر کمتر رای آورده است. هر دوی این نمایندگان به مجلس خبرگان راه یافتند.

 

در این انتخابات 46,5 میلیون ایرانی از جمعیت 70 میلیون نفر ایران واجد شرایط بودند. بنا به گزارشات رسمی حضور در این انتخابات بیش از 60% بوده است.

 

مایکل لدین و انتخابات ایران

 

دنیای ما- مایکل لدین،رئیس یکی از معتبرترین انستیتوی «تغییر رژیم»، که شیوه او برای راه انداختن انقلاب مخملی و یا تشویق و حمایت از گروههای قومی - مذهبی ایرانی برای جدایی در نزد ایرانیان کاملا چهره ای شناخته شده است و دو سال پیش در گفتاری اظهار داشت:" بیست میلیون دلار به من بدهید، رژیم ایران رفتنی خواهد شد..."، در مطلبی که اخیرا به مناسبت انتخابات ایران نوشته است، بطور ضمنی بنفع یکی از طرفین جناح های حکومتی در ایران خیز برداشته است.

 

مايکل لدين: رهبر ايران بعلت شرايط وخيم در بيمارستان بستری شد

 

ويژه «پی. جی. ام.»، 6 دسامبر 2006، ساعت 9 و 45 دقيقه بعد از ظهر ... رهبر برای پنهان نگهداشتن وضعيت چسمی خود و تظاهر به دارا بودن توانایی انجام مسئولیتهای ولی فقیه دليل خوبی دارد. خامنه ای می داند رژيم او از رقابتهای شدید درونی- که برخی از آنها در هفته های اخير بطور دراماتيکی در جريان انتخاب مجلس خبرگان جديد( نهاد روحانی که مسئوليت اصلی آن گزينش رهبر است) علنی شد، پاره پاره شده است.

 

بدون ترديد، خبر مشکلات قلبی خامنه ای، بویژه اگر مهلک باشند، به نبرد قدرت در بالاترین سطوح حکومت برای تعیین جانشین او را شتاب خواهد بخشید. تحولات اخیر بطور مستند شدت و خشونت بار بودن جنگ قدرت را نشان میدهند. در روز 27 نوامبر هواپیمای ارتشی آنتونوف27 که برای ماموریت عازم تبریز بود سقوط کرد و به کشته شدن چهل نفر انجامید. در میان آنها چندین تن از فرماندهان عالیتربه سپاه منجمله برخی از نزدیکترین متحدین و مشاوران رهبر بودند که مرگ آنها ضربه بزرگی به او بود.

 

اکثر ایرانیان- که به هر حال در پذيرش تصادفی بودن مرگ قدرتمندان ترديد دارند- باور دارند سقوط هواپما سپاه در اثر خرابکاری بوده است، بویژه آنکه تازه ترین سقوط از یکسری سقوطهایی بود که به مرگ مقامات عالی نظامی انجامیده است.

 

یک هفته پیش یک بالگرد نظامی سقوط کرد و شش سرنشين کشته شدند. ژانويه سال پیش، احمد کاظمی، فرمانده نیروی زمینی سپاه و هفت تن از افسران بلند پايه در سقوط فالکون-جت کوچک ساخت فرانسه- در نزدیکی مرز ترکیه کشته شدند. کمتر از یکماه پیش از آن هواپیمای نظامی سی- 130 در نزدیکی فرودگاه تهران سقوط کرد و در برخورد به يک ساختمان ده طبقه منجر به کشته شدن 115 نفر شد، که اکثر آنها روزنامه نگاران[عازم تهيه گزارش از مانور سپاه] بودند.

 

یک هفته پیش، مجلس شورای اسلامی، قانونی گذراند که در عمل دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد را یکسال کاهش میدهد. این عمل نزد همگان بعنوان شبیخونی به سود هاشمی رفسنجانی، آشکارترین رقیب سیاسی احمدی نژاد، و يکی ازنامزدهای جانشینی خامنه ای تلقی شد.

 

در همین حال، طبق گزارش «ایران پرس نیوز» مخالفت عمومی با رژیم بدو فروکش ادامه دارد.

روز چهارشنبه هزاران دانشجو با شعار «مرگ بر استبداد» و «مرگ بر دیکتاتور» در دانشگاه تهران دست به تظاهرات زدند. و در استان مازندران هزاران کارگر خشمگین جلوی چشمان احمدی نژاد در اعتراض به گرسنگی و شرایط بد خود اعتصاب کردند و خواستار آن شدند که دولت به قول خود برای بهبود زندگی فقرا عمل کند.

 

خبر بیماری رهبر هنوز سری مانده است و فقط چند تن ازهمکاران و دستیاران مورد اعتماد وی از آن آگاه هستند. ولی این موضوع و پیامدهای ناشناخته آن برای ثبات ایران و منطقه، بزودی برای عموم روشن خواهد شد.

ترجمه مقاله لدین از:سایت عدالت

 

لینک
۱۳۸٥/٩/۳٠ - سيد کريم

   رای عدم اعتماد مردم آمریکا به بوش و اپوزیسیون ایرانی طرفدار گرفتن کمک های خارجی   

]به نقل از سایت دنیای ما[

 

رای عدم اعتماد مردم آمریکا به بوش و اپوزیسیون ایرانی طرفدار گرفتن کمک های خارجی

 

 

نظام سیاسی آمریکا به گونه ای عمل می نماید که برای مقابله با بحران هایی که با آن روبرو می شود، رهبری به صورت default به حزب دیگر منتقل می شود.**تغییر در « سیاست خارجی» در این کشور محتاج عامل پراهمیتی چون رشد «چند جانبه گرایی» خواهد بود.

 

 

دنیای ما

 

رای عدم اعتماد مردم آمریکا به بوش و اپوزیسیون ایرانی طرفدار او

 

با پیروزی حزب دمکرات آمریکا در انتخابات میان دوره ای این کشور و بدست آوردن اکثریت در مجلس نمایندگان و آرای برابر در سنا، شاهد تغییراتی در ترکیب این مجالس خواهیم بود.

 

بدون تردید انتخابات آمریکا موجب تغییراتی در زمینه های مشخصی از سیاست داخلی در این کشور خواهد شد، که آن زمینه ها در اینجا مورد بحث ما نمی باشند. در عرصه سیاست خارجی، اما می توان چنین پیش بینی نمود که با توجه به بستر نارضایتی های بیشمار مردم آمریکا از نتایج حاصله در عراق، بخش هایی از سیاست خارجی آمریکا برای مدتی ، «عدول» از سیاست های بسیار تند روانه و محافظه کارانه نئوکان ها را در بر خواهد داشت که از جمله این روش ها، یکی هم «حمله پیشگیرانه» و توسل به نیروی نظامی و زور برای تغییر رژیم در کشورهای گردنکش خواهد بود که در سال های اخیر با شدت از سوی نومحافظه کاران آمریکایی دنبال می شد. در عین حال این موضوع نباید موجب پیدایش خوش بینی اغراق آمیزی گردد که «عدول» ذکر شده، موجب تغییرات اساسی در سمت و سوی اصلی سیاست خارجی آمریکا در جهان و به ویژه در منطقه خاورمیانه خواهد بود.

 

«حمله پیشگیرانه» و سیاست هایی از این دست، ناشی از دکترین غالبی در زمینه سیاست خارجی آمریکا است که آن را سیاست «یک جانبه گرایی» ( unilaterlism) می نامند. این دکترین، با حفظ درجاتی، دکترین غالب بر تفکر کلیت هئیت حاکمه آمریکا، دمکرات ها و جمهوریخواهان می باشد. از اینرو، تغییر در سیاست های کلی (خارجی) در این کشور محتاج عامل پراهمیتی چون رشد «چند جانبه گرایی» خواهد بود که در آن صورت می بایستی به تقویت نقش مستقل سازمان ملل و دیگر نهادهای بین المللی در حل بحران های جهانی بیانجامد. این ضرورتی است که جنگ عراق، آنرا به اثبات رساند.

 

تا آنجا که به عراق مربوط می شود، نتایج انتخابات آمریکا، معلول مجموعه ای از علت هاست. بی تردید، این «معلول» در آینده ، خود می تواند به علت تبدیل شده و در مسیر تحولات تاثیر بگذارد، اما نباید از نظر دور داشت آن علت هایی که در درجه اول موجب این تغییر شده اند، هنوز به تاثیرگذاری خود ادامه می دهند و خوش باورانه خواهد بود اگر هر برنامه و یا گزینه محتمل را بدون توجه به این عوامل هنوز فعال و تنها بر تکیه به یکی از معلول های حاصل از آنها بررسی کنیم.

 

از علل اصلی، می توان بر مبارزه مقاومت در عراق، فعالیت جنبش صلح و ضد جنگ و بشریت مترقی که رویهمرفته هزینه های مالی، انسانی، دیپلماتیک و اخلاقی را برای متجاوزین بیشتر از آستانه تحمل آنها بالا برده است، انگشت گذارد.

 

فراموش نکنیم نزدیک به چهار سال پیش، کنگره آمریکا، جمهوریخواهان و دمکرات ها، متحدا به لایحه حمله به عراق رای مثبت دادند. در آن زمان بیش از 80 درصد افکار عمومی آمریکا، تحت تاثیر تبلیغات رسانه های انحصاری در آن کشور، باور داشتند که صدام حسین دارای سلاح های کشتار جمعی است و از دخالت برای از بین بردن آن سلاح ها حمایت می کردند. در عرض این مدت چه اتفاقی افتاده است؟ آیا بغیر از اینست که مقاومت جانانه مردم عراق، نقشه های دولت آمریکا را نقش بر آب کرده است و بحران عمیقی در زمینه سیاسی این جامعه پدید آورده است؟

 

باید توجه داشت که نظام سیاسی آمریکا به گونه ای عمل می نماید که برای مقابله با بحران هایی که با آن روبرو می شود، رهبری به صورت default به حزب دیگر منتقل می شود. جنگ ویتنام را جان اف کندی (دموکرات) شروع کرد، معاونش جانسون آن را بسط داد و در حالیکه کشتار در جنگ فزونی می گرفت، مردم آمریکا به نیکسون (جمهوریخواه) رای دادند، به این امید که خطاها را تصحیح نموده و آن را پایان دهد. اما بر عکس، جنگ دامنه وسیعتری یافت و از محدوده ویتنام بیرون رفته و به لائوس و کامبوج گسترش یافت و در نهایت با نیروی مقاومت مردم ویتنام، آمریکا مجبور شد که جنگ را بدون کسب پیروزی پایان دهد و سربازان را به خانه بازگرداند.

 

در این شرایط هم آنچه که از نتایج «مقاومت مردم عراق» بدست آمده این بوده است که وضعیت نیروهای اشغالگر در عراق هر روز ار روز پیش بغرنج تر گشته است. یک هفته پس ازحمله اشغالگران آمریکایی و انگلیسی به عراق، تونی بلر نخست وزیر بریتانیا در دفاع از این حمله اظهار داشت که:" ما میوه حمله به عراق را در ایران و سوریه خواهیم چید." اما واقعیت های دردناک عراق ، گزینه نظامی را که آنها بدان دلبسته بودند را به گوشه ای راند و بنظر کارگیری سیاستی را فرا روی آنها قرار داد که اهدافی را که از طریق حمله نظامی قادر به پیشبرد آن نبودند، اکنون از طریق دیپلماسی به ثمر برسانند.

 

در انتها لازم به تذکر است که زمانیکه آمریکا به عراق حمله کرد، اپوزیسیون و فعالین سیاسی ایرانی به دو گروه تقسیم شدند. گروهی که به این امید دل بسته بودند که با تکرار سناریوی عراق در ایران و با زور سر نیزه سربازان آمریکایی ارزش های «حقوق بشری» و لیبرال خود را در ایران برقرار کنند. و در سوی دیگر گروهی از آزادیخواهان میهن دوستی قرار داشتند که در مبارزه خود برای کسب آزادی و دمکراسی در ایران هیچگاه حاضر نشدند فکر همدستی یا همسویی با آمریکا را به خود راه بدهند و یا موضع تزلزل پذیری در برابر سیاست تجاوزکارانه آمریکا در منطقه در پیش گیرند. در واقع، رای مردم آمریکا در طرد سیاست جنگ طلبانه بوش ، رای عدم اعتماد بخشی از بشریت صلحدوست به رهبران آمریکا و آن دسته فعالین ایرانی است که چشم امید به پیروزی سیاست های بوش در عراق بسته بودند.

 

رای مردم آمریکا در عین حال رای اعتماد به سیاست همهء نیروهای صلح دوستی است که از آغاز به وضوح با سیاست بوش مخالفت کرده و در برابر آن ایستاده بودند.

 

  دنیای ما

لینک
۱۳۸٥/٩/٩ - سيد کريم

   آمريکا شريک جرم صدام حسين   

]برگرفته از سایت دنیای ما[

 

آمريکا شريک جرم صدام حسين

 

رامزفلد در 20 دسامبر 1983 برای ارتقاء دموکراسی با صدام حسين ملاقات نکرد بلکه او بعنوان نماينده ويژه رونالد ريگان رييس جمهور وقت آمريکا در صدد آن بود که به صدام در کشتن ايرانی ها، حتا با استفاده از سلاح های شيميايی کمک کند- کار غير قانونی که خود رامزفلد اخيراً عليه مردم غيرنظامی عراق، بخصوص در فلوچه انجام داده است.



ديويد سوانسون

برگردان: بهنام افضل


آمريکا شريک جرم صدام حسين


کاخ سفيد ترتيبی داده است که حکم مجرميت صدام حسين دو روز قبل از انتخابات 7 نوامبر 2006 اعلام شود و بدون ترديد کاح سفيد قصد دارد او را به قتل برساند. در عين حال، جريان استيناف حکم منع انتشار عکس هايی که نظاميان و مقاطعه کاران آمريکايی را در حين تجاوز و قتل کودکان و بزرگسالان در زندان ابوغريب نشان می دهند، تا حداقل پنج روز بعد از انتخابات به تعويق افتاده است.

در حاليکه مجازات اعدام، يکی از بيشمار اعمال آمريکايی است که جهان آن را وحشيانه می داند، ترديدی وجود ندارد که صدام حسين بخاطر جنايت بسياری- که فراتر از آنچه که بخاطر آنها محاکمه شده است- مقصر است، منجمله جناياتی که ايالات متحده در آنها شريک جرم بوده است.

تصوير معروفی وجود دارد که دانلد رامزفلد را در حال فشردن دست صدام حسين نشان می دهد. دست دادن با يک ديکتاتور عيبی ندارد و بالقوه می تواند سازنده تر از کشتار 650 هزار نفر از افراد ملت او باشد. بوش بايد بجای تهديد به ويران کردن ايران و کره شمالي با رهبران آن دو کشور وارد مذاکره شود و دست بدهد. اشکال اين است که رامزفلد در 20 دسامبر 1983 برای ارتقاء دموکراسی با صدام حسين ملاقات نکرد بلکه او بعنوان نماينده ويژه رونالد ريگان رييس جمهور وقت آمريکا در صدد آن بود که به صدام در کشتن ايرانی ها، حتا با استفاده از سلاح های شيميايی کمک کند- کار غير قانونی که خود رامزفلد اخيراً عليه مردم غيرنظامی عراق، بخصوص در فلوجه انجام داده است.

دولت ريگان می دانست عراق از سلاح های شيميايی استفاده می کند. با اين وجود، در پی ديدارهای رامزفلد با صدام در دسامبر 1983 و مارس 1984، ايالات متحده در 26 نوامبر 1984 با عراق روابط کامل ديپلوماتيک برقرار کرد. ريگان و رامزفلد و باقی نومحافظه کاران واقعی هليکوپتر و ديگر تجهيزات و مواد« دارای استفاده دوگانه»- منجمله انتراکس- را در اختيار عراق قرار دادند؛ آنها برای کمک به بمباران ايران، اطلاعات و داده های ماهواره ای به عراق دادند؛ و با پافشاری بر اينکه ايران هم از سلاح های شيميايی استفاده می کند، مانع تصويب قطعنامه های سازمان ملل- که مستقيماً عراق را محکوم می کرد- شدند. زمانی که عراق برای کشتار کردها در مارس 1988 در حلبچه از سلاح های شيميايی استفاده کرد، دولت ريگان به دروغ ايران را مقصر اعلام کرد. دولت بوش(پدر)، عليرغم برنامه علنی آنروز عراق برای توليد سلاح های شيميايی- بيولوژيک- تا روز قبل از حمله عراق به کويت در 2 اوت 1990، انواع سلاح ها را در اختيار عراق قرار داد.

با وجود جناياتی که صدام حسين با کمک و تاييد آمريکا يا بدون کمک و تاييد آن مرتکب شد، لازم بياد آوری است که در کشوری که تحت کنترل او بود، از تروريسم خبری نبود، البته بعد از آنکه ما بيش از 400 ميليارد دلار را به عراق« جبهه مرکزی در جنگ عليه ترور» منتقل و زمينه را برای نسلی از تروريست ها آماده کرديم، اوضاع فرق کرده است.


در جريان نا امن کردن جهان برای دموکراسی، دانلد رامزفلد بر کشتار 650 هزار عراقی و 3 هزار آمريکايی نظارت کرده است. او غيرنظاميان، روزنامه نگاران، بيمارستان ها و آمبولانس ها را هدف قرار داده است. او از فسفر سفيد بعنوان سلاحی عليه غيرنظاميان استفاده کرده است. او از اورانيوم مصرف شده و از نوع جديدی از نپالم استفاده کرده است( از کی تا بحال ذوب کردن پوست کودکان يک ارزش خانوادگی شده است؟) او پنهان کردن زندانيان از صليب سرخ، بازداشت آمريکايی ها و غيرآمريکايی بدون دسترسی به وکيل، و استفاده از شکنجه را تاييد کرده است. شيوه های قابل قبول شکنجه بشکل يک بخشنامه از طرف رامزفلد بر ديوارهای ابوغريب نصب شده بود.


بنابراين، بفرماييد و هر چقدر می خواهيد از گناهکار بودن صدام و اينکه کشتن او چقدر لذت بخش است حزف بزنيد. اما فراموش نکنيم چه کسانی طی دهه ها، از او حمايت کردند. و بياييد از خود بپرسيم گناه 650 هزار عراقی که تاکنون کشته شده اند، چه بود؟ قرار بود آنها را آزاد کنيم يا بکشيم؟ اينجاست که گناه عظيم رامزفلد، بوش، چنی و منافع سرمايه بزرگ که آنها خدمتگزار آن هستند، آشکار می شود.

 

ديويد سوانسون - برگردان: بهنام افضل

لینک
۱۳۸٥/٩/٩ - سيد کريم

   مامور ساواك، آمریکایی‌ها را سر کار گذاشت   

[برگرفته شریف نیوز]

مامور ساواك، آمریکایی‌ها را سر کار گذاشت

 

 

رئیس كمیته اطلاعاتی در مجلس نمایندگان آمریكا از جلسه دیدار با یك مقام پیشین ساواك رژیم شاه، دست خالی برگشت.

«پیتر هوئكسترا»، رئیس كمیته اطلاعاتی مجلس نمایندگان آمریكا، و «كورت ولدون»، از اعضای جمهوریخواه این مجلس، هفته گذشته به طور مخفیانه به دیدار «فریدون مهدوی» در پاریس رفتند تا از اطلاعات ادعایی وی درباره دخالت ایران در حملات تروریستی آگاه شوند.

نام «مهدوی» در اواخر دهه 1360 در پرونده موسوم به «ایران-كنترا» مطرح شد كه دركنار «منوچهر قربانی» از عوامل ساواك و دلال اسلحه مرتبط با رژیم صهیونیستی، ماجرایی بدفرجام را برای سازمان سیا و كاخ سفید آفریدند.

در این باره، روزنامه آمریكایی «نایت ریدر» با اشاره به اینكه «فریدون مهدوی از سوی سازمان سیا به ارائه اطلاعات بی ارزش و دروغین به آمریكا متهم است» نوشت: جلسه پاریس آخرین سری از حوادثی است كه طی آن بازیگرانی خارج از جامعه اطلاعاتی با برجسته كردن تهدیدهایی كه سیا و دیگر آژانس ها آن را مشكوك می دانند، می كوشند بر سیاست خارجی آمریكا درباره ایران تأثیر گذارند.

از سوی دیگر، سازمان سیا در نامه ای به «ولدون» یادآور شد با بررسی ادعاهای فریدون مهدوی، صدها ساعت وقت هدر داده شد و این اطلاعات، تركیبی از اطلاعات جعلی و آب و تاب داده شده گزارش های مطبوعاتی است.

این در حالی است كه «ولدون» نماینده پنسیلوانیا در مجلس نمایندگان، ماه پیش بنابر اطلاعات ادعایی «فریدون مهدوی» (با نام مستعار علی) كتابی با عنوان «شمارش معكوس تا ترور» چاپ كرد كه در آن مدعی شده بود ایران در حال تدارك یك حمله عظیم تروریستی در خاك آمریكا است!

وی همسو با صهیونیست ها همچنین مدعی است ایران تا ساختن بمب هسته ای چند پله بیشتر فاصله ندارد.

در این میان، به گزارش سایت اینترنتی صدای آلمان، یكی از مقام های سازمان سیا و مدیر سابق بخش پاریس به مجله «آمریكن پراسپكت» گفت: اطلاعات مهدوی بی اساس است.

لینک
۱۳۸٥/٩/٩ - سيد کريم

   ادعای مسخره فخرآور: «من يک جمهوری خواه هستم»   

[برگرفته از وبلاگ سرباز کوچک]

امیرعباس فخر آور: من یک جمهوریخواه هستم [ ]

"خیلی از بچه ها پرسیدن که من به چه نوع حکومتی گرایش دارم؟ همیشه وقتی ایران بودم ـ توی سالهای دانشگاه و زندان و مبارزه اعتقاد داشتم که مبارزین سیاسی به همه گروهها تعلق دارند و باید همیشه بعنوان آزادیخواه و دموکراسی خواه مطرح باشند (چه باشند چه نباشند!) و همیشه همین روش رو در پیش گرفتم. البته دوستانی که از نزدیک باهاشون در ارتباط بودم میدونستند که من از وقتی خودم رو شناختم یک جمهوریخواه هستم. ولی روابط نزدیک من با مشروطه خواهها (بخوانيد فرصت طلبان) و به خصوص شاهزاده رضا پهلوی باعث شده بود که منو مشروطه خواه بشناسند."

جناب فخر آور، چيزي که عيان است چه حاجت به بيان است!

مگر نام ايرانیان هوادار پادشاهی، يعنی ناسيوناليست ها، در رسانه های غربی اصلا مطرح می شود (چه برسد به پشتيبانی از سوی سازمانهای پروژه ساز) كه نيازی به توضيح شما باشد؟ از كسانی كه نه تنها كشتار و جنگ داخلی را در عراق و به قدرت رساندن يك چلو كباب فروش درجه سه ی واشينگتونی در افغانستان را به بازگشت پادشاهی به آن دو كشور ترجيح دادند، بلكه همه ی تلاش هايشان را هم كردند و می كنند كه اين آلترناتيو را كمرنگ جلوه دهند، توقع می رود كه به وجود هواداران پادشاهی در ايران اعتراف كرده و از آنها قهرمان هم بسازند؟! همزمان با راه اندازی و پشتيبانی از سازمانهای فدرالچی-تروريستی "جندالله" و "پژاك" و...؟! بچه هايی كه نميداند حاميان جناب عالی از ناسيوناليزم بيشتر از اسلاميزم و كمونيزم وحشت داشته و دارند براستی بچه اند.

از ديدگاه من بيگانه شما را بازيچه ی دست خود كرده است. با شخص شما دشمنی ندارم. فقط پيامد "تلاشهای" كوركورانه ی دانشجويان "مستقل" سه دهه ی پيش در آمريكا و اروپا را بياد داشته باشيد.

لینک
۱۳۸٥/٩/٩ - سيد کريم

       

این وبلاگ متعلق به سيد کريم می باشد
لینک
۱۳۸٥/٩/٩ - سيد کريم