دیپلماسی یا گزینه نظامی؟   

دیپلماسی یا گزینه نظامی؟

موضوع گزینه نظامی علیه ایران دوباره به یکی از بحث‌های محافل سیاسی و دولتی ایالات متحده تبدیل شده است. در حالی که سیاستمداران پرنفوذی همچون جوزف لیبرمن و جان بولتون آشکارا از لزوم اقدام نظامی علیه ایران سخن می‌گویند، برخی دیگر مانند سناتور دمکرات جوزف بایدن نسبت به چنین گزینه‌ای هشدار می‌دهند.

اما به نظر نمی‌رسد که اختلاف میان دمکرات‌ها و جمهوریخواهان در این خصوص چندان ریشه‌ای باشد. دمکرات‌ها بیشتر خواهان جلب نظر افکار عمومی بین‌المللی و اقدام مشترک علیه ایران هستند. اسراییل نیز با تاکید بر منتفی نبودن گزینه نظامی علیه ایران، دامنه این بحث را گسترش داده، تا جایی که محمدجواد ظریف نماینده ایران در سازمان ملل، در نامه‌ای به بان کی مون، از تهدید اسراییل شکایت کرده است.

در مورد این موضوع، دکتر جمشید اسدی استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی مقیم پاریس، به پرسش‌های ما پاسخ داده است.

دویچه‌وله: اظهارات سناتور دموکرات جوزف بایدن مبنی بر اینکه ایران در حال جنگ علیه آمریکاست، شاید بیشتر اعلام رسمی یک "راز آشکار" باشد، اما تاکیدش بر اینکه نباید آمریکا در برابر ایران طوری عمل بکند که در صورت نیاز به اقدام سیاسی یا نظامی علیه ایران به تنهایی وارد عمل بشود، قدری قابل تأمل است. آیا این اظهارات بدین معناست که دموکراتها با حمله‌ی نظامی علیه ایران، در صورتی که مشترک باشد، موافق‌اند؟

جمشید اسدی: فکر نمی‌کنم که این در راس برنامه‌ی آمریکا در مورد ایران باشد. آنچه بیشتر به نظر من می‌آید این است که با توجه به این که تحریم‌های اقتصادی علیه ایران نتایجش را هرچه بیشتر بر روی اقتصاد ایران و زندگی اجتماعی ایران نشان می‌دهد و الان ما در حدود پایان مهلتی هستیم که بعد از قطعنامه‌ی ۱۷۴۷به ایران داده بودند، دوباره باید شورای امنیت در مورد تحریم تازه‌ای در رابطه با ایران بیندیشد، آمریکایی‌ها بر این قصد و باور هستند که این تحریم‌ها را به شدت بالا بیاورند و در حقیقت با متحدین خودشان به این نتیجه برسند که ما از صحبت حمله‌ی نظامی دست برمی‌داریم، اما انتظار ما برای تحریم به این اندازه است و در نتیجه بخواهند از متحدین‌شان که بر تحریم‌ها بیفزایند و به‌شدت آنها را اعمال بکنند علیه ایران.

دویچه‌وله: شما تفاوت مواضع دموکراتها و جمهوریخواه‌ها را در آمریکا در قبال ایران در چه چیزی می‌بینید؟

جمشید اسدی: حقیقتا فکر نمی‌کنم تفاوت قابل ملاحظه‌ای با همدیگر داشته باشند، در کل خودشان. گیرم این دموکرات با آن جمهوریخواه تفاوتهایی داشته باشد، ولی فراموش نکنید که مواضع بعضی از دموکراتها در مورد ایران، حتا مواضع خانم هیلاری کلینتون که یکی از کاندیداهای مطرح دموکراتها برای ریاست جمهوری خواهد بود،‌ مواضعی بسیار تند و تیز‌ی‌ست و نباید فکر کرد که کنگره که امروز اکثریتش دموکراتها هستند با رییس قوه‌ مجریه که جمهوریخواه است در مورد مسئله‌ی ایران اختلاف نظر ماهوی دارند.

دویچه‌وله: در هر صورت بحث گزینه‌ی نظامی علیه ایران دوباره بالا گرفته و حتا شایع شده است که دیک چینی معاون رییس جمهور آمریکا سیاست‌های خانم رایس در قبال ایران را شکست خورده ارزیابی کرده و به این نتیجه رسیده است که جورج بوش تا پیش از بهار مهلت دارد تا تصمیم خودش را درباره‌ی اقدام نظامی علیه ایران بگیرد. با توجه به بن‌بست پرونده‌ی هسته‌ای ایران و اتهام ارسال سلاح از سوی ایران به عراق و افغانستان، از نظر شما در شرایط کنونی، ضربه‌ی نظامی آمریکا به ایران، هرچند در سطح محدود، تا چه میزانی محتمل است؟

جمشید اسدی: من فکر نمی‌کنم دست‌کم تا قبل از سومین تحریم عمده بر ایران آمریکا حمله‌ای علیه ایران انجام بدهد. با توجه به اینکه برخلاف آنچه آقای چینی مطرح کرده است، بن‌بستی نبوده تحریم‌ها در مقابل ایران. تاثیر بسیار قابل ملاحظه‌ای بر اقتصاد ایران گذاشته است، به طریقی که بسیاری از متحدین محافظه‌کار آقای رییس جمهور احمدی‌نژاد علیه او موضع گرفته‌اند و حتا مجلس هوادار او نیز علیه‌اش موضع گرفته است. بنابراین این تاثیر داشته و این پرونده طبق سیاست تحریم اقتصادی به بن‌بست برخورد نکرده است. بخصوص اینکه بعد از حمله‌ی آمریکا به عراق مدتی جامعه بین‌الملل متحد نبود بر سر پرونده‌ی ایران با آمریکا. این اتحاد بین‌المللی با آمریکا ایجاد شده است و نمونه‌اش را ما در شورای امنیت می‌بینیم. فکر نمی‌کنم سیاستمدارهای امروز آمریکا در قصد و آهنگ این باشند که این اتحاد بین‌المللی را که اتفاقا بُرد آمریکاست، در مورد پرونده‌ی ایران بشکنند. اگر صحبت حمله‌ی نظامی هم باشد، این باید با اتحاد بین‌المللی و با اتحاد شورای امنیت باشد و در نتیجه حتما بعد از تحریم سوم خواهد بود، به طریقی که دیگر متحدان به این نتیجه برسند که راه دیگری در مورد ایران ندارند.

دویچه‌وله: بعد از اظهارات شائول موفاز معاون نخست وزیر اسراییل که تهدید کرد گزینه‌ی نظامی علیه ایران هنوز روی میز است، حالا محمد جواد ظریف نماینده‌ی ایران در سازمان ملل در نامه‌ای به بان کی مون، در واکنش به تهدیدهای اسراییل، به سازمان ملل متحد شکایت برده است. به نظر شما علت نوشتن این نامه واقعا جدی‌بودن تهدید اسراییل است؟

جمشید اسدی: ببینید  این امکان وجود دارد که اسراییل این کار را بدون موافقت آمریکا و به تنهایی انجام دهد. اما حتا با توجه به آنالیزهای خود اسراییلی‌ها، فکر نمی‌کنم اسراییل قبل از تحریم سوم مایل باشد به این کار؛ بخاطر اینکه اسراییل هم شدیدا به حمایت بین‌المللی احتیاج دارد. اسراییل بعد از سیاست پراشتباهش در مورد لبنان به صورت اقدامات نظامی اخیر، نمی‌کوشد دوباره تنشی با جامعه‌ بین‌الملل داشته باشد. اما این صحبتی که اسراییل می‌کند، حد و انتظارش را به جامعه‌ بین‌الملل دارد ابراز می‌کند و در حقیقت دارد از این می‌گوید که اگر در مورد تحریم‌های اقتصادی در مورد ایران جدی نباشید، ما برای دفاع از امنیت ملی خودمان نمی‌توانیم دنبال سیاست مذاکره‌ی آمریکایی‌ها باشیم.

دویچه‌وله: بعضی تحلیلگرها معتقدند که اختلاف اصلی آمریکا با ایران و بالعکس ایران با آمریکا، بیشتر موضوع اسراییل است. آیا به نظر شما هم مسئله‌ی اسراییل نقش تعیین‌کننده و محوری دارد در تعیین سیاستهای آمریکا در قبال ایران؟

جمشید اسدی: اینکه آمریکا و اسراییل و امنیت اسراییل یکی از نکات رئوس برنامه‌اش هست، نمی‌توان در این مورد شکی داشت. ولی این را نمی‌شود فقط به برنامه‌ی آمریکا فروکاهید. اروپایی‌ها هم در این مورد الزام دارند. و این مسئله‌‌ای ایدئولوژیک نیست از سوی آمریکایی‌ها و از سوی اروپایی‌ها، چون واقعا امنیت این ملت ستمدیده و این ملت به رسمیت شناخته‌شده از سوی سازمان ملل متحد در رأس برنامه‌های آمریکا و اروپا هست. اما اختلاف نظر ایران با آمریکا در مورد مسئله‌ی اسراییل متاسفانه مسئله‌ای کماکان ایدئولوژیک است، که بخشی از جناح سرسخت و محافظه‌کار هیئت حاکمه ایران از این مواضع ایدئولوژیکش که برخلاف مصالح ملی ما است،‌ دست برنمی‌دارد. در نتیجه برای آنکه به طور خلاصه به شما پاسخ بدهم، باید بگویم،‌ این اختلاف نظر از سوی جامعه بین‌الملل و بويژه آمریکا یک مسئله‌ی عینی‌ست، در حالی که از سوی بخشی از محافل تندرو و افراطی در ایران یک بحث ایدئولوژیکی‌ست و ربطی به منافع ملی کشور ندارد.

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور (رادیو دویچه وله)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

       

The PKK, PJAK, and Iran: Implications for U.S.-Turkish Relations

(Washington Institute - By Soner Cagaptay and Zeynep Eroglu – 13 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

   ارتش آمریکا با حل نظامی مسئله هسته ای ایران مخالف است   

فرمانده کل فرماندهی مرکزی آمریکا: ارتش آمریکا با حل نظامی مسئله هسته ای ایران مخالف است

ویلیام فالون فرمانده کل فرماندهی مرکزی آمریکا که سرگرم دیدار کوتاهی از تاجیکستان است، روز سه شنبه 19 ژوئن در دوشنبه تایید کرد که ارتش آمریکا با حل نظامی مسئله هسته ای ایران مخالف است و تنها در صورت بی نتیجه ماندن همه راه های دیپلماتیک، در صدد استفاده از راه حل نظامی خواهد بود.

این مقام آمریکائی پس از ملاقات با رییس جمهور تاجیکستان گفت: آمریکا خواستار حل دیپلماتیک مسئله هسته ای ایران است و به تضمین ثبات و امنیت عراق و افغانستان اولویت می دهد و امیدوار است ایران در این زمینه نقش سازنده ای ایفا کند.

منبع: راديو بين‌المللي چين

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

       

Planes, Mercedes, Iran and Oil-for-Food-for-Sudan

Planes

I see that Victor Davis Hanson is blogging about the miseries of modern air travel. I’ll chime in to say that I’ve just been in Paris to cover a meeting of Iranian dissidents (more on that below) and the trip from New York felt longer than the three-day meeting itself. What was supposed to be an 8 hour 10 minute route, with a quick connection in Zurich, turned into a 19 hour extravaganza — plus the two-hour advance check-in time to wait in the snaking line (airlines operate as if perpetually surprised that customers would show up at all; in delicatessens, by contrast, they at least let you take a number and browse during rush hours) and then go to security and start hopping around on one foot while shucking gear into those little tubs (where are the ergonomists of America? surely there’s a better way). All-in-all, including a hopelessly missed connection, and further delays, the trip was about 24-hours door-to-door.

But the enduring memory — and in the event it did seem to last forever — was the delay at JFK after we had boarded the plane and left the gate for an early evening takeoff. A 10 minute delay became an hour. Then that turned into another hour. Then the pilot announced he was waiting to hear from the control tower, and had no idea when we would go. He turned off the seatbelt sign and the crew — hallelujah — began passing out snack packets of Soletti Happy Mix. The plane was still sitting on the apron. There was no bad weather. There was no mechanical problem. There was just an amazing airplane jam at JFK. Another hour went by. The plane rolled into a queue that stretched as far as we could see. Another hour went by. Finally, a bit after 10 PM, we took off. Crew members said this has become routine at JFK. One steward said that out of 17 flights he had worked in previous weeks, only one had made the trip on time — the problem being that JFK just can’t deal with the traffic.

Iranians for Regime Change, and a Note on North Korea

In Paris, the news was all about the French legislative elections (and the Hamas coup in Gaza), but my main interest — along with a few other items — was in the 200 or so Iranian-born exiled dissidents meeting in a nondescript basement conference hall to launch a movement they are calling Solidarity Iran. I filed an article about it last night, and have already heard from other Iranian dissidents, saying this group can’t get anywhere, is full of has-beens, some of whom helped bring the Islamic Republic to power in the first place, and isn’t worth listening to. Possibly, but even if they get nothing else right, these folks have an aim that our own government seems to have dropped — they want an end to the Islamic regime in Tehran. Not negotiations, not Condi Rice meeting with bagmen for the mullahs, not a Libya solution focused on the nuclear program while giving the tyrants a pass. The Iranian exiles in that Paris basement had plenty to say about why the only real answer in Iran is to bring down the regime. That’s a message worth paying attention to. If Jimmy Carter himself were to utter it, I’d listen.

The same message applies to North Korea. We have now allowed Kim Jong Il to extort help in his money laundering from what is arguably the most powerful institution on earth after the U.S. mililtary: the Federal Reserve. We will pay dearly for that.

And Yes, In the Oil-for-Food Sludge, Another Mercedes Bobs to the Surface

Just when you thought you’d heard it all, the same United Nations Oil-for-Food scandal which led to investigations that outed Kojo Annan’s tax-free and duty-free Mercedes (bought in Europe and shipped to Ghana under false use of Kofi Annan’s UN Secretary-General status) has now led to allegations in India about another Mercedes, this one allegedly connected to kickbacks via a New Delhi connection with UN relief activities in Iraq. Here’s a link to the story , complete with photos of the alleged documentation, found in a pen drive.

Sudan

And of course we have recently heard the proposal from a former member of Paul Volcker’s inquiry into Oil-for-Food, Richard Goldstone, to set up a UN Oil-for-Food program in Sudan. Goldstone’s assumption, I guess, is that based on the lessons of Oil-for-Food, this could now be well run. Not a chance. But I suppose it could be more efficiently run. Instead of pretending to manage a relief program, the UN could cut the middlemen, ship luxury cars in bulk to whomever, and oversee the direct deposit of kickbacks into private accounts. If it’s too much for the UN to handle, maybe the Fed can help out?

Source: The weblog of Claudia Rosett

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

   ایروان تضعیف روابط با آمریکا به خاطر ایران را تکذیب می کند   

"واردان اوسکانیان" وزیر امور خارجه ارمنستان روز سه شنبه اعلام کرد که میان ارمنستان و آمریکا هیچ مسئله ای مرتبط به روابط ایران و ارمنستان وجود ندارد.

وی گفت: "روابط ارمنستان با همه کشورها مخصوصا کشورهای همسایه حسنه و شفاف است  و هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد". وی بدین ترتیب سخنان اخیر "انتونی گودفری" جانشین سفیر آمریکا در ارمنستان را تفسیر کرد که گفته بود آمریکا نگران توسعه همکاری های میان ایران و ارمنستان است.

وزیر امور خارجه ارمنستان تاکید کرد که نمی داند سخنان گودفری در چه رابطه ای بود.  اوسکانیان هرگونه احتمال بروز تنش در روابط میان واشنگتن و ایروان را رد کرد.

وی گفت: "میان ارمنستان و آمریکا دیالوگ در همه مسائل سیاسی، اقتصادی و امنیتی برقرار است. و در این زمینه ها هیچ نگرانی مرتبط با روابط ایران و ارمنستان وجود ندارد".

گودفری روز 15 ژوئن اعلام کرد که آمریکا نگران توسعه روابط میان ارمنستان و ایران بوده و در این رابطه واشنگتن، ایروان را در جریان قرار داده است.

ایروان، 29 خرداد، خبرگزاری «نووستی»

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

       

Bush's Policies Detained in Iran

Iran is holding four Americans with dual Iranian-American citizenship, but the U.S. has left itself with little high ground to demand their release. TomDispatch

 

 

Related:

White House Debate over Iran Strategy Pits Rice Against Remaining Hawks, New York Times

 

MORE FROM MOJO:

Meet the 'Whack Iran' Lobby

How Congress Can Stop War With Iran Before it Starts

 

(Mother Jones – 19 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

   پراگ، تجمع بزرگ نومحافظه کاران، ایرانی های شرکت کننده و موضوع ایران   

پراگ، تجمع بزرگ نومحافظه کاران، ایرانی های شرکت کننده و موضوع ایران

خبرگزاري انتخاب : شهیر شهیدثالث: آقای محمد علی رامین تنها به برگزاری سمینار هالوکاست آن هم تحت پوشش دستگاه وزارت امورخارجه بسنده نکردند بلکه اظهار نظر های نژاد گرایانه ایشان در خصوص یهودیان که بازتاب گسترده ای در فکر انباره های با نفوذ پرواسرائیلی۱۹ داشته است مملکت را در معرض بزرگترین بحران ٣٠ سال اخیر خود قرار داده است.

با قدرت گرفتن گروهی که در واشنگتن از آنها با عنوان رئالیست ها یاد می شود (گروهی که اینک خانم رایس رهبری آنان را در برابر جناح چنی- آبرامس- وارمزر در دست گرفته است) نئوکان ها بر فعالیت های خود افزوده اند و روزهای پرکاری را پشت سر میگذرانند. پس از گردهمائی باهاماس  کنفرانس به مراتب بزرگتری با شرکت نئوکان ها و ناراضیان ١٧ کشور جهان در پراگ با عنوان دموکراسی و امنیت تشکیل گردید.


مهم ترین میهمان این همایش آقای پرزیدنت بوش بود که طی سخنانی خطاب به ناراضیان کشورهای مختلف جهان که در کنگره شرکت کرده بودند گفت: “ما هرگز آنان را که به سرکوب شما ادامه می دهند نخواهیم بخشید” و هم چنین اضافه کردند که “ما همواره برای آزادی شما استوار ایستاده ایم.”

این سخنان آقای بوش آنالیست های بسیاری از جمله رابین رایت از واشنگتن پست را به واکنش واداشت. علت این امر آن بود که کشورهائی مانند مصر، عربستان سعودی و پاکستان که همگی از حکومت های توتالیتر در رنج اند با برخوردی ملایم از سوی آقای بوش روبرو شدند و حتی از آنان در خصوص “موضع شجاعانه” شان در برابر تروریسم تقدیر بعمل آمد. همان برخورد ملایم را هم که آقای بوش تحت عنوان “راه طولانی برای برقراری دموکراسی در کشورهای مزبور” مطرح کردند مصری ها تاب نیاوردند.

طبق نوشته رابین رایت کمیته روابط خارجی پارلمان مصر در عکس العمل شدیدی به سخنان بوش اظهار داشت که آنان که سخن از دموکراسی می گویند نخست سروسامانی به وضع زندان گوانتاناموی خود بدهند که در آن زندانیان از ابتدائی ترین حقوق مصرح در تمامی کنوانسیون های حقوق بشر یعنی حق داشتن وکیل محروم اند.
موضوع دیگری که باعث می گردد تحلیل گران به صداقت گفته های آقای بوش در خصوص ایستادگی ایشان برای برقراری دموکراسی و آزادی شک کنند صرف نظر از روابط بسیار صمیمانه آمریکا با مصر و پاکستان کمک های مالی عظیمی است که سیل آسا به سمت این دو کشور مظهر دیکتاتوری در جریان است.

پاکستان ظرف ۵ سال گذشته در حدود ۵/٧ میلیارد دلار کمک های مالی (٨/١ میلیارد دلار اسلحه و تجهیزات نظامی و بقیه بصورت کمک های اقتصادی) از آمریکا دریافت نموده و داستان مصر حتی از پاکستان نیز فراتر می رود. کمک های آمریکا به این کشور از سال ١٩٧۵ تا کنون به رقم نجومی ۵٠ میلیارد دلار بالغ می شود که ظرف مدت ٣٠ سال لحظه ای متوقف نکردیده است.

هم چنین مایه تعجب است که پس از برگزاری انتخابات آزاد در فلسطین که هرگز صحت آن از سوی هیچ مرجعی از جمله خود آمریکا مورد پرسش قرار نگرفت به محض اینکه سازمان حماس با اکثریت قاطعی برنده انتخابات گردید تمامی کمک های آمریکا به فلسطین قطع گردید. این در حالی است که بر اثر فشارها و تضعیفات اسرائیل و سکون فعالیت های اقتصادی و تحمیل وضعیت جنگی از سوی اسرائیل فقر در این سرزمین بیداد می کند و از هر ده خانواده هفت خانوار در فقر بسر می برند.

کنفرانس پراگ که پیش تر ذکر آن رفت به میزبانی سه سازمان مافوق راست ولی عمدتا توسط آقای آناتولی ناتان شارانسکی (Anatoly Nathan Sharansky) طراحی و مدیریت گردید. در نوشته های قبلی ما از شارانسکی سخن به میان آوردیم و در اینجا نیز به اختصار به توضیح این شخصیت می پردازیم.

آقای شارانسکی ریاضیدان برجسته روس، از یهودیان ناراضی بود که در زمان حاکمیت حزب کمونیست در روسیه به زندان افتاد و بالاخره طی یک برنامه مبادله جاسوسان روسی با این فرد ناراضی، ایشان در سال ١٩٨۶ به برلین شرقی منتقل و از آنجا به اسرائیل مهاجرت کردند.

شارانسکی اندکی پس از مهاجرت به اسرائیل به ریاست “فوروم صهیونیست” (Zionist Forum) انتخاب گردید و از آنجا پلکان ترقی را به سرعت طی کرده و پس از اشغال چندین پست حساس از وزارت گرفته تا معاونت نخست وزیری اسرائیل در کابینه شارون نیز به مسند وزارت (بدون وزارت خانه) رسید.

شارانسکی نه تنها سابقه احراز مقامات بالای دولتی در اسرائیل را در پرونتده خود دارد بلکه کسی است که قادر گردیده گری کاسپاروف قهرمان شطرنج جهان را نیز یکبار شکست دهد.

علیرغم افت و خیزهائی که در زندگی شارانسکی وجود داشته است (از جمله ترک دولت شارون بعنوان اعتراض به سیاست های مسالمت آمیز وی!) نام او زمانی بر سر زبانها افتاد که روزی یکی از دوستان آقای جورج بوش یعنی تام برنستاین (Tom Bernstein) کتابی تازه شارانسکی را به نام “گواهی بر ضرورت دموکراسی: قدرت آزادی برای غلبه بر استبداد و ترور” به وی هدیه کرد. هسته مرکزی این کتاب را این تفکر تشکیل می دهد که دوران مماشات با دیکتاتوری ها به منظور حفظ “ثبات” بسر آمده و اینک باید بهرطریق و نهایتا حتی با توسل به زور دموکراسی را بخصوص در منطقه خاورمیانه گسترش داد.

خواندن این کتاب آنچنان بر روح جورج بوش تاثیر گذار شد که فرازهائی از نطق افتتاحیه دومین دوره ریاست جمهوری خود را کلمه به کلمه ازکتاب مزبور الهام گرفت.

پرزیدنت بوش در مصاحبه ای که جمع کثیری از خبرگان حضور داشتند خطاب به آنان گفت: “آیا کتاب ناتان شارانسکی را بنام گواهی بر ضرورت دموکراسی خوانده اید؟ اگر می خواهید بدانید من در مورد سیاست خارجی چگونه می اندیشم این کتاب را بخوانید.”

جورج بوش که تاثیر پذیری عمیق خود را از شارانسکی پنهان نمی کند در ادامه می گوید: “این مطلب (خواندن کتاب شارانسکی) کمک خواهد کرد که بسیاری از تصمیمات مرا که قبلا گرفته شده و یا در آینده گرفته می شود درک کنید.” عراق نخستین آزمون تز شارانسکی بود که به یک فاجعه تمام عیار منجر گردیده است.

شارانسکی معتقد است با برقراری دموکراسی افراط گرائی و ترور و اعمال خشونت آمیز از جامعه رخت بر بسته و تنها از این طریق است که امنیت آمریکا و اسرائیل تامین می شود. اما موضوع جالب توجه در مورد آقای شارانسکی این است که علیرغم اعتقاد راسخ به آزادی و دموکراسی، ایشان با رهبری یک سازمان لیکودیست فوق دست راستی بنام انستیتوی مطالعات استراتژیک ادلسن (Adelson Institute for Strategic Studies) که مرکز آن در بیت المقدس است با هر گونه حرکتی که طبق توافق نامه صلح اسلو حق حاکمیت فلسطینی ها را بر بخشی از بیت المقدس به رسمیت بشناسد مخالفت می کند.

نشریه آمریکن کنسرواتیو (American Conservative) در مقاله شدیداللحنی با عنوان استاندردهای دوگانه شارانسکی از ارتباط شارانسکی با “مافیای روسی” پرده برداشته و از ارتباط وی با عناصری از مافیای مزبور از جمله گریگوری لرنر (Grigory Lerner) و فرد دیگری بنام گریگوری لوچانسکی (Grigory Luchansky) سخن می گوید. لوچانسکی که بنا بر همین گزارش آمریکن کنسرواتیو و به نقل از تایمز لندن از او به عنوان “خطرناک ترین تبهکار جهان که هنوز مجرم شناخته نشده” یاد می شود در مصاحبه ای به پرداخت وجوه نقد به سازمان خیریه آقای شارانسکی اعتراف می کند.

آنچه که نقش شارانسکی را به عنوان یک مصلح اجتماعی و هوادار راستین دموکراسی مور دتردید قرار می دهد مواضعی تندی است که وقتی نوبت به مسئله فلسطین می رسد وی از خود نشان می دهد.

او در جائی می نویسد: “ما بخاطر برقراری صلح نبوده است که کشور اسرائیل را برپا کرده ایم و بخاطر تامین صلح نبوده است که ملیون ها یهودی در آنجا گرد هم آمده اند بخاطر صلح هم نبوده است که قوم یهودهزاران سال دست به دعا برداشته بودند. یهودیان اگر دعا می کردند برای (رسیدن به) اورشلیم (بیت المقدس) بوده است و بس.”

شگردی که شارانسکی به عنوان یک صهیونیست مومن نصب العین خود قرار داده است این است که همواره با بزرگنمائی خطراتی که اسرائیل را تهدید می کند این توهم را ایجاد می کند که دشمنان اسرائیل عنقریب است که این کشور کوچک را از میان بردارند. به نوشته آمریکن کنسرواتیو با گوش دادن به سخنان شارانسکی شما هرگز نمی توانید تصور کنید که قوی ترین ارتش خاورمیانه و یکی از بزرگترین زرادخانه های اتمی جهان در اختیار این کشور است.

متاسفانه سیاست های غلط کنونی در ایران از جمله طرح مسئله هالوکاست توسط یک فرد پشت پرده که سایت بازتاب از او به عنوان یک شخصیت مشکوک نام می برد ابزار بی مانندی را بدست لابی اسرائیل در سرتاسر جهان داده است که نه تنها بر سیاست های سرکوبگرانه اسرائیل در فلسطین سرپوش بگذارند بلکه ایران را در معرض خطر جدی قرار دهند. (مقاله مربوط به آقای محمدعلی رامین از سایت بازتاب حذف گردیده ولی در اینجا قابل مشاهده است).

آقای رامین تنها به برگزاری سمینار هالوکاست آن هم تحت پوشش دستگاه وزارت امورخارجه بسنده نکردند بلکه اظهار نظر های نژاد گرایانه ایشان در خصوص یهودیان که بازتاب گسترده ای در فکر انباره های با نفوذ پرواسرائیلی داشته است مملکت را در معرض بزرگترین بحران ٣٠ سال اخیر خود قرار داده است.

تز “بحران سازی متقابل” در برابر غرب که از سوی آقای رامین تئوریزه و تبلیغ می شود بی توجه به قدرت کشنده تبلیغی طرف مقابل و با گسستگی کامل از واقعیات موجود، آینده خطرناکی را بوجود آورده است.

باز گردیم به موضوع کنفرانس پراگ…. هدف کنفرانس پراگ در واقع چیزی جز گرد هم آوردن شخصیت های مهم سیاسی برای یافتن راه حل هائی به منظور عینیت بخشیدن به تئوری شارانسکی نبوده است.

با آنکه موضوع کنفرانس برقراری و بسط دموکراسی در جهان بوده است اما جریان مسلط بر مباحثات بنا بر نوشته نشریه نئوکنسرواتیو آمریکائی یعنی نشنال ریویو (National Review) تنها یک کشور بوده است. نشنال ریویو می نویسد:
“یک فیل بزرگ در ساختمان وجود داشت که بر مذاکرات، بر بحث های به هنگام نوشیدن قهوه در ساعات تنفس و بر گفتگوهای انجام شده در راهروها مسلط بود، ایران، با جاه طلبی هایش و جنون دست یابی به سلاح هسته ای و روابط نزدیکش با تروریست ها……”

ترکیب شرکت کنندگان در این کنفرانس نیز درخور تامل است. از میهمانان برجسته این کنفرانس باید از آقای کلیفورد می (Clifford May) رئیس “بنیاددفاع از دموکراسی” (FDD) که ما طی مقاله ای به تفصیل از نقش و گرایش های این سازمان سخن گفتیم نام برد. ظاهرا پس از برپائی گردهمائی نیمه علنی باهاماس و گرفتن چند ساعت حمام آفتاب کلیفورد راهی پراگ گردیده و به همفکران دیگر خود از جمله سناتور جوزف لیبرمن (Joseph Liberman) که هفته گذشته خواستار بمباران ایران گردید ملحق می شود.

از دیگر نخبگان نئوکان و ستارگان امریکن اینترپرایز (AEI) که با حضور خود بر وزن و اعتبار کنفرانس مزبور صحه گذاردند باید از ریچارد پرل، مایکل روبین، مایکل نواک، جاشوا موراوچک (Joshua Muravchik)، رئول گرشت، و جان سالیوان نام برد.
از انستیتوی مافوق راست هادسن خانم آن بایفسکی (
Anne Bayefsky) و ازانستیتوی هوور (Hoover Institution) نیز نماینده ای به گروه مدعوین پیوسته بودند.

خانم بایفسکی که از چهره های مشهور در میان عقاب های سیاست خارجی آمریکا به شمار می رود کانادائی الاصل، استاد دانشگاه تورنتو، نویسنده هفته نامه نئوکنسرواتیو استاندارد (Weekly Standard) و از متخصصین مرکز آریل (Ariel Center for Policy Research) وابسته به حزب لیکود اسرائیل است.

پس از سخنرانی آقای بوش خانم بایفسکی که از لحن (به زعم ایشان) نسبتا ملایم پرزیدنت بوش برآشفته بودند می گویند: ” معلوم هست که ما منتظر چه هستیم؟ آقای پرزیدنت واقعیت اینست که یکی از شرورترین رژیم های جهان در شرف دسترسی به سلاح هسته ایست و ما همه این را می دانیم.”

این سخنان خانم بایفسکی غیرمستند و ناقض گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکاست که تبدیل ایران به یک قدرت نظامی هسته ای را تا سال ٢٠١۵ بعید می دانند.

خانم بایفسکی چون دیگر نئوکان ها که ایدئولوژی را فراتر از واقعیات قرار می دهند،( بیماری که نهایتا باعثگردیده امروز رئالیست ها در برابر آنان صفوف خود را فشرده تر کنند)، در ادامه با تحریک تلویحی آقای بوش به حمله به ایران می گوید:
“و آینده در دست شماست. پیام روشن ما از پراگ به شما اینست که شما در سراسر دنیا دوستانی دارید و دوستانتان تنها به دولت شما منحصر نمی گردند. شما این قدرت را دارید که از ملت خود و از آزادی دفاع کنید…. بدون اعمال مدیریت (از سوی شما) و بدون کنارگذاردن این تفکر که سازمان ملل قادر است نیازهای “دفاع ملی آمریکا” را برآورده کند شما شاهد پیروزی نفرت بر امید خواهید بود که در پشت درب (خانه) شما خیمه خواهد زد.”
به عبارت ساده تر خانم بایفسکی شرط پیروزی را خروج از مجاری دیپلوماتیک و فراموش کردن پروسه توسل به سازمان ملل (اعمال تحریم و محدودیت) دانسته و آقای بوش را به بکارگیری قدرت خود تشویق می کند. البته خانم بایفسکی در این میان تنها نیست بلکه متفکران آمریکن اینترپرایز نیز صراحتا وی را پشتیبانی می کنند.
طبق معمول اینگونه کنفرانس ها از متخصصین ایرانی نیز برای شرکت در جلسات و اخذ نظرهای مشورتی استفاده می گردد.
یکی از ایرانیان شرکت کننده آقای محسن سازگارا بود که سالها درمشاغل مهم دولتی از قبیل معاونت وزارت صنایع سنگین و معاونت سازمان برنامه و بودجه انجام وظیفه نموده است.

در سال ٢٠٠۵ آقای سازگارا همکاری خود را با فکرانباره مافوق راست و پرو اسرائیلی انستیتوی واشنگتن (Washington Institute for Near East Policy) که ما در خصوص آن توضیحاتی در یکی از مقالات گذشته دادیم آغاز نمود. سازگارا در مصاحبه ای با مجله آمریکن پراسپکت (The American Prospect) در مورد اینکه چگونه این عضو انقلابی سپاه پاسداران سابق بناگاه با جامعه ایرانی و ثروتمند واشنگتن که اکثر آنان طرفداران سیستم پادشاهی هستند مرتبط گردید می گوید: زمانی که از ایران خارج شدم و در لندن مشغول مداوا بودم توسط یکی از دانش پژوهان ایرانی به آقای شهریار آهی که مشاور ارشد رضا پهلوی است معرفی شدم. بنا بر نوشته آمریکن پراسپکت : “اگر چه سازگارا چهره جلوی پرده جنبش (فراخوان برای انجام رفراندوم) است ولی کسی که طراح و هماهنگ کننده جریانات است یک فارغ التحصیل ام آی تی (MIT) یعنی (شهریار) آهی است.” در حال حاضر سازگارا در دانشگاه هاروارد به انجام تحقیقات در مورد ایران مشغول است.

آقای رضا پهلوی نیز از دیگر مدعوین کنگره بود که در آنجا سخنرانی نیز ایراد نمود.

چهره سرشناس ایرانی دیگر که از او به عنوان احمد چلبی ایرانی یاد می کنند امیرعباس فخرآور بود. امیرعباس فخرآور از دانشجویان ناراضی ایران است که پس از خروج از ایران با مغز متفکر جنبش نئوکنسرواتیو یعنی ریچارد پرل رابطه بسیار نزدیکی برقرار کرد.

پایگاه معتبر اینترنتی مادرجونز (Mother Jones) می نویسد:

“فخرآور ظرف مدت چند ماه به طور سرسام آوری اوج گرفت و به موقعتی ممتاز رسید. در اواسط تابستان او با عجله از یک جلسه ادای شهادت در کنگره آمریکا به جلسه دیگری در کاخ سفید که توسط اپوزیسیون ایرانی تشکیل شده بود در رفت و آمد بود. او درحالیکه مشاورینی بسیار پرنفوذ و سیاستمداران برجسته ای را ملاقات می کرد همزمان بر روی تلفن دستی اش با پسر شاه در تماس بود.”

مادر جونز هم چنین گزارش می دهد که ریچارد پرل که در دایره سیاسیون واشنگتن از وی با عنوان “شاهزاده تاریکی” یاد می شود تمامی وسائل سفر فخرآور را به آمریکا فراهم نمود . پرل در اولین توقف فخرآور پس از خروج از ایران در اطاق هتل خود در دبی پذیرای وی شد. فخرآور پس از این ملاقات برای مقابله تلویحی با مخالفان پرل می گوید: “به چشم خود شاهزاده نور را دیدم.”

خروج فخرآور از ایران که با یک پرواز معمولی به دبی صورت گرفت بعدها به صورتی دراماتیک به شکل فرار از زندان اوین و یک سری عملیات محیرالعقول دیگر در غرب انعکاس یافت.

وی زمانی که با سئوال خانم لارا روزن ( Laura Rozen) از مادر جونز در مورد اینکه داستانهای زندانی شدنش به عنوان یک رهبر دانشجوئی و فرار از زندان و غیره ساختگی است روبرو می شود می گوید که این داستانها را برای اولین بار ناصر زرافشان بر سر زبانها انداخت زیرا که او دارای اعتقاد چپ است و من از لیبرالیزم دفاع می کنم. او برای اثبات حقانیت خود عکس هائی را که با اکبر گنجی در خیابان های نیویورک برداشته بود به خبرنگار نشان می دهد. فخرآور هم چنین نسخه ای از یک کتاب خود را بنام “هنوز هم، ورق پاره های زندان” برای لارا روزن امضاء نموده و از وی خواهش می کند برای حصول اطمینان به درستی سخنانش به رضا پهلوی تلفن کند.

هفته های آینده از محتوای گفتگو های پراگ گزارش تکمیلی تقدیم خواهد شد.

شهیر شهیدثالث

shahirsca@yhoo.ca

منبع: انتخاب

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

       

Tipping Toward Catastrophe

Is the Middle East about to self-destruct?

By Rich Lowry

19 June 2007

In the 16th and 17th centuries, the West was convulsed by religious wars that, in the words of historian Paul Johnson, “were without redeeming features and were destructive of the Christian faith itself, as well as human life and material civilization.” In this period, “sensible and civilized men had to shout to make their voices heard above the winds of violence, cruelty, and superstition.”

Commentators compete to find the most apt date of comparison for the world of today. Is it 1914 or 1939, the cusp of an international conflagration? Or is it 1973, the brink of a calamitous American defeat in a regional war? In the Middle East, it often seems to be 1618, the beginning of the Thirty Years’ War that laid waste to Germany in a senseless sectarian war.

No historical analogy is perfect, and the Middle East has its oasis of relative calm and good government. But the accent is on feral violence: Hamas and Fatah throwing one another from buildings in Gaza; Sunni and Shia turning one another’s mosques to rubble in Iraq; Syria attempting to bring down the government of Lebanon, assassinated politician by assassinated politician; pregnant Palestinian mothers undertaking suicide-bombing missions against Israel.

There is plenty of power politics here — with Iran behind much of the mayhem — and distinct causes for each conflict, but there is also an underlying civilizational sickness. Resenting the way the West eclipsed the Muslim world centuries ago, ashamed by Israel’s overwhelming military strength, and hating America as the apex of Western might, the Middle East resorts to various radicalisms as a salve to these historic humiliations. They are a twisted appeal to wounded pride and a call to renewed greatness through the rejection of modernity.

Historian Theodore Von Laue argued that the ascendance of the West in the 20th century subjected non-Westerners to “the psychological misery of knowingly belonging to a ‘backward’ society.” Many non-Western countries adapted, reconciling modernity to their particular cultural contexts. But the Middle East tended to import the failed Western ideologies of socialism and fascism, and watched itself fall further back. As Ralph Peters explains, in such circumstances, “people look for somebody to blame, and they default to blood and belief, ethnicity and religion — fundamentalist religion.”

Which brings only more ruin. It has been seven years since Yasser Arafat was offered a Palestinian state and rejected it in favor of an impossible-to-win war against Israel that brought the rise of hard-liner Prime Minister Ariel Sharon in Israel. Sharon adopted the principle of giving the Palestinians what they wanted — good and hard. He left Gaza, leaving the Palestinians who had blamed the occupation for their failings to stew in their own toxic politics and, last week, to rip asunder any hope of a Palestinian state.

The best argument against the Iraq war is that our staying there is like being in the middle of Gaza, refereeing fanatical factions. The Iraq war looks, at this juncture, like a last-ditch effort to keep the Arabs from rejecting what Fouad Ajami calls “the foreigner’s gift,” the chance for a fresh start brought with the toppling of Saddam Hussein by force of American arms.

It is tempting to wash our hands of the entire region, but unrealistic. The poison of the Middle East is exportable, through al Qaeda terrorists and, one day soon, perhaps through nuclear-tipped Iranian missiles. We have to work with those relatively decent leaders — Mahmoud Abbas in the West Bank, Fouad Siniora in Lebanon, Nouri al-Maliki in Iraq — who are attempting to hold back the tide of madness and blood. The region needn’t tip inevitably into catastrophe, even if that’s where it seems determined to send itself.

Samuel Johnson famously said that nothing concentrates the mind like the prospect of a hanging. Is that true of a self-hanging? If it isn’t, decent voices in the Middle East might soon, like Henry James on the outbreak of World War I, have cause to lament “the funeral spell of our murdered civilization.”

Source: National Review Online

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

       

Romance versus reality

Iran's populist president is finding it hard to stay popular

(Economist – 14 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

   بررسي دو اتفاق نه چندان ساده   

بررسي دو اتفاق نه چندان ساده

شهیر شهیدثالث: در حالیکه علیرغم تکذیب خانم رایس  کشمکش بر سر موضوع ایران و جنگ قدرت در کاخ سفید  در جریان است وقوع دو اتفاق در روزهای اخیر نظر تحلیل گران سیاسی را به خود جلب نمود.

در حالیکه علیرغم تکذیب خانم رایس کشمکش بر سر موضوع ایران و جنگ قدرت در کاخ سفید در جریان است وقوع دو اتفاق در روزهای اخیر نظر تحلیل گران سیاسی را به خود جلب نمود.

در گرمای مطبوع جزیره باهاماس ٣٠ تن از برجسته ترین متفکران نومحافظه کار (Neo-Cons) از نقاط و سازمان های مختلف در هتل مجلل "وست این" در مجتمع تفریحی لوکایا (Lucaya) گرد هم آمدند تا بهترین راه حل را برای "مقابله با تهدید ایران" (Confronting the Iranian Threat: The Way Forward) بیابند.

برگزار کننده این کنفرانس یک فکرانباره(Think Tank) نئوکان با نام "بنیاد دفاع از دموکراسی" (Foundation for Defense Democracies) بود که درست ٢ روز پس از وقوع حادثه ١١ سپتامبر پا به عرصه وجود گذارد. با توجه به بینش این گروه نسبت به ایران و نیز ترکیب شرکت کنندگان انتظار می رود که مسئله برخورد تهاجمی تر با ایران در دستور کار این کنفرانس قرار گرفته باشد.

اجازه دهید کمی در مورد "بنیاد دفاع از دموکراسی" (FDD) صحبت کنیم. این بنیاد به همراه چند گروه و فکر انباره برجسته دیگر یعنی آمریکن اینترپرایز (AEI)، انستیتوی هادسن (Hudson Institute) و "خانه آزادی" (Freedom House)  زنجیره محکمی از متفکران نئو کان را تشکیل می دهند.

پرزیدنت این تشکیلات آقای کلیفورد می (Clifford May) از سابقه سیاسی طولانی برخوردار بوده و برای مدتی یکی از مدیران "کمیته ملی جمهوریخواهان" بوده است. آقای "می" هم چنین معاون بخش "ائتلاف یهودیان جمهوریخواه" در فکرانباره دیگری است بنام "کمیته خطرهای کنونی" (Committee on the Present Danger) که در سال ٢٠٠۴ تاسیس گردید و در واقع نشانه بازگشت عقاب های با سابقه طیف مافوق راست جمهوری خواه است که در دهه ١٩٧٠ در آمریکا فعال بوده اند.

مشاوران و مدیران "بنیاد دفاع از دموکراسی" FDD)) را عناصر تندرو نومحافظه کار، مانند جمس وولسی (James Woosley) مدیر سابق CIA، ریچارد پرل (Richard Perle) عضو ارشد AEI، معمار طرح حمله به عراق و تئوریسین "جنگ تمام عیار"(Total War) ، ویلیام کریستول (William Kristol) سردبیر هفته نامه استاندارد و ریچارد کراوتهمر (Richard Krauthammer) روانکاو، متفکر سیاسی، پزشک کانادائی الاصل فارغ التحصیل هاروارد، نویسنده واشنگتن پست  و مجله تایم و یکی از مدیران هفته نامه استاندارد و از مشوقین و مبلغین اصلی حمله به ایران، تشکیل می دهند.

 Foundation for Defense Democracies (where Krauthammer serves on the board of advisers), has vociferously argued for widening the war on terror to target places like Iran.

طبق گزارش مجله "آمریکن کنسرواتیو" (American Conservative) فکرانباره FDD رابطه بسیار نزدیکی با اسرائیل داشته و در واقع یکی از اهداف عمده تاسیس این فکرانباره تحکیم موقعیت اسرائیل در سطوح مختلف در جامعه آمریکاست. بر اساس نوشته "آمریکن کنسرواتیو" همه ساله گروهی از متفکران و دانشجویان و استادان دانشگاههای آمریکا به دعوت "بنیاد دفاع از دموکراسی" به اسرائیل دعوت می شوند و در آنجا با شرکت در جلسات سخنرانی دیپلمات ها، دانشگاهیان و نیز افراد برجسته نظامی اسرائیل با خطرات و نحوه مقابله با اسلام افراطی آشنا می گردند.  

از جمله میهمانانی که توسط FDD برای سرکت در کنفرانس فوق الذکر و دو روز پرکار ولی توام با تفریح در کنار آبهای نیلگون اقیانوس اطلس دعوت شده بودند می توان از افراد ذیل نام برد:

- خانم پائولا دوبریانسکی (Paula Dobriansky) مسئول ایران در وزارت دفاع یکی از بازماندگان نئوکان  ها از زمان دانالد رامسفلد.

- زلمای خلیل زاد سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد.

- اوری لوبرانی (Uri Lubrani) مشاور آقای ایهود المرت نخست وزیر اسرائیل در امور ایران.  

- برنارد لوئیس استاد افتخاری دانشگاه پرینستون، واضع نظریه برخورد تمدن ها (بعدا توسط هانتینگتون تکمیل گردید) معمار سیاست کنونی آمریکا در خاورمیانه و معلم کاخ سفید (برای مطالعه مقاله خواندنی وال ستریت جورنال در ارتباط با تدریس آقای لوئیس در کاخ سفید با شرکت شاگردانی چون جورج بوش و اعضاء کابینه وی با موضوع " چرا مسلمانان از ما متنفرند"  لطفا اینجا را کلیک کنید).

- راب سبحانی (ایرانی- آمریکائی) (Rob-Sobhani) پرفسور دانشگاه جورج تاون، از نزدیکان رضا پهلوی که به کمک گروهی از متفکرین AEI علی الخصوص با حمایت مایکل لدین (Michael Ledeen) "ائتلاف دموکراسی در ایران" (Coalition for Democracy in Iran) را راه اندازی نمود.

علاوه بر گروه فوق چندین نفر از اعضاء فکرانباره "انستیتوی واشنگتن در امور سیاست های خاور نزدیک"[i][ (WINEP) که توسط لابی پرنفوذ اسرائیل یعنی ایپک (AIPAC) بنیان گذاری شده است به شرکت در کنفرانس دعوت شده بودند. از جمله می توان از آقای مهدی خلجی نام برد. وی اکنون عضو میهمان انستیتوی واشنگتن بوده و در استخدام رادیو فرداست.  

از جمله ایرانیان دیگر می توان از آقای امیر طاهری سردبیر روزنامه کیهان بین سالهای ١٩٧٢ تا ١٩٧٩ نام برد. امیر طاهری نویسنده زبردستی است و برای روزنامه های معتبری چون دیلی تلگراف، گاردین، دیلی میل، وال ستریت جورنال و نیویورک تایمز مقاله می نویسد.

طاهری نویسنده ای جنجالی است که هر از گاهی با نوشتن مقالاتی نام خود را بر سر زبانها می اندازد. سال گذشته در همین روزها مقاله ای در روزنامه دست راستی "نشنال پست" (National Post) کانادا به قلم طاهری  عنوان "کافران (به تعبیر طاهری یهودیان و مسیحیان و زرتشتی ها) باید در ایران از نوارهای رنگی (بر روی لباسشان) استفاده کنند" منتشر گردید. این مطلب یادآور روز های زجرآور دهه ١٩٣٠ بود که به دستور رهبران نازی یهودیان مجبور بودند برای متمایز شدن از دیگران از بازوبند های زرد رنگ استفاده کننذ. این مقاله که با کمال تعجب امروز از آرشیو نشنال پست حذف گردیده در اینجا قابل مطالعه است.

یکی از کتابهای امیر طاهری بنام "لانه جاسوسان" به قدری در تحریف واقعیت ها زیاده روی نموده که آقای شائول بخاش (شوهر خانم اسفندیاری که اینک بعلت اتهامات امنیتی در زندان بسر می برد) استاد تاریخ دانشگاه جورج میسون با یک بررسی موشکافانه و مورد به مورد نشان داد که کتاب طاهری با خطاهای فاحش و جعلیات فراوانی روبروست. بخاش می نویسد: "مکررا طاهری ما را به کتابهائی که به آنها استناد نموده است رجوع می دهد در حالیکه اطلاعات مزبور وجود خارجی ندارند."

ایرانی دیگری که به باهاماس دعوت شده بود آقای عباس میلانی بود.میلانی مدیر برنامه مطالعات ایرانی در دانشگاه معتبر استانفورد و نویسنده کتاب معمای هویدا و مدیر "پروژه دموکراسی در ایران" در فکرانباره انستیتوی هوور (Hoover Institution) می باشد. انستیتوی هوور روابط بسیار نزدیکی با کابینه بوش داشته و از خط مشی نومحافظه کاران پیروی می کند. سیاست های مافوق راست هوور بارها با اعتراضات و تظاهرات گسترده دانشجویان در دانشگاه استانفورد روبرو گردیده است.

به جز افراد فوق روزنگاران برجسته ای نیز از وال ستریت جورنال، اورشلیم پست و تایمز لندن به کنفرانس مزبور دعوت شده بودند.

اما خبر دیگری که ظرف چند روز گذشته بناگاه جلب نظر کرد و انعکاس گسترده ای در رسانه های غربی داشت سخنان اخیر آقای احمدی نژاد در ارتباط با اسرائیل بود.

احمدی نژاد با اشاره به "آغاز شمارش معکوس نابودی اسرائیل" بار دیگر موجی از نگرانی و توام با آن تبلیغات رسانه های غربی را باعث گردید. احمدی نژاد روز یکشنبه ١٣ خرداد طی سخنانی گفت:

"ملت لبنان، هيمنه رژيم صهيونيستي را فرو ريخت و كليد شمارش معكوس نابودي اسرائيل را فشرد و ان‌شاءالله شاهد نابودي اين رژيم در آينده نزديك خواهيم بود."  

طرح این مسئله در موقعیت زمانی که هم مذاکرات ایران و آمریکا و هم مذاکرات مربوط به مسئله هسته ای بین لاریجانی و سولانا در حالت بسیار شکننده ای بسر می برند احتمالا با این تحلیل صورت می گیرد که:

1- مادامی که آمریکا از عملیات خصمانه خود علیه ایران از قبیل حمایت از سازمان های تروریستی مانند جندالله، فشار بر جامعه جهانی به منظور ایزوله کردن و اعمال تحریم های بیشتر بر سر مسئله هسته ای ، تکرار تهدید به حمله و ایراد اتهاماتی از قبیل ارسال اسلحه به شورشیان در عراق و نیز طالبان در افغانستان دست برندارد ایران نیز موضع خود را به حالت تهاجمی نگاه خواهد داشت.

2- احمدی نژاد درصدد است با طرح و زنده نگاه داشتن این مسئله میزان حمایت از ایران را در کشورهای اسلامی  و در میان توده های مسلمان بالا برده و بدین ترتیب حکومت های کشور های مزبور بخصوص کشورهای عربی را که همه دارای روابط بسیار نزدیکی با آمریکا هستند در موقعیتی قرار دهد که نه تنها نتوانند از سیاست های آمریکا علیه ایران حمایت کنند بلکه آنان را مجبور کند که به منظور نشان دادن تمایل خود به مخالفت با اسرائیل به ملت های خود حتی به صورت ظاهر هم که شده جانب ایران را بگیرند.

3- با طرح این شعار، احمدی نژاد و جناحی که او را حمایت می کند درصددند تا تقابل ایران و آمریکا را در منطقه به صورت تقابل ایران و اسرائیل نمایش دهند. باین ترتیب هرگونه عمل تهاجمی از سوی آمریکا چه در بعد سیاسی و چه احتمالا در بعد نظامی را نتیجه درگیری ایران با اسرائیل جلوه داده و با تحریک توده های مسلمان علیه آمریکا در منطقه هزینه عملیات خصمانه علیه ایران را برای آمریکا بالا برند.

تحلیل فوق می توانست تا حدی صحیح باشد مشروط برآنکه این سخنان در کشورهای عربی انعکاس کافی می داشت. الجزیره و العربیه به ذکر بسیار مختصر این خبر پرداختند و در روزنامه های عربی نیز این سخنان چندان انعکاسی نداشت.

باید پذیرفت که صحنه اصلی نبرد را امروز رسانه ها شکل می دهند. رسانه ها هستند که با بازتاب  و یا جهت دادن به اخبار افکار عمومی را شکل می دهند. این که مردم چه چیز را دوست داشته باشند و چه چیز را دوست نداشته باشند، اینکه چه چیزهائی ارزش هستند و چه چیزهائی ضد ارزش را میدیا رقم می زنند. "خوب" و "بد" و "زشت" و "زیبا" و "حق" و "ناحق" را میدیا تعریف می کنند.

این قاعده در همه جا صادق است. سایت بازتاب در گزارشی با عنوان یک جانبه گرائی رسانه ای بی سابقه دولت نهم می نویسد:  "ميزان اخبار، گزارش و سخنراني پخش شده از دكتر احمدي‌نژاد و اعضاي هيأت وزيران در هجده ماه گذشته (تير ماه ١٣٨٤ لغايت دي ماه ١٣٨٥)، معادل چهار برابر دوران هشت سال رياست‌جمهوري آيت‌الله خامنه‌اي، ٥/٢برابر دوران هشت ساله رياست‌جمهوري هاشمي رفسنجاني و دو برابر دوران هشت ساله رياست ‌جمهوري سيدمحمد خاتمي است."

درحالی که ایران از طریق شبکه العالم دسترسی به بخش بسیار کوچکی از مخاطبین در کشورهای عربی دارد مطبوعات و رادیو و تلویزیون ها بخصوص ایستگاه های تلویزیونی فرا منطقه ای در کشورهای مزبور مانع از به ثمر رسیدن مانورهای احمدی نژاد می شوند. در عوض رسانه های غربی با پخش وسیع این گونه سخنان از ایران چهره ای ناآرام، ماجراجو و ناقض قوانین بین المللی ترسیم می نمایند. در چنین جنگ رسانه ای نابرابری این گونه سخنان جز اینکه حربه ای در دست آنانی شود که مسئله برخورد نظامی را تنها راه حل مسئله ایران می دانند و قدرت تبلیغی بیشتری را در نابود کردن کشور ما در اختیار آنان بگذارد ثمر دیگری ندارد. به صرف ایراد این گونه سخنان نمی توان به مبارزه یکی از گسترده ترین و پیچیده ترین سیستم های اقتصادی و سیاسی امروز جهان رفت علی الخصوص که اقتدار و تسلط بر میدیا در اختیار آقای احمدی نژاد و جناح حامی وی نیست. سخن از مرعوب شدن نیست لیکن این روش مبارزه نهایتا منجر به تحمیل خسارات عمده و غیرقابل برگشتی به مردم ایران خواهد گردید.

نورمن پودهورتز (Norman Podhoretz) که از او بعنوان یکی از پدران نئو کان ها یاد می کنند چند روز قبل  در مقاله ای که از حیث صراحت لهجه بی سابقه بنظر می رسید در وال ستریت جورنال طی مقاله ای با عنوان "دلیلی برای بمباران ایران" نوشت: اولویت اول آنان (ایرانیان) که مکررا و بدون هرگونه شبهه ای توسط پرزیدنت آنان محمود احمدی نژاد اعلام شده این است که اسرائیل را از روی نقشه جهان محو کنند. این عمل (محو اسرائیل) تنها با سلاحهای متداول میسر نیست."

پود هورتز مقاله را این گونه به پایان می برد: "باید صبر کرد و دید این پرزیدنت (بوش) که بنحوی بی رحمانه مورد حمله قرار گرفته و از نظر سیاسی بخاطر سیاست هایش در خاورمیانه و بخصوص در عراق توسط دشمنانش تضعیف گردیده خواهد توانست دست به تنها اقدامی بزند که ایران را از پی گیری مقاصد شومی که علیه ما و علیه اسرائیل در سر می پروراند باز دارد؟ به عنوان یک آمریکائی و یک یهودی از صمیم قلب دعا می کنم که این چنین شود."

شهیر شهیدثالث

shahirsca@yahoo.ca

منبع: انتخاب


 

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

       

New York Lawmakers Call for Iran Divestment

New York state lawmakers on Sunday urged the state to divest its billions of dollars in pension funds from companies that do business in Iran, Syria, North Korea and Sudan, the Associated Press reported. "Do we really want our dollars going to our enemies?" said Democratic State Senator Jeff Klein. "Clearly, it seems strange that New York state is sending young men and women overseas, however we're not yet tapping our most important weapon, our pension fund." New York joins a growing number of states that have begun initiatives to divest from Iran and other terrorist states, including Florida, California, Ohio, Illinois and New Jersey. The divestment efforts come as Iran continues to defy international calls to halt its enrichment of uranium, a key step toward developing nuclear weapons.

Source: AIPAC – 19 June 2007

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

       

Middle East Planning: The Next Step

(ABC News - By DEAN REYNOLDS – 18 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

       

جمهوری اسلامی بخاطر محکوم نکردن تهديدات مقامات اسرائيل به سازمان ملل اعتراض کرد

ايران شورای امنيت سازمان ملل متحد را متهم ساخته است که هيچ اقدامی درباره آنچه که تهران آن را تهديد اسرائيل به حمله به ايران توصيف می کند، معمول نداشته است.

جواد ظريف سفير ايران در سازمان ملل متحد اين اتهام را اخيراً طی نامه ای به عنوان يوهان وربک  سفير بلژيک در سازمان ملل متحد و رئيس ادواری شورای امنيت مطرح ساخت. اين نامه روز دوشنبه منتشر گرديد.

آقای ظريف در نامه خود به اظهارات اهود اولمرت نخست وزير و شائول موفاز قائم مقام نخست وزير اسرائيل که توسل به يک اقدام نظامی عليه ايران را به علت برنامه اتمی ايران بعيد ندانسته اند، اشاره کرده است.

سفيرايران شورای امنيت را به علت عدم محکوميت نظرات مقامات اسرائيل مورد انتقاد قرار داده است.

محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری ايران خود در گذشته اظهارنظرهای بحث انگيزی درباره اسرائيل به عمل آورده است. وی اخيراً گفته بود جهان در آينده نزديکی شاهد نابودی اسرائيل خواهد بود. آقای احمدی نژاد همچنين گفته است که اسرائيل بايد از نقشه جغرافيای جهان محو شود.

منبع: راديو صداي آمريكا

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم

       

Iranian Dissidents Gather To Discuss Regime Change

By CLAUDIA ROSETT

Special to the Sun

June 18, 2007

PARIS — Regime change for Iran may be a dead letter in the loftiest councils of world affairs, but as a prime goal, it is very much alive in the plans of some 200 exiled Iranian dissidents who gathered here in a basement conference hall these past three days to launch a movement they are calling "Solidarity Iran."

Inspired by the Polish Solidarity union movement that helped bring down communist rule in the 1980s, the aim of this new Solidarity is to give a more coherent shape and identity to the diverse and often fractious Iranian dissident diaspora. Brought together by about half a dozen organizers of various political stripes, the participants are seeking to devise more and better-coordinated ways of boosting efforts by people within Iran itself to replace the country's terrorist-sponsoring and brutal Islamic regime with secular, democratic rule.

The obstacles are enormous. But as diplomats in Europe and America maneuver to cut deals with the Iranian regime that focus on its nuclear program and dignify its officials, the single most important contribution of this new Solidarity movement may be the insistence of its participants that no such deal will suffice to stop the poisonous influence and terrorist activities of the Iranian theocracy.

They say the regime — they refer to it as "the Islamic Republic" — must go.

The organizing document for the conference declares: "We consider the system of Islamic Republic incorrigible and we think that the establishment of democracy in Iran is conditional upon the abolishment of that regime."

The Iranian regime has "created a wall of separation between the Iranian people and the international community," said one of the organizers, U.K.-based Hossein Bagherzadeh, who left Iran in 1981, two years after the Islamic revolution. "The Iranian people want to join the free world; the free world must respond," he said.

Following less diverse meetings in Berlin in 2005 and London in 2006, this conclave brought together, in some cases for the first time, Iranian-born exiles from a wide array of beliefs and affiliations — some of whom have in past years been at each other's throats, and in some cases on each other's hit lists.

Participants came from places as far-flung as Canada, America, Europe and in a few cases from inside Iran itself. Some had tales of relatives murdered by the regime; some had been beaten and imprisoned before leaving the country. One man lifted his pants leg just enough to show the scars on his ankles from torture at the hands of the Islamic regime. The assembly included leftists, monarchists, ethnic minorities, former student leaders and former adherents of the Islamic regime. There were plenty of women; some wore skirts. There was not a veil in sight.

The ranks included such prominent Iranian exiles as Amir Farshad Ebrahimi, formerly a member in Iran of Ansar Hezbollah, a paramilitary outfit that enforces the dictates of the mullahs. In 2000, Ebrahimi began exposing their abuses. For that he spent four years in prison in Iran before ending up in exile in Germany. In a scene that sums up some of the diversity and spirit of the Solidarity gathering, this past Saturday found Mr. Ebrahimi telling his tale to two reporters in a French hotel lobby, with interpreting help provided by an Iranian-born Jew, Pooya Dayanim, whose family fled the country in 1985. Dayanim recounts that his family made the decision to leave Iran because they expected trouble when he refused, at the age of 14, to join in the obligatory daily chant at his school of "Death to America! Death to Israel." Based in Los Angeles, Dayanim is now president of the Iranian Jewish Public Affairs Committee.

Unlike the leaders of the original Polish Solidarity, most of those launching Solidarity Iran are forced to operate from outside the country. But some of the participants pointed out that they hope to turn their diversity and distance to advantage — looking for ways from their vantage in the free world to help protesters inside Iran coordinate both with the outside world and with each other.

"There are thousands of circles of protest inside Iran. The government of Iran does not allow them to connect to each other," said one of the conference organizers, Shahriyar Ahy, a spokesman for Reza Pahlavi, the American-based son of the former Shah ( Mr. Pahlavi did not attend the gathering).

Most of those at the Paris gathering are opposed to military action to remove the Islamic regime. But not all. One attendee, Faramarz Bakhtiar, who left Iran in 1998 and now lives in Germany, says "We cannot free Iran like Ukraine happened, or Poland." Mr. Bakhtiar, whose uncle (later assassinated) was prime minister under the Shah, says the "the only way that these mullahs will go away is by military," and suggests combining such non-violent activities as those proposed by Solidarity Iran with the bombing of such places inside Iran as terrorist training camps and the nuclear facilities at Natanz. In broken English he delivers a clear message: "When mullah is plus atom, the whole humanity is in danger."

A woman who came from inside Iran, attending under a false name to reduce the risk of retaliation from the regime upon her return, said that the United Nations sanctions to date have made no dent at all. She suggests that given the miserable economic conditions created by the regime itself, a complete embargo on Iranian oil sales — however that might be achieved — could topple the mullahs in a matter of months. Noting, like many here, that the only real solution to the Iranian regime's terrorist-wielding war-mongering ambitions is to get rid of theocratic rule, she asks: "Why is the problem of the atomic bomb more important than human rights?"

Much remains to be done before Solidarity Iran might make a serious mark. Simply arriving at an agreement to go forward entailed much debate among members of this gathering, at one point till 4:30 in the morning. As the meeting drew to a close, a 20-member council was elected, which will now choose a seven-member executive board tasked with coordinating genuine action.

One participant, an Iranian-born economist now living in Britain, compared the creation of this new Solidarity to the act of pressing down the accelerator of a car not yet in gear. But if nothing else, these dissidents came from near and far, and sidelined many deep differences, to agree on a call from Paris that the vital task is not to negotiate with the Islamic Republic, but to get rid of it.

Source: New York Sun

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

       

Lieberman’s Iranian War Fantasy

(New York Observer – by Niall Stanage - 12 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

       

UK troops target Iranian weapons smugglers

(Telegraph - By Paul Willis and agencies – 18 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

   مسلح کردن برخی گروهها توسط آمریکا در عراق یک رویکرد شکست خورده است   

دی سایت: در طرح جدید بوش قرار است که گروههای سنی درعراق با کمک نیروهای آمریکایی مجهز به تسلیحات نظامی شوند 

مجله آلمانی دی سایت :

مسلح کردن برخی گروهها توسط آمریکا در عراق یک رویکرد شکست خورده است

تحلیلگر یک مجله آلمانی با اشاره به رویکرد جدید بوش برای مسلح کردن برخی گروهها در عراق گفت که این تاکتیک نیز مانند تاکتیک های قبلی موفقیتی برای مهار هرج ومرج در عراق به همراه نخواهد داشت.

"ویبکه فلایگ" در تحلیلی در مورد سیاست جدید بوش مبنی بر مسلح کردن گروههای سنی در عراق گفت که این راهکار می تواند به خشونت وهرج مرج دراین کشور دامن بزند.

این تحلیلگر در ادامه ضمن اشاره به طرح امنیتی آمریکا که از حدود چهار ماه پیش درعراق اجرا می شود، اظهار داشت که این تاکتیک جدید نیز مانند تاکتیک قبلی موفقیتی برای مهار هرج ومرج در این کشور به همراه نخواهد داشت.

در طرح جدید بوش قرار است که گروههای سنی درعراق با کمک نیروهای آمریکایی مجهز به تسلیحات نظامی شوند ودر مهار شبکه های تروریستی درعراق به کار گرفته شوند . بنا بر گزارشی از نیویورک تایمز و به گفته فرمانده آمریکایی ها این استراتژی جدید در منطقه "الانبار" درغرب بغداد برای اولین بار مورد آزمایش قرار گرفته وبه زعم آمریکایی ها با موفقیت روبرو بوده است.

از نظر تحلیلگر مجله دی سایت، استراتژی جدید آمریکا می تواند دقیقا نتیجه عکس داشته باشد. وی در ادامه اظهار داشت جای این سوال وجود دارد که آیا در یک شرایط بحرانی وهرج و مرج سیاسی آن هم در منطقه ای که اعتقادات و مذهبی مهمترین معیار گروههای سیاسی محسوب می شود مسلح کردن یک اقلیت خاص شرایط امنیتی در منطقه را وخیم تر نمی کند. چنین اقدامی فقط سبب درگیری ومناقشه بیشتر بین گروههای سیاسی و مذهبی در این منطقه می شود.

وی در ادامه افزود که این استراتژی ممکن است احتمال حضور نیروهای آمریکایی در این مناطق را ظرف یک سال آینده کاهش دهد، اما این احتمال هم وجود دارد که شانس سیاستمداران شیعه وسنی برای حل اختلافات بین خودشان کاهش یابد. سلاحهایی که از طرف آمریکاییها در اختیار این اقلیت خاص قرار می گیرد چه بسا در آینده ای نزدیک برعلیه خود آمریکاییها از آن استفاده شود.

به عقیده" فلایگ"این طرح جدید یک تاکتیک مسخره واحمقانه است که حتی خواسته های آمریکاییها را هم برآورده نخواهد کرد و مشکلات این منطقه همچنان بر جای خود باقیست. وی در ادامه افزود مسلح کردن گروهکها برای مبارزه با شورشها در تاریخ جنگها تاکتیک جدیدی نیست و نمونه چنین روشهایی در لبنان، کوزوو و افغانستان نتیجه ای نداشته است و واقعا جای سوال است که چرا آمریکاییها دوباره به این روش روی آورده اند.

منبع: دنياي‌ما

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

       

Let's Get Serious

What do liberal hawks actually want to do regarding Iran?

Ezra Klein | June 14, 2007 | web only

"Faced with the choice between changing one's mind and proving that there is no need to do so," said John Kenneth Galbraith, "almost everyone gets busy on the proof."

Today's liberal hawks are engaged in a slightly subtler game. The Iraq war is an acknowledged catastrophe. The same group-think and bandwagon effects that once pushed them so irresistibly towards embracing the invasion is now similarly forceful in pulling them to abandon it. The question, for many, is how to finesse that flip without losing one's reputation for unparalleled foreign policy seriousness. The answer is Iran.

The new approach is not to refight the battle over the Iraq war, but to argue that those who got it right, or who got it wrong but eventually came to the right answer, are now in danger of overlearning the lessons of the war -- and missing the danger posed by Mahmoud Ahmadinejad. An elegant entry into this burgeoning genre comes from Ken Baer in the latest issue of Democracy. "[A] president's past mistakes," writes Baer, "can so preoccupy political leaders that they lose sight of the dangers ahead or the principles they hold dear." In the conclusion of his piece, he warns that progressives must "not use anger at one war as an excuse to blink when confronting a future threat head on."

The liberal hawks' exculpatory proof for their support of the Iraq war is based on what Sam Rosenfeld and Matthew Yglesias termed "The Incompetence Dodge": a focus on the war's mismanagement and poor administration rather than on the question of whether it could have ever succeeded in the first place. The dodge enables opposition to the war's continuation without a conceptual reevaluation of the war's worth, which means there's no conceptual reevaluation of preventative wars in the Middle East more generally. Now, in order to avoid turning the Iran question into just such a first-order conversation but instead use it for another round of more-serious-than-thou point-scoring, many liberal hawks are relying on a different tactic altogether: sheer vagueness.

The remarkable thing about the growing liberal hawk literature on Iran is its evasiveness -- the unwillingness to speak in concrete terms of both the threat and proposed remedies. The liberal hawks realize they were too eager in counseling war last time, and their explicit statements in support of invasion have caused them no end of trouble since. This time, they will advocate no such thing. But nor will they eschew it. They will simply criticize those who do take a position.

Iran raises several complicated questions, but also a simple one: Do you think military force is called for in preventing Iran's pursuit of nuclear weapons? Some, like me, say no. Some also, like me, do not believe the evidence supports the contention that Iran is a fully totalitarian society under the rule of a crazed and suicidal Mahmoud Ahmadenijad, and in fact think that such portrayals should be resisted and identified as part of a larger, pro-war narrative. This is how I ended up in Baer's article as a convenient straw liberal who "excuse[s] the Iran regime, all the better to deny the very existence of a threat."

Oddly, Baer did not take the opportunity to argue against my position. "Israel is again staring down a possible existential threat," he wrote, "and the United States is once more facing a serious challenge to its interests in the region." So the threat is to Israel, as well as to unspecified American interests in the region that face a "serious challenge." Does that mean Baer thinks we should use force to prevent Iran's pursuit of nuclear weaponry? Who knows? Baer retreats here to platitudes, saying that "it is incumbent upon us to provide a coherent foreign-policy alternative to Bush's neoconservative vision, one that is true to the progressive legacy of internationalism -- liberal democracy, rule of law, and equal opportunity." But what about those nukes? What does that sentence suggest that we do?

Baer's dodge is not rare. A while back, The New Republic demanded that "the West finally get ruthlessly serious about Iran." Unless "ruthlessly serious" describes some subset of containment theory that I'm unfamiliar with, this seems like mercilessly frivolous advice. But such is the sorry state of discourse on Iran: lots of hyperventilating, but relatively little in the way of actual diagnosis or prescription.

The question of force is not an academic exercise. Much reporting has focused on the split within the administration that pits Condoleezza Rice's mostly-diplomatic vision against Dick Cheney's desire to confront Tehran militarily. Where progressives come down on this fight is probably the most salient foreign policy question of the day. Lord knows the Republicans have been clear enough. Norman Podhoretz has written an article entitled "Bomb Iran Now." Bill Kristol has been admirably forthright in preferring military confrontation to a nuclear Iran. (He even advocated a U.S. military strike against Iran as a response to Hezbollah's capture of Israeli soldiers in Lebanon.) And in the last Republican presidential debate, the pertinent question wasn't whether the candidates would bomb Iran to keep it from developing nuclear weapons, but whether they'd engage in a nuclear first-strike to get the job done.

It is possible that some self-described progressives agree with them. If so, they should speak up, and we can have an argument. The mantra of "seriousness," however, is disingenuous. Progressive intellectuals are not diplomats or politicians, actively in search of better positioning or a negotiating posture . Insofar as Iran is a serious foreign policy issue -- and it is! -- those who pride themselves on their seriousness in such matters should be honest in offering their answers. The "dovish" view is that a military campaign against Iran would be a seriously bad idea. It is a view shared by many generals, most foreign policy experts, and, according to some reports, the Joint Chiefs of Staff. Liberal hawks seem to dispute that conclusion, but won't quite say why. The danger of Iraq, it turns out, is not that too many liberals overlearned its lessons, but that too many liberals didn't learn them at all -- and instead have merely become more circumspect in their saber-rattling.

For those who object to that characterization, and whose public hawkishness is more of an affectation than a real substantive agenda, this is not a time for self-righteous posturing or rhetorical toughness; it is a time for those who do want to prevent war with Iran to, well, oppose war with Iran. That doesn't mean supporting their nuclear ambitions, or developing a misplaced affection for an ugly regime. But it does mean speaking forthrightly about what a catastrophe a military attack would prove to be. Liberals, after all, do not control the government. George W. Bush is still the Commander in Chief. The best liberals can hope for, then, is to influence the discourse and shift the spectrum of opinion deemed "acceptable." But they will be unable to do even that if they refuse to speak clearly.

Ezra Klein is a Prospect writing fellow.

Source: American Prospect

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

   ایران برگزاری مذاکره جدید با آمریکا پیرامون امنیت عراق را در نظر می گیرد   

روز دوشنبه هجدهم ژوئن، منوچهر متکی وزیر خارجه ایران در تهران گفت که این کشور به درخواست عراق برگزاری دور جدید مذاکره با آمریکا پیرامون مسئله امنیت عراق را در نظر می گیرد.

متکی اعلام کرد که ایران ظرف یک یا دو هفته آینده در این خصوص تصمیم خواهد گرفت.

زیباری وزیر خارجه عراق 14 ژوئن اعلام کرده بود که عراق برنامه دارد آمریکا و ایران را به برگزاری دومین دور مذاکرات در عراق درباره مسئله امنیت این کشور دعوت کند.

منبع: راديو بين‌المللي چين

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

       

Report: White House debates strategy on Iran

2007-06-16 23:30:09

Special report: Iran Nuclear Crisis

WASHINGTON, June 16 (Xinhua) -- U.S. President George W. Bush and his cabinet members are having debate over whether the strategy on Iran has any hope of reining in nuclear program of the Islamic republic, the New York Times reported Saturday.

Quoting unnamed senior administration officials, the newspaper said the debate has pitted Secretary of State Condoleezza Rice and her deputies against the few remaining hawks inside the administration, especially those in the office of Vice President Richard Cheney.

Cheney's aides are pressing for greater consideration of military strikes against Iranian nuclear facilities while Rice and her supporters emphasize to press Iran to give up its nuclear program in a diplomatic way.

Rice and her deputies appear to be winning so far, the report said.

One year ago, President Bush and Rice announced a new strategy for the United States to join forces with Europe, Russia and China to press Iran to suspend its uranium enrichment activities.

In response, however, Iran has installed more than 1,000 centrifuges to enrich uranium, and the International Atomic Energy Agency predicted that 8,000 or so could be spinning by the end of the year.

Those numbers are at the core of the debate over whether Bush should warn Iran's leaders that he will not allow them to get beyond some yet-undefined milestones, leaving the implication that a military strike on the country's facilities is still an option, the newspaper said.

Rice for now has increasingly moved toward the European position that the diplomatic path is the only real option for Bush. But Cheney believed that Rice's diplomatic strategy was failing, and that by next spring Bush might have to decide whether to take military action, the New York Times quoted people close to Rice and Cheney as saying.

Bush has publicly vowed that he would never "tolerate" a nuclear Iran, and the question at the core of the debate within the Bush administration is when and whether it makes sense to shift courses.

Under Secretary of State Nicholas Burns was quoted as saying that negotiations with Tehran could still be going on when Bush leaves office in January 2009.

The hawks of the Bush administration were deeply unhappy, but not surprised, by Burns' assessment, which they interpreted as a tacit acknowledgement that the Bush administration had no "red line" beyond which Iran would not be permitted to step, the newspaper said.

Editor: Mu Xuequan

Source: Xinhua

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

   مذاکرات سولانا و لاریجانی ادامه می‌یابد   

ایران روز یکشنبه ۱۷ ژوئن اعلام کرد مذاکرات علی لاریجانی با خاویر سولانا درباره پرونده‌ی هسته‌ای ایران ادامه می‌یابد. به گفته‌ی سخنگوی وزارت خارجه ایران، این مذاکرات در روزهای آینده انجام خواهد گرفت.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس از تهران، محمدعلی حسینی، سخنگوی وزارت خارجه ایران در نشست هفتگی خود با خبرنگاران، ضمن اعلام خبر دیدار علی لاریجانی وخاویر سولانا در روزهای آینده، گفت: هم‌اکنون طرفین در حال گفت‌وگو برای تعیین مکان و زمان این دیدار هستند.

در چند هفته‌‌ی اخیر چهار دور مذاکره میان اتحادیه‌ی اروپا و ایران با هدف یافتن راه‌حلی برای مناقشه‌ی اتمی برگزار شده که هیچکدام نتیجه‌ای در پی نداشته است. آخرین دیدار و گفت‌وگو میان خاویر سولانا، نماینده اتحادیه اروپا و علی لاریجانی، مسئول ایرانی در مذاکرات هسته‌ای در روزهای آخر مه در مادرید برگزار شد. روز دوشنبه ۱۱ ژوئن نیز مذاکراتی میان معاونان خاویر سولانا و علی لاریجانی در وین برگزار شد، که آن دیدار نیز دستاوردی نداشت. با وجود این گفته شد، این گفت‌وگوها ادامه خواهد یافت.

غرب خواهان توقف غنی‌سازی اورانیوم از سوی ایران به عنوان پیش‌شرط  آغاز مذاکرات برای یافتن راه‌حل مناقشه است، اما ایران نه‌تنها این پیش‌شرط را نمی‌پذیرد، بلکه فعالیت‌های غنی‌سازی را نیز شدت بخشیده است.

محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، روز پنجشنبه ۱۴ ژوئن در پایان نشست نوبتی شورای حکام آژانس در وین گفت: «ایرانی‌ها همچنان در حال تکمیل فن‌آوری غنی‌سازی خویش هستند و به درخواست‌های آژانس برای همکاری شفاف‌ساز بیشتر و نیز تعلیق فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی عمل نکرده‌اند

البرادعی گفت: « ادامه وضعیت کنونی می‌تواند پیامدهای فاجعه‌بار داشته باشد. من دوباره از ایران می‌خواهم که در مقطع بحرانی کنونی بصورت داوطلبانه ساخت دستگاه‌های سانتیریفیوژ و توسعه آنها را متوقف نماید

همچنین نمایندگان سه کشور فرانسه، آلمان و انگلیس در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی روز چهارشنبه ۱۳ ژوئن با انتشار اطلاعیه‌ی مشترکی، ایران را متهم کردند که همچنان به تعهدات خود بی‌اعتناست و هیچ گامی  در جهت ایجاد اعتماد نسبت به ماهیت  برنامه هسته‌ای خود برنمی‌دارد.

در جریان آخرین نشست شورای حکام همچنین رسانه‌های خبری از قول منابع نزدیک به البرداعی از احتمال دستیابی ایران به ۸ هزار دستگاه سانتریفوژ تا پایان سال جاری میلادی خبر دادند. این خبر به سرعت در محافل دیپلماتیک پیچید و به‌شدت به نگرانی‌ها پیرامون احتمال دستیابی سریع ایران به سلاح هسته‌ای دامن زد. دولت ایران این خبر را تایید و یا تکذیب نکرد.

منبع: دويچه وله

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

   منتخبی از نشست مطبوعاتی استیو هادلی مشاور امنیت ملی   

سفر رییس جمهور به اروپا، نشست گروه 8، ایران، روسیه

س: می توانیم برای لحظه ای به عقب برگردیم، به نقطه ای که آمریکایی هایی که در ایران بازداشت شده اند، زیرا این پرسش هر روز در جلسات توجیهی مطرح می شود و هیچ چیز نمی تواند گفته شود. بنابراین، من در شگفتم که چه مورد خاصی اتفاق افتاده است که امروز باعث بیانیه رییس جمهور شده است؟ و همچنین، عناوین اصلی روزنامه های آمریکا یک روز این است که چگونه سفیر ایالات متحده و سفیر ایران را پس از سال های سال برای اولین بار پای میز مذاکره می بینند، یک روز دیگر در مورد موقعیت هسته ایرانیان، روز دیگر در مورد آمریکایی های بازداشت شده است. روابط حال حاضر ایالات متحده – ایران به هر صورتی که وجود دارد، چه می باشد؟ و چگونه این آمریکایی های بازداشت شده در این روابط گنجانده می شوند؟

آقای هاردلی: دلیل اینکه رییس جمهور این بیانیه را صادر کرد این است که این افراد برای مدتی بازداشت بوده اند، اما در پایان هفته گذشته، آغاز این هفته متهم شده اند. و این نشان دهنده تشدید از طرف ایرانیان می باشد. و هنگامی که رییس جمهور در مورد بازداشت آنها پایان هفته گذشته صحبت کرد و به این موضوع اشاره نمود، احساس کرد که با توجه به اینکه تعدادی از آنها متهم شده اند، باید این هفته مطالب بیشتری بگوید.

نگاه کنید، روابط با ایران – با این دید، تغییری نیافته است. موارد زیادی وجود دارد که ایران بر خلاف منافع ما، بر خلاف ثبات منطقه، و به نظر ما بر خلاف منافع مردم ایران آنها را انجام می دهد. این موارد عبارتند از: حمایت از ترور، پیگیری مشتاقانه هسته ای آنها برای دستیابی به تسلیحات هسته ای با بی اعتنایی به جامعه جهانی، کارشکنی در زمینه تلاش های مردم عراق برای باثبات کردن دولت شان، حمایت شان از حرب الله در سراسر دنیا و فشارهایی که بر دولت مشروع لبنان وارد می کنند. فقدان نقش سازنده در رابطه با صلح اسراییل- فلسطین [نیز] وجود دارد.

بنابراین موارد متعددی وجود دارد که ایرانی ها در حال انجام آن هستند که از بین برنده صلح می باشد. و سعی ما بر آن است که رویکردی داشته باشیم که هر کدام از این موارد را مورد بررسی قرار دهیم. موضوع هسته ای از روشی که پیش از این بیان کردیم رسیدگی می شود. دلیل مذاکره با ایرانیان در مورد عراق در واقع دارای دو جنبه بود: اول، به دلیل اینکه مردم عراق و دولت عراق به عنوان تلاشی برای آزمودن و شرکت دادن این کشور با این چشم انداز که ایران نظرش را تغییر خواهد داد و فراهم کننده – و نقش سازنده تری در عراق ایفا می کند، از ما خواسته بودند که این کار را انجام دهیم.

و دوم اینکه، ما این کار را به این دلیل انجام دادیم که مجموع کارهایی که ایران در عراق انجام می دهد، کودکان مردان و زنان ما را، بدون هیچ ملاحظه ای، در آنجا به کشتن می دهد. و اگر راهی از طریق مذاکره مستقیم توسط نشست نماینده ما با نماینده ایرانیان وجود داشته باشد که به روشنی توضیح می دهد که به چه میزان این فعالیت غیر قابل قبول است و این که ما ایرانیان را مسئول این عمل در عراق می دانیم، به نظر ما این مورد مهمی برای انجام بود: اول، به منظور آزمودن و شرکت دادن در ثبات عراق؛ دوم، برای محافظت از فرزندانمان.

س: آیا ملاکی حتی ناشی از خوش بینی محافظه کارانه در مورد پتانسیل مذاکره بر اساس نشستی به این شکل وجود دارد؟ آیا بازداشت آمریکایی ها نوعی آزمون واقعی از کسانی که شما واقعاً با آنها سرو کار دارید نمی باشد؟

آقای هادلی: به این دلیل است که من در پاسخ هایم به آن اشاره کردم که این مسئله به وضعیت موجود کمکی نمی کند، این حرکت واقعاً در جهت منافع مردم ایران نمی باشد و خصوصیت این رژیم را مشخص می کند و مشکلاتی که آن دسته از کسانی که می گویند، خب، چرا شما با ایران مذاکره نمی کنید؟، را نمایان می کند. این عمل یادآوری خوبی است که تا چه حد این رژیم مشکل ساز است، و انواع سیاست هایی که این کشور دنبال می کند.

س: اما شما هنگامی که مذاکره رو در رو داشتید، از این موضوع طفره رفتید. چرا این مذاکرات به عراق محدود شد زمانی که این اشخاص زندانی بودند؟

آقای هادلی: ما هم پیام های خصوصی و هم پیام عمومی در این مورد ارسال کرده ایم.

س: چرا این مورد بخشی از یک مذاکره نمی باشد -- تمام اختلافات بین ما؟

آقای هادلی: ما در حال مذاکره هستیم – به عقیده ما مذاکره به خصوص در مورد موضوع هسته، در یک چارچوب وسیع تر بسیار مفید می باشد زیرا نظری که ما می خواهیم بیازماییم و به دولت ایران نشان دهیم که این موضوعات تنها بین ایالات متحده و ایران نمی باشد. این موارد مسائلی است که ایران با تمام جامعه جهانی دارد. عملکرد آنها در عراق تنها به ما مربوط نمی شود، این موارد به مردم عراق و تلاش هایشان برای پایان دادن به خشونت و دستیابی به دموکراسی نیز مربوط می شود.

منبع: سايت وزارت امور خارجه ايالات متحده

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

       

At War with Iran

By The Editors

18 June 2007

When one country trains a force to infiltrate and destabilize its neighbor, it has committed an act of war. And by now, it is hardly a secret that Iran has been funding, arming, and training radical factions of the Mahdi army. Still, most American politicians have been reluctant to call Iran’s behavior exactly what it is: an act of war against Iraq, and against the United States.

During a Face the Nation appearance a week ago, Sen. Joseph Lieberman said: “I think we’ve got to be prepared to take aggressive military action against the Iranians to stop them from killing Americans in Iraq.” Lieberman had recently returned from a visit to Iraq, where he discussed Iran’s role there with Gen. David Petraeus.

Democrats and their “netroots” predictably worked themselves into a frenzy over Lieberman’s comments. The antiwar group Code Pink protested outside Lieberman’s office. Harry Reid said, patronizingly, “I know Joe means well,” during a teleconference with left-wing bloggers. Reid argued that the way to handle Iran is diplomacy: a meeting among regional heads of state and President Bush.

“Senator Lieberman’s saber rattling does nothing to help dissuade Iran from aiding Shia militias in Iraq,” averred Wesley Clark on The Huffington Post. Well, at least he acknowledges Iranian complicity in the killing of Americans and American allies in Iraq. He nonetheless seems more exercised by Lieberman than by the Iranians. Clark concluded: “Only someone who never wore the uniform or thought seriously about national security would make threats at this point.” Clark has now begun an online-petition campaign to tout the message, “War is not the Answer — Diplomacy is.”

We have already talked directly to the Iranians about their stoking of mayhem in Iraq, and it has availed us nothing. We have subcontracted out to the Europeans talking to them about ending their nuclear program, which has also brought nothing. Too many contemporary fans of “diplomacy” are invoking it with no appreciation for its limits, and no fallback plan when it fails.

Our politics is at an extraordinary pass when a senator who suggests we should be prepared to take military action to protect American troops from hostilities undertaken by a sworn enemy of the United States is roundly denounced. No Republicans have spoken out in Lieberman’s defense. Nearly everyone wants to take a “see no evil” posture toward Iran’s involvement in Iraq, even though Gen. Petraeus has spoken forthrightly about its murderous handiwork. Lieberman’s offense was merely to speak the truth.

In May, Petraeus released evidence showing that Iran had provided the Qazali network, a radical breakaway of the Mahdi army, “with substantial funding, training on Iranian soil, advanced explosive munitions and technologies.” Several of these fighters were captured, together with records of an attack they had led on U.S. forces in Karbala that killed five American soldiers. The records were apparently being maintained so the Qazali network could show the fruits of its labors to their benefactors in Iran, particularly the Qods force of the Iranian Republican Guards.

It is sometimes argued that the Iranians responsible for arming our adversaries in Iraq are “rogue elements” of the Revolutionary Guard. But the Revolutionary Guard was founded precisely to take on sensitive missions for the Supreme Leader, since the pro-Shah army was considered unreliable. Indeed, the Supreme Leader appoints the head of the Revolutionary Guard. If he were unhappy with provocative “rogue actions,” he could replace him. He hasn’t.

Why would he? Iran won’t stop so long as there is no price to its acts of war. The controversy over Lieberman’s remark shows how we aren’t prepared to make it pay one.

Source: National Review Online

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

   در اجلاس روسیه-مالزی بحث ایران نیز مطرح خواهد شد   

"سید حمید البار" وزیر امور خارجه مالزی معتقد است که روسیه همواره نقش کلیدی در سیاست جهانی ایفا کرده و با اطمینان از منافع خود در سازمان ملل متحد و دگر عرصه های منطقه ای دفاع می کند. وی امروز همراه با "عبدالله احمد بداوی" نخست وزیر مالزی برای انجام سفر رسمی سه روزه به روسیه سفر خواهد کرد.

به گفته وی در جریان اجلاس روسیه-مالزی در کرملین، طرفین به تبادل نظر در باره طیف گسترده ای از مسائل بین المللی از جمله برنامه های هسته ای ایران و کره شمالی و همچنین نحوه حضور روسیه در اجلاس های شرق آسیا خواهند پرداخت که مالزی ایده برگزاری آنها را در سال 1992 مطرح کرده بود.

البار خاطر نشان ساخت: "توانایی های روسیه به اندازه ای عظیم است که این کشور می تواند کارهای زیادی برای نزدیک سازی دوستان خود در منطقه آسیا-اقیانوسیه انجام دهد".

وی اطلاع داد که "ولادیمیر پوتین" و بداوی در پایان مذاکرات روز 19 ژوئن خود در کرملین بیانیه مشترکی صادر خواهند نمود.

نخست وزیر مالزی با "میخاییل فرادکوف" نخست وزیر فدراسیون روسیه نیز دیدار خواهد کرد.وی همچنین با دانشجویان و اساتید دانشگاه روابط بین الملل مسکو دیدار کرده و درباره راه های برقراری گفتگوی تمدن ها و فرهنگ های برای ایشان سخنرانی خواهد نمود.

مسکو، 28 خرداد، خبرگزاری «نووستی»

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۸ - سيد کريم

       

The readers' editor on ... The Observer under attack on Iran

Stephen Pritchard

Sunday June 17, 2007

The Observer

Serious allegations have been hurled at The Observer since a story appeared on the front page last week headlined 'MI6 probes UK link to nuclear trade with Iran'. The paper has been flooded with emails, accusing it of, for instance, printing 'distortions' against Iran 'similar to the reports in 2003 that paved the way to the bloodbath in Iraq - nearly all of which are now discredited'.

Last week's story alleged that a British company had been caught in an apparent attempt to sell black-market weapons-grade uranium to Iran. It said that the Secret Services and Customs and Excise had spent the past 20 months tracking a group of Britons as they obtained uranium from Russia which, they maintain, was destined for Iran, via Sudan.

The story reported that a British company allegedly involved in the illicit uranium sale had been closed down and a man charged. It added that investigators believed a wider plot had been uncovered, offering the first proof that al-Qaeda supporters had been actively engaged in developing an atomic capability.

The Campaign against Sanctions and Military Intervention in Iran - among others - wrote to protest that The Observer had started with an incriminating headline and first paragraph 'totally unsupported in the body of the article', and had produced irresponsible journalism 'to be used by the warmongers in their attempts to soften up public opinion for an attack on Iran'.

That is a serious charge, so I spoke to the reporter who wrote the piece. He explained that he first came across the story in May last year, when disturbing evidence was offered to Parliament's Quadripartite Committee, which monitors arms exports. Investigations were at a crucial stage and running the story then, he said, could have wrecked the case.

'We had the name of the company and the name of an individual being investigated [both of which have been divulged to me], but we could not publish those without prejudicing the investigation.

'Despite this being manifestly in the public interest, we held off for a year until we knew last week that the man in question had been charged. That, of course, brings its own problems because so much then becomes sub judice, but we felt this was the responsible way to report this.'

Some protesters saw the article as an example of an officially 'planted' story, but our reporter vehemently denies this. 'I spent 12 months carefully monitoring the progress of the investigation with many sources,' he said.

'European intelligence assessments have established that Russian uranium is finding its way to Iran via Sudan. But there is no firm evidence at this stage that the Tehran and Khartoum governments were involved in this alledged plot, and I was careful to distance them from it.'

So, even when newspapers have well-sourced information at their fingertips there are legal constraints to what they can report, and consequently- as in this case - they can be unfairly vilified.

reader@observer.co.uk

Source: Guardian

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٧ - سيد کريم

       

Rice, hawks tangle over Iran policy

(CASMII - by Helene Cooper and David E. Sanger – 16 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٧ - سيد کريم

   سرانجام مسئله هسته ای ایران در ابهام   

 محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی، روز پنج شنبه 14 ژوئن، ایران را به توقف فعالیت های مربوط به غنی سازی اورانیوم دعوت کرد تا بحران ناشی از نگرانی جامعه جهانی نسبت به توسعه سلاح هسته ای توسط ایران حل شود.

او گفت که ایران در حال حاضریک هزار و 700 الی 2 هزار سانتریفوژ را در پایگاه هسته ای نظنز نصب کرده است و پیش بینی می شود که تا پایان ژوئیه 3000 دستگاه  سانتریفوژ نصب خواهد شد. اگر ایران نخواهد خود را برای تولید سلاح هسته ای آماده سازد، گسترش شتابزده دامنه توسعه فعالیت های مربوط به غنی سازی اورانیوم ضروری نیست.

البرادعی اظهار کرد: اگر ایران از امروز ساخت و نصب سانتریفوژهای جدید را متوقف کند، نخستین گام در جهت حل بحران هسته ای محسوب می شود. اما ایران نسبت به  آن، عکس العمل سردی از خود نشان داده است.

علی اصغر سلطانیه، نماینده دائمی ایران در آژانس بین المللی انرژی هسته ای به رسانه های گروهی اعلام کرد که ایران کشوری دارای فن آوری غنی سازی اورانیوم است و جامعه جهانی باید این واقعیت را بپذیرد. مسئله هسته ای ایران باید کاملا در چارچوب آژانس بین المللی انرژی هسته ای حل شود و مداخله شورای امنیت تنها موجب بغرنج تر شدن اوضاع هسته ای این کشور خواهد شد. با این حال اگر شورای امنیت قطعنامه جدید تحریم علیه ایران را تهیه و تنظیم کند، ایران همکاری خود را با آژانس بین المللی انرژی هسته ای کم خواهد کرد.

 در حقیقت ایران، به تدریج همکاری خود را با آژانس بین المللی انرژی هسته ای کم تر کرده و می کند. چنان چه اخیرا بازرسی عادی بازرسان آژانس یاد شده از راکتور آب سنگین را رد کرده و از قرار دادن اطلاعات مربوط به تازه ترین تأسیسات هسته ای خود در اختیار محافل جهانی خودداری کرده است.

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، روز چهار شنبه 13 ژوئن، در سخنرانی درشهر سمنان تأکید کرد که استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای حق مسلم تمام مردم ایران است و ایران به رغم هرگونه فشار، از حق هسته ای خود چشم پوشی نخواهد کرد.

بر اساس گزارش ها، البرادعی وضعیت کنونی را بسیار دردسرساز خواند و اظهار کرد که اطلاعات آژانس بین المللی انرژی هسته ای درباره فعالیت هسته ای ایران بسیار اندک است.

به عقیده او این مسئله از دو علت ناشی می شود. اول این که فن آوری غنی سازی اورانیوم در ایران به سرعت توسعه یافته و دوم این که همکاری ایران با آژانس بین المللی انرژی هسته ای به طور روز افزون کم تر شده است. با این حال او اظهار کرد که برای حل مسئله هسته ای ایران از راه مذاکرات دیپلماتیک  زمان موجود است. چرا که ایران برای ساخت یک بمب اتمی دست کم به 3 الی 8 سال وقت نیاز دارد.

البرادعی علاوه بر این، به آمریکا و اسرائیل اخطار کرد که نباید با توسل به زور مسئله هسته ای ایران را حل کنند. به گفته او، حمله مسلحانه آمریکا و اسرائیل به ایران، "اقدامی دیوانه وار" خواهد بود و هیچ سودی برای حل این مسئله نخواهد داشت.

او ابراز امیدواری کرد که جوانب مختلف مربوطه هرچه سریع تر به شناخت مشترک برسند. چرا که با به تأخیر افتادن بیشتر حل این مسئله، امکان حل آن از راه های صلح آمیز کم تر خواهد شد.

در حال حاضر، آمریکا امیدوار است در جریان نشست شورای حکام آژانس بین المللی انرژی هسته ای در وین، بار دیگر ایران را تحت فشار قرار دهد و حمایت شورای امنیت سازمان ملل را جهت تصویب تحریمات جدید علیه ایران جلب کند. بنابر این در چنین وضعیتی بیانات فوق الذکر البرادعی توجه و نگرانی عمیق جامعه جهانی را نسبت به عدم گذشت متقابل آمریکا و ایران منعکس می کند .

به عقیده افکار عمومی، حل صلح آمیز مسئله هسته ای ایران از طریق مذاکرات دیپلماتیک خردمندانه ترین انتخاب برای دو طرف است. چرا که این امر نه تنها برای حفظ اعتبار مکانیسم بین المللی منع گسترش سلاح هسته ای سودمند بوده بلکه به دفاع از صلح و ثبات منطقه خاورمیانه نیز کمک می کند.

منبع: راديو بين‌المللي چين

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٧ - سيد کريم

       

U.S. Study Program in Iran Sees Struggle

By MICHAEL WEISSENSTEIN

The Associated Press

Saturday, June 16, 2007; 1:01 PM

TEHRAN, Iran -- The American Studies program at the University of Tehran is a bold experiment in a nation locked in bitter confrontation with the United States _ at a school where chants of "Death to America!" still punctuate Friday prayers.

The two-year-old master's program tries to teach American government, culture and society to some of Iran's top students, with minimum political judgment. It even planned to send some of its first graduates to the U.S. this summer for nine months of thesis research and teaching Persian to American students.

But the rare academic outreach has been called off amid accusations of espionage, the latest victim of the increasingly poisoned relationship between the U.S. and Iran.

The controversy grew hot enough that Iran's Foreign Ministry weighed in, with spokesman Mohammad Ali Hosseini charging at a news conference that "Americans, under cover of academic cooperation, are pursuing their own goals" _ an apparent reference to regime change.

"I'm really sorry that this trip is canceled," one of the students said on condition of anonymity because he feared the reaction from hard-liners. "This was really an opportunity that I could learn a lot and bring it back to Iran."

The overseas study plan began to fall apart when its sponsor _ a U.S. nonprofit organization partially funded by the State Department _ told three students that no American university had accepted them, said English professor Mohammad Marandi, the Virginia-born co-founder of what he described as the Islamic republic's first and only American Studies program.

Marandi described the three as highly qualified and said many believed they were rebuffed because they are vocal critics of American foreign policy.

The trip's sponsor, the New York-based Institute of International Education, refused to comment on any aspect of the Iranian students' trip, e-mailing a generic statement on the program and not responding to further questions. Other institute officials also did not respond to repeated requests for comment.

Meanwhile, the three students' supporters became irate, suggesting the overseas trip was part of a broader U.S. attempt to undermine the Iranian system. A conservative Iranian political Web site accused the U.S of "intending to use university students as its political tools."

Tehran University officials charged that the program had become politicized and said that none of the 23 accepted students _ from the American Studies and foreign language program _ could go, Marandi said.

The rejected students "want to understand America, and they perhaps would like a platform there to criticize the American government," he said. "If the Americans really want to improve relations between the two sides, they have to be more open."

Negotiations are continuing, Marandi said, but the trip is extremely unlikely to be revived.

"It's off," he said.

Espionage accusations are part of an increasingly common refrain _ that the Bush administration is using academics to undermine the Islamic system by spreading secular, liberal values. Four Iranian-Americans _ three academics and a journalist _ have been arrested on charges of endangering national security. Iran says it is fighting a U.S. plot to foment a "velvet revolution" against the Iranian system.

Despite the soured politics, the program had appeared to be thriving.

The Institute for North American and European Studies was founded by Saied Ameli, a communications professor who lived in California as a teenager and studied mechanical engineering at the University of Sacramento. He returned to Iran after the overthrow of the U.S.-backed shah, became a highly respected cleric and earned a Ph.D. in sociology.

Other classes are taught by a former Iranian ambassador to Canada, and by Marandi, a U.S. citizen who moved back to post-revolution Iran with his parents and volunteered at age 16 to fight in the Iran-Iraq war.

The institute is tucked behind a high wall at the end of a blind alley away from Tehran University's main campus. Inside the single-classroom building, students calmly debate topics ranging from housing starts and interest rates to the effect of the Sept. 11 attacks on U.S. foreign policy.

Many students say their ultimate goal is to ease relations and promote knowledge of the United States. Others said they were studying the enemy to better understand it.

Attitudes toward the U.S. range from acknowledgment of its cultural impact on Iranian society to denunciation of its support for Israel.

At one lecture, according to the program's Web site, guest professor Dr. Amir Hossein Ferdows described Jews as "a real danger to the world" who "killed Christ" _ a view that Marandi says does not reflect the institute's teaching.

"America is a major issue in Iran for everybody," student Mahshid Mayar said. "People know about it, they are living it, because it is influencing their lives, influencing their future."

___

On the Net:

Institute for North American and European Studies University of Tehran:

http://inaes.ut.ac.ir/Home/index.php

Institute of International Education: http://www.iie.org/

Source: Washington Post

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٦ - سيد کريم

       

A rift emerges over U.S. policy toward Iran

(Herald Tribune – By Helene Cooper and David E. Sanger - 15 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٦ - سيد کريم

   جهان در آستانه رقابت تسلیحاتی است   

مسکو، "سرگی راگوف" مدیر انستیتو آمریکا و کانادای آکادمی علوم روسیه، خبرگزاری «نووستی»

"سرگی راگوف" مدیر انستیتو آمریکا و کانادای آکادمی علوم روسیه معتقد است که جهان در آستانه رقابتی تسلیحاتی قرار دارد که مطیع هیچ قانونی نخواهد بود.

به گفته وی، اکنون سیستم کنترل بر تسلیحات که پس از جنگ سرد ایجاد شده بود، در حال فروپاشیدن است و افزود: "این سیستم آخرین روزهای خود را می گذراند".

راگوف اظهار داشت: "دولت بوش، کنترلی گزینشی بر تسلیحات دارد.آمریکا از قرارداد دفاع ضد موشکی و قرارداد کلی و همه جانبه ممنوعیت آزمایش های هسته ای خوشش نمی آمد و از این قراردادها خارج شد. فعلاً آمریکایی ها قرارداد موشک های برد کوتاه و متوسط را می پسندند. اما آیا این برای مدتی طولانی خواهد بود؟"

بعقیده وی، یکی از علل ایجاد بحران در زمینه سیستم کنترل بر تسلیحات، "سیاست اتخاذ گام های یکسویه توسط دولت جرج بوش است. هدف اصلی و استراتژیک آمریکا جلوگیری از ایجاد رقیبی با نیروی برابر است که اتحاد شوروی چنین بود". در نتیجه تمایل به تک قطبی بودن، "آمریکا را به یکی از دشوارترین بحران ها در تاریخ خود رساند". اکنون مسلم است که "پیامدهای جنگ در عراق برای آمریکایی ها بسیار سنگین تر از پیامدهای جنگ با ویتنام خواهند بود". بعقیده وی پاییز در آمریکا مباحثی بسیار دشوار در رابطه با حداقل سازی نتایج شکست در عراق آغاز خواهند شد. اما دیگر هیچکس درباره پیروزی در این کشور صحبت نمی کند.

راگوف معتقد است: "جهان تک قطبی پیش از آنکه شکل گیرد، فرو ریخت".

این کارشناس تصریح نمود: "پس از پایان جنگ سرد، سیستم جدید امنیت بین المللی ساخته نشد. اکنون عملاً تمامی "مراکز قدرت" منطقه ای، سلاح هسته ای در اختیار دارند. اگر گسترش آن ادامه بیاید، گزینه های مختلفی برای توسعه اوضاع ممکن هستند. متاسفانه اکنون قوانینی کلی برای بازی وجود ندارند. بعید است که جنگ سرد جدیدی ممکن باشد، اما رویارویی به شکل روابط متقابل بین روسیه و آمریکا در حال شکل گیری است. بدین ترتیب که زمینه های همکاری انرژتیک جای خود را به زمینه های رقابتی می دهند".

وی معتقد است که سازمان ملل متحد و سایر نهادها "کارآیی اندکی دارند، از این رو یا باید آنها را موثر و کارآمد کرد و یا درباره ساختارهایی جدید اندیشید". راگوف در خاتمه صحبت های خود گفت: "در برابر مسکو و واشنگتن، وظیفه ایجاد سیستم جدید امنیت بین المللی قرار دارد".

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٦ - سيد کريم

       

Talk of attacking Iran escalates tensions

(Christian Science Monitor - By Jesse Nunes – 13 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٦ - سيد کريم

   البرادعی: تعلیق برای صلح   

محمد البرادعی، دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، روز پنجشنبه از ایران خواست که گسترش غنی‌سازی خود را به حال تعلیق درآورد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، البرادعی به خبرنگاران در وین گفت: "اگر ایران امروز ساخت سانتریفوژهای بیشتر و نصب آنها در نطنز را متوقف کند مطلوب خواهد بود. به نظر من این کار می‌تواند گامی به سوی وقت استراحت یا تعلیق برای صلح باشد".

محمد البرادعی پنجشنبه 24 خرداد برای خبرنگاران در وین سخن می گوید. آسوسیتدپرس

دبیر کل آژانس با اشاره به اینکه تهران از نیروگاه اتمی راه‌اندازی‌شده برخوردار نیست، افزود: "ایران هم‌اکنون هیچ فوریتی برای توسعه ظرفیت (غنی‌سازی) ندارد".

البرادعی هشدار داد: "اگر ما راهی را که در پیش گرفته‌ایم ادامه دهیم، من می‌بینم که به نقطه برخورد می‌رسیم".

دبیر کل آژانس با اشاره به افرادی که از حمله به ایران سخن می‌گویند اظهار داشت: "(حمله به ایران) فاجعه‌بار خواهد بود ... (حمله به ایران) عملی دیوانه‌وار است و مسئله را حل نمی‌کند".

البرادعی همچنین اعلام کرد که ایران بین 1700 تا 2000 سانتریفوژ داد.

البرادعی همچنین گفت بازرسان آژانس هنوز نتواسته‌اند تایید کنند که سانتریفوژهای ایران به درستی کار می‌کنند یا نه.

محمد البرادعی، مدت‌ها پیش پیشنهادی موسوم به "وقت استراحت" داده بود. برپایه این پیشنهاد تهران غنی‌سازی را به حال تعلیق در‌می‌آورد و شورای امنیت هم از اعمال تحریم‌های بیشتر علیه ایران خودداری می‌کند.

البرادعی همچنین خاطر نشان کرد در حالی که ایرانی‌ها "همکاری با آژانس را برای روشن شدن مسایل حل‌نشده ادامه می‌دهند" و همزمان "با اروپایی‌ها درباره امکان یک وقت استراحت مذاکره می‌کنند" تعلیق یکجانبه "دست کم پیام مناسبی" از طرف آنها خواهد بود.

دور دوم مذاکرات دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در مادرید برگزار شد. مشاوران لاریجانی و سولانا نیز این هفته برای فراهم ساختن دیدار آتی این دو، یا یکدیگر مذاکره داشته‌اند.

در مادرید گرچه توافقی بر سر تعلیق غنی‌سازی حاصل نشد، اما سولانا اعلام کرد که در"برخی موضوعات مهم" به پیشرفت دست یافته‌اند. گفته می‌شود تهران موافقت کرده است که به پرسش‌های آژانس درباره گذشته برنامه هسته‌ای خود پاسخ دهد.

از سوی دیگر مهلت 60 روزه قطعنامه 1747 به پایان رسیده و تهران همچنان به غنی‌سازی اورانیوم ادامه می‌دهد.

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

Iranian Solidarity

Pro-Democracy Iranians gather in Paris to overthrow the Islamic regime.

By Pooya Dayanim

14 June 2007

This week Paris will host the largest gathering of Iran’s pro-democracy forces ever assembled to overthrow the Islamic Regime through a nonviolent civil disobedience movement. 

The Iran Solidarity Assembly (Hambastegi Melli in Persian) of Paris has been an enormous undertaking that has been three years in the making. Over 200 political luminaries will attend the invitation-only event. Millions of Iranians, however, will be following the proceedings with the help of Voice of America, Radio Farda, Radio Israel, BBC, and independent Iranian broadcasters such as Channel One, Pars TV, and Radio Sedaye Iran.

The Iran Solidarity Assembly includes representatives of virtually all of Iran’s various political, ethnic, social, and economic groups who have assembled together for the first time ever to ask the free world to stand in solidarity with them as they begin to coordinate the efforts of pro-democracy forces inside Iran to over throw the Islamic regime.

The attendees include representatives of many political stripes: socialists, liberal democrats, republicans, federalists, as well as those who support a parliamentary monarchy similar to those of Spain, Netherlands, and the United Kingdom. All in all, over 35 political parties will attend from all of Iran’s ethnic groups, including the Kurds. Many of the group’s supporters were behind the Iran referendum movement that encouraged (unsuccessfully) the ostensible reformer Mohammad Khatami to hold a plebiscite on the continuing existence of the Islamic Republic.

Many social and economic groups from Iran have struggled in isolation to protect the very limited rights and freedoms that they have left. The Iran Solidarity Assembly hopes to unify and coordinate women, students, ethnic and religious minorities, former political prisoners, teachers, journalists and bloggers, dissident clerics, civil-rights attorneys, unionists, and doctors and nurses.

Together, they can organize an independent, homegrown, grassroots civil-disobedience movement and reach a critical mass to force change in Iran.

Iran Solidarity will seek to address the desire of the overwhelming number of Iranians for freedom by unveiling a credible, all-inclusive leadership that will, for the first time, provide the people of Iran with an alternative that they can believe in and fight for. Iranians do not want Ahmadinejad and theocratic rule. But they have never been presented with an alternative that they can support and fight for. Iran Solidarity will change that.

The free world has been faced with two undesirable options: war, or appeasing a nuclear-armed terrorist state that wishes to destroy the world. The people of Iran are presenting the world with a third choice: a secular democratic Iran living in peace with its neighbors and the world.

— Pooya Dayanim is the president of the U.S.-based Iranian Jewish Public Affairs Committee (IJPAC).

Source: National Review Online

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

An overpowering reality

Sharon said in 2005 that Hamas' participation in elections could be the end of the road map. 

(Haaretz – By Aluf Benn and Shmuel Rosner  - 15 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

Pelosi's Favorite Stalinist

(American Enterprise Institute – By Joshua Muravchik - 15 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

   تحلیل گاردین از سیاست گوردن براون در قبال ایران   

متقاعد کردن آمریکا

تحلیل گاردین از سیاست گوردن براون در قبال ایران

جاناتن فریلند - گاردین

مهمترین وظیفه براون، اگر نخواهد به سرنوشت بلر دچار شود، منصرف کردن واشنگتن خواهد بود.

براون روز دوشنبه در صحرای عراق گفت نمیتواند تعیین کند نیرو های انگلیس چه تاریخی از عراق خارج خواهند شد. فعلا تعداد آن ها به 5500 نفر کاهش خواهد یافت ولی بعد از آن معلوم نیست. دلایل خودداری براون از ابراز این مطلب متعدد است. فعلا تا دو هفته دیگر او تصمیم گیرنده نخواهد بود. از نظر سیاسی هم وی نمیتواند این مطلب را در لحظه حاضر بیان کند. بدین ترتیب حزب کارگر خواهد توانست به شیوه زاپاترو، سیاستمدار اسپانیایی، پس از در دست گرفتن قدرت در یک حرکت نمایشی خروج کامل نیرو های انگلیس را از عراق اعلام کند و بدین ترتیب خط قاطعی بین دولت جدید و قدیم ترسیم کند. این فکر جذاب است ولی عملی به نظر نمی رسد.

براون فعلا آمریکا را مطمئن کرده است که چنین کاری را انجام نمی دهد. یک مقام بلند پایه دولت آمریکا گفته است که براون از "کانال" های مختلف، از جمله ملاقات با دز بروان، وزیر دفاع و همتای آمریکاییش رابرت گیتز، به آمریکاییان اطمینان داده است که اقدام غیر مترقبه ای نخواهد کرد. پس از استقرار دولت جدید، هر نوع حرکت انگلیس "مشروط" و بر اساس شرایط موجود و پس از مشورت با آمریکا انجام خواهد شد. براون در ملاقات ماه آوریل با بوش بر همین موضوع تاکید کرده است. وی می تواند به راحتی به واشنگتن بگوید آن "شرایط" که از آن صحبت شده است اکنون تغییر کرده است. معذالک در حال حاضر آمریکا خوشحال است و جناح چپ حزب کارگر هم از این موضوع ناراضی.

ولی موضوع حساس تر از موضوع عراق و افغانستان، دو کشوری که برای دولت براون حلاجی شده به نظر می رسد، موضوع عاجل تر و پر گره تر "ایران" است. شواهد دال بر آن است که براون نیز شاید به دام همان چیزی بیافتد که بلر افتاد و آن قرار گرفتن در مقابل دعوت آمریکا برای پیوستن به یک ماجرا جویی نظامی علیه ایران است.

از هم اکنون صدای طبل این موضوع به گوش می رسد. تمام کاندیدا های ریاست جمهوری آمریکا، از هر دو حزب رقیب، مخالف "حذف گزینه نظامی در برخورد با ایران" هستند. علی رغم آنچه که انتظار می رود از تجربه عراق حاصل شده باشد، تمام طرفین نوعی خشونت را علیه ایران تشویق می کنند. هیلری کلینتون از "نفوذ نحس" این کشور صحبت می کند در حالیکه رودی جولیانی هفته پیش گفت ایران باید بداند که جاه طلبی های هسته ای این کشور برای آمریکا قابل قبول نیست. وی گفت: "شاید این کار با سلاح های معمولی هم قابل انجام باشد ولی هیچ امکانی را نباید فراموش کرد." به عبارت دیگر اکنون پیشتاز رقابت های ریاست جمهوری آمریکا هم در واقع در فکر حمله هسته ای علیه ایران است.

سایر زمزمه ها هم موید همین امر است. روز یکشنبه سناتور جو لیبرمن پیشنهاد کرد "اقدام نظامی شدیدی علیه ایران" انجام شود تا این کشور برای کمک به عراقی ها در کشتن آمریکاییان تنبیه شود. در فستیوال هی، ماه گذشته، ریچارد پرل، مشاور پنتاگون از گروه عقاب های آمریکا، آشکارا از بمباران ایران سخن گفت و حتی زمان آن را نیز تعیین کرده گفت: "آمریکا باید این کاررا در زمانی انجام دهد که سربازان کمتری در عراق داشته باشد تا زمینه تلافی ایران را کمتر سازد."

البته پرل اکنون دیگر در بازی شرکت ندارد و بسیاری از همفکران نو محافظه کاراواز بازی خارج شده اند. ولی پیش بینی های وی را باید جدی گرفت. به یاد دارم که روز سقوط کابل در سپتامبر 2001 با وی در واشنگتن ملاقات کردم. او گفت بعد از افغانستان نوبت صدام حسین است و همین طور هم شد.

یافتن نشانه هایی از عملیات نظامی مشکل است. دن پلش، تحلیل گر مسائل نظامی در دانشکده مطالعات افریقایی و شرقی می پرسد چرا آمریکاییان در حال تقویت پایگاه های هوایی خود در افغانستان، کردستان و عراق، یعنی در اطراف ایران هستند. وی می گوید: "برای جنگ با شورشیان نیازی به پایگاه هوایی نیست." وی می گوید این پایگاه ها برای حمله به همان کسی است که می دانیم. وی همچنین از حضور ناوگان آمریکا در خلیج صحبت می کند. همسایگان ایران مسلما به وجود حرکتی در این زمینه آشنا هستند. این هفته وزیر دفاع کویت گفت کشورش اجازه نخواهد داد به عنوان پایگاهی برای حمله به ایران مورد استفاده قرار گیرد. سایر کشور های خلیج نیز اظهارات مشابهی مطرح کرده اند. هیچ یک نمی گویند این امر کاملا فرضی است.

مقامات آمریکایی بالطبع تمام این اظهارات را رد می کنند. آنها می گویند تمام کوشش ها بر روابط دیپلماتیک متمرکز شده است. به هر حال عملیات نظامی باتوجه به وضعیت عراق بار ذهنی و "فشار سنگینی" محسوب می شود. ولی دو دلیل برای تردید در این موضوع وجود دارد. از یک سو حمله به ایران یک حمله زمینی برای اشغال این کشور نخواهد بود. این امر با توجه به ابعاد نطامی عراق و افغانستان غیر عملی می نماید. حمله به ایران قطعا به صورت بمباران هوایی هزاران هدف هسته ای و زیر ساختی و سیاسی در ایران خواهد بود. این کار چهار روز به طول خواهد انجامید مانند آنچه در عملیات روباه صحرا در عراق در سال 1998 اتفاق افتاد و یا آنچه ناتو در صربستان و کوزوو انجام داد. از سوی دیگرهمه به خاطر دارند که چگونه در سال 2002 تونی بلر به همه اطمینان داد که تصمیمی برای حمله به عراق وجود ندارد ولی این اتفاق افتاد.

دلیل اینکه چنین جنگی فکر خوبی نیست آن است که اگر آن گونه که بلر تاکید می کند، هدف به دست آوردن دل ها و ذهن ها باشد، آنگاه حمله به یک کشور مسلمان دیگر، تنها باعث از دست رفتن میلیون ها ذهن خواهد شد. جهاد گرایان شروع به عضو گیری نموده و اقدام به عملیات خواهند کرد. ایران نیز از طریق حزب الله علیه اسرائیل وارد عمل خواهد شد و پایگاه های آمریکا در کشورها خلیج را هدف قرار خواهد داد.

تهران مسلما از سلول های خفته خود در تمام کشورها برای حمله به هدف های آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی استفاده خواهد کرد. (یک تحلیل گر عربی ماجرای بمب گذاری هواپیمای لاکربی را تلافی سرنگون کردن هواپیمای مسافری ایران توسط آمریکا قلمداد می کند). مسلما در این میان سربازان آمریکا در عراق مستقیم ترین هدف حملات به شمار می آیند. دیگر مساله سنی و شیعه در بین نخواهد یود وهمه در زیر پرچم اسلام متحد خواهند شد.

از طرف دیگر ایران هسته ای خطری جدی است. مصر و عربستان هم سعی خواهند کرد با تهران همپایی کنند و بدین ترتیب مسابقه تسلیحاتی در منطقه به راه خواهد افتاد. اسرائیل نیز این خطر را احساس می کند.

چگونه باید بدون خشونت از این موضوع جلوگیری کرد؟ پاسخ یک دیپلماسی قوی است ولی با خلاقیتی به مراتب بیش از آن که تصور می شود. یک وزیر کابینه اسرائیل می گوید باید توجه بیشتری به روسیه کرد. با توجه به حق وتوی روسیه باید این کشور را در این مورد با خود همراه کرد؛ حتی اگر این به معنی نرمش برای ورود روسیه به سازمان تجارت جهانی باشد.

این ها راه حل هایی است که باید واشنگتن را متقاعد به انجام آن کرد. احتمالا کار اصلی گوردون براون در سیاست خارجی جلوگیری ازبروز جنگ در خلیج خواهد بود.

منبع : روزنامه گاردین - 13 ژوئن 2007

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

Iran: Lawmakers Reject Nearby Missile-Shield Presence

Iranian politicians have responded disapprovingly to a Russian proposal that the United States deploy components of a proposed antiballistic-missile shield in Azerbaijan instead of Central Europe. Those comments appear to expose distrust among Iranian politicians of Moscow, an ostensible ally often perceived as prepared to make deals with Washington over Iran's interests.

(Radio Free Europe – By Vahid Sepehri - 14 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

More on That Meeting in Prague

by JIm Lobe (source: IPS )

Friday, June 15, 2007

A closer look at the participants list at the Prague Democracy and Security conference that was the subject of my last post discloses some intriguing associations that I had not noticed at first glance but which may warrant additional attention. Not only was the gathering a kind of “Neo-Conservative International” and the corridor chatter all about Iran, as Anne Bayefsky reported in the National Review Online, but some of the participants appear to be institutionally inter-related in ways that I had not anticipated.

First, focused as I am on U.S. foreign policy, I failed to note the presence of a couple of people who should have been further identified; namely, Richard Dearlove, who, as head of Britain’s MI6 (2001-2004), purportedly authored the infamous “Downing Street Memo” and, after his retirement, joined the Henry Jackson Society, a mainly British version of the Project for the New American Century (PNAC); and Uzi Arad, currently the director of Israel’s Institute for Policy and Strategy, who served as Binyamin Netanyahu’s top foreign policy adviser when he was prime minister.

But these two, like the American Enterprise Institute’s (AEI) Richard Perle, are relatively well known, as, of course, were other participants I noted in the last post, including the other four members of the AEI delegation, Karen Hughes, Reza Pahlavi, and the conference convenors — former Czech President Vaclav Havel, former Spanish Prime Minister Jose Maria Aznar, and Natan Sharansky, the former Soviet dissident and Likud minister who broke with Ariel Sharon over his disengagement from Gaza and who now heads the Adelson Institute of the Shalem Center, a Likudist think tank close to Netanyahu.

While Sharansky was identified by his affiliation with the Adelson Institute, one of his main non-governmental vehicles over the last six years has been an organization called One Jerusalem, a group described by its mission statement as an “educational foundation…(with) one objective – maintaining a united Jerusalem as the undivided capital of Israel.” It was created in January 2001 after the Camp David talks broached the idea of Jerusalem’s shared sovereignty between Israel and a Palestinian state, a notion considered anathema to hard-core Likudists. Besides Sharansky, the group’s founders included Douglas Feith (then the-soon-to- be-nominated undersecretary of defense for policy); another top Netanyahu adviser, Dore Gold; David Horowitz; the former chairman of the Jewish Institute for National Security Affairs (JINSA), David Steinmann; and Jackie Mason.

What is particularly interesting is that two of the lesser-known participants at the Prague Conference – David Goder and Allen Roth — have also played major roles in One Jerusalem (indeed, Roth is listed on the One Jerusalem site as its president) but are not identified as such on the participants list. Instead, Roth’s institutional identification is given as “Policy Forum,” while Goder’s is called “Case for Freedom,” an organization that was apparently launched at the conference but whose website, www.caseforfreedom.org, is “currently under construction.” Yet another participant at the conference was also identified with “Case for Freedom” – Devon Cross, a member of the Defense Policy Board; sister of Frank Gaffney (see my 2006 profile), the head of the ultra-hawkish Center for Security Policy (CSP); and, at least until last week, the executive director of another organization called the Policy Forum on International Security in London, presumably the same “Policy Forum” as Goder’s. In fact, the participants list identifies yet another attendee as the “director” of the “Policy Forum,” Steven Schneier.

So, there appears to be an interrelationship between One Jerusalem, the new Case for Freedom, and Cross’ Policy Forum — an interrelationship that is underlined by the fact that, until a few weeks ago, Cross’ Policy Forum email account, press@policyforumuk.com, was hosted by the “onejerusalem.org” mail server, according to VisualRoute tracking software. (It has since been moved to Gmail, but here is a screen capture before the change.)

Now, while One Jerusalem’s activities are laid out on its website and Case for Freedom is still too young to know precisely what it will do (although, it appears to be posting videos of various speeches and interviews at the Prague conference on the Internet through YouTube), Cross’ (now Schneier’s?) Policy Forum’s operations have been carried out largely below the radar, and apparently deliberately so. According to a “Donor’s Guide” compiled by the Smith Richardson Foundation entitled “The Struggle Against Radical Islam:”

“The Policy Forum on International Security Affairs was launched in November 2002, as it became increasingly obvious that the overseas press had little understanding of U.S. foreign policy and even less sympathy for American policies in the War on Terror. Based in London, the Policy Forum hosts a series of roundtable discussions for members of the U.S. policy committee (sic) and the international press corps. Given the central role of the U.K. among America’s alliances, the Forum is located in Britain. Furthermore, London also serves as the center of the Arab press, and the Policy Forum regularly gathers key Arab media in small sessions as well.

“Although the Forum works closely with U.S. government officials, it provides the media a certain distance from official circuits and offers both sides greater candor in discussions, many of which are off-the-record. The Policy Forum’s director, Devon Cross has twenty years (sic) experience working with private foundations involved in national security issues. She serves on the Pentagon’s Defense Policy Board and her many contacts in this field have yielded a wide range of speakers for the Policy Forum’s roundtables, including senior officials from the Departments of Defense and State, as well as leading outside analysts such as Henry Kissinger, R. James Woolsey, and political commentator Michael Barone.”

That, indeed, is what it has done. It appears that when senior U.S. officials or other sympathetic and preferably neo-conservative pooh-bahs like Woolsey travel through London or Paris, Cross, who incidentally also served as an Advisor to the Lincoln Group, the Pentagon contractor that paid Iraqi newspapers to print pro-U.S. propaganda, arranges small, off-the-record get-togethers in de luxe restaurants or clubs (the Carlton Club is a favorite in London, Le Meurice in Paris) for a select group of targeted journalists. Indeed, she appears at times to serve a quasi-governmental function, coordinating with Eric Edelman, Feith’s successor at the Pentagon and a former top Cheney aide, who has himself been the guest of honor at at least three such sessions since last summer. Other guests over the past year have included former assistant secretary of defense for international security affairs Peter Rodman and ret. Gen. Jack Keane, one of the main architects and proponents, along with Frederick Kagan and other AEI fellows, of Bush’s “Surge” strategy in Iraq.

But now, at least according to the participants list, Cross appears to be moving over to Case for Freedom, along with One Jerusalem’s Goder, while Roth, One Jerusalem’s president, has become associated with the Policy Forum which, again according to the participants list, is now directed by Steven Schneier.

Like Cross, Schneier has left a surprisingly small paper trail. According to a 1999 ‘Jewish Week’ investigative article by Lawrence Cohler-Esses entitled “Likud’s Tangled Charity Web,” however, a Steven Schneier served as a key fund-raiser for and top aide to Netanyahu while working as the director of the “Israel Development Fund” (IDF), a “charity” that was apparently to funnel campaign contributions from Likud’s supporters in the U.S. — among them, casino king Irving Moskowitz, a major backer of the Jewish settler movement in East Jerusalem and the West Bank (not to mention Gaffney’s CSP and Cheney aide David Wurmser during his stay at AEI in the late 1990s); and Manfred Lehmann, “the late philanthropist who defended Dr. Baruch Goldstein’s murder of 29 Palestinians in Hebron in 1994.”

“…[A]ccording to close associates of Netanyahu…, IDF functioned as a base and source of cash for Netanyahu while he was raising money in the U.S. for his ultimately successful 1993 primary election campaign to lead Likud,” wrote Cohler-Esses.

“One former Netanyahu associate, who would speak only on condition of anonymity, said IDF’s sole paid staff member, Steven Schneier, used the charity to raise money for Netanyahu’s political ambitions.

“’Steve Schneier would tell people to write checks to IDF to enable them to get a tax deduction,’ said this source. “The money went first for the 1993 Likud primary, and then to rebuilding the party.”

“…[O]nly about half of the more than [$]1.7 million IDF raised over six years of activity went to any charity groups in Israel at all.”

In the mid-1990’s, according to Cohler-Esses, Schneier went on the payroll of the Shalem Center while he apparently also worked for another Likud-controlled “charity,” the Israel Research Foundation (IRF). When both the IRF and the IDF were dissolved in 1997, Cohler-Esses reported, Schneier went to work for Ronald Lauder, who was also the chief funder of both the Shalem Center and the IRF at the time. A long-time Republican who served as Ronald Reagan’s ambassador to Austria, Lauder, who also appeared on the participants list for the Prague conference, has been both close to and a major supporter of Netanyahu since the latter served as Israel’s UN ambassador in the 1980s.

All of this naturally helps illustrate the connections between neo-conservatives in the U.S. and the Likud Party in Israel. But it also raises some interesting questions. If the Steven Schneier at the Prague conference, for example, is indeed the one described by Cohler-Esses eight years ago, and if, as indicated by the participants list, the same Schneier is now directing the Policy Forum, will he still be coordinating off-the-record press briefings in London or Paris by senior U.S. officials with the Pentagon? And if the Bush administration is seriously committed to a genuine two-state solution that does not exclude the possibility of shared sovereignty of Jerusalem, why is Bush himself addressing a conference whose principal organizers and sponsors are so closely associated with hard-line Likudist positions, from which even Ariel Sharon and Ehud Olmert had distanced themselves? And, finally, if Bush wants to reaffirm his commitment to the spread of liberal democracy and “freedom” throughout the Arab world, in particular, how does this forum enhance his credibility with the intended audience?

Last week’s speech in Prague–and the participants before whom it was given–is yet one more indication that, while the realists in the administration have made great headway on a number of foreign-policy fronts over the past year and a half, the neo-conservatives and other hawks in the White House and Cheney’s office are a long way from defeated when it comes to the Middle East.

Source: CASMII

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

The Shia Fellas

(American Prospect – Robert Dreyfuss - 20 May, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

   آمريکا سه ديپلمات ايرانی در عراق را بازداشت کرد   

هوشیار زیباری، وزیر امور خارجه عراق از بازداشت سه دیپلمات ایرانی در شمال بغداد خبر داد.

وی به خبرگزاری آسوشيتدپرس گفت یک نیروی گشتی عراقی ابتدا روز چهارشنبه، سيزدهم ژوئن، این سه دیپلمات ایرانی را در شمال بغداد بازداشت کرد.

آقای زيباری افزود به دنبال دخالت وزارت امور خارجه عراق، اين سه ديپلمات آزاد شدند، اما پس از آن یک نیروی گشتی آمریکایی آنها را بازداشت کرد.

هوشیار زیباری افزوده است که وزارت امور خارجه عراق برای آزادی این سه ایرانی تلاش می کند و آمریکایی ها قول داده اند که آنها را آزاد خواهند کرد.

درباره هویت بازداشت شدگان هنوز گزارشی منتشر نشده است.

اين سه ديپلمات در شرايطی از سوی نيروهای آمريکايی بازداشت شده اند، که ارتش اين کشور هنوز پنج شهروند ايرانی را که در اربيل بازداشت شده اند، آزاد نکرده است. 

ارتش آمریکا گفته است این پنج ایرانی مظنون به داشتن ارتباطاتی با یک شبکه ارسال سلاح برای شورشیان هستند، اما جمهوری اسلامی با تکذيب اين امر، تاکيد کرده که پنج فرد بازداشت شده، ديپلمات هستند.

عراق خواهان آزادی این پنج ایرانی شده و هوشیار زیباری در گفت و گو با خبرگزاری آسوشیتدپرس ابراز امیدواری کرده است که آنها آزاد شوند.

به گفته هوشیار زیباری، اين پنج ايرانی به احتمال بسيار در ماه ژوئن آزاد خواهند شد، زيرا آنها شش ماه است که در بازداشت بوده اند و اینک ارتش آمریکا، وضعیت آنها را بررسی خواهد کرد.

هوشیار زیباری گفت آزادی این پنج ايرانی به اعتمادسازی و آماده ساختن زمینه برای ادامه گفت و گوهای آمریکا و ایران کمک خواهد کرد. 

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

Bush links Syria to killing of Lebanese MP

US President George W. Bush on Wednesday indirectly accused Syria of involvement in the Beirut blast that killed a Lebanese anti-Syrian MP and nine others.

(Turkish Press – 14 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

   عراق از آمریکا و ایران خواست دوباره مذاکره کنند   

هوشیار زیباری وزیر خارجه عراق روز پنجشنبه اعلام کرد که کشورش در حال برنامه دارد ایران و را برای دومین مذاکره در عراق درباره مسئله امنیت این کشور دعوت کند.

به گفته زیباری دومین مذاکره آمریکا و ایران در چند هفته آینده برگزار خواهد شد. وی ابراز امیدواری کرد که مقامات بالاتر از سفیران در مذاکره بعدی حضور یابند و درباره موضوعات وسیع تری رایزنی کنند.

سفیران آمریکا و ایران در عراق روز 28 مه در بغداد مذاکره کردند که این نخستین مذاکره رو در روی این دو کشور در سطح سفیر ظرف 27 سال پس از قطع روابط دیپلماتیک شان بود.

منبع: راديو بين‌المللي چين

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

Reagan and Iran

(The weblog of Michael Ledeen – 11 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

Treasury Freezes US Assets of 2 Iranians

(Washington Post - By JEANNINE AVERSA – 15 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

   استفاده آمریکا از پایگاه راداری «قبله» در آذربایجان و پیامدها‌ی آن برای ایران   

دامنه بحث استقرار موشک های دفاعی در اروپا اکنون به کشورهای حوزه دریای خزر نیز رسیده است. روسیه به آمریکا پیشنهاد کرد که برای مقابله با تهدیدها و خطرات احتمالی پایگاه راداری «قبله» در آذربایجان را مشترکا استفاده کنند.

این امر چه پیامدهائی برای آذربایجان و ایران خواهد داشت؟ بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران محلی هنوز پیامدهای استفاده مشترک آمریکا و روسیه از پایگاه راداری قبله در آذربایجان را، دقیق و همه جانبه ارزیابی نکرده‌اند. برخی از تحلیل گران آسیای مرکزی و آذربایجان از افزایش اهمیمت استراتژیکی منطقه صحبت می‌کنند. 

آیا مشاركت و حضور نظامی آمریكا در پایگاه راداری قبله خطری برای ایران ایجاد خواهد کرد و پیامد آن برای ایران چه خواهد بود؟

عباس جوادی تبریزی، روزنامه‌نگار آذربایجانی و دستیار مدیرکل رادیو آزادی، رادیو اروپای آزاد در گفت‌وگویی با بخش فارسی دویچه وله دراینباره اظهار می‌دارد: «برای ایران نمی‌تواند پیامد مثبتی داشته باشد،  چونکه به نظر من به هر صورت جبهه، جبهه کشورهای که در رویارویی با ایران قرار دارند هست . تابحال همیشه روسیه از از منافع ایران در مقابل آمریکا و اتحادیه اروپا نوعی حفاظت کرده و از این نقطه نظر اگر استفاده مشترک از این پایگاه عملی بشود در آنصورت البته این به نفع ایران نیست

پایگاه راداری «قبله» در مالکیت جمهوری آذربایجان قرار دارد.  بر اساس توافقنامه سال ۲۰۰۲ میلادی میان روسیه و آذربایجان این پایگاه برای مدت ۱۰ سال در اجاره روس ها قرار گرفته است. بنابراین مشاركت هر دولت یا كشور ثالثی نیاز به موافقت باكو دارد. 

المار محمد یاراف وزیر امور خارجه آذربایجان گفته است که استفاده از پایگاه  قبله نیازمند  بررسی  تیمی از كارشناسان نظامی – سیاسی، امنیتی و همچنین موافقت رسمی دولت آذربایجان است. ولی به عقیده کارشناسان مقامات باكو از مشاركت آمریكا در بهره برداری از پایگاه قبله استقبال کرده‌اند.

بنظر ساجیده میرزا، روزنامه نگار و صاحبنظر ازبک در امور آسیای مرکزی همکاری احتمالی روسیه و آمریکا در آذربایجان، اهمیت این کشور را در صحنه بین المللی بیشتر خواهد کرد.

وی در این مورد می‌گوید: «این یک اقدام برنامه ریزی شده است. البته باید دید که پشت این پیشنهاد چه چیزی قرار دارد که منظور پوتین از استفاده مشترک از این پایگاه در مجموع چی هست؟ موضوع بسیار پیچیده تر از آن است که من فکر می‌کنم و یا کارشناسان فکر می‌کنند. در این پیشنهادی که آقای پوتین کرده است باید دید که منفعت طرفین چگونه خواهد بود؟ بصورت عموم برای آذربایجان خیلی خوب است که مثلا این طرح عملی بشود و مثلا دو کشور این پایگاه را مشترکا استفاده کنند برای آذربایجان خوب است که این کشور یکی از کشورهای مرکزی در رابطه با تامین امنیت برای آمریکا و روسیه می‌شود

به گزارش خبرگزاری «اینترفكس» جان كولستون، معاون دبیركل ناتو بر اساس نتایج مطالعات مقدماتی كارشناسان ناتو اظهار داشته است كه پایگاه راداری قبله به دلیل نزدیكی زیاد به عوامل تهدیدات احتمالی نمی‌تواند به اندازه كافی مؤثر باشد.

اما جمهوری اسلامی ایران با بسیاری از کشورهای همسایه از جمله آذربایجان قراردادی را مبنی بر عدم استفاده از خاک کشور برای هر گونه اقدام نظامی منعقد کرده است.  براساس این قرارداد آذربایجان و ایران استفاده از خاک کشورشان را جهت هجوم به کشور دیگر نمی‌توانند در اختیار کشور ثالث قرار دهند.

به نظر عباس جوادی تبریزی ولی این قرارداد در عمل اجرا نمی‌شود: «ایران این تیپ قراردادها را با کشورهای زیادی دارد، مثلا با افغانستان هم دارد. با آذربایجان هم قراردادی بسته است که هیکدام از این کشور و دو دولت اجازه نخواهند داد که دولت ثالث از مناطق و سرزمین این کشور برای هجوم و یا تبلیغات حتی علیه کشور دیگر استفاده بکند. البته این در عمل هیچوقت شاید به آن درجه اجرا نمی‌شود. ولی این قرارداد هست و آقای الهام علی اف حداقل در ۲ یا ۳ ماه اخیر چندین بار تاکید کرد که از زمین و اراضی سرزمین آذربایجان چنین هجوم و حمله‌ای به ایران نخواهد شد و آذربایجان به آن اجازه نمی‌دهد.»

منبع: دويچه وله

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

Agency warns against attack on Iran

(Boston Globe - By George Jahn, Associated Press – 15 June, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٥ - سيد کريم

       

US and UK to attack Iran?

(Haaretz - First Post)

Opinion: Does the US always need a public enemy and is it Iran's turn?

لینک
۱۳۸٦/۳/٢۱ - سيد کريم

   متن بيانيه پايانی سران گروه 8 عليه برنامه هسته ای ايران   

سران كشورهاى عضو گروه هشت روز جمعه با صدور بيانيه‌اى به نشست سه روزه خود در هايليگن دام آلمان پايان دادند.

در بيانيه مذكور بخشهاى مختلفى از محورهاى مذاكرات اين اجلاس مورد توجه قرار گرفته است كه بخش مربوط به برنامه‌هاى هسته‌اى ايران به شرح ذيل است:

"جلوگيرى از گسترش و تكثير سلاح‌هاى كشتار جمعى و سيستم‌هاى حامل اين سلاح‌ها و مبارزه موثر و جدى با تروريسم بين‌المللى براى صلح جهانى و امنيت بين‌المللى اهميت ويژه‌اى دارد.

ما گروه هشت بطور مشترك معتقد هستيم كه بايد با چالش جهانى تكثير سلاح مقابله كنيم و از تمامى بيانيه‌هاى اجلاس‌هاى گذشته سران گروه هشت در اين زمينه، حمايت مي‌كنيم و تلاش مي‌كنيم آنها را محقق كنيم.

ما بايد براى موفقيت خود با شركاى ديگر و نهادهاى بين‌المللى بويژه سازمان ملل متحد همكارى كنيم تا همه ابزارهاى خود را براى مقابله با تكثير سلاح‌هاى كشتار جمعى و سيستم‌هاى حامل آنها تقويت نماييم .

ما بر نقش محورى شوراى امنيت سازمان ملل متحد براى غلبه بر چالش از طريق تكثير سلاح‌هاى كشتار جمعى نيز تاكيد داريم .

ما برحق مسلم قيد شده در معاهده منع تكثير سلاح‌هاى اتمى ان پى تى براى همه كشورها براى استفاده مسالمت آميز از انرژى اتمى تاكيد داريم .

ما مصمم هستيم با چالش‌هاى منطقه‌اى در بخش تكثيرسلاح با ابزارهاى ديپلماسى مقابله كنيم و همچنان معتقديم كه نگرانى نشات گرفته از امكان تكثير سلاح كه در برنامه سلاح اتمى ايران وجود دارد را بايد رفع كنيم .

ما متاسفيم كه ايران تعهدات خود را در قبال قطعنامه‌هاى ، ۱۷۳۷  ۱۶۹۶و  ۱۷۴۷شوراى امنيت سازمان ملل متحد را تاكنون محقق نكرده است و چنانچه ايران همچنان تحقق اين تعهدات خوددارى كند خواستار تحريم‌ها و تدابير ديگرى عليه اين كشور هستيم .

ما براى چندمين بار از ايران مي‌خواهيم كه تدابيرى را كه جامعه جهانى از اين كشور خواسته است و قطعنامه‌هاى سازمان ملل متحد اين كشور را ملزم به اجراى آن كرده است محقق كند و كليه فعاليت‌هاى بازيافتى و غني‌سازى را در بخش توسعه و تحقيق متوقف كند تا به اين وسيله آغاز مذاكرات دوباره ممكن شود.

ايران مي‌تواند از طريق ايجاد اعتماد در جامعه بين‌المللى ، نسبت به طبيعت مسالمت آميز برنامه اتمى خود يك صفحه جديد در مناسبات با ما نه تنها در بخش انرژى اتمى بلكه حتى در بخشهاى سياسى ، اقتصادى و فن آورى ايجاد كند.

ما در اين رابطه از سياست و رفتار آژانس بين‌المللى انرژى اتمى حمايت مي‌كنيم و از ايران مي‌خواهيم كه بطور نامحدود با اين آژانس همكارى كند".

اجلاس سران گروه هشت روز جمعه به كار خود خاتمه داد.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۸ - سيد کريم

       

The Road to the White House: The Iranian threat (Part I)

Question #2

How would you grapple with Iran's nuclear drive?

 Barack Obama: When I traveled to Israel last year, I met with Israelis across the political spectrum and heard the diversity of views for which Israel is famous. But on one issue, there was consensus: a deep concern about the threat posed by an Iran armed with nuclear weapons.

Israelis are right to be concerned. A nuclear weapon in the hands of this radical theocracy could have dire consequences: a nuclear arms race drawing in Egypt, Saudi Arabia, and Turkey; pressure on other nations to accommodate Iranian demands; emboldened terrorist groups acting under an Iranian nuclear umbrella; and, perhaps, the proliferation of nuclear technology to other states and terrorist groups.

For Israelis, the threat is even more pronounced in light of Iranian President Mahmoud Ahmadinejad's denial of the Holocaust and chilling call for Israel to be "wiped from the map."  Israel does not have the luxury of treating these threats as mere rhetoric. Neither should the United States.

Unfortunately, recent findings by the International Atomic Energy Agency (IAEA) suggest that Iran has made considerable progress - more than had been realized - toward mastering the technology required to build nuclear weapons. So the need to address this threat is urgent.

In facing such a threat, no President of the United States should take any option, including the military option, off the table. But at this stage, our first line of offense must be a sustained, aggressive, coordinated diplomatic effort to make clear to Iran the costs of its current path.

The current strategy of ignoring Iran and issuing threats through intermediaries has not worked. I would engage Iran in direct, bilateral discussions - much as we negotiated with the Soviet Union throughout the Cold War. In these discussions, we should make clear to Iran that its continued pursuit of nuclear weapons will lead to greater isolation, and increased economic pressure. At the same time, we must communicate directly with the Iranian people, who are not as radical as their government, letting them know the opportunities for cooperation that exist if their government ends its current destructive policies.

Our diplomatic offensive must include stronger multilateral actions as well. The UN Security Council has sanctioned Iran twice in the past year, but it is time to ratchet up the pressure. We must push Iran's trading partners in Europe and energy suppliers in the Gulf states to use additional economic leverage against Iran, and we must demand that the Russians and Chinese focus on the serious threat to their interests posed by a nuclear Iran. We need to build this pressure over the coming weeks and months, not months and years.

And we can do more on our own. I am pushing Congress to pass my bill that makes it easier for state and local governments to divest their pension funds of companies that invest in Iran's energy sector, providing the revenue Iran uses to pursue nuclear weapons and sponsor terrorism. Divestment is a useful tool to bring additional economic pressure to bear on Iran.

Finally, showing Iran we are serious means maintaining close diplomatic and military relationships with our allies in the region. In Israel's case, that means providing our full military assistance package and continuing our cooperation with Israel in the development of the missile defense technology that Israel needs to defend itself.

 Hillary Clinton: Iran poses a threat to our allies and our interests in the region and beyond, including the United States. The Iranian president has held a conference denying the Holocaust and has issued a series of bellicose statements calling for Israel to be wiped off the map. His statements are even more disturbing and urgent when viewed in the context of the regime's quest to acquire nuclear weapons.

The Iranian regime also uses its influence and resources in the region to support terrorist elements. Hizbullah's attack against Israel last summer, using Iranian weapons, clearly demonstrates Iran's malevolent influence even beyond its borders. In light of this threat to our security, US policy must be clear and unequivocal: We cannot permit Iran to build or acquire nuclear weapons; no option can be taken off the table.

We must continue to put pressure on Iran through economic sanctions. I recently joined Sen. Frank Lautenberg in sponsoring a measure to strengthen existing sanction provisions in the International Emergency Economic Powers Act, which prohibits American companies from conducting business with nations that sponsor terrorism. Some American companies have exploited a loophole in the law by creating foreign subsidiaries to do business with rogue nations like Iran. Our legislation would close the loophole.

Among other options that should be pursued is a process of direct engagement with Iran, as recommended by many, including the Iraq Study Group. During the Cold War, we spoke to the Soviet Union while thousands of missiles were pointed at our cities. That was a smart strategy used by Republican and Democratic Presidents, which worked to the benefit of our national security, even though it was often a difficult one.

I am encouraged that the Administration is now engaging in talks with Iran but hope that they will include the nuclear issue among the items that they raise with the Iranians. As we face the refusal of Iran to suspend their nuclear ambitions, we need to deliver a strong message that we will not stand by and tolerate this behavior. We should be able to deliver that message forcefully through direct talks.

 Rudy Giuliani: (Editor's note: Remarks were said on Tuesday during a GOP debate in New Hampshire when asked about the possibility of using tactical nuclear weapons to prevent Iran from going nuclear): Part of the premise of talking to Iran has to be that they have to know very clearly that it is unacceptable to the United States that they have nuclear power. I think it could be done with conventional weapons, but you can't rule out anything and you shouldn't take any option off the table.

And during the debate the other night, the Democrats seemed to be back in the 1990s. They don't seem to have gotten beyond the Cold War. Iran is a threat, a nuclear threat, not just because they can deliver a nuclear warhead with missiles. They're a nuclear threat because they are the biggest state sponsor of terrorism and they can hand nuclear materials to terrorists.

And we just saw it just last week in New York, an attempt by Islamic terrorists to attack JFK airport; three weeks ago, an attempt to attack Fort Dix. These are real problems. This war is not a bumper sticker. This war is a real war.

 Joe Biden: Iran with the bomb could spark an arms race in the Middle East, with Saudi Arabia, Egypt, and Syria joining in. Given the fault lines - between Sunni and Shia, Israelis and Palestinians, Persians and Arabs, Turks and Kurds, fundamentalists and moderates - that's the last thing we need. And it's the last thing Israel needs.

No President should take any option off the table, including force. But we have time:  Iran is years away from having a bomb and a missile to deliver it. We need to use the time wisely.

We have to keep our eyes on the prize: preventing Iran from getting the bomb. This administration spent five years obsessed with the idea of getting rid of the Iranian regime.

None of us like the regime, but think about the logic: We want you to renounce the bomb - and by the way, when you do we're still going to try to take you down. The result: Iran accelerated its efforts to get the bomb and it is much closer now than it was when President Bush took office.

We need a policy that isolates Iran, not America and tips the balance in Iran against pursuing nuclear weapons. That means keeping our allies, Russia and China on the same page as we ratchet up economic and diplomatic pressure on the government to stop pursuing nuclear weapons. At the same time, there are growing fissures within the ruling elite - we need to exploit them.

Above all, we have to recognize that our biggest allies in this effort are the Iranian people. They're open to America. They don't like a regime that denies them basic political and social rights and that can't deal with corruption, unemployment and inflation. The Iranian people need to know it is their government, not the US that is choosing confrontation over cooperation. So we should tone down the rhetoric and talk.  It's amazing how little faith this administration has in America's ideas and ideals.

Force must be the last option because it's a bad option. First, with our forces bogged down in Iraq, our threat to use force doesn't look very credible. Second, we can set back Iran's program but not stop it. Using force would lead to retaliation by Iran, including against our troops in Iraq. It would cause the Iranian people to rally behind Ahmadinejad and the extremists. Third, even a "limited" strike would be perceived as something much bigger by the Iranians and could spark a real war. The only thing worse than a poorly planned intentional war is an unplanned unintentional war.

 John McCain: The world's chief state sponsor of international terrorism, Iran defines itself by hostility to Israel and the United States. It is simply tragic that millennia of proud Persian history have culminated in a government today that cannot be counted among those of the world's civilized nations.

When the president of Iran calls for Israel to be wiped off of the map, or asks for a world without Zionism, or suggests that Israel's Jewish population return to Europe, or calls the Holocaust a myth, it is clear that we are dealing with an evil man and a very dangerous regime.

Teheran's continued pursuit of nuclear weapons clearly poses an unacceptable risk. Protected by a nuclear arsenal, Iran would feel unconstrained to sponsor terrorist attacks against any perceived enemy. Its flouting of the Nuclear Nonproliferation Treaty would render that agreement obsolete, and could induce Turkey, Egypt, Saudi Arabia and others to reassess their defense posture.

Moderate Gulf states would have to accommodate the new reality, and the world would live, indefinitely, with the possibility that Teheran might pass nuclear materials or weapons to one of its allied terrorist networks. Coupled with its ballistic missile arsenal, an Iranian nuclear capability would pose an immediate and existential threat to the State of Israel.

UN Security Council action is required to impose progressively tougher political and economic sanctions.

Should the Security Council continue to drag its feet, the US must lead a group of like-minded countries in imposing multilateral sanctions outside the UN framework. The opposition of Russia and China to effective sanctions on Iran - and on issues ranging from Myanmar to Darfur to North Korea - is why I proposed the creation of a league of Democracies in which Israel would be welcomed. When democracies are united in addressing threats like Iran, we cannot afford to allow autocracies to thwart action.

There are many ways to increase pressure on Iran. Financial sanctions have had an initial effect.  Iran's need to import refined gasoline, to cite one example, suggests an important vulnerability. And countries such as China and Malaysia, which have signed deals to develop Iranian gas fields, and Russia, which provides weapons systems to Teheran, should know that Iran would be a critical element in American's bilateral relations with each nation. In the meantime, the US should immediately investigate whether any of these deals violate the terms of last year's Iran Freedom Support Act.

The US should also privatize the sanctions effort by launching a divestment campaign. By persuading individuals, pension funds, and financial institutions to divest from companies doing business with Iran, we can isolate and delegitimize a hostile government. We will also, as we did with the South Africa divestment campaign, increase the debate inside the country about whether the present course serves the interests of the Iranian people or merely those of a misguided elite.

Americans and all proponents of freedom need to reassure the millions of Iranians who aspire to self-determination that we support their longing for freedom and democracy. There is much more we can and should do to translate such support into concrete action.

Every option must remain on the table. Military action isn't our preference. It remains, as it always must, the last option. We have some way to go diplomatically before we need to contemplate other measures. But it is a simple observation of reality that there is only one thing worse than a military solution, and that is a nuclear-armed Iran. The regime must understand that it cannot win a showdown with the world.

 Mitt Romney: Iran is an intolerant, repressive regime that is developing nuclear weapons, supports terrorism and is located right near much of the world's oil and natural gas. I believe that radical Islamic jihadists and the spread of weapons of mass destruction represent the greatest threat to the world since the fall of the Soviet Union and, before that, Nazi Germany. That threat would take on an entirely new dimension if Iran were allowed to develop nuclear weapons.

In January, I discussed the threat of Iran at the Herzliya Conference.  Since then, Iran has done little to change its dangerous course. It has continued to operate its nuclear program in defiance of the United Nations Security Council. It has issued a new banknote that features a red nuclear symbol superimposed on the map of Iran.

On April 9th, Iran marked a new national holiday - "Nuclear Day." Recently the press reported Iranian President Ahmadinejad's statement that the countdown to Israel's destruction had begun. Clearly, this is a regime that is unrelenting in its pursuit of nuclear weapons and a threat to the world

To aggressively combat Iran's nuclear ambitions and exploit the regime's vulnerabilities, I have outlined a five-pronged strategy:

First, we should tighten economic sanctions. Denying Iran access to the international banking system is crucial. The US and Europe should ensure that Iran finds it very difficult to obtain credit and make purchases in foreign currencies. In addition, I have called for strategic divestment among state pension funds from companies that support the Iranian regime's dangerous actions.

Second, we should isolate Iran diplomatically. Of course, we keep communication channels open. Yet until there are indications that high level engagement would do anything other than reward bad behavior, America should not engage Iran in direct, bilateral negotiations over their nuclear weapons program that legitimize Iran's defiance of the world. As part of this effort, Iran's President Ahmadinejad should be indicted under the terms of the Genocide Convention for incitement to genocide.

Third, Arab states must join this effort to prevent a nuclear Iran. These states should support Iraq's government; turn down the temperature of the Arab-Israeli conflict; stop the financial and weapons flows to Hamas and Hizbullah; and tell the Palestinians to drop their terror campaign and recognize Israel's right to exist.

Fourth, we must make it clear to the Iranian people that while nuclear capabilities may be a source of pride, it can also be a source of peril. The military option must remain on the table. The regime should know that if nuclear material from their nation falls into the hands of terrorists and is used, it would provoke a devastating response from the civilized world.

Fifth, our strategy must be integrated into a broader approach to the Muslim world. We must work with moderate Muslim communities and leaders to build a lasting Partnership for Prosperity and Progress - a global effort which would support progressive Muslim communities and leaders in every nation where radical Islam is battling modernity and moderation. This Partnership for Prosperity should help provide the tools and funding necessary for moderates to win the debate in their own societies. In the final analysis, only Muslims will be able to permanently defeat radical Islam. But we can and should support this effort.

 John Edwards: The situation in Iran has only gotten worse under this Administration's approach. Recently, Iran's hardliners rejected the UN's second resolution imposing new sanctions on Iran. Then, Ahmadinejad went ahead and announced his country had started enriching uranium on an industrial scale. Clearly, we need a new direction.

The situation is deadly serious, but there is a path forward.  We need to continue to contain Iran through measures that will force the nation, over time, to finally understand the world community will not allow it to possess nuclear weapons.

You should never tie the hands of an American president or take any option off the table, but instead of focusing on military action, we should focus on the many steps in front of us that have not been used. Every major ally agrees a nuclear Iran is unacceptable, and both China and Russia recently voted with the UN Security Council to impose sanctions on Iran. We should continue to work with all these parties to help us put a system of carrots and sticks in place.

We first need to be negotiating directly with Iran. Communication will give us more information and more control. At the height of the Soviet Union, we still talked with the Kremlin, and we talked with China at the height of tensions. It's good that the Administration has just begun to talk with Iran, but in many ways these short talks are too little, too late. We need a fundamental re-engagement of the country.

For carrots, we should make nuclear fuel available to Iran and control the cycle, but allow Iran to use the fuel for any civilian purpose. Second, we need to offer an economic package. The Iranian economy is already struggling, and this would be very attractive to the people.

And, for sticks, we need to threaten much more serious economic sanctions if Iran continues its nuclear operations.  We also need to take steps to isolate Ahmadinejad, so that the moderates and those within the country who want to see Iran succeed economically, can take advantage of it.

 Sam Brownback: Ahmadinejad and the mullahs match genocidal rhetoric with proud defiance of international objections to their nuclear program.  Their acquisition of nuclear weapons would constitute a threat to the security of the United States and the free world.  This dangerous situation requires that all options remain on the table, demonstrating a credible and unwavering commitment to an Iran free of nuclear weapons.

The regime should understand the consequences of intransigence. We should speak directly to Iran and make our objections to its behavior clear. We should not negotiate with the regime, however, until it stops enriching uranium and supporting terrorism.

Our strong words should support strong actions. I propose a three-pronged solution to the Iranian nuclear crisis:  squeeze the regime economically, undermine it politically, and expose it morally.

First, economic sanctions: We can and must de-fund the regime's ability to build and sustain a nuclear program.

As president, I would enforce all sanctions authorized in the Iran Sanctions Act, including against Russian, European, and Chinese corporations and financial institutions that invest in the Iranian oil and gas sectors.  I would also call for additional sanctions and penalties included in the Iran Counter-Proliferation Act, of which I am a cosponsor.  I also believe we should encourage individuals, corporations and other countries to divest from Iran.

Second, political pressure: We must overhaul our public diplomacy efforts in Iran and challenge the regime's cynical manipulation of the nuclear issue. The Iranian people should hear that we support their desire for progress and better technology and stand with them in opposing the regime's drive for nuclear weapons.  This will require US broadcasts that beam fewer hours of Britney Spears music and spend more time reporting on the regime's corruption and ineffectiveness. The Iranian people want democracy and we should give them the tools they need to reform their country from within.

Third, human rights: Any regime that relies on secret police, censorship, imprisonment, and torture to maintain its grip on power ought not be trusted to maintain a "peaceful, civilian nuclear program." The Iran Human Rights Act of 2007 ( S.1534), which I introduced earlier this month, outlines ways to leverage human rights and undermine the regime's credibility inside Iran and among the community of free nations.

 Bill Richardson: Iran must not acquire nuclear weapons. But preventing Iran from going nuclear will require strong diplomacy backed by credible power and clarity of purpose. It also will take realism: above all, we must understand that no nation has ever been forced to renounce nukes, but that many have been persuaded to do so with a combination of carrots and sticks.

We need to approach the Iranian nuclear problem with both fierce determination and with open eyes. The key is to make them see that they will be better off and more secure without nukes than with them.

If we unite the world behind the right carrots and sticks, and provide the Iranians with face-saving ways to step back from the nuclear brink, we will prevail.

As we know from the Cold War, deterrence is above all a matter of clarity and credibility. We need to be absolutely clear that a nuclear Iran is unacceptable, and we need to be absolutely credible when we say what we will do about it if the Iranians continue to disregard the will of the international community.

The clear message must be this: develop nukes and you will face devastating global sanctions which will damage your economy and weaken you politically; desist from developing nukes and you will receive meaningful rewards, including robust security guarantees (above all from the United States), diplomatic recognition, better access to international credit and investment, guaranteed supplies of nuclear fuel from abroad, and an end to trade sanctions.

This sort of engagement, with a stick in one hand and a carrot in the  other, is how we got Libya to renounce nukes, and this is how we must approach Iran.

For this message to be credible, the United States needs the solid support of the Europeans, China, and Russia in support of UN Security Council resolutions.  If all these parties join us in sanctions, they will work. If they do not join us, they will not work. Russia is the key, because of its substantial economic interests in Iran, such as the Bushehr nuclear reactor.

Preventing Iran from going nuclear is inevitably linked to the power struggle between hardliners like President Amadenejad, on the one hand, and pragmatists and moderates in the Iranian leadership, on the other.

If we can keep Russia on board, the moderates and pragmatists will be strengthened. They will be further strengthened if we make sure that Iran can save face as it renounces nuclear enrichment. This is possible: Iran insists that it only wants nuclear energy, not weapons. Accordingly, a solution that guarantees them secure supplies of enriched uranium, to be monitored by the IAEA, may become politically palatable.

Source: Jerusalem Post

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۸ - سيد کريم

   وحشت روزافزون ايران از حضور نیروهای آمریکايی در خلیج فارس   

خبرنگار روزنامه واشنگتن پست در گزارشی از روی عرشه ناو هواپیمابر نیمیتز در آبهای خلیج فارس به گفتگوهای کوتاه رادیويی میان نیروهای نظامی آمریکا و جمهوری اسلامی اشاره کرده نوشته است یک اتفاق کوچک می تواند به درگیری نظامی تبدیل شود.

این روزنامه به نقل از فرمانده گروه کشتی های تهاجمی نیمیتز نوشت بیشتر این گفتگوها با استفاده از دستگاه های رادیویی و شبکه استاندارد ارتباطی بین المللی صورت می گیرد.

کاپیتان مایکل منازیر می گوید گفتگوها اغلب از طرف نیروهای ايراني آغاز می شود و می گویند که یک هواپیما یا کشتی خارجی را شناسایی کرده اند و می خواهند از اهداف آن آگاه شوند.

این کاپیتان آمریکایی می گوید جملات آنها معمولا با این عبارات شروع می شود: کشتی واقع در فلان عرض و طول جغرافیایی! این یک کشتی ایرانی است. شما کیستی؟ جهت حرکت و سرعتتان چیست؟

کاپیتان مایکل منازیر می گوید ما هم پاسخ می دهیم: کشتی ایرانی! این کشتی جنگی شماره ..... متعلق به نیروهای ائتلاف است. جهت حرکت ما سه - صفر- صفر و سرعت ما 15 گره دریایی است. ما در آبهای بین المللی هستیم.

وی می گوید بیشتر این گفتگوها مختصر و همانند گفتگوهای تجاری است و در جریان این گفتگوها اطلاعاتی رد و بدل نمی شود.

خبرنگار واشنگتن پست در ادامه می نویسد نیروهای ايراني غالبا به منظور نظارت بر کشتی های آمریکایی، قایق و هواپیماهای شناسایی به سمت آنها می فرستند و نیروی دریایی آمریکا نیز از جنگنده های FA18 برای اختلال در کار آنها استفاده می کند. نیروهای ايراني کنجکاو هستند و می خواهند بدانند چه نیروهايی وارد آبهای خلیج فارس شده و چه فعالیتی انجام می دهند.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۸ - سيد کريم

   بان کی مون از سخنان ضد اسراییلی رییس جمهور ایران بهت زده شده است   

"بان کی مون" دبیر کل سازمان ملل متحد از اظهارات "محمود احمدی نژاد" رییس جمهور ایران بهت زده شده است.

در بیانیه ای که روز پنجشنبه بعد از ظهر از سوی سازمان ملل متحد منتشر شده آمده است: "دبیر کل سازمان ملل متحد از حملاتی که از سوی جناب آقای احمدی نژاد رییس جمهور ایران به اسراییل شده بهت زده و نگران شده است".

در بیانیه دفتر مطبوعاتی سازمان ملل متحد خاطر نشان شده است که دبیر کل از اظهارات رییس جمهور ایران که روز 3 ژوئن بیان شده نگران است که از جمله در سخنرانی خود گفته بود که جهان شاهد "نابودی رژیم صهیونیستی" خواهد بود.

بان کی مون یادآوری نمود که ایران مانند اسراییل عضو کامل سازمان ملل متحد بوده و در استوارنامه سازمان آمده که باید از هر گونه تهدید از جمله استفاده از نیروی نظامی نسبت به کشور مستقل دیگری خودداری شود.

دراین بیانیه تاکید شده است: "این اولین باری نیست که دبیر کل سازمان ملل متحد رابطه خود را نسبت به این مسئله بیان می کند". احتمالا منظور واکنش منفی بان کی مون در خصوص بیانات قبلی احمدی نژاد در مورد سیاست اسراییل و حقایق هولوکاست می باشد.

ایران اسراییل را برسمیت نشناخته و از عملکرد فلسطینیان حمایت می کند.

سازمان ملل متحد، 18 خرداد، خبرگزاری «نووستی»

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۸ - سيد کريم

   چرا سیستم دفاع ضد موشکی آمریکایی را در اسرائیل مستقر نکرد؟   

افزایش تنش ها در روابط روسیه و غرب یک ویژگی را به نمایش گذاشتند: غرب نگران دموکراسی در روسیه است، روسیه نگران موشک های آمریکایی در نزدیکی مرزهای خود است. سطح توسعه دموکراسی، مشکلی مسلماً جدی و مهم است، اما بسختی می توان آن را بازرسی نمود. اما برعکس، مسکو اعتراضاتی کاملاً مشخص در رابطه با استقرار سیستم جهانی دفاع ضد موشکی آمریکا دارد.

میزان محبوبیت "ولادیمیر پوتین" رئیس جمهور روسیه در اواخر مدت حکومت خود، بالاتر از میزان محبوبیت بوش و بلر در اوایل قدرت گرفتن آنهاست. این برگ برنده محکم و مستدلی است که نشان می دهد مردم روسیه که اپوزیسیون کشور و جوامع غربی نگران حقوق و آزادی های آنها هستند، از رئیس جمهور خود رضایت دارند. میزان محبوبیت پوتین، دلیلی محکم بر این است که سیاست داخلی وی "به نفع مردم روسیه" است که حق دارد اولویت در مسائل حکومتی را خود تعیین کند.

آمریکا اکنون 18 موشک رهگیر زمینی دارد که از این میان 16 موشک در سیستم دفاع ضد موشکی واقع در آلاسکا و دو موشک در سیستم دفاعی کالیفرنیا وجود دارند، اما تا سال 2013 تعداد آنها باید به 54 موشک برسد: 40 موشک رهگیر در سیستم دفاع ضد موشکی آلاسکا، 4 موشک در کالیفرنیا و 10 موشک در لهستان. پاسخ مشخصی برای این سوال که چرا روسیه نباید نگران باشد، شنیده نمی شود.

برای مسکو جذب کشورهای عضو سابق پیمان ورشو به جذب سیستم دفاع ضد موشکی آمریکا، دعوت به مبارزه است. این مبارزه طلبی، همانقدر گستاخانه است که توسعه ناتو از طریق کشورهای اتحاد شوروی سابق. هیچ کس هم توضیح نمی دهد که چرا ایران باید در لهستان متوقف شود. تهران هیچ وقت نه اروپا و نه آمریکا را تهدید نکرده است. بلکه بالعکس به کرات اسرائیل را تهدید کرده است. پس چرا سیستم دفاع ضد موشکی آمریکایی را در اسرائیل مستقر نکرد؟

روزنامه "نیزاویسیمایا گازیتا"، خبرگزاری «نووستی» روسیه، 17 خرداد

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۸ - سيد کريم

       

Prague Conference Urges Global Support For Dissidents

June 6, 2007 (RFE/RL) -- A gathering of activists and international leaders, past and present, has called for a major global effort to support democratic dissidents in authoritarian regimes.

"The Prague Document" was issued today at a two-day conference in the Czech capital, to which U.S. President George W. Bush delivered an address on June 5.

The 10-point text was signed by former Czech President Vaclav Havel and former Spanish Prime Minister Jose Maria Aznar, and by former Soviet dissident Natan Sharansky of Israel.

It urges, among other things, the immediate release of nonviolent political prisoners worldwide and calls on democratic governments to exert diplomatic, economic, and political pressure on authoritarian regimes to respect human rights and implement democratic reforms.

In his speech to the conference, Bush said he "strongly supported" the document and its statement that the protection of human rights "is critical to international peace and security."

Source: Radio Free Europe

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٧ - سيد کريم

       

Hitler 1938, Cheney 2007?

by Jeffrey Steinberg

On Sept. 12, 1938, Adolf Hitler delivered a speech before a Nazi Party gathering in Nuremberg, belittling news reports that he was preparing an invasion of Czechoslovakia. Hitler lied that he had nothing but the greatest respect for the Czechoslovak people. His problem was only with the regime of the President of Czechoslovakia, Eduard Benes. Hitler demanded that Czechoslovakia surrender control over the heavily German-populated Sudetenland region, but forswore military action. For a few days, the world naively breathed a sigh of relief that war had been averted; this, despite the fact that on Sept. 10, in reply to a speech by President Benes appealing for calm and peace, Nazi official Hermann Göring had railed against the Czechs, "This miserable pygmy race without culture, no one knows where it came from, is oppressing a cultured people [Sudeten Germans] and behind it is Moscow and the eternal mask of the Jew devil."

On Sept. 15, British Prime Minister Neville Chamberlain flew to Germany to meet with Hitler at Berchtesgaden, to signal that the British would support Hitler's demand that the Sudetenland be turned over to Germany.

On Sept. 26, U.S. President Franklin Delano Roosevelt wrote to Hitler and Benes, urging them to reach a peaceful settlement of the Sudetenland conflict. Hitler refused to allow any American mediation, made other threatening gestures, but, again, asserted, in a speech in the Munich Sportpalast, that he had no interest in any further territorial gains (on March 12, German troops had crossed into Austria, and occupied the country, declaring that German-speaking Austria was now, under the Anschluss (annexation), a province of the Third Reich, to be called Ostmark).

Three days later, on Sept. 29, Chamberlain flew to Munich, this time accompanied by French Prime Minister Edouard Daladier. The next day, Hitler, Benito Mussolini, Chamberlain, and Daladier signed the Munich Pact, endorsing Hitler's annexation of the Sudetenland, without even consulting with the Czechoslovak government. When Chamberlain returned to London, with the friendship treaty in hand, he infamously announced from 10 Downing Street, "My good friends, this is the second time in our history that there has come back from Germany to Downing Street, peace with honour. I believe it is peace for our time."

The very next day, on Oct. 1, Hitler's army entered the Sudetenland, and was greeted by pro-Nazi Sudeten separatist leader Konrad Henlein, whose SS-trained militia had staged one provocation after another against the Benes government for the past year. President Benes resigned, and within days, Czechoslovakia no longer existed, having been divided up among Germany, Hungary, and Poland.

Between 1936 and 1939, Hitler had alternated between provocations and apparent concessions, exploiting the wishful thinking of many world leaders, who believed that they could halt the Führer's march to war, even after the conquest of Austria and Czechoslovakia. It was only with the Sept. 1, 1939 invasion of Poland (Hitler concocted a pretext, claiming that German troops had been fired on by Polish units), that Great Britain and France finally declared war on Germany.

Do the lessons of World War II have any bearing on today's ongoing showdown in the Persian Gulf? Is the "War Party" inside the Bush Administration, headed by Vice President Dick Cheney, borrowing a page from Hitler's 1936-39 playbook, carefully orchestrating a near-term war with Iran? Recent events, when viewed through the lens of history, suggest that this may be precisely what is going on.

Cheney Aboard the USS Stennis

On May 11, 2007, Associated Press writer Tom Raum reported from the deck of the USS John C. Stennis, "From an aircraft carrier in the Persian Gulf, Vice President Dick Cheney warned Iran today the United States and its allies will keep it from restricting sea traffic as well as from developing nuclear weapons." Raum quoted the Vice President: "We'll keep the sea lanes open.... We'll stand with others to prevent Iran from gaining nuclear weapons and dominating this region.... It's not easy to serve in this part of the world. It's a place of tension and many conflicts.... We'll stand with our friends in opposing extremism and strategic threats. We'll disrupt attacks on our own forces."

Twelve days later, on May 23, nine U.S. warships, carrying 17,000 sailors, Marines, and Navy pilots, sailed into the Persian Gulf. Two U.S. aircraft carriers, the USS Nimitz and the USS Stennis, crossed through the narrow Strait of Hormuz, off the coast of Iran. It was the largest daytime U.S. naval deployment in the Persian Gulf since the March 2003 invasion of Iraq. According to official U.S. Navy statements about the large manuevers, the decision to send two carrier groups into the straits was made at the last moment, to send an unambiguous signal about U.S. intentions to secure the Persian Gulf. Rear Adm. Kevin Quinn, the group leader on board the USS Stennis, told reporters, "What is special about this is that you have two strike groups. Everybody will see us, because it is in daylight. There is always the threat of any state, or non-state actor, that might decide to close one of the international straits, and the biggest one is the Strait of Hormuz."

The combination of Cheney's bellicose public language (according to Israeli news accounts, Cheney informed Gulf Cooperation Council heads of state, including Saudi Arabia's King Abdullah, that President Bush had determined that if Iran refuses to forgo a nuclear weapons capability, the United States will attack its nuclear, military, and economic infrastructure before he leaves the White House in January 2009) and the flagrant show of U.S. naval force in the Gulf, triggered widespread fears that the United States was committed to yet another misadventure in Southwest Asia, one that could trigger world war.

Stop the 'New Crazies'

Yet, on May 28, less than a week after the Strait of Hormuz manuevers, the United States and Iran had their first official, bilateral diplomatic talks in 27 years. The meeting, between U.S. Ambassador to Iraq Ryan Crocker and Iranian Ambassador to Baghdad Hassan Kazemi Qomi, had been arranged at the May 3-4, 2007 regional summit meeting at the Egyptian resort of Sharm el-Sheikh. The four-hour meeting between Crocker, Qomi, and Iraq's National Security chief, Mowaffak al-Rubaie, focussed on the Iraq crisis, and possible areas of convergent interest between Washington and Tehran, which both support the Shi'ite majority government of Iraqi Prime Minister Nouri al-Maliki.

Ambassador Qomi described the meeting in positive terms: "The two sides dealt with the issues in a very frank and transparent and clear way. The views of both sides were unified and identical on the question of the security issue." Ambassador Crocker was only slightly less upbeat: "There was pretty good congruence right down the line—support for a secure, stable, democratic, federal Iraq, in control of its own security, at peace with its neighbors."

Yet, no sooner had the talks been briefed back to senior officials in Tehran and Washington, but top aides to Vice President Cheney, led by his Deputy National Security Advisor, David Wurmser, put out the word to Washington think-tanks and neo-conservative pundits to report that his boss considered the diplomatic approach to Iran to be a dead letter.

Wurmser's actions drew immediate fire from Dr. Mohammed ElBaradei, the head of the International Atomic Energy Agency (IAEA), who, in an interview with BBC on June 1, said that he did not want to see a new regional war erupt in the Persian Gulf. "You do not want to give additional argument to new crazies who say, 'let's go and bomb Iran.' I wake up every morning and see 100 Iraqis, innocent civilians, are dying." Dr. ElBaradei insisted that it is impossible to "bomb knowledge," arguing that Iran should be allowed to maintain a small-scale uranium enrichment program, under strict IAEA guidelines and inspections. Asked to further identify the "new crazies," the UN official described them as "those who have extreme views and say the only solution is to impose our will by force."

European diplomats interviewed by the New York Times on June 1 voiced worry about Cheney's frequent references to "red lines," meaning the point at which Iran has all the technical know-how to build a nuclear bomb. The unnamed European diplomats told the Times that they believed that Cheney, unlike the State Department, was pushing the idea that Iran was on the verge of having a bomb, and that only U.S. military strikes could stop them. "We fully believe that Foggy Bottom is committed to the diplomatic track, but there's some concern about the Vice President's office," they said.

Secretary of State Condoleezza Rice, from Madrid, Spain, tried to damage-control the Wurmser/Cheney antics, by telling reporters that Cheney is on board with the diplomatic approach. "The President of the United States has made it clear that we are on a course that is a diplomatic course," she claimed. "That policy is supported by all of the members of the Cabinet, and by the Vice President of the United States."

Yet, the same New York Times account of Rice's comments noted, "In interviews, people who have spoken with Cheney's staff confirmed that some of the hawkish statements to outsiders had been made by David Wurmser, a former Pentagon official who is now the principal deputy assistant to Cheney for national security affairs."

The same day that the Cheney-ElBaradei flap was occurring, the Wall Street Journal published a blunt opinion piece by Norman Podhoretz, the dean of the neo-conservative movement and the father-in-law of senior Bush National Security Council official Elliott Abrams. The Podhoretz article, "The Case for Bombing Iran—I Hope and Pray That President Bush Will Do It," stated unequivocally: "Since a ground invasion of Iran must be ruled out for many different reasons, the job would have to be done, if it is to be done at all, by a campaign of air strikes. Furthermore, because Iran's nuclear facilities are dispersed, and because some of them are underground, many sorties and bunker-busting munitions would be required. And because such a campaign is beyond the capabilities of Israel, and the will, let alone the courage, of any of our other allies, it could be carried out only by the United States. Even then, we would probably be unable to get at all the underground facilities, which mean that, if Iran were still intent on going nuclear, it would not have to start over again from scratch. But a bombing campaign would without question set back its nuclear program for years to come, and might even lead to the overthrow of the mullahs."

Revolt of the U.S. Generals

To be certain, there is strong opposition to the Cheney position, that diplomacy with Iran has already run its course (just days after the first official diplomatic meeting between American and Iranian officials in 27-years!). Active duty U.S. military commanders, including Adm. William Fallon, the Commander-in-Chief of the Central Command, are firmly on record as opposed to a confrontation with Iran. Recently, Admiral Fallon banned the use of the term "Islamo-fascism" within his command, and petitioned Washington to recall one of the U.S. Naval carrier groups from the Gulf before the arrival of the USS Stennis, so as to avoid an even greater and more provocative concentration of Naval power in the Gulf.

Nevertheless, with the stability President George W. Bush's state of mind a subject of great doubt; with Dick Cheney still commanding a powerful perch within the White House; with Cheney acolyte William Luti, former overlord of the Office of Special Plans Pentagon war propaganda shop, now the Executive Director of the National Security Council; and with Elliott Abrams openly defying Secretary of State Rice and pronouncing her "all process and no substance" in front of a collection of right-wing Jewish Republicans—with not so much as a slap on the wrist from the higher-ups—the historical parallels must be kept in mind. So long as Dick Cheney is in the Vice Presidency, the clock to Munich continues to tick, and those looking for signs of "peace for our time" will run the risk of history repeating itself—on their watch.

Source: EIR

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٦ - سيد کريم

   بودجه دولت آمریکا برای گسترش دمکراسی در ایران   

دفتر سخنگوی وزارت امور خارجه دولت آمریکا روز گذشته (۴ ژوئن) در گزارشی که در اختیار خبرنگاران قرار داد، اقلام مخارج مربوط به پروژه‌های گسترش دمکراسی در دو کشور ایران و سوریه را در سال مالی ۲۰۰۶ به اطلاع عموم رسانید.

طبق این اطلاعیه، در سال مالی گذشته، کنگره آمریکا در وهله اول مبلغ شش میلیون و پانصدهزار دلار را به عنوان «صندوق  دمکراسی» (Democracy Funds) برای ایران و سوریه اختصاص داد. سپس در مرحله بعد تقاضاکرد که مبلغ ده میلیون دلار دیگر توسط وزارت امور خارجه صرف برنامه‌های مربوط به دمکراسی و حقوق بشر در ایران گردد.

جدا از این دو مورد، خانم کاندولیزا رایس وزیر امورخارجه آمریکا از کنگره مبلغ ۷۵ ملیون دلار به  عنوان «متمم اضطراری» (Emergency Supplement) برای ایران تقاضا کرد. در پاسخ، کنگره آمریکا تنها مبلغ ۶۶ میلیون و صدهزار دلار را برای این منظور تصویب کرد. این مبلغ شامل اقلام زیر می شود:

*۳۶ میلیون و صدهزار دلار برای هیأت کارفرمایان پخش [رادیو تلویزیونی] (Broadcasting Board of Governors) یا BBG . این بودجه شامل هزینه‌های صدای آمریکا به فارسی، رادیو فردا و رادیو اروپای آزاد / رادیو آزادی (PFE/RL) می گردد. 

*۲۰ میلیون دلار برای برنامه‌های دمکراسی در ایران از طریق برنامه «اقدام برای همکاری در خاور میانه» (Middle East Partnership Initiative) در «دفتر امور خاورنزدیک».

 این مبلغ شامل تلاش در پشتیبانی از فعالانی است که در ایران خواهان آزادی‌های ابتدایی مدنی نظیر حق بیشتر بیان و حقوق بیشتر برای زنان هستند:

*۵ میلیون دلار برای فعالیت های اینترنتی و نظایر آنها. 

*۵ میلیون دلار برای اقدامات آموزشی و مراودات فرهنگی، از طریق «دفتر امور آموزشی و فرهنگی».

 تقاضای رئیس جمهور از کنگره برای سال مالی ۲۰۰۸ مبلغ ۱۰۸ میلیون و بیست و یک هزار دلار است. این بودجه دربرگیرنده ۷۵ میلیون دلار  کمک اقتصادی (Economic Support Funds) است که قرار است صرف گسترش برنامه‌های دمکراسی در ایران بشود.

۲۸ میلیون و بیست و یکهزار دلار به برنامه‌های رادیو تلویزیونی (BBG) یعنی صدای آمریکا به فارسی و رادیو فردا اختصاص دارد. پنج میلیون دلار باقیمانده برای «برنامه دیپلوماتیک و سفارتخانه ای» (Diplomatic and Consular Program) صرف خواهد شد. کنگره آمریکا تا این تاریخ هنوز این بودجه را تصویب نکرده است.

 عبدی کلانتری، گزارشگر صدای آلمان در نیویورک

منبع: دويچه وله – 14/03/86

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٦ - سيد کريم

       

The NYT's Helene Cooper reports that Rice insists Cheney supports her leadership on policy to Iran, while sources in the White House reportedly don't deny that a member of the Office of the Vice President has been dissing that track to likeminded think tanks. Worth reading Steve Clemons' post again.

Source: The weblog of Laura Rozen

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٥ - سيد کريم

   بیانیه رییس جمهور آمريكا درباره تصویب بودجه تکمیلی برای جنگ توسط کنگره   

25 مه 2007

کنگره دیروز [24 مه] رای خود را مبنی بر تامین بودجه و حالت انعطافی که نظامیانمان برای محفاظت از کشورمان بدان نیاز دارند صادر کرد و من از اینکه امروز این لایحه را امضا کردم خوشوقتم. این قانون بجای تعیین خودسرانه جدول زمانی لازم الاجرا برای خارج کردن نظامیان [از عراق] یا نظارت برجزئیات کار فرماندهان نظامی ما، به مردان و زنان ما که در خدمت نظام هستند این امکان را میدهد که انچه را فرماندهان تشخیص می دهند در میدان دنبال کنند.

این لایحه مهم همچنین نقشه راه روشنی برای کمک به عراقیها در برقراری امنیت در کشورشان و تقویت دموکراسی نوپای خود فراهم می آورد. مردم عراقی ها باید پیشرفتهای قابل اندازه گیری را بر اساس یک رشته ضوابط برای بهبود امنیت، آشتی سیاسی و نحوۀ حکومت به معرض نمایش بگذارند. انجام چنین کارهایی برای این دموکراسی نوپا دشوار خواهد بود، اما ما مطمئنیم که آنها در تحقق اهدافی که برای خود قرار تعیین کرده اند به پیشرفت ادامه خواهند داد.

من خوشوقتم که کنگره میلیاردها دلار از مصارف ناخواسته را حذف کرد. من حتی دوست داشتم مقدار بیشتری حذفشود اما این مجموعه بخشی بود از تلاش برای حرکت به جلو و اطمینان بخشیدن به سربازانمان که در معرض خطر قرار دارند نسبت به این موضوع بود که منابع مورد نیازشان در اختیار آنها قرار دارد.

من به اعضای کنگره برای زسیدن به توافق به یک شیوۀ دوحزبی و تأمین بودجه لازم برای نظامیانمان و حمایت از مردم عراق تبریک میگویم.

منبع: سايت وزارت امور خارجه ايالات متحده

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٥ - سيد کريم

       

Ahmadinejad Declares Countdown to Israel's Destruction

Threatening all supporters of Israel, Iranian President Mahmoud Ahmadinejad on Sunday said a "countdown" has begun that will end with the extinction of the Jewish state, Agence France Presse reported. "The countdown to this regime's [Israel's] destruction started through the hands of Hizballah's children," Ahmadinejad said, referring to members of the Lebanon-based and Iran-sponsored terrorist army, which fired over 4,000 rockets at Israeli civilians last summer. He added: "I warn the Zionist regime and its protectors." Ahmadinejad has called the Holocaust a "myth" and has said that Israel should be "wiped off the map." Meanwhile, the Islamic Republic continues to pursue a nuclear weapons capability in defiance of multiple U.N. Security Council demands.

Source: AIPAC – 5 June, 2007

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٥ - سيد کريم

       

From the Los Angeles Slimes

It’s my home town paper, but still, a piece like this is really an embarrassment. Maybe that’s why the Slimes’ circulation is dropping so fast? Let’s hope.

The author, Reza Azlan, yearns for rapprochement between the United States and Iran. He knows that it will not be easy, after all,

for that to happen, Iran will have to meet certain conditions. It must stop sending arms to Hezbollah. It must cease meddling in the Israeli-Palestinian conflict. And it must pursue a more constructive role in stabilizing Iraq.

Not to mention the two major problems: the nuclear program and the Iranian practice of killing Americans and/or taking Americans hostage. It’s hard to rapproche with people who are killing, kidnaping and torturing you, all the while planning to nuke you as quickly as they can.

But, according to Azlan, these Iranian practices are America’s fault, the fault of our “policy of actively pursuing regime change in Iran.”

Azlan blames our regime-change policy for all the bad things the mullahs do:

This policy has only strengthened the hand of Iran’s clerical regime, accelerated its nuclear program, helped justify its repression of political opposition and fostered its paranoia against internal and external threats.

The problem is that there is no such policy. It exists only in the minds of people who refuse to look in front of their noses, preferring to search the secrets of their navels. Two consecutive secretaries of state have forcefully rejected regime change. Powell said he didn’t want to get involved in what he called the Iranians’ internal “family squabble.” And Rice said we didn’t want regime change, but only a change in the regime’s behavior. No American president has ever proclaimed regime change to be the objective of our national policy, and no document has been approved that authorizes regime change.

I guess the fact checkers are on strike at the LA Slimes…

Source: The weblog of Michael Ledeen – 2 June, 2007

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٥ - سيد کريم

   اظهارات ضداسراییلی احمدی‌نژاد و واکنش‌های بین‌المللی   

اظهارات اخیر محمود احمدی‌نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران علیه اسراییل موج تازه‌ای از انتقادهای بین‌المللی را برانگیخت. کشورهای اروپایی این اظهارات را به شدت محکوم کرده‌اند.

اظهارات اخیر محمود احمدی‌نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران علیه اسراییل موج تازه‌ای از انتقادهای بین‌المللی را برانگیخت. احمدی‌نژاد در نطق دیروز خود که به مناسبت سالگرد درگذشت آیت‌اله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ایراد شد، بار دیگر بر نابودی قریب‌الوقوع دولت اسراییل تاکید کرد. سخنان محمود احمدی‌نژاد در نفی حق موجودیت اسراییل، در حالی بیان می‌شود که ایران به‌خاطر تن ندادن به خواست شورای امنیت مبنی بر تعلیق غنی‌سازی اورانیوم، در شرایط حساسی بسر می‌برد.

حملات لفظی دیروز محمود احمدی‌نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران علیه اسراییل، قاطعانه از سوی کشورهای اروپایی محکوم شد.

احمدی‌نژاد که دیروز در دیدار با میهمانان خارجی شرکت‌کننده در مراسم سالگرد درگذشت آیت‌اله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، در نهاد ریاست جمهوری سخن می‌گفت، بار دیگر به به‌شدت به دولت اسراییل حمله کرد. وی دولت اسراییل را «رژیم فاسد اشغالگر»ی خواند که «در آینده نزدیک» نابود خواهد شد.

رییس جمهوری اسلامی ایران با «رژیم صهیونیستی» خواندن دولت اسراییل گفت که «شمارش معکوس نابودی» این دولت آغاز شده است. وی افزود: «به‌زودی شاهد نابودی این رژیم ستمگر خواهیم بود، زیرا همه جهانیان از مدیریت قدرت‌های فاسد، ناصالح و غیرامانت‌دار در جهان خسته شده‌اند و منتظر حاکمیت انسان صالح بر جهان هستند».

یکی از سخنگویان کمیسیون اتحادیه اروپا امروز در بروکسل، در واکنش به این اظهارات گفت: «ما همواره چنین اظهاراتی را در گذشته محکوم کرده‌ایم و چیزی نداریم تا بر آن بیفزاییم». این سخنگو در ادامه افزود: «موضع اتحادیه اروپا در ارتباط با حق موجودیت اسراییل کاملا روشن است».

برنار کوشنر وزیر خارجه فرانسه اظهارات احمدی‌نژاد را مبنی بر آغاز «شمارش معکوس نابودی» اسراییل به‌شدت محکوم کرد. وی گفت: «این اظهارات غیرقابل قبول هستند و با دولتی هماهنگی ندارند که می‌خواهد نقشی منطقه‌ای ایفا کند».

دولت اسپانیا نیز به این اظهارات اعتراض کرد. در همین ارتباط، سفیر ایران در اسپانیا به وزارت خارجه در مادرید برای ادای توضیح احضار شد.

محمود احمدی‌نژاد پیش از این نیز بارها حق موجودیت اسراییل را زیر سوال برده و کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی را «افسانه» خوانده بود. غرب همواره در برابر اظهارات رییس جمهوری اسلامی ایران، مبنی بر محو اسراییل از نقشه جهان، به‌شدت از خود واکنش نشان داده و آن را محکوم کرده بود.

احمدی‌نژاد هم‌زمان هر نوع سازشی را بر سر برنامه اتمی کشور صریحا رد کرد. وی گفت، غرب می‌تواند هر چقدر که می‌خواهد «فریاد» بکشد، اما در سیاست اتمی ایران تغییری بوجود نخواهد آمد.

امروز آیت‌اله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز بر حق ایران در تحقیقات هسته‌ای تاکید کرد و اظهار داشت که جمهوری اسلامی در این رابطه، در مناقشه با غرب کوتاه نخواهد آمد. آیت‌اله خامنه‌ای گفت: « رويه‌ی ملت آزاد و مستقل ايران اين نيست كه برای دستيابی به انرژی هسته‌ای و ديگر حقوقش از قدرت‌های سلطه‌گر التماس و خواهش كند».

برخی تحلیلگران معتقدند، در شرایط کنونی که پرونده هسته‌ای ایران دوباره ممکن است به موضوع شورای امنیت بدل شده و تحریم‌های دیگری را علیه جمهوری اسلامی به همراه بیاورد، تکرار اظهارات ضداسراییلی محمود احمدی‌نژاد می‌تواند به وخامت بحران و بسیج افکار عمومی جهان علیه ایران کمک کند.

منبع: دويچه وله

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٥ - سيد کريم

   آيا البرادعی از طرح حمله به ايران مطلع است؟   

برخی تحليلگران سياسی عقيده دارند، هشدارهای اخير البرادعی درباره احتمال تعرض به جمهوری اسلامی و ,ديوانه, خواندن حاميان اقدام نظامی عليه تهران ممکن است اشاره‌ای به يک طرح سری برای حمله به ايران باشد.

به گزارش ,Press TV,، مديرکل آژانس بين‌المللی انرژی اتمی در سخنان اخير خود در مورد پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی تاکيد کرد که ,کسی نمي‌توانيد دانش اتمی ايران را بمباران کند, و بلافاصله يادآور شد که از نگاه او حاميان حمله نظامی به ايران ,ديوانگان جديد, هستند. سخنی که به باور برخی از ناظران، اين فکر را به ذهن خطور مي‌دهد که آمريکا قصد حمله به مراکز اتمی ايران را دارد.

بر مبنای اين گزارش، هشدارهای اخير البرادعی که با تعبيرات پيشين او در ارتباط با اين موضوع متفاوت بود، به همراه گزارش جديد IAEA‌ در مورد فعاليت‌های هسته‌ای ايران، احتمال حمله آمريکا به تاسيسات هسته‌ای ايران را تقويت کرده است.

تحليلگران امور معتقد هستند که مديرکل آژانس بين‌المللی انرژی اتمی از امکان حمله نظامی آمريکا عليه ايران، مضطرب است، زيرا از آن جايی که وضعيت پيش آمده برای برنامه اتمی ايران با وارد شدن IAEA‌ به اين موضوع پديد آمد، او به عنوان همدست آمريکا در راه‌اندازی جنگ عليه ايران شناخته شده و متهم به حمايت از جنگ خواهد شد.

تحليلگران مي‌گويند، البرادعی نسبت به بروز هر نوع گزينه نظامی عليه ايران نگران است، چرا که در يک دست بازرسان هسته‌ای را دارد و در دست ديگر موقعيت و مقام بين‌المللی خود را. او در مصاحبه‌ای که با راديو بي‌بي‌سی داشت،‌ اعلام کرد که نگران بروز يک برخورد نظامی در مقابل پرونده هسته‌ای ايران است.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٤ - سيد کريم

   ناو هواپيمابر آمريکا در نزديکي بندر بوشهر   

ناوهاي هواپيمابر هسته اي نيميتس و استينس به همراه چندين شناور ديگر بيست و سوم ماه مي وارد خليج فارس شدند و اين بزرگترين اعزام نيرو به خليج فارس از زمان شروع جنگ عراق در مارس دو هزار و سه است .

مردميار :به گزارش خبرگزاري فرانسه از روي عرشه ناو هواپيمابر امريکايي يو اس اس جان سي استينس ، فرمانده این ناو هواپيمابر روز جمعه گفت : اين ناو به همراه ناو هواپيمابر نيميتس هفته آينده رزمايش مشترکي را در آب هاي خليج فارس در برابر آب هاي ايران برگزار خواهد کرد .

دريادار کوين کين به خبرنگاران حاضر بر روي عرشه گفت : ما در حال حاضر در حال انجام رزمايشي هستيم که هفته گذشته شروع شده است و در اوايل هفته اتي رزمايش ديگري را براي مقابله با زمين لرزه و بلاياي طبيعي با ناو هواپيمابر نيميتس به صورت مشترک انجام خواهيم داد .

وي در ادامه گفت : اين يک رزمايش با اهداف بشر دوستانه است و رزمايش هاي مهم نظامي در خليج فارس هيچ ربطي به ايران و فشارهاي بين المللي فزاينده به خاطر برنامه هسته اي اين کشور ندارد .

دريادار کين که فرمانده ناو هواپيمابري است که هم اکنون در نزديکي بندر بوشهر است گفت : رزمايش هاي نظامي آمريکا که در حال حاضر انجام مي شوند پيامي براي ايران يا براي هر طرف ديگري در منطقه محسوب نمي شوند .

داده هاي راداري موجود در مرکز فرماندهي ناو هواپيمابر جان سي استينس نشان مي دهد که اين ناو در سي و هفت مايلي بندر بوشهر قرار دارد .

ناوهاي هواپيمابر هسته اي نيميتس و استينس به همراه چندين شناور ديگر بيست و سوم ماه مي وارد خليج فارس شدند و اين بزرگترين اعزام نيرو به خليج فارس از زمان شروع جنگ عراق در مارس دو هزار و سه است.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٤ - سيد کريم

       

Rice: Iran Must Halt Nuclear Program Before Any Talks

Secretary of State Condoleezza Rice on Thursday said that Iran must verifiably freeze its efforts to enrich uranium -- a key step toward developing nuclear weapons, Agence France Presse reported. "The international community is united on what Iran should do and that is to suspend [uranium enrichment] to demonstrate that it is in fact not seeking a nuclear weapon under cover of civil nuclear power," Rice said, adding that talks with Iran could not start while it "continues to try to perfect technologies that are going to lead to a nuclear weapon." Iran has rebuffed multiple U.N. Security Council resolutions demanding that it end its illicit nuclear program and faces more stringent sanctions if its non-compliance continues.

Source: AIPAC

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۱ - سيد کريم

   رئیس جمهور روسیه به آمریکا سفر خواهد کرد   

"ولادیمیر پوتین" رئیس جمهور روسیه طی روزهای اول و دوم جولای سال جاری به آمریکا سفر می کند. این مطلب را دفتر مطبوعاتی ریاست جمهوری روسیه اطلاع داد.

در این اطلاعیه گفته می شود که برنامه سفر وی مذاکرات پوتین با جرج بوش رئیس جمهور آمریکا در ایالت مان را در نظر دارد.

علاوه بر این اطلاع داده شد که پوتین و بوش در چارچوب حضور خود در نشست "گروه هشت" در آلمان نیز دیداری دوجانبه خواهند داشت.

مسکو، 9 خرداد، خبرگزاری «نووستی»

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۱ - سيد کريم

       

The Invisible Crisis

(AEI - By Michael A. Ledeen – 31 May, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۱ - سيد کريم

   لاریجانی پیش شرط برخی کشورها را در مورد مسئله هسته ای ایران نمی پذیرد   

علی لاریجانی، مذاکره کننده ارشد هسته ای و دبیر کمیته ملی امنیت عالی ایران، روز چهارشنبه 30 مه، در مادرید اعلام کرد که ایران در مذاکره درباره مسئله غنی سازی اورانیوم پیش شرط برخی کشورها را قبول نخواهد کرد.

او، روز پنج شنبه 31 مه، با خاویر سولانا، مسئول بلند پایه سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا پیرامون مسئله هسته ای ایران مذاکره خواهد کرد.

لاریجانی اظهار کرد که ایران مایل است بدون هیچ پیش شرطی در مورد مسئله هسته ای به بحث و مذاکره بپردازد. وی افرود معقول است که منطق گفت و گو را تغییر دهیم و بر اساس مقررات بین المللیبنا را برحل مسئله بگذاری .

منبع: راديو بين‌المللي چين

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۱ - سيد کريم

   سوخت نیروگاه اتمی بوشهر برای تحویل آماده بارگیری شده است   

"الکساندر اوستیوگوف" کارشناس ارشد فیزیک کارخانه کنسانتره شیمیایی نووسیبیرسک به خبرنگاران اطلاع داد که سوخت نیروگاه اتمی بوشهر برای تحویل آماده بارگیری شده است.

وی گفت: "چندی قبل سوخت تجدید گواهی شد و در هر نوبت تجدید گواهی کارشناسان ایرانی حضور داشتند. سوخت در کانتینرهای مخصول حمل بارگیری شده و در انبار قرار دارد و هر زمان که دستور حمل آن داده شود به مدت سه روز به نیروگاه اتمی بوشهر تحویل داده خواهد شد".

سوخت نیروگاه اتمی بوشهر در کارخانه کنسانتره شیمیایی نووسیبرسک (زیر مجموعه کورپوراسیون "ت و اِ ال") تهیه شده است.

نووسیبرسک، 11 خرداد، خبرگزاری «نووستی»

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۱ - سيد کريم

       

Terrorized

(AEI - By Fred Thompson – 31 May, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۱ - سيد کريم

   رهایی از بحث تعلیق غنی‌سازی اورانیوم؟   

علی لاریجانی، نماینده‌ی ارشد ایران در مذاکرات هسته‌ای، دیروز پس از مذاکره با خاویرسولانا اعلام کرد: "ما در حال عبور از بحث تعلیق هستیم". این در حالی است که غرب بر اجرای قطعنامه‌ی شورای امنیت علیه ایران تأکید می‌ورزد.

به گزارش خبرگزاری ایرنا، لاریجانی دیروز پس از مذاکره با خاویر سولانا، هماهنگ‌‌ کننده‌ی سیاست خارجی اتحادیه اروپا، ضمن انتقاد از عملکرد رسانه‌ها خطاب به خبرنگاران گفت: «ما داریم بحث تعلیق را رها می‌کنیم، چرا شما از آن دست برنمی‌دارید؟»

بر اساس این گزارش، لاریجانی معتقد است که رسانه‌ها بیشتر از سیاستمداران به تعلیق غنی‌سازی اورانیوم  از جانب ایران اهمیت می‌دهند. به گفته‌ی وی، موضوع تعلیق غنی‌سازی اورانیوم  یک "بازی رسانه‌ای" است.

خاویر سولانا پس از گفتگو با لاریجانی در پاسخ به یک خبرنگار تاکید کرد که غرب خواهان اجرای قطعنامه‌ی شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران است. در این قطعنامه از ایران خواسته شده است که غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کند.

خبرگزاری رویتر به نقل از خاویرسولانا گزارش داد که هرچند در نشست نمایندگان ایران و اتحادیه‌ی اروپا ایده‌های جدیدی مطرح شده، ولی نتایج چشمگیری به دست نیامده است.

مسائلی که هنوز میان آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای و ایران حل نشده اند، از جمله موضوعات مورد مذاکره بوده است. 

گفت‌وگوی سولانا و لاریجانی  قرار است، دو هفته دیگر ادامه یابد.

شرایط مذاکره‌ی ایران و آمریکا

کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه‌ی ایالات متحده آمریکا یکبار دیگر از ایران خواست، از غنی‌سازی اورانیوم دست بردارد.

به گزارش سایت روزنامه‌ی اتریشی "دی پرسه"، رایس تأکید کرد، در صورتی که ایران برنامه‌های هسته‌ای خود را متوقف سازد، ایالات متحده حاضر است سیاست خود نسبت به ایران را تغییر دهد و با این کشور مستقیماً به مذاکره بنشیند.

وزیر امور خارجه‌ی آمریکا در وین، پایتخت اطریش گفت، ایران باید به جامعه‌ی جهانی ثابت کند که هدفش از غنی‌سازی اورانیوم دستیابی به بمب هسته‌ای نیست. 

منبع: دويچه وله

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۱ - سيد کريم

       

Iranian Civil Society and the Role of U.S. Foreign Policy

Author:  Lionel Beehner, Staff Writer

May 31, 2007

Introduction

Iran enjoys one of the region’s most robust civil societies, partly as a result of the brief openness that blossomed during the tenure of reformist President Mohammed Khatami (1999-2005). Yet his hard-line successor, President Mahmoud Ahmadinejad, has rolled back those reforms, as evidenced by the recent arrests of three Iranian-American scholars on dubious charges of espionage. His regime has curtailed academic and cultural exchanges and stifled the independent media. Some say the policy of the U.S. State Department to publicly support Iranian civil society organizations has only served to undermine the activities of these groups by opening them to charges of disloyalty, thus endangering activists in Iran.

What is the status of civil society in Iran today?

Iran’s civic activism ranges from the work of independent labor unions to women’s rights groups to environmental nongovernmental organizations (NGOs). “It’s not a minor part of the society,” says Laura Secor, an editor at the New York Times who has covered Iranian political activism. By Middle East standards, Iran’s civil society is highly developed. “Because of the reform movement in Iran, civil society plays a more active role than its counterparts in the Arab world,” says Hadi Ghaemi, an Iran expert at Human Rights Watch, “but it is definitely under more pressure at the moment than any other country in the region.” Experts estimate between five thousand and eight thousand NGOs are active in Iran. They include Islamist charities as well as secular organizations, local groups as well as internationally known organizations.

How has civil society evolved in Iran?

Iranian civil society’s heyday was the late 1990s and early years of this century under former President Khatami, whose government provided subsidies to help develop an NGO sector but failed to put in place safeguards to prevent its dismantlement. “Under Khatami, civil society really went through a renaissance,” says Secor. Ghaemi calls its development “one of the most valuable outcomes of the reform movement” of the former president. Academic and cultural exchanges with Western NGOs and research organizations were common. But after Ahmadinejad came to power in 2005, he refused to renew many of these groups’ licenses and his intelligence ministry had several NGOs shut down. Instead of jailing independent journalists using the judiciary system, as hard-line elements within the Khatami regime were wont to do, Ahmadinejad targeted bloggers and civil society groups. Mostly he has sought to prevent Iranian NGOs from networking together too closely or from corresponding with foreigners. “There’s this paranoia,” Ghaemi says. “The regime thinks any kind of network of NGO activity will lead to collective action that would usher in a Velvet Revolution.”

What effect has this government pressure had on Iranian activists?

Government restrictions increasingly limit Iranian activists and academics from traveling overseas. Those who do attend conferences abroad fear they will be targeted by Iranian intelligence upon their return. Afshin Molavi, a fellow at the New America Foundation, says Iranians reached by phone now clam up for fear of drawing suspicions from the authorities, even those who work in nonpolitical activities like public health or environment feasibility studies. The number of track-two meetings has decreased under the Ahmadinejad regime, experts say. And the arrests and detentions of three Iranian-American academics, including Haleh Esfandiari of the Woodrow Wilson Center, have led many Western scholars to cancel visits to Iran. “Each new high-profile case injects this new round of fear among scholars abroad that they will be pulled into this unjust dragnet,” says Molavi. 

What are some specific examples of this civil society clampdown?

Last March, the Iranian authorities arrested hundreds of teachers and union leaders who participated in a demonstration to protest their low pay. They have also routinely harassed women’s rights leaders active in the “One Million Signatures” campaign, begun last summer to end Iran’s discriminatory laws against women’s empowerment. Despite the clampdown, student activists continue to rally against the regime, even booing President Ahmadinejad during a December 2006 speech he gave at Tehran-based Amirkabir University of Technology and shouting chants of “Death to the Dictator.” “Civil society is still very active in Iran but I know from speaking to Iranians they have pulled back from some of the more politically sensitive topics,” says Isobel Coleman, a senior fellow at the Council on Foreign Relations.

How has this clampdown affected Iran’s blogosphere?

Toward the end of the Khatami era, Iran saw a surge in blogging after the government sacked a number of reformist journalists, many of whom then set up shop online. In October 2004, the Islamic Regime arrested about twenty bloggers, including Arash Sigarchi, who has spent time in jail for charges of insulting the Supreme Leader. Under Ahmadinejad, the government has continued to place restrictions against Iran’s growing cohort of independent bloggers. Restrictions include filters of popular blogs and bans on certain keywords in search engines. According to the Committee to Protect Journalists, even reporting about bloggers’ arrests can result in jail time, as journalism student Mojtaba Saminejad found out. Today, many of the most influential and widely read Iranian blogs are by U.S., Canada, or Germany-based expatriates.

What explains the recent spate of arrests of Iranian-American academics?

Experts point to a number of factors. Some suspect a tit-for-tat action in response to the U.S. arrest of five Iranian operatives in northern Iraq last January. Others detect a response by a hard-line movement within the Islamic Regime to undermine discussions between U.S. and Iranian diplomats over Iraq. Others say it reflects an internal political spat between elements of Ahmadinejad’s camp and that of former President Akbar Hashemi Rafsanjani, who advocates a rapprochement with the West and has close ties with some of the scholars arrested. Then there are those who say the detentions are a delayed response to Secretary of State Condoleezza Rice’s call in February 2006 to boost spending by $75 million for public diplomacy and civil society in Iran. Finally, some say the recent detentions are nothing new and that Tehran has detained dual-nationality academics before, most notably in April 2006, when the Iranian-Canadian political philosopher Ramin Jahanbegloo was arrested and released from Evin Prison after four months.  

How much contact do Iranian activists have with civil society groups abroad?

Increasingly Iranian intelligence agents curtail their contacts, citing suspected ties to U.S. groups and also organizations like the Soros foundations and other Europe-based NGOs. Of late, Iranian activists tend to avoid associating with U.S.-based NGOs for fear they may arouse suspicions of being on the U.S. government’s bankroll. “Iranians who consort with Americans are made much more vulnerable by this explicit desire to fund programs aimed at regime change [in Iran],” says Coleman. “It doesn’t matter if they haven’t touched it [U.S. State Department funds]. They’re guilty by association.” Coleman favors more people-to-people exchanges and greater civil society interactions with Iran but recognizes the difficulties at the current time in light of the recent arrests.

What is the current U.S. policy regarding civil society in Iran?

Last year Congress approved $66 million of Secretary Rice’s $85 million request aimed at promoting civil society in Iran, which includes funding for cultural and academic exchanges, public diplomacy efforts, and broadcast programs like Voice of America and Radio Farda. The portion of this money allocated to civil society groups—roughly $30 million—reaches Iranian activists indirectly through undisclosed third-party channels like U.S.- or Europe-based NGOs and exile groups. U.S. State Department officials say the money is not aimed at groups bent on overthrowing the current regime but rather on groups with a “broad spectrum of agendas and philosophies.” The number of Iranian NGOs that receive U.S. funds is in the tens, not the hundreds or thousands (though some experts deny that any Iranian NGO has received U.S. funds). The money requested specifically for civil society will increase from $30 million to $75 million next year.

Why is the State Department’s policy so controversial?

Experts say the allocation of U.S. funds toward civil society taints those Iranian activists and academics who receive them because of the source: the U.S. government. “It puts a target on the backs of many of these groups and independent academic researchers and creates complications for those in Iran who are advocating for greater openness,” says the New America Foundation’s Molavi. “It takes away the idea that this is truly people-to-people,” says Trita Parsi, director of the National Iranian American Council. “I think exchanges are a great idea, but if you add that these are part of an effort to promote democracy, which Iran reads as regime change, then you’re shooting yourself in the foot.” Ghaemi of Human Rights Watch says the State Department’s lack of transparency regarding which groups receive funds—for obvious reasons to ensure the aid recipients’ safety—allows the “Iranian intelligence ministry to say any NGO with any interaction with the outside world could be a pawn of U.S. state policy and used as a weapon to justify persecution and prosecution of activists in Iran.”

What alternative solutions do these critics propose to bolster civil society?

While most experts support contacts and exchanges between Westerners and Iranians, they want to minimize the role of government. For instance, Parsi suggests lifting U.S. sanctions that bar private Americans or businesses from donating to Iranian causes or civil society groups. Secor says the U.S. government should “take its cues from those Iranians who have been risking their lives for the past twenty years and have more experience than we do [in civil society promotion].” Others say greater dialogue between the U.S. and Iranian governments would create a better environment to address civil society concerns and allow for more people-to-people exchanges. “Having some kind of diplomatic relations is useful,” says CFR’s Coleman. “By refusing to talk to each other, we can’t begin to understand what the nuances of their internal positions are and how we might be able to influence things.”

Source: Council on Foreign Relations

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۱ - سيد کريم

       

See Naples Die

(AEI - By Michael A. Ledeen – 31 May, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/۱۱ - سيد کريم

       

اصول لاروش

منافع ما در جنوب غرب آسيا

بقلم: ليندون ه.لاروش

(دريافت فايل با فرمت پي‌دي‌اف – 120 كيلوبايت)

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٠ - سيد کريم

   امکان اندک توافق ایران و اتحادیه‌ی اروپا • مصاحبه   

الکس بیگم متخصص امور ایران در "مرکز سیاست خارجی" (Foreign Policy Centre) لندن معتقد است که در مذاکرات ایران و اروپا بر سر برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی تغییری اساسی در دیدگاه‌های دو طرف دیده نمی‌شود، بدین جهت احتمال توافق میان آنها اندک است. مصاحبه‌ای با الکس بیگم در این مورد:

دویچه‌ وله: برنامه‌ی هسته‌ای ایران در دستور کار مذاکرات آمریکا در بغداد قرار ندارد. این به نظر شما عجیب نیست؟

الکس بیگم: من از اینکه در این مورد بحث نشده‌است، تعجب نمی‌کنم. هیچ یک از دو طرف نمی‌خواهد در این مرحله روی مسئله‌ی اتمی سازش کند. در این مورد، چه در آمریکا چه در ایران، فشار داخلی نیز وجود دارد. ایالات متحده نمی‌خواهد توجه را از روی ساختارهای سازمان بین‌المللی انرژی اتمی، سازمان ملل و اتحادیه اروپا بردارد، یا کار آنها را تکرار کند. آمریکا آشکارا می‌خواهد کشمکش موجود، ناشی از عدم توافق میان ایران و جامعه‌ی بین‌المللی جلوه کند، نه میان ایران و آمریکا.

آیا مذاکرات بغداد روی مذاکرات میان لاریجانی و سولانا در اسپانیا تأثیرگذار است؟

مذاکرات بغداد ممکن است به نوعی این اطمینان خاطر را به حکومت ایران داده باشد که احتمال حمله‌ی نظامی به ایران کم است، اما بایستی نتایج مشخصی به دست آید تا آمریکا پیشرفتی را در کار ببینید. مذاکرات بغداد را می‌توان در مقوله‌ی اعتمادسازی دسته‌بندی کرد، چیزی که مطلوب و لازم است. اما لازم به گفتن نیست که بحثهایی را که اتحادیه‌ی اروپا و ایران در مورد موضوع هسته‌ای پیش می‌برند، ربطی به موضوع آینده‌ی عراق ندارد.

انتظار دارید برخورد سولانا با موضوع چگونه باشد؟

سولانا خود را به طور مستقیم درگیر مذاکره بر سر مسئله‌ی هسته‌ای نمی‌کند؛ کار او تلاش برای دستیابی به توافقی بر سر انجام مذاکرات میان گروه ۵ + ۱ (پنج عضو دایمی شورای امنیت + آلمان) و ایران است. یک مانع شرط‌‌گذاری، آمریکاست: اول تعلیق غنی سازی بعد مذاکره. ایرانیان در مقابل می‌گویند که پا در مذاکره‌ای نمی‌گذارند که پیش‌شرطی داشته باشد.

فکر می‌کنید حاصل گفت‌وگوها چه شود؟

تغییری اساسی در دیدگاه‌های دو طرف دیده نمی‌شود، بدین جهت احتمال توافق اندک است.

مشکل جدا کردن موضوع عراق از موضوع هسته‌ای در این است که به نظر می‌رسد ایران در برابر کاهش حمایتش از شورشیان در عراق خواهان دو چیز است: بهره‌برداری از نقش منطقه‌ای خود و به رسمیت شناخته شدن این نقش از جانب دیگران. اینها اما برای آمریکاییان خطوط قرمز هستند.

نظرتان درباره‌ی مشی اتحادیه‌ی اروپا در قبال ایران چیست؟ این مشی چه وجه تمایزی باید داشته باشد؟

اتحادیه‌ی اروپا برای مذاکره با ایران تلاش فراوانی مبذول کرده است. مهمترین مانع در پیشبرد کار، موضع‌های در مجموع آشتی‌ناپذیر ایران و آمریکا بر سر مسئله‌ی هسته‌ای است. مسئله‌ی دیگر، شکافهای درونی ایران است. لاریجانی آشکارا دارد بازیگر سیاسی مهمی می‌شود، ولی حرف آخر را در امور امنیتی و سیاست خارجی آیت‌الله خامنه‌ای می‌زند. خامنه‌ای در گرفتن تصمیمی نهایی در مورد مشکل هسته‌ای تردید دارد، زیرا می‌ترسد با این کار یکی از جناح‌ها تضعیف شود و همین امر باعث تضعیف خود او گردد.

به یک پیشنهاد بایستی از نو نگاه کرد و آن نظر البرادعی در مورد تعلیق دوجانبه است: ایران غنی‌سازی را متوقف کند و سازمان ملل تحریمها را. آخر سر این پیشنهاد بایستی روی میز قرار گیرد.

مصاحبه‌گر: کیت بوون (Kate Bowen)، دویچه وله آن‌لاین – بخش انگلیسی

منبع: دويچه وله

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٠ - سيد کريم

       

Democrats, Wake Up!

by Lyndon H. LaRouche, Jr.

May 23, 2007

The presently deteriorating political situation in the process of the Federal government's deliberations on critical issues in today's U.S.A. demands some frank speech from me now. During the days and weeks ahead, I shall formulate a programmatic policy-statement of the type urgently needed by leading political parties which have shown themselves currently unable to grasp the actual situation which menaces our own and other nations today. Therefore, for the present moment, I fill in the political gap left by the major party leaderships with a relatively few words to the wise.

Westward, south of Scandinavia, across continental Europe, from the borders of Russia and Belarus, and in the United Kingdom, Europe has become a spectacle of already failed, or failing incumbent governments. This is also virtually the present internal political condition of the U.S.A., a fact which I find the most notable characteristic presently among the present national leaders of the U.S. Democratic Party organization. For me, the most shameful of these spectacles is the chronic failures shown by the leaderships of both the Republican and Democratic parties, especially since February 2006.

Naturally, in this report, my special attention to relevant lessons from the recent past, is focussed on the breakdown of the Democratic Party leadership since the overlapping incidents of the Alito confirmation, and the wretched way in which the Senate Democrats and Republicans, alike, sat on their hands while the core of U.S. industry, the auto industry, went under without a finger lifted by either party in our nation's defense against this terrible thing. Nonetheless, my passion is concentrated less on what has already happened, but on something far, far worse, which is about to happen, soon, unless our elected leaders mend their negligent ways.

In both Europe and the U.S.A. itself, the key to the waves of virtual abandonment of the functions of national sovereignty, is to be recognized in the interdependent, combined effects of the submission to a form of rape, and looting, which the combination of hedge-fund looting, and destruction of national sovereignty by globalization, represents. In effect, the U.S.A. and most of the population of western and central Europe have submitted, under the banner of globalization, to be sent in the direction of a threatened early return to a kind of imperial tyranny which was last seen in European history with the medieval alliance of a Venetian financier oligarchy and a brutish Norman chivalry.

In the meantime, the combination of the British Labour Party government and the Bush-Cheney maladministration, have committed repeated grossly impeachable offenses, while the Congress whimpers that it can do nothing for defense of our nation's Constitution against a usurper, the Vice-President Cheney—better called the President of Vice—who has used the President of the U.S. as he were like a badly maintained toilet-brush. It appears, that, like Hamlet, our Congress and our leading, pigeoned-livered, political parties, can do nothing for our nation's cause.

The fault lies not in our stars, "Dear Brutus," but in the fact that those who would be seen as our leaders, are showing the mentality of underlings whenever they are faced with the tyrants of wildly careening financier power.

Worst of all, some among the persons complicit in allowing this state of national affairs to prevail, are currently candidates for nomination to become the President of our United States. The acceleration of the early Presidential primaries has been particularly disgusting on this specific account. If that present trend were allowed to continue, the decision on leading candidates for the Presidential nomination would be made before any serious debate on the systemic substance on leading issues could occur.

'You Call These Candidates?'

So far, the candidates' debates among one another, have evaded any substantive commitment on any subject of actually crucial importance for our republic at this time. "Touchy-feely" issues predominate, while such facts are ignored as a world faced with the presently oncoming threat of an early, outbreak of the greatest financial and economic collapse in modern world history, and the fact that the cowardice shown by the Senate so far presents us now, not only with a nearly four-year-long, endless war in both Iraq and Afghanistan, but a serious threat of even a thermonuclear exchange among the powers of Eurasia, and, probably, also involving the U.S.A. On both of those exemplary issues, the candidates so far, have nothing useful to say. They are inclined, instead, either to flat (and frankly false) denials of such dangers, or whimpering protests of the form of "Please, please, please, don't tell me it is really so!"

On the subject of the economy, the worst damage is being done by those hedge-funds which have destroyed the U.S.-owned automotive industry, in favor of cheap-labor types of foreign-owned replacements, which are the same hedge-funds which appear to be buying up leading candidates for the Presidential nomination.

Recently, the same United Kingdom government whose wild-eyed, flagrant lies led the United States into the presently endless war in Iraq, has orchestrated a threatened conflict with the thermonuclear powers Russia and China. In all cases, the drive toward war is pushed by lies of leading governments who are, nonetheless, treated as "respectable" by at least most of our leading candidates for Presidential nominations.

Meanwhile, our friends in western and central Europe are in terrible shape politically and otherwise. What were formerly the Soviet-dominated Comecon states of eastern Europe, are in worse economic condition today than under Soviet domination, and are, with one or two exceptions, at most, in wretched internal political condition as well, inclined to a reckless form of arrogance which is in direct proportion to their lack of competence. None of these nations, as also the U.S.A., have shown any capability of defending themselves against the predatory forces of the hyena-like packs of hedge funds which are consuming the bone and marrow of those nations' welfare.

In Europe, the prevalent trend is toward fragmentation of political parties, thus creating weak, minority forms of parliamentary governments, or inherently weakened forms of coalition governments, a state of affairs with very ugly potential consequences under present world conditions. Typical are Belgium's case, on the one hand, and the fact that in recent elections in the United Kingdom, there were incongruent patterns of results in elections in England, Scotland, and Wales, with Labour generally losing ground in these cases. There is, after all, the danger of "too much democracy," under conditions of crisis in which no party is able to win majority support for urgently needed remedies for crisis.

What I Have Proposed

The crux of the world's strategic situation now, is the onrushing breakdown of the world's economy, chain-reaction style, under the impact of the greatest hyperinflationary bubble in world history. This is a bubble, centered in the pure swindle known as "hedge funds," which is centered in a lunatics' delusion far worse than the John Law-style bubbles of Europe's early Eighteenth Century. Unless leading nations, such as the United States, take actions to put the present world monetary-financial system under governmental reorganization in bankruptcy, the entire world will be plunged, soon, into the kind of chain-reaction collapse which sent Europe into a great new dark age during the middle of the Fourteenth Century.

Any concerned person has merely to look at the mass of nominal hedge-fund capitalization to see the indication that there is no way that that mass of financial claims could survive. Only a general reorganization of what is presently the world's inherently bankrupt monetary-financial system could avert a early collapse of the planet as a whole into a prolonged dark age. One third of Europe's population was wiped out in this way during the Fourteenth-Century dark age; the threat today would cut much deeper.

The obvious problem is, that although the U.S. abandoned its effective control over its own U.S. dollar, as it did this under the professional direction of George Shultz during 1971-72, the U.S. dollar has remained the principal denominator of international debt among the nations of the world as a whole. A collapse of the dollar would not eliminate just the U.S.A.; it would set off a global chain-reaction in the monetary-financial system, wiping out most of the booked valuation of claims against the U.S. dollar, while collapsing economies around the world through a collapse of the dollar-related markets. When the hedge-fund bubble is factored in as part of the bubble ripe for popping, we have a situation today which is far worse as a threat to humanity of this planet, than the collapse of the House of Bardi set off during the middle of the Fourteenth Century.

The only remedy for this threat would be putting the world financial-monetary system as a whole into reorganization by a concert of governments, and conducting the management of that bankrupt system under principles modeled on the Franklin Roosevelt Administration's design for a fixed-exchange-rate, protectionist system. Otherwise, the entire planet goes to Hell! That is the only choice actually available to you. One or the other decision; there is no significant in-between. You thought you had enjoyed the meal; now, you are faced with paying the bill for your indulgence in a deregulated, free-trade system of attempted globalization.

There are some governments which would not accept that reform, unless they were given no feasible alternative. To push through the needed reform, we would require a concert of agreement among no less than the combination of the U.S.A., Russia. China, and India. We would expect a number of additional nations, hopefully including Japan, to support this decision, and then most of the rest of the planet would join, whether with a hearty laugh (perhaps from Argentina, among others), a smile (perhaps from Italy), or only an assenting grimace (from certain others).

This reform of the monetary system, would require the replacement of a monetarist system by the kind of credit system embedded in the intention of the U.S. Federal Constitution. The bulk of the credit needed would be devoted to capital formation in long-term investments, pivotted on a large mass dedicated to the basic economic infrastructure required by a modern standard of productivity and living, and a matching high-technology driver in agriculture and industry.

Actually intelligent U.S. politicians would agree with my proposal, if only because, if they are really intelligent, they would recognize that they have no sane alternative.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٠ - سيد کريم

   چین به نتایج مثبت مذاکره ایران و اتحادیه اروپا امیدوار است   

خانم جیان یو سخنگوی وزارت خارجه چین روز پنجشنبه سی و یکم مه در کنفرانس مطبوعاتی هفتگی در پکن اظهار داشت که چین امیدوار است دور جدید مذاکرات ایران و اتحادیه اروپا پیرامون مسئله هسته ای ایران به نتایج مثبتی برسد.

این سخنگو اضافه کرد که حل صلح آمیز مسئله هسته ای ایران از راه گفتگوی دیپلماتیک، بهترین گزینه و با منافع مشترک جامعه جهانی منطبق است. چین امیدوار است مذاکرات ایران و اتحادیه اروپا به نتایج مثبتی رسیده و مذاکرات رسمی هر چه زودتر از سر گرفته شود و این مسئله از طریق گفت و گو به طور همه جانبه، درازمدت و مطلوب حل شود.

منبع: راديو بين‌المللي چين

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٠ - سيد کريم

       

How to Train a Terrorist

(The weblog of Michael Ledeen – 31 May, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٠ - سيد کريم

   ایران تضمین می کند که قصد ساخت بمب هسته ای ندارد   

"علی لاریجانی" دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در مادرید اظهار داشت که ایران آماده است تا به غرب تمامی ضمانت های لازم مبنی بر این که قصد ساخت بمب هسته ای ندارد را ارائه دهد.

وی روز گذشته جهت انجام دیداری سه روزه و مذاکره با "خاویر سولانا" کمیسر عالی سیاست خارجه و امنیتی اتحادیه اروپا در رابطه با برنامه هسته ای ایران وارد مادرید شد.

به گفته وی، "جمهوری اسلامی ایران به کرات اثبات نموده است که هیچگونه تمایلی به ساخت بمب اتمی ندارد". در عین حال لاریجانی هشدار داد که نباید از موضع زور با ایران سخن گفت و اظهار داشت که تهران متمایل به ادامه مذاکرات برای حل مثبت اوضاع بوجود آمده پیرامون برنامه هسته ای است.

وی تاکید نمود که ایران آماده شرکت در هر مذاکراتی و در هر زمانی است، اما بدون پیش شرط هایی که برخی از کشورها سعی در تحمیل آنها دارند و مانع آغاز دیالوگ جدی می شوند.

مذاکرات لاریجانی و سولانا بعد از ظهر روز پنجشنبه در مادرید آغاز خواهند شد و ممکن است روز جمعه نیز ادامه بیابند.

مادرید، 10 خرداد، خبرگزاری «نووستی»

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٠ - سيد کريم

       

Should the U.S. Pursue Regime Change in Iran? Part III

By Michael Rubin

Posted: Thursday, May 3, 2007

ARTICLES

CFR.org    

Publication Date: May 3, 2007

Resident Scholar Michael Rubin  

Support for independent civil society and diplomacy need not be mutually exclusive. An uprising may be unlikely, but long-term security depends upon accountability of the regime to ordinary Iranians. We should not ignore the increasing frequency in student protests and labor unrest. Nor should we ignore that response to previous engagement has been intransigence and crackdown, not liberalism.

We agree that any military strike would enable the regime to rally its citizens around the flag. An Islamic Republic of Iran with nuclear arms would be like dying of a heart attack while a military strike like dying of cancer; that is why effective preventative medicine is so necessary.

Moscow and Beijing are playing power politics. They will never agree to effective sanctions. The fault is not ours. We should not sacrifice national security upon the altar of multilateralism. Effectiveness matters. There are other economic levers at our disposal, though.

The 2003 Iranian offer is bogus. Washington and Tehran were already talking in Geneva, although Tehran broke the commitments it made there. That was the channel, not an unsigned English fax. Even the Swiss foreign ministry acknowledges privately that Tim Guldimann, the Swiss ambassador, was freelancing. Nor do serious proposals come with the caveat that the issuing party only agrees with 80 percent of its own paper.

But, back to the issue: I wish I had your faith in Iran's "pragmatic conservatives." These are the men who built and concealed the nuclear program, and misled the IAEA. Nor is it wise to overemphasize factionalism. Every country has factions. But, when push comes to shove, power in Iran rests with the Supreme Leader and the Revolutionary Guards, not parliamentarians and diplomats. For negotiations to be successful, we need to deal with the people who can make a commitment and have it stick. That was the lesson Clinton learned at Camp David II, and that is why negotiations with the Libyans took an extra three years. The history of Iranian adherence to its own commitments does not build confidence.

Ideology matters. We have to assume that Ayatollahs Khamenei, Mesbah-Yazdi, Jannati, and President Ahmadinejad mean what they say. Regime preservation is not in our interests. I look forward to the day when Iran is not a pariah. We should have no more "Chicken Kiev" moments where we sacrifice freedom so as not to complicate diplomacy. Nor, as we have with North Korea, should the deal ever become more important than its contents.

Michael Rubin is a resident scholar at AEI.

لینک
۱۳۸٦/۳/۸ - سيد کريم

       

Should the U.S. Pursue Regime Change in Iran? Part II

By Michael Rubin

Posted: Monday, May 2, 2007

ARTICLES

CFR.org    

Publication Date: May 2, 2007

That all options remain on the table is reality; it has nothing to do with regime change. So long as the Islamic Republic remains the world's greatest sponsor of terrorism and is not forthright about its nuclear program, military action will remain a last resort--one with so many incumbent costs that hopefully it will never occur. The idea that there is a preventive war strategy to change the regime is at best a straw-man argument and at worst a conspiracy theory.

Criticism regarding carrier group dispatch is misplaced. First, it is important that Arab states in the Persian Gulf recognize that the United States is going to defend its interests and protect our allies. Second, while Washington assumes events revolve around our decisions, the danger is Iranian overconfidence. Decision-makers in Iran, those in the office of the Supreme Leader and the Revolutionary Guard, may confuse democratic debate with weakness and inadvertently cross a red line. We know from their statements that they do not take U.S. diplomatic demarches seriously. That the United States is willing to demonstrate red lines aids transparency and reduces the risk of accidental conflict.

With regard to engagement, we need to abandon the notion that long-term strategies to encourage the accountability of the Iranian government to its citizenry and short-term diplomacy are mutually exclusive. Providing moral support for the Vahed transportation workers' ongoing attempts to form the Islamic Republic's first independent trade union will not bring instant change. That does not mean it is wise to ignore them or to collude with the regime that seeks to crush them.

No argument that assistance--when handled improperly--can taint dissidents. But let's not be ahistorical: Tehran's crackdown on dissent predated the congressional appropriation of $75 million. Hamid Reza Taraqi, head of the hard-line Islamic Coalition Party, foreshadowed the crackdown in an interview in Etemad well before the Congressional appropriation. Dissidents like Ahmad Batebi and Mansour Ossanlou put their necks on the line regardless of what the regime says about them. The most vocal opponents to U.S. assistance are not dissidents who oppose theocratic dictatorship but rather the reformers who want to soften but preserve clerical rule.

Past practice shows that a strategy of speaking softly and waving a big carrot does not work with Iran. Tehran has become conditioned to expect reward for non-compliance. It is time we end that cycle. What sticks do you see as effective, Robert?

Michael Rubin is a resident scholar at AEI.

لینک
۱۳۸٦/۳/۸ - سيد کريم

       

Should the U.S. Pursue Regime Change in Iran?

By Michael Rubin

Posted: Monday, April 30, 2007

ARTICLES

CFR.org    

Publication Date: April 30, 2007

Even as Iran's nuclear program has developed, the Bush administration has lacked a cohesive policy toward Tehran. An artificial dichotomy between engagement and regime change has polarized debate. Too often, proponents of engagement construct a straw man argument about regime change to equate it with military action.

No serious policymaker seeks military action against Iran. Iranians are nationalistic. Any military strike would enable the regime to rally Iranians around the flag. Nor would even targeted strikes against the Islamic Republic's nuclear facilities end its program; at best, military strikes would only delay it. Nothing would be more irresponsible than the White House using the military to buy time because policymakers have not had the discipline to formulate a strategy.

This does not mean unrestrained engagement is a better option.  Between 2000 and 2005, the apex of both European engagement and the Khatami presidency, EU trade with Tehran almost tripled. During that same period, Iranian leaders pumped hard currency into their weapons program and, at the time, still-covert nuclear program. Either Khatami's rhetoric was insincere or he, like the many diplomats under him, had no insight into or control over the actions of other power centers.

If engagement is to be successful, it must include the sincere involvement of the people who control those aspects of regime behavior which Washington finds most objectionable--this means the Supreme Leader and the Revolutionary Guards. This is an unlikely prospect.

Everyone who has been to Iran is aware of the sophistication of Iranian intellectuals and much of the public. Many Iranians resent the corruption and adventurism of their leadership. The reformers are largely discredited. They are new paint on a rotten house. No Iranian inside Iran wants regime change from abroad, but they do embrace the ideas of popular sovereignty and democracy. Here, interests converge. Should the Iranian leadership become more accountable to its citizenry, then they will emphasize what most Iranians want--better schools, medical care, and employment prospects rather than expensive adventurism.

What policymakers should support are Iranian efforts to democratize and force accountability upon their leadership. This is what independent unions inside Iran struggle for. Democracy is just peaceful regime change. I agree with Robert that we should rely on internal forces as the agents of change. Unfortunately, regime engagement will both undercut those forces and enable the Iranian leadership to run down the clock on its nuclear program.

Michael Rubin is a resident scholar at AEI.

لینک
۱۳۸٦/۳/۸ - سيد کريم

   گفتگوى ايران و آمريکا - تفسیری از پتر فیلیپ   

گفتگوى ايران و آمريکا

روز دوشنبه، ۲۸ ماه مه نمايندگان ایران و آمریکا در بغداد گردهم آمدند تا در رابطه با بحران موجود در عراق به مذاکره بپردازند. آيا يخ هاى سياست موجود ميان دو کشور درحال ذوب شدن است؟ • تفسیری از پتر فیلیپ

 فقط خواستن است که مى تواند برخى از ناممکن‌ها را ممکن گرداند . با اين تجربه بود که سفیران ايران و آمريکا در گفتگوهاى چهار ساعته بغداد شرکت کردند. مدتها بود که از چنين ديدارى سخن رانده می‌شد و هميشه تا آخرين دقايق موانعى در راه آن بوجود  می‌آمد. یک بار جرج بوش، رئيس جمهور آمريکا پيش شرط‌هايى را تعيين کرد که تهران آماده پذيرش آن نبود  و بعد دوباره آيت‌الله على خامنه‌اى در انجام آن تأمل کرد.  و در پايان او بود که چراغ سبز را براي اين ديدار نشان داد.

بعد از تقريباً سى سال انجماد در رابطه سياسى مطالب زيادى بودند که می‌شد درباره آنها گفتگو کرد. اما ملاقات در ”منطقه سبز“ بغداد به اين منظور نبود. موضوع فقط به عراق محدود می‌شد و اينکه چطور می‌توان به توسعه دامنه وحشتناک خشونت در اين کشور پايان داد. توقع زيادى بود اگر کسى فکر می‌کرد که چنين بحثى بدون مقصر دانستن يکديگر می‌توانست جريان يابد.  دولت تهران مسئوليت خشونت را به آمريکائيان می‌دهد و خواستار خروج آنان از عراق می‌شود و دولت واشنگتن ايران را متهم به دخالت در درگيرى‌هاى موجود می‌نمايد.

گذشته از اين ”تمرينات اجبارى“ در گفتگو، هر دو طرف توانستند مشخص کنند که در مورد سؤالات مشخص مواضع آنان چندان از يکديگر دور نيست.

ايرانى ها مانندآمريکائيان مى خواهند در عراق و در منطقه ثبات و امنيت برقرار باشد. در مورد پيشرفت اوضاع در عراق توافق نظر زيادى وجود دارد و اين مسئله فقط مربوط به امروز نيست.

 براى هر دو طرف سخت است، اين مسئله را بپذيرند که با اين ديدار نه تنها به عراق کمک مى شود بلکه شايد پايه هايى براى روشن سازى و يا حداقل طرح مسائل دوجانبه ديگر ريخته شود.  نشانه‌هايى براى رشد چنين روندى در رابطه وجود دارند. ايران پيشنهاد کرده که نوعى کميسيون سه گانه متشکل از آمريکا، ايران و عراق بوجود آيد تا به بحث درباره پرسش‌هاى مطرح شده در مورد عراق ادامه دهد. جرج دبليو بوش، رئيس جمهور آمريکا مشاور خوبىندارد اگر چنين پيشنهادى را رد کند، و دولت تهران موضع پابرجايى نخواهد داشت اگر روى سخن خود نايستد و متکى وزير امور خارجه ايران بخواهد که واشنگتن اول شکست سياستش در عراق را بپذيرد.

اختلاف درباره دستگيرى شهروند ايرانى آمريکايى در تهران و يا دستگيرى پنج ايرانى در عراق از ديگر دلايلى بودند که می‌توانستند مانع انجام  اين ملاقات شوند.

با وجود تمام مشکلات ميان دولت هاى تهران و واشنگتن حال مى بايد هر دو کشور از اين موقعيت استفاده کنند و هم‌چنان ناممکن را ممکن گردانند.

منبع: دويچه وله

لینک
۱۳۸٦/۳/۸ - سيد کريم

       

No regrets

Richard Perle was one of the arch hawks who helped to push America into the Iraq war. Four years on, Suzanne Goldenberg finds him unrepentant

Tuesday May 29, 2007

The Guardian

Richard Perle says he has nothing to apologise for. True, in 1998 he signed on to a letter from prominent neo-conservatives calling on the then president, Bill Clinton, to use force if necessary to oust Saddam Hussein. True, too, that as chairman of the defence policy board from 2001 to 2003, he was an adviser to the defence secretary, Donald Rumsfeld, in the pivotal days of planning for the Iraq war. But of the unfortunate consequences that flowed from those events - a war that by some estimates has claimed the lives of 655,000 Iraqis, and more than 3,400 US troops, a war that has entrenched hatred of America and brought suicide bombings to the cities of Europe - Perle says he has no regrets.

"I will take responsibility for what I argued which was that we should remove Saddam, and I am willing to defend that position today," says Perle, who is to be interviewed by Philippe Sands at the Guardian Hay Festival tonight. "Do I take responsibility for the things that went wrong afterwards? I had no influence over those things, unfortunately."

Perle's refusal to shoulder any share of the blame for the catastrophic consequences of his ideas about the world comes at a time when neo-conservative forces seem to be on the retreat in the Bush presidency. Earlier this month, Paul Wolfowitz, another prime force behind the war in Iraq, was forced out of the World Bank, in a scandal which, though officially about outsize pay rises for his girlfriend, was animated by anger about the war.

In January, Scooter Libby, the former chief of staff to Vice-president Dick Cheney, was convicted of perjury and obstruction of justice. Last November, Rumsfeld was swept aside as Pentagon chief, following the Republicans' election defeat.

With nearly two-thirds of Americans opposed to the war, one could be forgiven for thinking that Perle might be looking for cover. Earlier this year, Vanity Fair magazine published an article raising the astonishing prospect that Perle, one of the most ardent advocates of war on Iraq, had been having second thoughts. Asked whether it would have been possible to contain Saddam without military intervention, Perle told the magazine: "Maybe we could have." A neo-con recants!

But, as soon becomes apparent during our conversation, it is some distance from that glancing admission to a real change of heart, and there is little evidence that the debacle in Iraq has led Perle to question the hawkish views that have guided his life and - not incidentally - made his career in Washington.

Ask Perle for his ideas on how to resolve the standoff over Iran's nuclear arsenal, and the formula is eerily familiar. He is not yet sure the time is ripe to carry out air strikes on Tehran. "But if the only way to prevent Iran from being a nuclear weapons power is to destroy one or more facilities that will give them that capability I see no moral basis for rejecting that option," Perle says.

He would also like to see the US actively working to destabilise Iran by supporting opponents of the regime. The same lessons could then be applied to Syria, he says.

When I arrive at Perle's house in Chevy Chase, still a bastion of liberals just outside the district line of Washington, DC, the front door is open, and he is having a loud telephone conversation in comically accented French. It could have been an auditory hallucination, but it seemed that at one point, he bellowed: 'Je t'aime." A dog skitters across the polished wood floors. Its name is Reagan, and it will spend a fair amount of time in Perle's lap as he talks about Iraq.

A disciple of the cold war hawk and Democratic senator, Henry Scoop Jackson, Perle spent several years as a staffer in the US Senate before gaining a post as assistant secretary of defence in the 1980s administration of Ronald Reagan. It was during his Reagan period that Perle acquired a reputation as someone who preferred to exercise his influence outside the public eye. Much to his annoyance, he is still referred to as "the Prince of Darkness" in Washington circles. He is also known as a neo-con - though Perle objects to that label too, claiming that he remains a registered Democrat.

He moved on to the defence policy board in 1987, and stayed until 2004, when he was forced to step down amid charges that he had used his position to try to influence the sale of a telecommunications firm to a Chinese company.

Perle, who remains associated with a number of conservative think-tanks, came under additional scrutiny for his role as a director of Conrad Black's Hollinger International Inc. His management of his responsibilities to the board led the authors of the Breeden Report, which investigated allegations that Black was defrauding the company, to describe Perle as a "faithless fiduciary".

But those knocks - not to mention the bloody chaos of Iraq - do not appear to have led Perle to a reappraisal of his thinking. "I haven't lost any friends over this," he says. (I don't tell him about the neighbour who yelled out: "Tell him he was wrong about the war," when I stopped to check street directions.) He refuses to say whether he has lost any sleep.

Instead, Perle continues to cling to a view of events in Iraq that has now been comprehensively discredited. Even now, when it is abundantly clear that Saddam Hussein did not have the weapons of mass destruction that were the pretext for the war, Perle insists that it was the right decision to remove Saddam by force. "Even after recognising that some of the information was wrong, the judgment that Saddam proposed a threat and a serious threat was right," he says.

Against the reams of evidence to the contrary - including congressional inquiries into the administration's misuse of intelligence in the run-up to the war - Perle continues to insist that Saddam Hussein was a friend of al-Qaida.

So if the ideas were sound, where did it all go wrong? It is here, perhaps, that Perle makes his most astonishing statement: Washington did not do enough to prop up former Iraqi exiles such as Ahmed Chalabi. But, ever the insider, Perle does not point too high when assigning blame. He carefully avoids fingering President Bush, or his fellow travellers among the hawks and neo-cons - not Cheney, not the former Pentagon officials, Paul Wolfowitz and Douglas Feith.

After absolving the intellectuals who planted the seeds of war, and the civilians who were instrumental in its planning, Perle turns his ire on General Tommy Franks, the former commander of forces in Iraq. Among Franks's greatest blunders, Perle says, was his failure to stop the looting that erupted the day the regime fell. "The looting was just a serious and inexplicable mistake, made I believe principally by Franks and the military on the ground," he says. "I have, I concede, a low regard for Franks. I think he is a fool, and I thought that the first time I met him."

Donald Rumsfeld, it will be remembered, famously said about the looting: "Stuff happens." But Perle is understanding of that. "I think Rumsfeld thought, people have suffered under this regime so they are going to burn down the symbols of officialdom," he said.

Are the Iraqi people better off today than they were under Saddam? "That's a very temporal question," he says. In Perle's view, it should be left to a later generation of Iraqis to decide whether their lives are less wretched now than they were under Saddam. Was it worth going to war against a regime that did not after all constitute an imminent threat? "It's the wrong issue to talk about imminence," he says. Would he agree the situation in Iraq is disastrous? Disaster is an overused term, he says. "It is what it is." When you get right down to it, he really isn't all that keen to talk about the reality of Iraq.

For Perle, it seems, war is something that happens to other people. It is also a condition about which ordinary mortals - those not privy to classified reports and reliant on newspapers and television for information - may not necessarily be qualified to hold an opinion. He says he learned that lesson in 1974 when he visited Saigon as the clock was winding down on the US presence in South Vietnam. Perle says he was braced for scenes of gore after following press reports of the conflict. "The war was still going on, and I went to several places in Vietnam. I expected before arriving, as a newspaper reader, to see a moonscape when I arrived, to see devastation everywhere. I arrived in Saigon and apart from the sandbags in front of some government buildings you wouldn't have known there was a war going on. Life on the surface was completely normal," Perle says. "I didn't see the war."

Just a year after his visit, America would make its ignominious exit from Vietnam, helicopters lifting off from the US embassy in Saigon. But Perle says he never felt like he was in a real war zone. Small wonder then, perhaps, that 30 years later, he had no reservations in advocating war on Iraq, and was unable to imagine what might come afterwards.

لینک
۱۳۸٦/۳/۸ - سيد کريم

       

Iran's Enablers

(AEI - By Danielle Pletka, Omeed Jafari – 21 May, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/۸ - سيد کريم

   دیدار دوم سفرای آمریکا و ایران ظرف کمتر از یک ماه برگزار می شود   

دیدار دوم سفرای آمریکا و ایران "رایان کروکر" و "حسن کاظمی" ظرف کمتر از یک ماه آینده برگزار می شود. به گزارش آسوشیتد پرس این مطلب را سفیر ایران در عراق اعلام نمود.

اولین مذاکرات ایران و آمریکا در رابطه با مشکلات امنیتی در عراق روز دوشنبه در بغداد انجام شدند. به گفته کاظمی، تهران آماده شرکت در تجهیز و آماده سازی ارتش عراق و پلیس کشور با هدف ایجاد ساختار نظامی جدیدی در زمینه امنیتی است. علاوه بر این به گفته وی، هر دو طرف از دولت عراق حمایت خواهند کرد.

سفیر آمریکا در عراق نیز به نوبه خود اطلاع داد که طرفین درباره خط مشی سیاسی در رابطه با عراق توافق نمودند. اما به گفته وی، آمریکا اصرار دارد که ایران دست از حمایت از شبه نظامیان عراقی بردارد.

مذاکرات در سطح سفرای دو کشور، در حضور "نوری المالکی" نخست وزیر عراق بیش از 4 ساعت ادامه یافتند.

دیدار بغداد اولین تماس مستقیم مقامات رسمی ایران و آمریکا پس از قطع روابط دیپلماتیک در سال 1979 بود.

روز گذشته تهران اعلام نمود که شبکه هایی جاسوسی که با نیروهای امنیتی اشغالگران در عراق همکاری دارند، فاش شده اند.

مسکو، 7 خرداد، خبرگزاری «نووستی»

لینک
۱۳۸٦/۳/٧ - سيد کريم

       

Iran-Syria Operations Group dismantled. Nick Burns didn't like it:

... A senior State Department official, speaking on the condition of anonymity because he is not authorized to speak to the press, said the group was shut down because of a widespread public perception that it was designed to enact regime change. State Department officials have said that the focus of the group, known as ISOG, was persuading the two regimes to change their behavior, not toppling them.

R. Nicholas Burns , the State Department's Under Secretary for Political Affairs, revealed in a written statement to a senator this week that the group was disbanded in March 2007 in "favor of a more standard process" of coordinating between the White House, the State Department, Defense Department, and intelligence agencies.

Burns' statement came in a written response to questions submitted by Senator Robert P. Casey, a Pennsylvania Democrat.

Shortly before ISOG was shut down, Secretary of State Condoleezza Rice launched a major initiative to engage Iran and Syria in a regional effort to stabilize Iraq, reversing long standing US policy against high-level contact with the countries. ....

I agree with Farah's take here. The ABC report has misled people to think the US is pursuing regime change towards Iran. I don't think that is the case.

Source: The weblog of Laura Rozen

لینک
۱۳۸٦/۳/٧ - سيد کريم

   ایالات متحده: ایران به عدم هماهنگی خود با جهان ادامه می دهد   

گزارش جدید، ادعای ایران را دایر بر مسالمت آمیز بودن برنامه اتمی آن کشور، در سایۀ بیشتری از تردید فرو می برد

بنا به گفتۀ سفیران ایالات متحده، ایران به عدم هماهنگی خود با جهان ادامه می دهد

نوشتۀ استفن کافمن، عضو هیئت تحریریۀ یو اس اینفو

واشنگتن- طبق اظهار سفیر آمریکا، آخرین گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره فعالثت های هسته ای ایران به تردید های بیشتری نسبت به ادعای مسالمت آمیز بودن برنامۀ اتمی ایران دامن می زند و ادامۀ عدم همکاری رهبران کشو را با جامعۀ بین الملی به معرض نمایش می گذارد.

گرگ شولتی، سفیر و نماینده دائمی ایالات متحده در دفتر سازمان ملل متحد در وین وآژانس بین المللی انرژی اتمی IAEA، مراتب نگرانی آمریکا را از "تنزل میزان آگاهی" آژانس در بارۀ فعالیت های هسته ای ایران، به سبب خود داری ایران از همکاری" ابراز داشت.

او با اشاره به سخنان محمد البرادعی، دبیر کل IAEA گفت، جز در صورتی که ایران "مسائل مربوط به بازرسی را که از مدتها پیش به جای خود باقی است" فیصله دهد و پروتکل الحاقی در زمینه منع گسترش سلاح های هسته ای را به مورد اجرا بگذارد، آژانس بین المللی انرژی اتمی قادر نخواهد بود مسالمت آمیز بودن طبیعت برنامه اتمی ایران را مورد تایید قرار دهد.

شولتی پرسید: " اگر رهبران ایران به خودداری روزافزون خود از ارائه اطلاعات و همکاری با ارگان مراقب جهانی در زمینه فعالیت های هسته ای ادامه دهند، جهان چگونه می تواند ادعای آنها را در این که مقاصدشان مسالمت آمیز است باور کند؟"

به گفتۀ شولتی، ایران علاوه بر خودداری از تعلیق فعالیت های غنی سازی خود که مورد درخواست قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل بوده است، از تسلیم اطلاعات اساسی به آژانس بین المللی انرژی اتمی، مانند اطلاعات در باره خریدهای خود از شبکه عبدالقدیر خان، یک بازار غیرقانونی فن آوری هسته ای، سرباز می زند. از جمله ایران حاضر نیست یک سند 15 صفحه ای به دست آورده از آن شبکه را در ارتباط با تولید اجزای متشکله سلاح های هسته ای دراختیار آژانس بگذارد.

بیش ازچهارسال بعد از آگاه شدن جامعۀ بین المللی از برنامه پنهانی اتمی ایران، رهبران کشور"همچنان به پیمودن راهی که آنها را در تضاد با جامعه بین المللی قرار می دهد ادامه می دهند."

در نیویورک، زلمای خلیل زاد، نماینده دائمی ایالات متحده در سازمان ملل متحد، گفت که گزارش به صورت روشنی عدم متابعت ایران را از قطعنامه های شورای امنیت آشکار می کند و نشان می دهد که با توجه به خود داری ایران از تعلیق فعالیت های غنی سازی، "ادعای مسالمت آمیز بودن مقاصد [آن کشور] در خور اعتماد نیست."

وی اظهار داشت: "فشارهایی که تا به حال اعمال شده نیتیجه ای را که مورد امیدواری همۀ ما بوده به بار نیاورده است و زمان آن فرارسیده که ما وارد آوردن فشارهای بیشتری را به منظور تغییر محاسبات ایران مورد توجه قرار دهیم."

منبع: سايت وزارت امور خارجه ايالات متحده

لینک
۱۳۸٦/۳/٧ - سيد کريم

       

The Iraq Study Group Absurdity and Iranv

(CSIS – 22 May, 2007)

By Anthony H. Cordesman, Arleigh Burke Chair in Strategy

لینک
۱۳۸٦/۳/٧ - سيد کريم

   ایران، آمریکا و عراق درباره ایجاد کمیته مشترک حل مسائل امنیتی توافق نمودند   

ایران، آمریکا و عراق درباره ایجاد کمیته مشترک حل مسائل امنیتی در عراق توافق نمودند

"حسن کاظمی قمی" سفیر ایران در عراق روز دوشنبه ضمن تفسیر نتایج مذاکرات ایران و آمریکا در بغداد اطلاع داد که ایران، آمریکا و عراق توافق نمودند که کمیته مشترکی را برای حل مسائل امنیتی در عراق ایجاد کنند.

دیپلمات ایرانی اظهار داشت که در روند مذاکرات درباره ایجاد کمیته سه جانبه امنیتی توافق شد که در حل مشکلات امنیتی و تحکیم توان دفاعی کشور به عراق کمک خواهد کرد.

به گفته کاظمی، در مذاکراتی که حدود 4 ساعت بطول انجامیدند، طرفین توانستند با صراحت بسیاری از مشکلات امنیتی در عراق را بررسی کنند.

سفیر ایران گفت هم ایران و هم آمریکا در روند مذاکرات موافقت خود با ضروت حمایت از دولت منتخب عراق، حفظ استقلال این دولت و تحویل قدرت کامل بدان را اعلام داشتند.

رئیس هیئت ایرانی اظهار داشت که نمایندگان عراق خواستار ادامه یافتن مذاکرات ایران و آمریکا در رابطه با مشکل عراق شدند.

تهران، 7 خرداد، خبرگزاری «نووستی»

لینک
۱۳۸٦/۳/٧ - سيد کريم

       

Talking to Iran — or Talking War?

Friday, May. 25, 2007

By ADAM ZAGORIN/WASHINGTON

When representatives of the U.S. and Iran meet in Baghdad on Monday, it will mark the first substantive encounter between the two sides since before the U.S. invasion of Iraq. Officially, the agenda is supposed to include security in Iraq, avoiding the nuclear standoff between Iran and the West, and other contentious issues.

But the talks are occurring in an atmosphere of mutual suspicion, in which confrontational invective is growing. Just days after the U.S.-Iran meeting, a group of powerful neo-conservatives —including some of those who were most active in promoting the invasion of Iraq — plan to gather for an all-expenses-paid conference entitled "Confronting The Iranian Threat: The Way Forward" at a luxurious resort in the Bahamas. Many of the 30 or so invited guests have been strident critics of Iran and hard-liners on maintaining the U.S. presence in Iraq. They include six current Bush Administration officials — among them U.S. Ambassador to the United Nations Zalmay Khalilzad and his wife, Undersecretary of State Paula Dobriansky — as well as think-tank academics, conservative opinion columnists and Uri Lubrani, the top adviser on Iran to Israel's Prime Minister Ehud Olmert. Though it is not clear how many will actually attend the conference, a spokesman for the organizers, the Washington-based Foundation for Defense of Democracies, said the meeting was intended "to bring together a wide range of experts to examine all options for dealing with Iran."

President Bush himself identified some of those options this week in response to reports from the International Atomic Energy Agency (IAEA) that Iran is expanding its uranium enrichment capabilities in defiance of U.N. Security Council demands that it freeze that activity. IAEA chief Dr. Mohammed ElBaradei also noted that Iran was three to eight years away from having the capability to produce a nuclear weapon. "My view is that we need to strengthen our sanction regime," Bush said, adding that he and Secretary of State Condoleezza Rice had discussed plans to beef up punitive U.N. measures.

[TIME's Joe Klein also reports that Vice President Cheney is actively promoting military action against Iran, despite such a course of action being unanimously opposed by the Joint Chiefs of Staff at a meeting with President Bush last December.]

Meanwhile, two longtime Bush supporters among the neo-conservatives — an ideological pressure group with advocates in and out of government — have revived public calls for military action against Iran. Norman Podhoretz, editor of the journal Commentary, authored an article in the magazine's June 2007 issue, "The Case for Bombing Iran." And former U.S. Ambassador to the U.N. John Bolton told Fox News this week that "the only recourse is to dramatically ratchet up the economic and political pressure on Iran and keep open the option of regime change or even military force."

The US put on a major show of that military force this week, as a U.S. Navy flotilla carrying 17,000 sailors and Marines moved into the Persian Gulf. Carrier strike groups led by the U.S.S. John C. Stennis and the U.S.S. Nimitz were joined by the amphibious assault ship U.S.S. Bonhomme Richard and its strike group. Planes from the two carriers and the assault ship are to carry out exercises, while ships run submarine, mine and other maneuvers.

Washington may also be moving to ratchet up covert pressure on Tehran. ABC News reported this week that President Bush has given the CIA a green light to conduct non-lethal covert operations against Iran using propaganda, disinformation and the squeezing of Iran's international banking transactions.

The Iranians, meanwhile, hold several U.S. citizens as undeclared hostages under various pretexts, including allegations of spying. And the U.S. continues to hold a group of Iranians seized by U.S. troops in the Iraqi Kurdish city of Erbil in January. The U.S. accuses them of being members of Iran's Revolutionary Guard engaging in subversion in Iraq; Tehran says they are diplomats detained without justification.

Given these rising tensions, what hope is there for a successful diplomatic exchange between the U.S. and Iran next week in Baghdad? "There are powerful forces pushing the two parties into these talks," says Dr. William Samii, a longtime Iran specialist currently with the Center for Naval Analyses, a federally funded non-profit. "But there may be even stronger pressures that will make agreement difficult to reach."

One of Iran's top negotiators, Ali Larijani, also seemed to hedge carefully when asked if the talks would focus exclusively on Iraq, as called for by the U.S., or whether they might also include other points of contention. "Talking with the U.S. over issues related to Iran is not an impossible matter," Iran's state news agency, IRNA, quoted him as saying. "However, this depends on the subject matter."

"The talks will be held upon the request of our Iraqi friends and for the sake of assisting the people of Iraq," Larjani added. "We will not spare any efforts to restore peace and stability to Iraq and support the country's territorial integrity."

Regardless of the tensions that overshadow next week's U.S.-Iran parley, there's no question that each side stands to benefit from some kind of a deal. The new Iraq strategy developed by General David Petraeus, the American commander, and U.S. ambassador Ryan Crocker stresses political accomodation inside Iraq. That is based on their judgment that neither the Iraqi insurgents nor the powerful Shi'ite militias can be readily defeated by the U.S. on the battlefield. Iran's active cooperation, or at least tacit support, appears crucial to that strategy. As for Iran, its leaders have said they would like to see the U.S. withdraw — perhaps not immediately, but in the relatively near future. The most obvious way to reconcile those U.S. and Iranian goals would be for both parties to work together at stabilizing security in Iraq long enough for President Bush or his successor to justify bringing the troops home.

Source: TIME

لینک
۱۳۸٦/۳/٧ - سيد کريم

   گفت‌وگوهای ایران و آمریکا آغاز شد   

گفت‌وگوهای ایران و آمریکا صبح روز دوشنبه ۲۸ مه، در منظقه‌ی حفاظت‌شده‌ی سبز بغداد آغاز شد. به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، این مذاکرات در محل نخست‌وزیری عراق و در پشت درهای بسته انجام می‌شود.

رایان کراکر، سفیر ایالات متحده آمریکا در عراق، ریاست هیئت آمریکایی را برعهده دارد و هیئت ایرانی را حسن کاظمی قمی، سفیر ایران در بغداد نمایندگی می‌کند.

خبرگزاری دولتی ایران، "ایرنا" نیز گزارش داده  است نوری المالکی نخست‌وزیر و موفق الربیعی مشاور عالی امنیت ملی عراق در این مذاکرات حضور یافتند، اما پس از دیدار با دو طرف، جلسه مذاکرات را ترک کردند.

المالكی قبل از آغاز این مذاكرات به خبرنگاران گفت: «بغداد میزبان نشست بین آمریكا و ایران است و امیدوارم این نشست آغازگر فصلی خوب و گامی مهم برای منطقه باشد.»

وی گفت: «عراق تنها میزبان این مذاكرات نخواهد بود بلكه در موفقیت آن نقش تعیین‌كننده خواهد داشت.»

ملاقات بغداد نخستین دیدار رسمی مقام‌های ایران و آمریکا پس از ۲۷ سال است. مقام‌های آمریکایی تاکید کرده‌اند که مذاکرات تنها بر سر عراق و امنیت و ثبات در آن کشور خواهد بود.

اندکی پیش از شروع مذاکرات، ژنرال ویلیام فالون، فرمانده نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه و نزدیک، در گفتگویی با خبرگزاری آسوشیتدپرس، ایران را بازیگری فعال در منطقه ارزیابی کرد که واشینگتن نمی‌تواند نادیده‌اش بگیرد.

او گفت: «ما ناگزیریم راهی پیدا کنیم تا با ایرانی‌ها به یک تفاهم برسیم.» ژنرال فالون اما در عین‌حال تاکید کرد که آمریکا، برخلاف خواست ایرانی‌ها، به هیچ‌وجه از منطقه عقب‌نشینی نخواهد کرد.

منوچهر متكی، وزیر امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی ایران روز دوشنبه ۲۸ مه، همزمان با اغاز مذاکرات در بغداد در تهران به خبرنگاران گفت: «تعیین جدول‌زمانی برای خروج نیروهای اشغالگر از عراق و واگذاری كامل امور به دولت و ملت عراق برای اجرای برنامه‌های امنیتی در این كشور، مؤثرترین راه برای خروج از بحران عراق و جلوگیری از گسترش خونریزی و خشونت در منطقه است.»

متکی افزود: «جمهوری اسلامی ایران آماده است در صورت تغییر رفتار آمریکا، به این کشور برای خروج نیروهایش از عراق و منطقه کمک کند.»

منبع: دويچه وله

لینک
۱۳۸٦/۳/٧ - سيد کريم

       

Ahmadinejad Remains Defiant on Iran's Nuclear Drive

Reacting to an IAEA report that Iran has accelerated its illicit nuclear program, Iranian President Mahmoud Ahmadinejad on Thursday proclaimed that Tehran would "never retreat even one step" from its desire to be a nuclear power, The Washington Post reported. President Bush responded to the IAEA report by urging world powers to enact more stringent sanctions against the Islamic Republic. "An Iran with a nuclear weapon would be incredibly destabilizing for the world," Bush said, adding that world leaders must "work collaboratively to continue to isolate that regime." Iran has rebuffed multiple Security Council resolutions demanding that it end its efforts to enrich uranium -- a key step toward developing nuclear weapons.

Source: AIPAC

لینک
۱۳۸٦/۳/٥ - سيد کريم

   ورود ناوهای آمریکايی؛ گزارش تلویزیون BBC و CNN   

تلویزیون سی ان ان در گزارشی در باره حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس گفت یک ذرادخانه پرقدرت آمریکا روز چهارشنبه وارد آبهای خلیج فارس در نزدیکی سواحل ایران شد.

گزارشگر سی ان ان گفت: 17 هزار ملوان و تفنگدار نیروی دریايی آمریکا که در 9 ناو جنگی مستقر هستند، بیش از همیشه به سواحل ایران نزدیک شدند. در این مجموعه نظامی دو ناو هواپیمابر نیز دیده می شوند.

در حالیکه در پشت مرزهای ایران یک مانور نظامی گسترده هوايی و دریايی در جریان است، احتمال وقوع یک اشتباه محاسبه همواره وجود دارد. این قدرت نمايی در حالیست که ایالات متحده و ايران جنگ لفظی را علیه یکدیگر شدت بخشیدند.

ايران چهارمین شهروند آمریکايی مقیم آمریکا را در ایران بازداشت کرده است. تام کیسی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا می گوید اتهام علیه این افراد که گویا تهدیدی برای ايران بشمار می روند، واقعا مضحک است.

تلویزیون سی ان ان در ادامه گزارش خود گفت با وجود اینکه آمریکا و ايران قرار است روز دوشنبه آینده در مورد اوضاع عراق به مذاکره بنشینند، اما هیچ نشانی از کاهش تنش و رویارويی به چشم نمی خورد.

یک سخنگوی ارشد آمریکا در عراق از خبر نگران کننده ای پرده برداشت و ايران را به تشکیل یک ائتلاف جدید با عناصر افراطی سنی برای گسترش عملیات تروریستی در عراق متهم کرد.

شبکه جهانی تلویزیون بی بی سی نیز طی گزارشی مربوط به افزایش تنش میان غرب و ايران بر سر بحران هسته ای گفت حضور یک ناوگان دریايی آمریکا در نزدیکی سواحل ایران نشان می دهد این تخاصم چقدر می تواند خطرناک باشد. یک اشتباه می تواند به شعله ور شدن جنگ منجر شود.

لینک
۱۳۸٦/۳/٤ - سيد کريم

   گزارش جدید گرگ شولتی   

گزارش جدید گرگ شولتی

ادعای ایران را دایر بر مسالمت آمیز بودن برنامه اتمی آن کشور، در سایۀ بیشتری از تردید فرو می برد

بنا به گفتۀ سفیران ایالات متحده، ایران به عدم هماهنگی خود با جهان ادامه می دهد

نوشتۀ استفن کافمن، عضو هیئت تحریریۀ یو اس اینفو

واشنگتن- طبق اظهار سفیر آمریکا، آخرین گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره فعالثت های هسته ای ایران به تردید های بیشتری نسبت به ادعای مسالمت آمیز بودن برنامۀ اتمی ایران دامن می زند و ادامۀ عدم همکاری رهبران کشو را با جامعۀ بین الملی به معرض نمایش می گذارد.

گرگ شولتی، سفیر و نماینده دائمی ایالات متحده در دفتر سازمان ملل متحد در وین وآژانس بین المللی انرژی اتمی IAEA، مراتب نگرانی آمریکا را از "تنزل میزان آگاهی" آژانس در بارۀ فعالیت های هسته ای ایران، به سبب خود داری ایران از همکاری" ابراز داشت.

او با اشاره به سخنان محمد البرادعی، دبیر کل IAEA گفت، جز در صورتی که ایران "مسائل مربوط به بازرسی را که از مدتها پیش به جای خود باقی است" فیصله دهد و پروتکل الحاقی در زمینه منع گسترش سلاح های هسته ای را به مورد اجرا بگذارد، آژانس بین المللی انرژی اتمی قادر نخواهد بود مسالمت آمیز بودن طبیعت برنامه اتمی ایران را مورد تایید قرار دهد.

شولتی پرسید: " اگر رهبران ایران به خودداری روزافزون خود از ارائه اطلاعات و همکاری با ارگان مراقب جهانی در زمینه فعالیت های هسته ای ادامه دهند، جهان چگونه می تواند ادعای آنها را در این که مقاصدشان مسالمت آمیز است باور کند؟"

به گفتۀ شولتی، ایران علاوه بر خودداری از تعلیق فعالیت های غنی سازی خود که مورد درخواست قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل بوده است، از تسلیم اطلاعات اساسی به آژانس بین المللی انرژی اتمی، مانند اطلاعات در باره خریدهای خود از شبکه عبدالقدیر خان، یک بازار غیرقانونی فن آوری هسته ای، سرباز می زند. از جمله ایران حاضر نیست یک سند 15 صفحه ای به دست آورده از آن شبکه را در ارتباط با تولید اجزای متشکله سلاح های هسته ای دراختیار آژانس بگذارد.

بیش ازچهارسال بعد از آگاه شدن جامعۀ بین المللی از برنامه پنهانی اتمی ایران، رهبران کشور"همچنان به پیمودن راهی که آنها را در تضاد با جامعه بین المللی قرار می دهد ادامه می دهند."

در نیویورک، زلمای خلیل زاد، نماینده دائمی ایالات متحده در سازمان ملل متحد، گفت که گزارش به صورت روشنی عدم متابعت ایران را از قطعنامه های شورای امنیت آشکار می کند و نشان می دهد که با توجه به خود داری ایران از تعلیق فعالیت های غنی سازی، "ادعای مسالمت آمیز بودن مقاصد [آن کشور] در خور اعتماد نیست."

وی اظهار داشت: "فشارهایی که تا به حال اعمال شده نیتیجه ای را که مورد امیدواری همۀ ما بوده به بار نیاورده است و زمان آن فرارسیده که ما وارد آوردن فشارهای بیشتری را به منظور تغییر محاسبات ایران مورد توجه قرار دهیم."

منبع: سايت وزارت امور خارجه

لینک
۱۳۸٦/۳/٤ - سيد کريم

       

The Plot 

(The weblog of Michael Ledeen – 24 May, 2007) 

لینک
۱۳۸٦/۳/٤ - سيد کريم

   خليل‌زاد: زمان فشار بيشتر بر ايران فرا رسيده   

آفتاب

زلمای خليل‌زاد, نماينده آمريکا در سازمان ملل پس از انتشار گزارش مديرکل آژانس بين‌المللی انرژی اتمی در مورد برنامه هسته‌ای ايران خواستار افزايش فشار عليه اين کشور شد و اعلام کرد زمان اقدامات بيشتر عليه ايران فرا رسيده است.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، خليل‌زاد پس از انتشار گزارش البرادعی گفت: دولت ايران بار ديگر درخواست‌های آژانس بين‌المللی انرژی اتمی و شورای امنيت مبنی بر تعليق غني‌سازی اورانيوم را ناديده گرفت.

وی افزود: آنچه تا کنون انجام داده‌ايم، کافی نيست و بايد اقدامات بيشتری را انجام داد. بنا به گفته وی زمان اعمال فشارهای بيشتر عليه ايران و ايجاد تغيير در محاسبات ايران فرارسيده است.

بنا به اين گزارش در گزارش محمد البرادعی مديرکل آژانس بين‌المللی انرژی اتمی که ديروز در وين منتشر شد، آمده است: ايران با ناديده گرفتن ضرب‌الاجل شورای امنيت برای توقف فعاليت‌های مربوط به غني‌سازی اورانيوم اقدام به توسعه فرآيندهای مربوط به آن نموده است.

البرادعی در گزارش خود آورده است: ايران هيچ يک از فعاليت‌های مرتبط با غني‌سازی را متوقف نساخته است. اين کشور همچنين اقدام به توسعه عمليات در پايلوت موجود در تاسيسات اتمی زيرزمينی خود نموده است. اين گزارش مي‌افزايد: گزارش البرادعی مي‌تواند زمينه اعمال تحريم‌ها عليه ايران را فراهم کند، اما بنا به گفته ديپلمات‌ها تا پيش از مذاکرات سولانا و لاريجانی تصميمی در مورد اعمال تحريم‌های وسيع‌تر عليه ايران صورت نخواهد گرفت.

لینک
۱۳۸٦/۳/٤ - سيد کريم

   آمریکا آماده حمله به سوریه می شود   

روز سه شنبه برخی از مسئولین بلند پایه آمریکایی، ایران را بدین متهم کردند که در اتحاد با سوریه آگاهانه اوضاع در عراق را با هدف تسریع خروج نظامیان آمریکا از این کشور و وارد ساختن عراق به منطقه تحت نفوذ خود متزلزل می‌کند.   

روز سه شنبه روزنامه انگلیسی The Guardian به نقل از یک مقام آگاه در عراق درباره "نقشه های پنهان" ایران اطلاع داد. به عقیده این شخص تهران "در عراق بدست جنگجویان سنی القاعده و بسیج شیعیان در جنوب کشور و پیش از همه "ارتش مهدی" تحت فرماندهی مقتدی الصدر با آمریکا می جنگد". در پاسخ به سوال خبرنگار که ایران شیعه چگونه می تواند با "القاعده" سنی همکاری کند، منبع اطلاعاتی The Guardian گفت: "واسطه سوریه است. دمشق مجاهدین سوری را آماده می کند و نیروهای القاعده از سوریه وارد عراق می شوند".

همین افکار را در همان روز نیز "جون بولتون" نماینده اسبق آمریکا در سازمان ملل متحد در پخشFOX News  اظهار داشت. بولتون گفت: "ایران از سوریه بعنوان پایگاه خود برای بی ثبات سازی اوضاع در عراق و لبنان استفاده می کند. از طریق سوریه، تهران حزب الله در لبنان و القاعده در بین النهرین را کنترل می کند".

اما کارشناسان روس، نظر دیگری نسبت به اوضاع دارند. "الکساندر خرامچیخین" کارشناس انستیتو تحلیل های سیاسی و نظامی مسکو معتقد است: "این گزینه که ایران می تواند القاعده را کنترل کند، حتی با میانجیگری سوریه، بعید است. بویژه که امروز تهران در حمایت از القاعده در عراق ذینفع نیست". به عقیده خرامچیخین، "آنچه که کمتر از همه پس از خروج آمریکایی ها از عراق مورد نیاز ایران است، قدرت گرفتن القاعده در مناطق سنی است".

بعقیده این کارشناس، اخبار اخیر، آغاز تبلیغات اطلاعاتی برای تامین حمله احتمالی آمریکا به ایران و یا سوریه هستند. وی گفت: "آمریکا امروز نیروی کافی برای حمله گسترده به ایران را ندارد. پس یعنی هدف آمریکا امروز دمشق است".

اما بعقیده وی، آمریکا نباید به پیروزی آسان در سوریه امید داشته باشد و افزود: "از نظر نظامی، سوریه امروز بسیار نیرومندتر از عراق در زمان صدام در سال 2003 است. این کشور تحت محاصره ده ساله نبوده و نیروهای مسلح مجهز به نوین ترین تجهیزات هستند. اگر آمریکایی ها وارد سوریه شوند،  آنها با دشوراریهای فراوانی مواجه خواهند شد".

روزنامه RBC daily

خبرگزاری «نووستی» روسیه، 2 خرداد

لینک
۱۳۸٦/۳/۳ - سيد کريم

       

Nuclear Terror: How Real?

(RAND - By Brian Michael Jenkins – 13 May, 2007)

لینک
۱۳۸٦/۳/۳ - سيد کريم

   گزارش جديد البرادعى: ايران غني‌سازى اورانيوم را تعليق نكرده است   

ايرنا:گزارش جديد "محمد البرادعى" مديركل آژانس بين‌المللى انرژى اتمى در باره فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران كه ساعتى قبل در اختيار اعضاى شوراى حكام و شوراى امنيت سازمان ملل قرار گرفت، تاييد كرده است كه ايران برنامه‌هاى غني‌سازى اورانيوم را تعليق نكرده است.

در اين گزارش چهار صفحه‌اى كه ايرنا در وين به نسخه‌اى از آن دست يافته، آمده است: ايران همچنان به فعاليت خود در تاسيسات سوخت هسته اى  FEPادامه مي‌دهد و تغذيه آبشارها را با  UF6آغاز كرده است.

در اين گزارش كه بعدازظهر چهارشنبه به طور همزمان در اختيار اعضاى شوراى حكام و شوراى امنيت قرار گرفت، آمده است: ايران همچنين برنامه‌هاى مربوط به تاسيسات آب سنگين و ساخت رآكتور  IR-40را ادامه داده است.

در گزارش جديد "محمد البرادعى" مديركل آژانس بين‌المللى انرژى اتمى در باره فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران كه بعدازظهر چهارشنبه در اختيار اعضاى شوراى و شوراى امنيت سازمان ملل قرار گرفت، آمده است: تا زمانى كه ايران دسترسى هاى بيشترى براى آژانس فراهم نكند و پروتكل الحاقى را نپذيرد، قادر به بازسازى تاريخچه فعاليت‌هاى هسته‌اى اين كشور و نيز ايجاد اطمينان نسبت به مواد و برنامه‌هاى اعلام نشده هسته‌اى و نيز ماهيت صلح آميز فعاليت‌هاى هسته‌اي‌اش نخواهيم بود.

در اين گزارش همچنين نوشته شده است: "به علت آنكه آژانس به مدت بيش از يك سال به اطلاعاتى كه قبلا از ايران دريافت مي‌كرد، دسترسى نداشت، سطح اطلاعات درباره جنبه‌هاى خاصى از فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران كاهش يافته است."

البرادعى افزوده است: ايران در تاسيسات خود در نطنز به  ۱۳۱۲دستگاه سانتريفوژ، گاز اورانيوم لازم براى غني‌سازى تزريق كرده است.

در ادامه گزارش جديد "محمد البرادعى" مديركل آژانس بين‌المللى انرژى اتمى درباره فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران كه بعدازظهر چهارشنبه در اختيار اعضاى شوراى و شوراى امنيت سازمان ملل قرار گرفت، ادعا شده است: ايران با هيچ يك از درخواست‌هاى شفاف‌سازى آژانس كه براى روشن كردن ابعاد ماهيت برنامه‌هاى هسته‌اي‌اش مورد نياز بوده، موافقت نكرده است.

در اين گزارش همچنين ادعا شده است: به رغم بازرسي‌هاى دايمى درباره فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران كه از چهار سال پيش ادامه دارد، برخى جنبه‌هاى ويژه از برنامه‌هاى هسته‌اى ايران همچنان غيرقابل تشخيص است.

البرادعى در بخش ديگرى از گزارش خود در عين حال گفته است، آژانس بين المللى انرژى اتمى قادر است عدم انحراف هسته‌اى اعلام شده در ايران را تاييد كند، اما براى انجام فرايندهاى بيشتر در جنبه‌هاى گوناگونى از ماهيت و برنامه‌هاى هسته‌اى ايران ناتوان است.

در اين گزارش همچنين افزوده شده است كه ايران طى ماههاى فوريه تا مارس ميزان  ۴/۸كيلوگرم  UF6را به دستگاه‌هاى سانتريفوژ تزريق كرده است و از زمان گزارش قبلى مدير كل درباره ايران به بعد نيز حدود  ۲۶۰كيلوگرم UF6 را به سانتريفوژهاى خود در تاسيسات غني‌سازى سوخت هسته‌اى تزريق كرده است.

در گزارش افزوده شده است كه هنوز ايران به سوالى آژانس در زمينه‌هاى دريافت سانتريفوژهاى  P1و  P2و برخى سووالات ديگر پاسخ نداده است.

لینک
۱۳۸٦/۳/۳ - سيد کريم

   9 ناو جنگی آمریکا وارد خلیج فارس شدند   

صبح امروز (2 خرداد ) 9 ناو جنگی آمریکا با گذشتن از تنگه هرمز وارد خلیج فارس شدند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از رویترز، صبح امروز 9 فروند ناو جنگی آمریکا با گذشتن از تنگه هرمز وارد آبهای ایران شدند.

در این گزارش آمده است : دو فروند از این ناوها که از نوع ناوهای هواپیمابرهستند؛ بدون هیچ مشکلی از تنگه هرمز عبور کرده اند و ایران نیز اخطاری به این ناوها نداده است.

در همین رابطه برخی کارشناسان علت این اقدام آمریکا را تمام شدن مهلت داده شده به ایران مبنی بر توقف فعالیت هسته ای اعلام کرده اند، اما دریادار "کوین کوئین" فرمانده این ناوهای جنگی اعلام کرده که به منظور شرکت در یک رزمایش دریایی به خلیج فارس اعزام شده اند.

لینک
۱۳۸٦/۳/٢ - سيد کريم

       

Iran's Enablers

By Danielle Pletka, Omeed Jafari

Posted: Monday, May 21, 2007

ARTICLES

Wall Street Journal  

Publication Date: May 19, 2007

As Iran's violations of its nuclear nonproliferation obligations have been revealed, U.N. sanctions have been imposed and economic pressures have been multilateralized. Since none of this has stopped Iran's seemingly inexorable progress toward nuclear weapons, many have concluded that there are only two realistic options: war or engagement.

In fact, it is too early to give up on multilateral economic pressure. There is significant unexploited potential for leverage against the Islamic Republic, because Iran is tightly bound to the world in a vast web of trade and financial relationships. Limited U.N. sanctions have yet to compel the rest of the world to exercise this leverage, and even America's closest allies have so far avoided jeopardizing lucrative trade and investment relationships with Iran. So before we despair about sanctions, we should redouble our efforts to persuade other countries to join us in applying meaningful economic pressure.

Dozens of nations pour billions worth of financial support into Iran. World-wide since 2000, we were able to document reporting on more than $152 billion worth of major contracts or agreements, and both private and government lines of credit--altogether 328 separate transactions--with Iranian entities public and private. The details compiled in our database (www.aei.org/IranInteractive) are not to be found anywhere, including the U.S. Treasury Department.

In a study of open source reporting since 2000, we found indications that 12 countries have used public export credit agencies--funded by taxpayers--to underwrite at least $6.48 billion worth of business with Iran. In addition, private banks have individually or through consortia funded at least $20 billion worth of multiyear foreign direct investment. And while the petroleum sector is clearly a magnet for investors lured by Iran's immense oil and gas reserves, the transportation, construction, power and telecom sectors were also attractive to outsiders.

Since 2000, French companies and financial institutions, working individually or through international consortia, have signaled their intent to ink deals worth more than $30 billion with Iran. China, Germany and Italy followed closely. These figures represent only published reports.

Most nations have imposed few restrictions on trade or investment with Iran; Washington's draconian bilateral trading sanctions (with carve-outs only for food and medicine) are the exception. Even U.S. sanctions are not airtight, permitting American firms such as Coca Cola, Pepsi and Halliburton to lawfully trade. (Halliburton has announced that it will pull out.) As a result, and despite a finding of non-compliance with its safeguards obligations under the Nuclear Non-Proliferation Treaty in 2004 and subsequent condemnations by the International Atomic Energy Agency, Iran continued to attract eager investors and, more importantly, generous financing.

In 2006, the U.N. Security Council, frustrated with Iranian intransigence over its nuclear program, adopted UNSCR 1737, banning the supply of nuclear-related technology and materials to Tehran and freezing the assets of key individuals and companies related to the enrichment program. UNSCR 1747, adopted in March of 2007, expanded the freeze, imposed an embargo on Iranian arms exports, and imposed additional visa restrictions. It stops short of a ban on financing, merely calling upon "States and international financial institutions not to enter into new commitments for grants, financial assistance, and concessional loans, to the government of the Islamic Republic of Iran, except for humanitarian and developmental purposes."

Notwithstanding IAEA condemnations and U.N. Security Council resolutions, between 2003 and 2005, Iran secured more than a billion dollars in World Bank financing for a public works projects. A variety of national export credit agencies were just as generous. In 2003, Sace (Italy's taxpayer-funded export credit bank) reportedly underwrote a $1.23 billion loan for power plant conversions throughout Iran. The next year brought $204 million more in financing for road construction.

Between 2000 and 2004, Germany's export credit bank Hermes underwrote nine projects in Iran (four in 2003 and 2004 after Iran's illegal nuclear program was revealed) covering everything from a billion-dollar French Credit Agricole loan to a thousand-megawatt power plant in Tarehsar. France's Coface was equally active, with five loans between 2000 and now worth nearly $2 billion. Other export credit agencies, in particular Japan's Bank for International Cooperation, were also active in funneling taxpayer financing to various projects, often with Iranian state-owned enterprises.

The value of this credit is difficult to pin down, as most such banks do not make public their records. However, reporting to the Berne Union, the International Union of Credit and Investment Insurers for the period through 2005, clocks Italy at $6.2 billion in total commitments for Iran-directed business, Germany at $5.4 billion, Korea at $1.7 billion, France at $1.4 billion and Spain and Austria close behind. Experts believe these numbers significantly under-represent Japan's export credits.

Lately, in response to U.S. pressure, European and Asian governments have begun to ratchet back export credits for business in Iran. U.S. Treasury Department officials report that two Swiss banks, UBS and Credit Suisse and Holland's ABN Amro, have pulled back, as has U.K.-based HSBC. Energy companies such as Baker Hughes, ConocoPhillips, and BP PLC have cooled on Tehran. Across the board, fewer investors are plunging into Iranian waters.

But overall business remains brisk and the value of new transactions has skyrocketed. In 2006, the value of publicly reported foreign investment in Iran, including multiyear investments, was slightly under $5 billion. For 2007, it is $45 billion because of several high-value projects. From Tehran's point of view, offering multiyear contracts and guaranteeing long-term cooperation with its foreign partners can mitigate the negative effects the overall decline in foreign investment has on its economy.

Since January 2007, the Netherlands' Shell, Spain's Repsol, Austria's OMV, China's Sinopec and Malaysia's SKS have each signed tentative agreements to develop Iran's gas infrastructure and exporting capabilities. The smallest of these contracts is an estimated $10 billion--and Tehran has secured for itself a long-term commitment from European and Asian companies to explore, extract and develop its energy resources. Additionally, Iran's foreign partners help guarantee that Iran will break into established European and Asian markets. For instance, last month Austrian state-controlled energy giant, OMV AG, signed an $18 billion energy contract with Iran. In turn, the Austrian government has agreed to import two billion tons of gas from Iran over the next 25 years.

For Iran, entirely dependent on the outside world for its economy, the news remains mostly good. American pressure on investors has had some impact, but where some have withdrawn, others have taken their place. Japan, Iran's prime trading partner until 2004, dropped to number nine in 2005. But China stepped in and is now Iran's main partner. Many export credit agencies and companies also avoid the kind of public scrutiny that might force a reassessment by withholding information.

But things can change. There is a growing divestment movement, modeled on the campaign against South Africa's apartheid regime. Florida recently passed legislation requiring the state pension fund to screen approximately $1 billion for holdings in companies doing business with or investing in Iran's oil sector. California and other states are headed in the same direction. Shareholders and taxpayers in Europe have been slow to awaken to the risks of business with Iran, let alone the risks of its nuclear weapons program. But awareness is growing.

Will a squeeze on Iran's pocketbook force a fundamental reassessment in Tehran? Even limited U.N. sanctions have prompted squabbling among factions in the regime. Iran is, after all, very dependent on the outside world for cash. Ratcheting up the pressure significantly may not dissuade the Supreme Leader of the wisdom of a nuclear weapons arsenal, but it could well slow the program down and enable the international community and Iran's own population the time to cobble together a more effective strategy to end the program or force the mullahs from power.

At the very minimum, understanding just who is underwriting Iran will provide accountability and increased leverage against one of the world's most dangerous regimes.

Danielle Pletka is the vice president for foreign and defense policy studies at AEI. Omeed Jafari is a research associate at AEI.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱ - سيد کريم

   آمريكا پايگاه‌هاى نظامى جمهورى آذربايجان را مدرنيزه مي‌كند   

ايسنا- آمريكا به زودى سه پايگاه نظامى درجمهورى آذربايجان را مدرنيزه مي‌كند. به نوشتهء هفته‌نامهء ايچي، ,در مذاكرات سياسى و نظامى آمريكا و مقامات باكو مدرنيزه كردن پايگاه‌هاى نظامى كردمير، ناسوسنى و قلعه مورد بررسى قرار خواهد گرفت.,در حال حاضر ناتو و آمريكا براى پرواز هواپيماهاى خود به افغانستان فقط از يكى از فرودگاه‌هاى باكو استفاده مي‌كنند.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱ - سيد کريم