پراگ، تجمع بزرگ نومحافظه کاران، ایرانی های شرکت کننده و موضوع ایران   

پراگ، تجمع بزرگ نومحافظه کاران، ایرانی های شرکت کننده و موضوع ایران

خبرگزاري انتخاب : شهیر شهیدثالث: آقای محمد علی رامین تنها به برگزاری سمینار هالوکاست آن هم تحت پوشش دستگاه وزارت امورخارجه بسنده نکردند بلکه اظهار نظر های نژاد گرایانه ایشان در خصوص یهودیان که بازتاب گسترده ای در فکر انباره های با نفوذ پرواسرائیلی۱۹ داشته است مملکت را در معرض بزرگترین بحران ٣٠ سال اخیر خود قرار داده است.

با قدرت گرفتن گروهی که در واشنگتن از آنها با عنوان رئالیست ها یاد می شود (گروهی که اینک خانم رایس رهبری آنان را در برابر جناح چنی- آبرامس- وارمزر در دست گرفته است) نئوکان ها بر فعالیت های خود افزوده اند و روزهای پرکاری را پشت سر میگذرانند. پس از گردهمائی باهاماس  کنفرانس به مراتب بزرگتری با شرکت نئوکان ها و ناراضیان ١٧ کشور جهان در پراگ با عنوان دموکراسی و امنیت تشکیل گردید.


مهم ترین میهمان این همایش آقای پرزیدنت بوش بود که طی سخنانی خطاب به ناراضیان کشورهای مختلف جهان که در کنگره شرکت کرده بودند گفت: “ما هرگز آنان را که به سرکوب شما ادامه می دهند نخواهیم بخشید” و هم چنین اضافه کردند که “ما همواره برای آزادی شما استوار ایستاده ایم.”

این سخنان آقای بوش آنالیست های بسیاری از جمله رابین رایت از واشنگتن پست را به واکنش واداشت. علت این امر آن بود که کشورهائی مانند مصر، عربستان سعودی و پاکستان که همگی از حکومت های توتالیتر در رنج اند با برخوردی ملایم از سوی آقای بوش روبرو شدند و حتی از آنان در خصوص “موضع شجاعانه” شان در برابر تروریسم تقدیر بعمل آمد. همان برخورد ملایم را هم که آقای بوش تحت عنوان “راه طولانی برای برقراری دموکراسی در کشورهای مزبور” مطرح کردند مصری ها تاب نیاوردند.

طبق نوشته رابین رایت کمیته روابط خارجی پارلمان مصر در عکس العمل شدیدی به سخنان بوش اظهار داشت که آنان که سخن از دموکراسی می گویند نخست سروسامانی به وضع زندان گوانتاناموی خود بدهند که در آن زندانیان از ابتدائی ترین حقوق مصرح در تمامی کنوانسیون های حقوق بشر یعنی حق داشتن وکیل محروم اند.
موضوع دیگری که باعث می گردد تحلیل گران به صداقت گفته های آقای بوش در خصوص ایستادگی ایشان برای برقراری دموکراسی و آزادی شک کنند صرف نظر از روابط بسیار صمیمانه آمریکا با مصر و پاکستان کمک های مالی عظیمی است که سیل آسا به سمت این دو کشور مظهر دیکتاتوری در جریان است.

پاکستان ظرف ۵ سال گذشته در حدود ۵/٧ میلیارد دلار کمک های مالی (٨/١ میلیارد دلار اسلحه و تجهیزات نظامی و بقیه بصورت کمک های اقتصادی) از آمریکا دریافت نموده و داستان مصر حتی از پاکستان نیز فراتر می رود. کمک های آمریکا به این کشور از سال ١٩٧۵ تا کنون به رقم نجومی ۵٠ میلیارد دلار بالغ می شود که ظرف مدت ٣٠ سال لحظه ای متوقف نکردیده است.

هم چنین مایه تعجب است که پس از برگزاری انتخابات آزاد در فلسطین که هرگز صحت آن از سوی هیچ مرجعی از جمله خود آمریکا مورد پرسش قرار نگرفت به محض اینکه سازمان حماس با اکثریت قاطعی برنده انتخابات گردید تمامی کمک های آمریکا به فلسطین قطع گردید. این در حالی است که بر اثر فشارها و تضعیفات اسرائیل و سکون فعالیت های اقتصادی و تحمیل وضعیت جنگی از سوی اسرائیل فقر در این سرزمین بیداد می کند و از هر ده خانواده هفت خانوار در فقر بسر می برند.

کنفرانس پراگ که پیش تر ذکر آن رفت به میزبانی سه سازمان مافوق راست ولی عمدتا توسط آقای آناتولی ناتان شارانسکی (Anatoly Nathan Sharansky) طراحی و مدیریت گردید. در نوشته های قبلی ما از شارانسکی سخن به میان آوردیم و در اینجا نیز به اختصار به توضیح این شخصیت می پردازیم.

آقای شارانسکی ریاضیدان برجسته روس، از یهودیان ناراضی بود که در زمان حاکمیت حزب کمونیست در روسیه به زندان افتاد و بالاخره طی یک برنامه مبادله جاسوسان روسی با این فرد ناراضی، ایشان در سال ١٩٨۶ به برلین شرقی منتقل و از آنجا به اسرائیل مهاجرت کردند.

شارانسکی اندکی پس از مهاجرت به اسرائیل به ریاست “فوروم صهیونیست” (Zionist Forum) انتخاب گردید و از آنجا پلکان ترقی را به سرعت طی کرده و پس از اشغال چندین پست حساس از وزارت گرفته تا معاونت نخست وزیری اسرائیل در کابینه شارون نیز به مسند وزارت (بدون وزارت خانه) رسید.

شارانسکی نه تنها سابقه احراز مقامات بالای دولتی در اسرائیل را در پرونتده خود دارد بلکه کسی است که قادر گردیده گری کاسپاروف قهرمان شطرنج جهان را نیز یکبار شکست دهد.

علیرغم افت و خیزهائی که در زندگی شارانسکی وجود داشته است (از جمله ترک دولت شارون بعنوان اعتراض به سیاست های مسالمت آمیز وی!) نام او زمانی بر سر زبانها افتاد که روزی یکی از دوستان آقای جورج بوش یعنی تام برنستاین (Tom Bernstein) کتابی تازه شارانسکی را به نام “گواهی بر ضرورت دموکراسی: قدرت آزادی برای غلبه بر استبداد و ترور” به وی هدیه کرد. هسته مرکزی این کتاب را این تفکر تشکیل می دهد که دوران مماشات با دیکتاتوری ها به منظور حفظ “ثبات” بسر آمده و اینک باید بهرطریق و نهایتا حتی با توسل به زور دموکراسی را بخصوص در منطقه خاورمیانه گسترش داد.

خواندن این کتاب آنچنان بر روح جورج بوش تاثیر گذار شد که فرازهائی از نطق افتتاحیه دومین دوره ریاست جمهوری خود را کلمه به کلمه ازکتاب مزبور الهام گرفت.

پرزیدنت بوش در مصاحبه ای که جمع کثیری از خبرگان حضور داشتند خطاب به آنان گفت: “آیا کتاب ناتان شارانسکی را بنام گواهی بر ضرورت دموکراسی خوانده اید؟ اگر می خواهید بدانید من در مورد سیاست خارجی چگونه می اندیشم این کتاب را بخوانید.”

جورج بوش که تاثیر پذیری عمیق خود را از شارانسکی پنهان نمی کند در ادامه می گوید: “این مطلب (خواندن کتاب شارانسکی) کمک خواهد کرد که بسیاری از تصمیمات مرا که قبلا گرفته شده و یا در آینده گرفته می شود درک کنید.” عراق نخستین آزمون تز شارانسکی بود که به یک فاجعه تمام عیار منجر گردیده است.

شارانسکی معتقد است با برقراری دموکراسی افراط گرائی و ترور و اعمال خشونت آمیز از جامعه رخت بر بسته و تنها از این طریق است که امنیت آمریکا و اسرائیل تامین می شود. اما موضوع جالب توجه در مورد آقای شارانسکی این است که علیرغم اعتقاد راسخ به آزادی و دموکراسی، ایشان با رهبری یک سازمان لیکودیست فوق دست راستی بنام انستیتوی مطالعات استراتژیک ادلسن (Adelson Institute for Strategic Studies) که مرکز آن در بیت المقدس است با هر گونه حرکتی که طبق توافق نامه صلح اسلو حق حاکمیت فلسطینی ها را بر بخشی از بیت المقدس به رسمیت بشناسد مخالفت می کند.

نشریه آمریکن کنسرواتیو (American Conservative) در مقاله شدیداللحنی با عنوان استاندردهای دوگانه شارانسکی از ارتباط شارانسکی با “مافیای روسی” پرده برداشته و از ارتباط وی با عناصری از مافیای مزبور از جمله گریگوری لرنر (Grigory Lerner) و فرد دیگری بنام گریگوری لوچانسکی (Grigory Luchansky) سخن می گوید. لوچانسکی که بنا بر همین گزارش آمریکن کنسرواتیو و به نقل از تایمز لندن از او به عنوان “خطرناک ترین تبهکار جهان که هنوز مجرم شناخته نشده” یاد می شود در مصاحبه ای به پرداخت وجوه نقد به سازمان خیریه آقای شارانسکی اعتراف می کند.

آنچه که نقش شارانسکی را به عنوان یک مصلح اجتماعی و هوادار راستین دموکراسی مور دتردید قرار می دهد مواضعی تندی است که وقتی نوبت به مسئله فلسطین می رسد وی از خود نشان می دهد.

او در جائی می نویسد: “ما بخاطر برقراری صلح نبوده است که کشور اسرائیل را برپا کرده ایم و بخاطر تامین صلح نبوده است که ملیون ها یهودی در آنجا گرد هم آمده اند بخاطر صلح هم نبوده است که قوم یهودهزاران سال دست به دعا برداشته بودند. یهودیان اگر دعا می کردند برای (رسیدن به) اورشلیم (بیت المقدس) بوده است و بس.”

شگردی که شارانسکی به عنوان یک صهیونیست مومن نصب العین خود قرار داده است این است که همواره با بزرگنمائی خطراتی که اسرائیل را تهدید می کند این توهم را ایجاد می کند که دشمنان اسرائیل عنقریب است که این کشور کوچک را از میان بردارند. به نوشته آمریکن کنسرواتیو با گوش دادن به سخنان شارانسکی شما هرگز نمی توانید تصور کنید که قوی ترین ارتش خاورمیانه و یکی از بزرگترین زرادخانه های اتمی جهان در اختیار این کشور است.

متاسفانه سیاست های غلط کنونی در ایران از جمله طرح مسئله هالوکاست توسط یک فرد پشت پرده که سایت بازتاب از او به عنوان یک شخصیت مشکوک نام می برد ابزار بی مانندی را بدست لابی اسرائیل در سرتاسر جهان داده است که نه تنها بر سیاست های سرکوبگرانه اسرائیل در فلسطین سرپوش بگذارند بلکه ایران را در معرض خطر جدی قرار دهند. (مقاله مربوط به آقای محمدعلی رامین از سایت بازتاب حذف گردیده ولی در اینجا قابل مشاهده است).

آقای رامین تنها به برگزاری سمینار هالوکاست آن هم تحت پوشش دستگاه وزارت امورخارجه بسنده نکردند بلکه اظهار نظر های نژاد گرایانه ایشان در خصوص یهودیان که بازتاب گسترده ای در فکر انباره های با نفوذ پرواسرائیلی داشته است مملکت را در معرض بزرگترین بحران ٣٠ سال اخیر خود قرار داده است.

تز “بحران سازی متقابل” در برابر غرب که از سوی آقای رامین تئوریزه و تبلیغ می شود بی توجه به قدرت کشنده تبلیغی طرف مقابل و با گسستگی کامل از واقعیات موجود، آینده خطرناکی را بوجود آورده است.

باز گردیم به موضوع کنفرانس پراگ…. هدف کنفرانس پراگ در واقع چیزی جز گرد هم آوردن شخصیت های مهم سیاسی برای یافتن راه حل هائی به منظور عینیت بخشیدن به تئوری شارانسکی نبوده است.

با آنکه موضوع کنفرانس برقراری و بسط دموکراسی در جهان بوده است اما جریان مسلط بر مباحثات بنا بر نوشته نشریه نئوکنسرواتیو آمریکائی یعنی نشنال ریویو (National Review) تنها یک کشور بوده است. نشنال ریویو می نویسد:
“یک فیل بزرگ در ساختمان وجود داشت که بر مذاکرات، بر بحث های به هنگام نوشیدن قهوه در ساعات تنفس و بر گفتگوهای انجام شده در راهروها مسلط بود، ایران، با جاه طلبی هایش و جنون دست یابی به سلاح هسته ای و روابط نزدیکش با تروریست ها……”

ترکیب شرکت کنندگان در این کنفرانس نیز درخور تامل است. از میهمانان برجسته این کنفرانس باید از آقای کلیفورد می (Clifford May) رئیس “بنیاددفاع از دموکراسی” (FDD) که ما طی مقاله ای به تفصیل از نقش و گرایش های این سازمان سخن گفتیم نام برد. ظاهرا پس از برپائی گردهمائی نیمه علنی باهاماس و گرفتن چند ساعت حمام آفتاب کلیفورد راهی پراگ گردیده و به همفکران دیگر خود از جمله سناتور جوزف لیبرمن (Joseph Liberman) که هفته گذشته خواستار بمباران ایران گردید ملحق می شود.

از دیگر نخبگان نئوکان و ستارگان امریکن اینترپرایز (AEI) که با حضور خود بر وزن و اعتبار کنفرانس مزبور صحه گذاردند باید از ریچارد پرل، مایکل روبین، مایکل نواک، جاشوا موراوچک (Joshua Muravchik)، رئول گرشت، و جان سالیوان نام برد.
از انستیتوی مافوق راست هادسن خانم آن بایفسکی (
Anne Bayefsky) و ازانستیتوی هوور (Hoover Institution) نیز نماینده ای به گروه مدعوین پیوسته بودند.

خانم بایفسکی که از چهره های مشهور در میان عقاب های سیاست خارجی آمریکا به شمار می رود کانادائی الاصل، استاد دانشگاه تورنتو، نویسنده هفته نامه نئوکنسرواتیو استاندارد (Weekly Standard) و از متخصصین مرکز آریل (Ariel Center for Policy Research) وابسته به حزب لیکود اسرائیل است.

پس از سخنرانی آقای بوش خانم بایفسکی که از لحن (به زعم ایشان) نسبتا ملایم پرزیدنت بوش برآشفته بودند می گویند: ” معلوم هست که ما منتظر چه هستیم؟ آقای پرزیدنت واقعیت اینست که یکی از شرورترین رژیم های جهان در شرف دسترسی به سلاح هسته ایست و ما همه این را می دانیم.”

این سخنان خانم بایفسکی غیرمستند و ناقض گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکاست که تبدیل ایران به یک قدرت نظامی هسته ای را تا سال ٢٠١۵ بعید می دانند.

خانم بایفسکی چون دیگر نئوکان ها که ایدئولوژی را فراتر از واقعیات قرار می دهند،( بیماری که نهایتا باعثگردیده امروز رئالیست ها در برابر آنان صفوف خود را فشرده تر کنند)، در ادامه با تحریک تلویحی آقای بوش به حمله به ایران می گوید:
“و آینده در دست شماست. پیام روشن ما از پراگ به شما اینست که شما در سراسر دنیا دوستانی دارید و دوستانتان تنها به دولت شما منحصر نمی گردند. شما این قدرت را دارید که از ملت خود و از آزادی دفاع کنید…. بدون اعمال مدیریت (از سوی شما) و بدون کنارگذاردن این تفکر که سازمان ملل قادر است نیازهای “دفاع ملی آمریکا” را برآورده کند شما شاهد پیروزی نفرت بر امید خواهید بود که در پشت درب (خانه) شما خیمه خواهد زد.”
به عبارت ساده تر خانم بایفسکی شرط پیروزی را خروج از مجاری دیپلوماتیک و فراموش کردن پروسه توسل به سازمان ملل (اعمال تحریم و محدودیت) دانسته و آقای بوش را به بکارگیری قدرت خود تشویق می کند. البته خانم بایفسکی در این میان تنها نیست بلکه متفکران آمریکن اینترپرایز نیز صراحتا وی را پشتیبانی می کنند.
طبق معمول اینگونه کنفرانس ها از متخصصین ایرانی نیز برای شرکت در جلسات و اخذ نظرهای مشورتی استفاده می گردد.
یکی از ایرانیان شرکت کننده آقای محسن سازگارا بود که سالها درمشاغل مهم دولتی از قبیل معاونت وزارت صنایع سنگین و معاونت سازمان برنامه و بودجه انجام وظیفه نموده است.

در سال ٢٠٠۵ آقای سازگارا همکاری خود را با فکرانباره مافوق راست و پرو اسرائیلی انستیتوی واشنگتن (Washington Institute for Near East Policy) که ما در خصوص آن توضیحاتی در یکی از مقالات گذشته دادیم آغاز نمود. سازگارا در مصاحبه ای با مجله آمریکن پراسپکت (The American Prospect) در مورد اینکه چگونه این عضو انقلابی سپاه پاسداران سابق بناگاه با جامعه ایرانی و ثروتمند واشنگتن که اکثر آنان طرفداران سیستم پادشاهی هستند مرتبط گردید می گوید: زمانی که از ایران خارج شدم و در لندن مشغول مداوا بودم توسط یکی از دانش پژوهان ایرانی به آقای شهریار آهی که مشاور ارشد رضا پهلوی است معرفی شدم. بنا بر نوشته آمریکن پراسپکت : “اگر چه سازگارا چهره جلوی پرده جنبش (فراخوان برای انجام رفراندوم) است ولی کسی که طراح و هماهنگ کننده جریانات است یک فارغ التحصیل ام آی تی (MIT) یعنی (شهریار) آهی است.” در حال حاضر سازگارا در دانشگاه هاروارد به انجام تحقیقات در مورد ایران مشغول است.

آقای رضا پهلوی نیز از دیگر مدعوین کنگره بود که در آنجا سخنرانی نیز ایراد نمود.

چهره سرشناس ایرانی دیگر که از او به عنوان احمد چلبی ایرانی یاد می کنند امیرعباس فخرآور بود. امیرعباس فخرآور از دانشجویان ناراضی ایران است که پس از خروج از ایران با مغز متفکر جنبش نئوکنسرواتیو یعنی ریچارد پرل رابطه بسیار نزدیکی برقرار کرد.

پایگاه معتبر اینترنتی مادرجونز (Mother Jones) می نویسد:

“فخرآور ظرف مدت چند ماه به طور سرسام آوری اوج گرفت و به موقعتی ممتاز رسید. در اواسط تابستان او با عجله از یک جلسه ادای شهادت در کنگره آمریکا به جلسه دیگری در کاخ سفید که توسط اپوزیسیون ایرانی تشکیل شده بود در رفت و آمد بود. او درحالیکه مشاورینی بسیار پرنفوذ و سیاستمداران برجسته ای را ملاقات می کرد همزمان بر روی تلفن دستی اش با پسر شاه در تماس بود.”

مادر جونز هم چنین گزارش می دهد که ریچارد پرل که در دایره سیاسیون واشنگتن از وی با عنوان “شاهزاده تاریکی” یاد می شود تمامی وسائل سفر فخرآور را به آمریکا فراهم نمود . پرل در اولین توقف فخرآور پس از خروج از ایران در اطاق هتل خود در دبی پذیرای وی شد. فخرآور پس از این ملاقات برای مقابله تلویحی با مخالفان پرل می گوید: “به چشم خود شاهزاده نور را دیدم.”

خروج فخرآور از ایران که با یک پرواز معمولی به دبی صورت گرفت بعدها به صورتی دراماتیک به شکل فرار از زندان اوین و یک سری عملیات محیرالعقول دیگر در غرب انعکاس یافت.

وی زمانی که با سئوال خانم لارا روزن ( Laura Rozen) از مادر جونز در مورد اینکه داستانهای زندانی شدنش به عنوان یک رهبر دانشجوئی و فرار از زندان و غیره ساختگی است روبرو می شود می گوید که این داستانها را برای اولین بار ناصر زرافشان بر سر زبانها انداخت زیرا که او دارای اعتقاد چپ است و من از لیبرالیزم دفاع می کنم. او برای اثبات حقانیت خود عکس هائی را که با اکبر گنجی در خیابان های نیویورک برداشته بود به خبرنگار نشان می دهد. فخرآور هم چنین نسخه ای از یک کتاب خود را بنام “هنوز هم، ورق پاره های زندان” برای لارا روزن امضاء نموده و از وی خواهش می کند برای حصول اطمینان به درستی سخنانش به رضا پهلوی تلفن کند.

هفته های آینده از محتوای گفتگو های پراگ گزارش تکمیلی تقدیم خواهد شد.

شهیر شهیدثالث

shahirsca@yhoo.ca

منبع: انتخاب

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٩ - سيد کريم