چه كسانى آمريكا را وارد جنگ عراق كردند؟   

چه كسانى آمريكا را وارد جنگ عراق كردند؟

همشهرى:پاتريك سيل:دفتر اسرارآميز و مخفى در پنتاگون كه به دفتر برنامه‌ريزي‌هاى ويژه معروف است و در گذشته داگلاس فيت معاون سابق سياستگذارى وزارت دفاع مديريت آن را به عهده داشت، عمداً اطلاعاتى را جعل كرد كه رژيم صدام را با القاعده مرتبط مي‌كرد.

هدف از اين اطلاعات تحريك آمريكا به جنگ در عراق بود. اين نتيجه‌گيرى واضح كه مدت‌ها از سوى اكثر ناظران و تحليلگران امور خاورميانه مورد ترديد قرار مي‌گرفت اكنون به تاييد توماس گيمبل بازرس كل وزارت دفاع آمريكا رسيده است و با تاييد او صحت اين موضوع به اثبات رسيده‌است.

گزارش گيمبل

گيمبل در يك گزارش محرمانه كه هفته اول آوريل به درخواست كارل لوين مدير كميته نيروهاى مسح سنا منتشر شد، اين موضوع را تاييد كرده‌است. داگلاس فيت به همراه رييسش پل ولفوويتز كه در آن زمان معاون وزير دفاع بود، يكى از بانفوذترين گروههاى نومحافظه‌كار طرفدار اسرائيل را در دولت بوش تشكيل مي‌دادند.

همين گروه بود كه از ماجراى 11 سپتامبر استفاده كرد تا ساز جنگ عراق و براندازى صدام حسين را كوك كند.

بر اساس گزارش بازرس كل گيمبل، فيت ارزيابي‌هاى اطلاعاتى را ارائه كرده بود كه در آن ادعاى رابطه پيشرفته و سازمان‌يافته ميان القاعده و عراق در حوزه‌هاى مشخص از جمله آموزش و تجهيز مالى و لجستيك شبه نظاميان مطرح شده بود.

فيت براى محكم كردن ادعاى خود به ديدار آوريل سال 2001 ميان محمد عطا يكى از عوامل هواپيماربايى 11 سپتامبر و احمد العنى از افسران اطلاعاتى عراق در پراگ اشاره كرده بود. او براى آماده و متقاعد كردن افكار عمومى آمريكا براى اين حمله، اطلاعات خود را در ويكلى استاندارد نشريه معروف نومحافظه‌كاران به چاپ رساند.

اين نشريه به سردبيرى ويليام كريستول از اواخر دهه 1990 درخواست براى تغيير رژيم عراق و بركنارى صدام حسين را تكرار مي‌كرد. همين نشريه اكنون توجه خود را به رويارويى نظامى با ايران معطوف كرده است.

سازمان اطلاعات مركزى آمريكا سيا، و آژانس اطلاعات دفاعى هر دو بعد از بررسى شواهد اعلام كردند كه فيت اشتباه كرده است. آنها در تحقيقات خود هيچ مدرك و سندى از همكارى مستقيم صدام با القاعده به دست نياورده بودند.

اما فيت نه تنها عقب‌نشينى نكرد بلكه بر تلاشش افزود تا سيا و سازمان اطلاعات دفاعى را ناتوان جلوه دهد و ارزش اطلاعات آنها را پايين بياورد. او با دور زدن جامعه و دستگاه اطلاعاتي، شواهد خود را به يك نومحافظه‌كار برجسته ديگر درون دولت بوش عين لوويس ليبى رييس دفتر ديك چنى منتقل كرد.

استفان هادلى معاون مشاور امنيت ملى وقت آمريكا كه اكنون جاى رئيسش را گرفته نفر بعدى بود كه از اين اطلاعات باخبر مي‌شد. اطلاعات فيت از طريق اين دو كانال به بوش و چنى منتقل شد و آنها اين اطلاعات را در سخنراني‌هايشان براى مردم به كار بردند. اين كار با موفقيت همراه شد.

سناتور كارل لوين هفته گذشته گفت كه اكنون همه چيز مشخص شده و معلوم است كه داگلاس فيت و ديگر نيروهاى نومحافظه‌كار چگونه فضا را براى جنگ عراق آماده كردند. او اين اقدام فيت را مجرمانه و نادرست خواند.

همانطور كه اكنون براى همه مشخص شده، اين جنگ فاجعه‌اى غيرقابل جبران براى آمريكا، عراق، و كل خاورميانه به بار آورد. اما تازه حالا چهار سال بعد از جنگ و اشغال بغداد گزارشى منتشر مي‌شود كه در آن مردان مسئول اين فاجعه شناسايى مي‌شوند.

چرا فيت و همكاران نومحافظه‌كار او اين كار را كردند؟ و چطور توانستند اين كار را بكنند؟

روشن است كه آنها در اعمال فشار براى جنگ بيش از هر چيز منافع و امنيت اسرائيل را مد نظر داشتند.

آنها با فروپاشاندن يك كشور مهم عربى يك خطر بالقوه را از پيش روى اسرائيل برداشتند. آنها در برنامه بلند مدت خود براى تغيير شكل خاورميانه با توسل به قدرت نظامى آمريكا، روياى شكست دشمنان اسرائيل يا همان ناسيوناليست‌هاى عربى و اسلامگرايان را در سر مي‌پرورانند.

سرنگونى صدام تنها گام اول اين برنامه بود. اكنون كه آمريكا خسارت سنگينى را در اين جنگ متحمل شده و نفوذ و اعتبار خود را زير سوال مي‌بيند، بيش از گذشته با تهديد رو به روست.

عمل متهورانه فيت و همكاران نومحافظه‌كار او اگر با حمايت كسانى چون ديك چنى و دونالد رامسفلد همراه نمي‌شد شانسى براى پيروزى نداشت. اين مقامات آمريكايى هم در فكر چاههاى نفت عراق بودند كه دومين ذخاير مهم نفت در دنيا بعد از عربستان است.

آنها به اين فكر مي‌كردند كه مي‌توانند عراق را به پايگاهى براى كنترل و اداره كل خاورميانه و آسياى ميانه تبديل كنند. جورج بوش هم تفكرات خود را در سر داشت اما حالا پشيمان است و به دنبال راهى براى خارج شدن از باتلاق عراق مي‌گردد.

تلاش اسرائيل و دوستان آمريكايى او براى وارد كردن واشنگتن به جنگ عراق را بايد شديدترين اقدام خرابكارانه عليه دنياى عرب در طول تاريخ خواند. اسرائيل سابقه طولانى در تلاش براى بي‌ثبات كردن همسايگان خود دارد. اساس و پايه اين تلاش اين باور غلط است كه دنياى عرب ضعيف و سرشار از تفرقه به سود اسرائيل است.

در طول سالها اسرائيل پول و سلاح و دستورات و تجهيزات نظامى و تسليحاتى به جنوب سودان در جنگ جدايي‌طلبان اين منطقه با دولت مركزى ارائه كرده و حتى به كردها هم در نبرد با بغداد كمك مي‌كرد. تكرار تهاجم رژيم اسرائيل به لبنان در سالهاى 1978، 1982، 1993، 1996 و 2006 با هدف خارج كردن كنترل اين كشور از نفوذ سوريه و روى كار آوردن دولتى طرفدار اسرائيل و غرب در بيروت صورت گرفته است.

در سرزمين‌هاى اشغالى هم تل‌آويو به دنبال تخريب مقاومت فلسطيني‌ها بوده و اين كار را نه تنها از طريق تحريم و حمله نظامى بلكه از طريق كشتار سيستماتيك فلسطيني‌ها و ايجاد تفرقه ميان آنها انجام مي‌دهد. انگيزه‌اى كه آمريكا را به جنگ با عراق واداشت همان انگيزه رسوايى ايران كنترا در نيمه دهه 1980 بود.

اسراييل از دادن سلاح قاچاق به ايران در جنگ با عراق حمايت مي‌كرد چون مي‌دانست تا وقتى اين دو كشور با هم در جنگند و به ويژه عراق سرگرم جنگ با ايران است، خطرى رژيم اسرائيل را تهديد نمي‌كند و اتحادى در ميان اعراب براى نابودى تل‌آويو شكل نمي‌گيرد.

آيا حالا اسرائيل مي‌تواند خود را متقاعد كند از طريق صلح و حسن همجوارى با همسايگان عرب به صلح و امنيت برسد؟ ابتكار صلح سال 2002 اعراب در اجلاس اخير سران عرب در رياض بار ديگر مطرح شد.

در اين ابتكار صلح به‌اسرائيل پيشنهاد شده تا در مقابل عقب نشينى به مرزهاى سال 1967 هم صلح و هم رابطه با 22 كشور عرب همسايه را به دست آورد. در واقع با اين كار به اسرائيل پيشنهاد شده كه به جاى نقش تخريب كننده نقش سازنده داشته باشد.

پيام اعراب به اسرائيل اين است: ايفاى نقش يك بازيگر پليد در منطقه را متوقف كنيد. بياييد جنگ را پشت سر بگذاريم و براى ساختن آينده‌اى بهتر با هم همكارى كنيم.

اما اسرائيل اكنون در موقعيتى است كه براى پذيرفتن اين پيشنهاد ابتدا بايد در ذهن و فكر ارتش و نيروهاى امنيتى خود يك انقلاب به راه بياندازد.

لینک
۱۳۸٦/۱/۳٠ - سيد کريم