گفتگوى مايكل شانك با نوام چامسكى   

گفتگوى مايكل شانك با نوام چامسكى

فارس:گفتگو مايكل شانك* با نوام چامسكى متفكر و انديشمند آمريكايى

با وجود پرونده هاى مشابه در مورد ايران و كره شمالى چرا ايالات متحده در قبال كره شمالى سياست گفتگو و مذاكره مستقيم را دنبال مي‌كند ولى در مورد ايران به گونه‌اى ديگر عمل مي‌كند؟

البته گفتن اينكه ايالات متحده روش ديپلماسى را در قبال كره شمالى پى گرفته است كمى مبالغه آميز است چرا كه اين سياست در زمان رياست جمهورى كلينتون صورت مي‌گرفت كه در آن زمان نيز هيچ كدام از دو طرف، مذاكرات قابل قبولى نداشتند و پيشرفت‌هاى خوبى صورت نگرفت. با به قدرت رسيدن بوش، حتى اين چند مذاكره نيز قطع شد.

دو طرف در تابستان سال 2005 به توافقاتى در زمينه توقف غني‌سازى رسيدند و در مقابل؛ ايالات متحده به ظاهر تهديدهاى خود براى حمله به اين كشور را در رسانه‌هاى بين المللى قطع كرد و آمريكايي‌ها به كره شمالى قول تدارك راكتورهاى آب سبك را تعهد كردند. بعد از آن آمريكا كنسرسيوم‌هاى بين‌المللى براى تشكيل راكتورهاى آب سبك را لغو كرد و از آن طرف تهديدهاى خود را از سر گرفت.

در شرايط فعلي، كره شمالى نيز مانند رسانه‌ها و دولتي‌هاى آمريكايى به نظر مي‌رسد كمتر به مذاكرات سپتامبر سال 2005 پايبند باشد. البته با توجه به تحليل كارشناسان و تحليل گران روزنامه اقتصادى فايننشال تايمز، آمريكايي‌ها با توجه به مشكلات درياى آتلانتيك و حوادث احتمالى براى نيروها ترجيح مي‌دهند راه ديپلماسى را پيش بگيرند. از نظر كارشناسان و برنامه ريزان غرب كره منطقه خطرناكى محسوب مي‌شود و هر زمان ايالات متحده خود را هماهنگ كند كره نيز هماهنگ مي‌شود و هر زمان سر جنگ داشته باشد كره‌اي‌ها نيز خصمانه برخورد مي‌كنند.

در مورد ايران موضوع كاملا تفاوت دارد چرا كه ايران به طور حتم سلاح هسته‌اى ندارد و اين امر از سوى بسيارى از صاحب نظران تاييد شده است. ولى نكته اساسى در منطقه خاورميانه كه كره شمالى را از آن متمايز مي‌كند وجود منابع غنى انرژى در اين منطقه است كه آمريكا بعد از امپراطوري‌هاى بريتانيا و فرانسه هم اكنون موفق به تسلط بر آن شده است. يكى از اصول اساسى سياست خارجى آمريكا حضور در خاورميانه و كنترل بر منابع زيرزمينى آن است. حتى اگر در آينده بخش عظيمى از انرژى از منابع خورشيدى تامين شود اين كشور باز هم به نظر نمي‌رسد قصد داشته باشد منطقه خاورميانه را ترك كند. از نظر آمريكايي‌ها خود مسئله كنترل بر كشورها قدرت محسوب مي‌شود و آنها به هيچ وجه اين شانس را از خود سلب نخواهند كرد.

از گفته‌هاى ديك چنى در موضوع لوله‌هاى نفت قزاقزستان چنين برداشت مي‌شود كه اين لوله‌ها بايد تحت نظارت و كنترل آمريكا باشد و در غير اين صورت بايد منتظر تبليغات منفى رسانه‌هاى آمريكايى باشيم. بنابراين موضوع ايران از شرايط متفاوتى برخوردار است چرا كه يكى از قطب‌هاى انرژى جهان مي‌باشد.

بنابراين به نظر شما آمريكا در صورت حمله به ايران مى تواند اين كنترل را كسب كند؟ يعنى هدف اصلى آمريكا دسترسى به منابع انرژى ايران است؟

چندين نظريه در مورد ايران وجود دارد. يكى اينكه كاملا واضح است كه ايران مستقل است و اين استقلال از سوى غرب غير قابل تحمل است. به عنوان مثال در مورد كوبا بخش عمده جمعيت آمريكا مذاكره و روابط ديپلماتيك با اين كشور را ترجيح مي‌دهند ولى متاسفانه جو حاكم بر ايالات متحده چيزى شبيه مافياى از جنس سيسيل است. هر كس از دستورات پدرخوانده سرپيچى كند محكوم به مرگ است و حال اين نفر عضو نزديك گروه باشد يا اينكه يكى از مغازه‌دارهاى كوچك شهر باشد. با نگاه به گذشته بايد پرسيد واقعا هدف آمريكا از حمله به ويتنام چه بود؟ يا در موارد مخالفت با كوبا و كشورهاى ديگرى مثل شيلى و ونزوئلا مشكل اصلى كجاست.

توسعه مستقل كشورهاى ضعيف‌تر از نظر سياستمداران پدرخوانده آمريكايى يك ويروس است كه مي‌تواند به كشورهاى ديگر نيز سرايت كند و اين به هيچ وجه در سياست‌هاى استعمارى آمريكا توجيه قابل قبولى ندارد.

در مورد ايران بايد گفت نه تنها اين كشور داراى منابع زير زمينى است بلكه به طور رسمى مقابل آمريكا ايستاده است و اين كشور را در زمينه‌هاى مختلف شكست داده است. آمريكا با كودتا، شاه ستمگر را در راس حكومت قرار داد و به كمك وى سعى كرد ايران را به انرژى هسته‌اى مجهز كند ولى اين بار اين برنامه بدون دخالت آمريكا و با تكيه به تخصص دانشمندان ايرانى صورت گرفته است. حالا چرا اين امر مخالفت آمريكا را برانگيخته است بايد در تاريخچه و عملكرد اين كشور در استثمار كشورهاى ضعيف‌تر جستجو كرد.

هفتاد درصد مردم آمريكا روابط مسالمت آميز با ايران را به جاى تهديد اين كشور آرزو دارند ولى در اين كشور ظاهرا نظر اقليت‌ها در تصميم‌گيرى لحاظ مي‌شود. حتى تمام شركت‌هاى تجارى نفتى و غير نفتى سازش با ايران را مي‌خواهند ولى دولتي‌ها به دلايل نامعلومى اجازه اين كار را نمي‌دهند.

درحال حاضر بعد از جنگ 33 روزه لبنان وضعيت سياسى اين كشور در بحران به سر مي‌برد. تصميم آمريكا براى حمله به ايران چه تاثيرى بر اين وضعيت خواهد داشت و آيا اين دو ارتباطى با يكديگر دارند؟

البته نمى توان گفت روابطى وجود ندارد. به نظر من دليل اصلى حمله اسراييل به لبنان در ماه جولاي، روابط آشكار و پنهان آمريكا و اسراييل بود و به نظر من مهمترين دستاورد پيروزى حزب‌الله در اين جنگ، دفاع از حريم ايران در مقابل آن‌ها بود. در حقيقت حزب‌الله با مقاومت خود درس‌هاى بسيارى به برنامه‌ريزان اتاق‌هاى جنگ پنتاگون براى حمله به ايران داد و همين امر نيز باعث ضعيف شدن احتمال حمله به ايران شده است.

ده‌ها سال بود كه اسراييل سربازان و شهروندان لبنان و فلسطينى را دستگير و به شهادت مي‌رساند و حالا نوبت حزب الله بود كه با دستگيرى دو سرباز و كشتن بسيارى ديگر از سربازان رژيم اسراييل قدرت كشورهاى منطقه را ثابت كند. اسراييل با وجود شهرك‌نشين‌هاى خوش‌نشين خود؛ رقابت نظامى و غير نظامى را با اعراب هيچگاه ترجيح نمي‌دهد.

صهيونيست‌ها در محاصره تقريبا صد ميليون عرب هستند و حمله نظامي‌ آنها كه با كمك آمريكا صورت گرفت بيشتر براى محك قدرت نظامى و آزمايش سلاح‌هاى خود براى تصرف و تسلط بر خاورميانه بود تا تصرف بخشى از خاك لبنان. بمب‌هاى خوشه‌اى منفجر شده و نشده در جنوب لبنان بنا به گزارش گروه‌هاى سازمان ملل از ديگر مناطق مثل كوزوو، افغانستان و عراق فجايع دردناك‌ترى پديد آورده است ولى رسانه‌ها چرا از قربانيان اين بمب‌ها خبر يا گزارشى منعكس نكردند؟

عدم مشاركت آمريكا در پاكسازى زمين‌هاى جنوب لبنان در راستاى همان تفكر مافيايى اين كشور در جهان خلاصه مي‌شود. كسانى كه تبعيت مي‌كنند حق زندگى دارند ولى عرب‌ها به احتمال زياد از حزب‌الله حمايت خواهند كرد و زندگى مخالفان پدرخوانده زياد مهم نيست.

رسانه‌هاى غربى هر روز در خبرهايشان وقتى نام حزب‌الله را ذكر مي‌كنند نام ايران را قبل و بعد از آن متذكر مي‌شوند و ايران را حامى حزب‌الله مي‌خوانند ولى چرا همين رسانه‌ها وقتى از اسراييل ياد مي‌كنند از آن به عنوان يك دولت مستقل ياد مي‌كنند و از حمايت آمريكا از اين رژيم حرفى نمي‌زنند.

با وجود شرايط و ظرفيت نيروهاى آمريكا و همچنين افزايش احساسات ضد جنگ در بين مردم چگونه دولت بوش به امكان پذير بودن يك جنگ ديگر فكر مي‌كند؟

تا آنجايى كه من اطلاع دارم، از لحاظ برآوردهاى نظامى اين كار يك ديوانگى است. ملت آمريكا و كلاً جوامع غربى به اصل منطق و منطقى بودن افتخار مي‌كنند و اين اقدام دراين نوع تفكر عجيب و غريب مي‌نمايد و غير ممكن است. حداقل تا آنجايى كه من اطلاع دارم هيچ تحليل‌گر غير آمريكايى نيز حمله به تاسيسات هسته‌اى ايران را معقول نمي‌داند.

البته در شرايط فعلى با وجود فردى مثل بوش در تصميمات دولت، هيچ تضمينى وجود ندارد ولى از مشكلات بوش در عراق نيز نبايد غافل شد.

اگرچه به رفتارهاى غيرمعقول و بي‌منطق وى ديگر عادت كرده‌ايم ولى انتخابات امسال را نيز بايد در نظر داشت.

در انتخابات سال 2008 مسئله ايران تا چه اندازه در نتيجه تعيين كننده خواهد بود؟ شما فكر مي‌كنيد بقيه نامزدها نيز در حمله به ايران با جمهوري‌خواه‌ها هم عقيده خواهند بود؟

چيزى كه تا كنون اين احزاب گفته اند بر پايه حمله به ايران نيست. و من هنوز هم احتمال حمله به ايران را ناچيز ارزيابى مي‌كنم. چرا كه در غير اين صورت بايد منتظر يك فاجعه تاريخى براى آمريكا باشيم. ولى اگر دموكرات‌ها هم در انتخابات پيروز شوند و حمله به ايران را در سر بپرورانند هنوز مشكل عراق را پيش رو دارند و اگرچه عراق دست پخت بوش و جمهورى خواه‌ها بود ولى آنها مجبور به حل و فصل آن خواهند بود. چيزى كه واضح است عدم رضايت سناتورهاى دموكرات كنگره با اين امر است.

*مايكل شانك كارشناس و عضو تمركز سياست خارجى آمريكا است.

لینک
۱۳۸٦/۱/٢٩ - سيد کريم