جنگ و نيروهای افراطی امريکا ( بخش دوم)   

]به نقل از سایت آینده نگری[

جنگ و نيروهای افراطی امريکا ( بخش دوم)

علل رشد نيروهای محافظه کار در امريکا

برای ما ايرانيان اين موضوع که چگونه رشد سريع اقتصاد ميتواند نيروهای ضربه خورده را تهيج کرده و به صحنه سياست پرتاپ کند چندان مشکل نيست . تمام کسانی که به بررسی انقلاب اسلامی در ايران پرداخته اند به نوعی به رابطه تنگاتنک سازمان يابی نيروهای کهنه و رشد سريع مناسبات صنعتی در ايران تاکيد ورزيده اند.

با انکه جامعه امريکا را نميتوان با جامعه ايران مقايسه نمود ليکن در اين موضوع که تغيرات ساختاری در اقتصاد و رشد سزيع ان در دهه گذشته عکس العملی شديد نيروهای کهنه جامعه امريکا را دامن زده است با پيروزی جنبش مذهبی ايران شباهتی نزديک وجود دارد .

گسترش سريع اقتصاد نو در ده نود و تاثيرات عميق بر نيروی کارو جابجايی ثروت در جامعه برجای گذاشته است . سقوط تدريجی " شهرهای صنعتی" ( مانند پيتسبورگ ) و در مقابل رشد سريع شهرهای که مراکز اصلی " تکنولوزی مدرن " ( سن حوزه –کاليفرنيا ) ، تاثرات شديد " ساختارهای انفورماتيک بر روی نيروی کار ،

و اثرات شگرف ان در شکاف ميان دستمزدها ، پيدايش مديريت های شرکت های اقتصاد نو و مقابله انان با " مديريت های " قديمی ، سقوط سهم " صنايع قديمی " در کل توليد جامعه ، شکاف عظيم ميان نسل " ديجيتال " و نسل گذشته ايجاد نموده و تاثيرات مهمی را در ارايش اجتناعی نيروهای جامعه به جای گذارده است . گسترش سريع مراکزی که بگرد اقتصاد نو شکل گرفت و توان ان مراکز در جذب نيروی کار بسياری از جوامع کوچک را بسرعت منهدم ميسازد . نمونه برجسته ان را ميتوان در ايالت ويرجينا مشاهده نمود . در حاليکه قسمت شمالی اين ايالت بگرد توسعه اقتصاد اطلاعاتی به شکوفايی خارق العاده ای در دهه نود دست می يابد جنوب اين ايالت بصورت غم انگيزی در معرض نابودی قرار ميگيرد.

" ناسيوناليسم افراطی" در امريکا با سقوط شوروی جان تازه گرفت و به تدريج به صورت برنامه ای منسجم در برابر رشد و نفوذ ساختارهای بين لمللی و گلوبال در ده نود خود را نمايان ساخت . اين ناسيوناليسم در عين حال " بعنوان " عکس العمل جامعه در برابر، " گسترش فرهنگ گلوبال" ، " گسترش تنوع فرهنگی " و تضعيف شدن " نفوذ سياسی امريکا " در جهان قابل درک است .

با انکه در نگاه اول اينگونه به نظر ميايد که با " سقوط" شوروی ميبايست دامنه نفوذ سياسی امريکا در مقياس جهانی گسترش يابد ليکن در بيست سال گذشته روندهای گلوبال جهانی بر عکس انتظارات عمومی دامنه نفوذ سياسی امريکا را کاهش داده است . اين موضوع را ميتوان در تعداد کشورهايی پشتيبان امريکا دررای گيری های سازمان ملل در مورد جنگ مشاهده نمود . با تمام تلاشهای امريکا و انگليس برای جلب دولت ها به اين اتحاد تنها 25% کشورهای جهان از اين اتحاد پشتيبانی نمودند . تلاش امريکا برای کسب 9 رای در شورای امنيت با شکست روبرو گرديد . بدون بلر نخست وزير انگلستان که عليرغم مخالفت اکثريت مردم انگليس به جبهه جنگ پيوست تلاش امريکا برای جلب کشورها به اين ائتلاف با شکست مفتضحانه ای روبرو ميگرديد.

سقوط شوروی با انکه امريکا را به تنها ابر قدرت دنيا مبدل ساخت ليکن در عين حال موضوع " خطر " "کمونيسم" را که بنيان پذيرش رهبری استراتژيک امريکا را در ميان کشورهای اروپائی و اسيائی تشکيل ميداد از ميان برداشت . در دهه گذشته تنها ، قدرت اقتصادی امريکا و اهميت بازاران برای اقتصاد بسياری از کشورها سبب سکوت و همراهی انان با سياست های امريکا گرديده است . در اين جا ميتوان به موضع گيريهای محتاطانه چين و ژاپن در جريان جنگ اشاره نمود.

از سوی ديگر سقوط " شوروی " به گسترش فعاليت های سازمانهای بين المللی انجاميد و امکان عملکرد مستقل انانرا فراهم اورد. در دهه نود فعاليتهای " سازمان ملل " گسترش يافته و نقش های اساسی در سياست های جهانی نمود . انچه بنام " نقشه مارشال " پس از جنگ دوم جهانی توسط " امريکا " به عمل امد در ده نود در اکثر کشورهها اين برنامه ها از طريق " سازمان ملل " ، " بانک جهانی " و" سازمان بين المللی پول" صورت گرفته است. از اينرو نقش ا ينگونه برنامه ها در شکل دادن " نفوذ و وابستگی سياسی پس ار دهه نود بمراتب کمتر گشته است . مخالفت با گسترش فعاليت سازمانهای بين المللی و تلاش برای محدود کردن نقش انها ، در مرکز درخواست های " ناسيوناليسم " افراطی امريکا پس از دهه نود قرار گرفته است . دولت بوش از نخستين روزهای تشکيل کابينه اش چنين سياستی را دنبال نموده است .

مهاجرت و نقش فعال مهاجرين در پی ريزی اقتصاد نوين امريکا ، شکل گيری " فرهنگ گلوبال " در ميان جوانان ؛ باز شدن درهای " جامعه مدنی " بروی اقليت ها " ، فرهنگ سنتی حاکم امريکا را به تدريج مورد تهديد قرار داده است . در حاليکه وسعت سرزمين امريکا برای سالها امکان جدايی و همزيستی " فرهنگ شهرهای بزرگ ( Mega Cities Culture ) و به اصطلاح مناطق رنجير انجيل ( Bible belt) ( به مناطق مرکزی و جنوبی اطلاق ميشود که مذهب و سازمانهای مذهبی از هوادارای وسيعی بر خوردارند) فراهم اورده بود در دهه نود اين جدايی ها از طرق گوناکون تلويزيون کابلی ، انترنت درهم کوبيده شده و امکان هم زيستی " مسالمت اميزشان " از ميان ميرود . بهمان شکل که دوران تحول صنعتی "مهاجرت" عظيم روستاييانان به شهرها ارايش نيروهای سياسی جامعه را تحت تاثير خود قرار ميداد ( ميتوان به تحولات ده سال پيش از انقلاب بهمن نمونه خوبی را در اين مورد بدست ميدهد) در دوران کنونی باز شدن ايجاد جادهای الکترونيکی حتی در کشوری بوسعت امريکا زمينه های روياروی فرهنگ ها را فراهم می اورد . با انکه امار نشان ميدهد که گرايش به مذهب ( شرکت در مراسم مذهبی ) در دو ده گذشته سير نزولی ( يک در صد کاهش در سال ) رل طی کرده است ليکن دراين دوران فعاليت گروهای افراطی مذهبی افزايش يافته و جنبش محافظه کارانه مذهبی نقش فعال تری را در سياست های دولت امريکا ايفا کرده است .

عامل ديگری که به گسترش جنبش محافظه کارنه ياری رسانده است تجزيه جنبش های اقليت های امريکا بوده است .جنبش ضد نژادپرستی که زمينه ای اتحاد اقليت های امريکا ( سياهان و يهوديان و " اسپانيوليها" * ) فراهم اورده بود با پيروزی جنبش مدنی به تدريج اهميت خود را بعنوان محور اتحاد انان از دست داد . از سوی ديگر باز شدن درهای جامعه مدنی بروی اقليت ها پس از سالهای 70 بتدريج به تجزيه درونی ان جوامع انجاميد . اين موضوع را نيزنميتوان ناديده گرفت که فرهنگ محافظه کارانه مذهبی در ميان اقليت های امريکا از نفوذ ويژه ای برخوردار است . تمام امارها نشان ميدهد که از دهه هشتاد به بعد درصد رای دهندگان اقليت های امريکا به کانديدهای محافظه کار حزب جمهوری خواه رشد تصاعدی داشته است .

اقای هدايت زاده بدرستی بر کوشش حزب جمهوری خواه از ده هشتاد برای جذب اقليت ها اشاره کرده است. ليکن در اينجا بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که اين تلاشها تنها زمانی توانست به نتيجه رسد که نياز به يک پارچگی و اتحاد در ميان جدل اقليت های جامعه برای دفاع از " منافع " قومی و مبارزه با نژاد پرستی به موضوع ثانوی در ميان انان تبديل گرديد . پيروزی جنبش حقوق مدنی در سالهای 60 و 70 تا انجا که موضوع قانون به ميان ميايد حقوق انان را در قوانين امريکا تضمين نمود . از ان زمان جدل از حوزه قانون به حوزه های ديکر زندگی و از انجمله فرهنگ کشيده شد . در حاليکه مبارزه برعليه نژادپرستی و در خواست برای حقوق برابر ميتوانست اتحاد اقليت های گوناگون را با يکديگر و در ميان خود فراهم اورد ، تنوع فرهنگی و شکل گيری گروهبنديهای مختلف طبقاتی مانع از ان ميگرديد که پس ازپيروزی جنبش مدنی و برسميت شناختن شدن حقوق اقليتها ، چنان اتحادهای پا برجا بماند.

رکود اقتصادی کنونی امريکا که از سال دو هزار اغاز گرديد به بی ثباتی و سردرگمی فراوان دامن زده است . سقوط شديد بازار سهام که بازنشستگی مليونها نفر را به مخاطره انداخت و ترس از اينده که که بحران کنونی دورنمای انرا کاملا مبهم گردانيده است به گسترش انديشه ای خرافی و عقب مانده ياری رساند. واقعه يازدهم سپتامبر به اين روند شدت بخشيده زمينه های مساعدی را برای روی اوری مردم وحشت زده به گروههای افراطی فراهم اورد . بحران اقتصادی همرا با واقعه سپتامبر فرصت مناسبی را برای نيروهای افراطی فراهم اورد که با تکيه بر ترس و وحشت ، تحت عنوان" امنيت" و " ميهن پرستی" به تصويب قوانينی ضد دمکراتيکی مانند "لايحه ميهن پرستی" ( Patriotic Act ) دست زنند که در تاريخ امريکا بی سابقه بوده است . تبليغات گسترده ناسيونالّستی افراطی و باز شدن دست گروههای مذهبی افراطی و بر بستر سقوط غم انگيز رسانه گروهی باعث کرديد که هر نوع مخالفت با سياست های ضد دمکراتيک دولت بوش با " برچسب "خيانت به ميهن" محکوم گردد.

برخی از روشنفکران امريکا شرايط دو سال گذشته را با دوران" مک ارتيسم" مقايسه کرده و به بررسی شباهتهای اين دو دوره پرداخته اند . ليکن هنگاميکه اشکراف بی پروا و با صراحت اعلام کرد که افراد و نيروهای سياسی " يا با ما هستند يا مخالف ما " و مخالفت با دولت بوش را مخالفت با امريکا قلمداد نمود ، برای ايرانيان مقايسه و شباهت اين نگرش ها با تقسيم جامعه به " خودی " و ناخودی در ايران و نتايج خطرناک چنين انديشه های قابل فهم تر ميباشد.

بحرانهای اقتصادی ورشد بيکاری منتج از ان در کشورهای غرب هميشه فرصتی را بدست نيروهای نژاد پرست برای يورش به حقوق اقليت ها و مهاجرين ايجاد کرده است . با اينهمه موضوع يورش دولت بوش به حقوق اقليت های جامعه امريکا تنها بر پايه " عوامل " اقتصادی استوار نبوده بلکه ريشه عميق در انديشه های " ضد دمکراتيک " و افراطی اين دولت دارد. مخالفت با حقوق زنان و تلاش برای " از ميان برداشتن دستاوردهای جنبش سياهان امريکا ( ؛ قوانين تبعيض گرايانه مهاجرت بر عليه مردم کشورهای خاورميانه جملگی ريشه در انديشه مذهبی افراطی نيروهای فعال دولت بوش دارد.

با انکه بحرانهای اقتصادی افريننده نيروهای سياسی و اجتماعی نيستند ليکن در همه جا زمينه های مساعدی را برای روی اوری مردم را به ان نيروها فراهم اورده و جدلهای اجتماعی و فرهنگی را که در شرايط عادی بطور ارام دربطن جامعه جريان دارد ؛ به صحنه جدلهای اشکار سياسی تبديل ميکنند .

سياست های جنگ افروزی تنها بر بسترتبليغات سرسام اور ناسيوناليستی و پيدايش محيطی ضد دمکراتيکی که پس از سپتامبر 11 در امريکا پديد امد ميتوانست توجيه گردد.

بی ترديد يکی از دلايل موفقيت نيروهای افراطی امريکا ، سر درگمی و غفلت نيروهای دمکراتيک جامعه امريکا در دو دهه گذشته بوده است . اين سردرگمی ريشه در عدم شناخت از تغيرات ساختاری جامعه ؛ بی اهميت پنداشتن نيروهای افراطی که دربطن جامعه امريکا در دو دهه گذشته شکل گرفته و ارايش سياسی نيروهای اجتماعی را دگرگون ساخته اند . اين غفلت را ميتوان در عدم اعتراض به خريده شدن مهم ترين رسانه های گروهی در ده سال گذشته و و سکوت در برابر تسخير اکثريت راديوهای امريکا توسط نيروهای محافظه کار در اين دوره ، مشاهده کرد . بر عکس دهه هشتاد که تلاش نيروهای محافظه کار برای بستن گروه خبری سی-بی-اس (CBS ) بخاطر مخالفت با جرج بوش ( پدر) با عکس العمل شديد روبرو گرديد ، در دهه نود ، بدون هيچ اعتراضی چهار شبکه خبری اصلی امريکا يکی پس از ديگری توسط شرکتهای مختلف و از جمله جنرال الکتريک خريداری گرديده و ترادسيون مهم رسانه های گروهی که بر پايه استقلال کامل " بخش خبری" از مديريت و " بخش تبليغات " بنيان گذارده شده بود ( برای درک اين ترادسيون ميتوان به کتاب " تاريخ تايمز" مراجعه نمود) از ميان رفت . در اينجا بايد اشاره کرد که پس از سپتامبر 11 تنها وجود انترنت توانست حرکت ازاد اطلا عات را در جامعه امريکا تضمين نموده و امکان موفقيت هر نوع سانسور و خود سانسوری را که به بيماری خطرناک رسانه های سنتی تبديل گرديد ، از ميان بردارد . بدون اينترنت سازمان يافتن جنبش ضد جنگ با چنين وسعتی امکان پذير نمی بود.

يکی ديگر از دلائل رشد نيروهای افراطی در چند سال گذشته آ لودگی جنبش روشنفکران و جوانان به انديشه های "ضد مدرنيسم" و" ضد گلوبال" و "صوفيسم" بوده است . اين الودگی که بشکل برجسته ای در مخدوش شدن مرزهای ترقی خواهی و انديشه های ضد گلوبال خود را نمايان ساخته است در اماده شدن افکار عمومی جوانان برای پذيرش انديشه های عقب مانده و بنياد گرايانه نقش های اساسی ايفاده نموده است . نديدن تمايز ميان روندهای گلوبال با ناسيوناليسم افراطی موجب گرديد که جنبش سياسی جوانان امريکا در دو دهه گذشته به جای درخواست رفرمهای دمکراتيک در نهادهای يين المللی و تطبيق انها با شرائط جديد جهان ، ضديت با انها را به شعارهای اساسی خود تبديل سازند . اين موضوع در تظاهرات های گوناگونی که بر عليه بانک جهانی و سازمان ملل در چند سال گذشته انجام گرفته است بروشنی خود را نشان داده است . انديشه های ضد گلوبال به هم صدا شدن بسياری از نيروهای ترقی خواه و نيروهای چپ با نيروهای افراطی مذهبی و ناسيوناليست در دو دهه گذشته انجاميد . بهمين خاطر در جنبش ضد جنگ هنگاميکه موضوع قوانين و نهادهای بين المللی در برابر سياست های افراطی امريکا قرار گرفت اختلاف فاحشی ميان درخواستهای اکثريت شرکنندکان در اين جنبش و خواستهای " سازمانهای سياسی " پديدار گشت .

جنبش ضد جنگ شايد نخستين جنبش بزرگی است که در برابر سيستم های ارزشی افراطی و محافظه کار، درخواست صلح و سيستم های ارزشی دمکراتيک گلوبال را در قالب اکسيون متحد و گلوبال به پيش نهاده است. در امريکا اين جنبش با همه ضعف هايش نه تنها جلوه ای از مقاومت جامعه در برابرسياست های خارجی دولت بوش بود بلکه در عين حال نخستين مقاومت گسترده جامعه برای درهم شکستن جو " ترس وحشتی " است که پس از واقعه سپتامبر نيروهای افراطی استقرار انرا در جامعه در امريکا هدف خود قرار داده اند .

اقای سلطانزاده بروشنی بر اهميت جنبش ضد جنگ تاکيد نموده و مينويسد :" در تاريخ جديد هرگز عليه يك جنگ منطقه ای، جنبش توده‌ای و همزمان در۶۰۰ شهر بزرگ جهان بوجود نيامده بود. آمريكا حتی اگر از نظر نظامی جنگ را ببرد در فضای سياسی نامساعدی قرارخواهد گرفت و اگر كويت و اسرائيل را كنار بگذاريم تقريبا هيچ كشوری به امريكا اعتمادی ندارد كه خود بن بست ايدئولوژيك و سياسی محافظه كاران افراطی را نشان ميدهد. " ( سلطان زاده- سايت ايران امروز)

ائتلاف گروهای " مذهبی افراطی ، " ناسيونالطسم افراطی " ؛ و " مديريت اقتصاد کهنه " و نيروهای نژاد پرستی که ازميان برداشتن دستاوردهای جنبش حقوق مدنی امريکا را سالهاست در سر ميپرورانند مهم ترين نيروهای دولت بوش را تشکيل ميدهند. اين نيروهها که اکنون در تمام کشورها برای جلب روشنفکران و نيروهای سياسی به تکاپو افتاده و در اين را امکانات مالی دولت امريکا را بکار گرفته اند ؛ خطر جدی برای صلح ، امنيت و دمکراسی در جهانند . جدا از تمام تبليغاتی که اين گروهها درباره دمکراسی در خاورميانه براه انداخته انان مهمترين پشتيبانان نيروی های افراطی در خاورميانه بوده و خواهند بود. چشم اميد بستن به چنين نيروهايی و همکاری با انان جنبش های دمکراتيک مردم را به کجراه و نابودی خواهد کشاند.

اسقف توتو دريکی از سخنرانی هايش چنين گفت* : زمانی که سفيدان به افريقا امدند در دستشان انجيل بود و سخن از ارزش های اخلاقی و الهی گفتند ، از ما خواستند که چشمان را بسته و برای درک و فهم ان ارزش ها دعا نمائيم . هنگاميکه چشمانمان باز شد ، کتبشان در در دستمان ، زنجيرشان بر پايمان ، و زمينهايمان در مالکيت انها بود .

داستان دمکراسی و ازادی دولت بوش برای خاورميانه نيز جز اين نيست.

ataghvai@hotmail.com

April 2003

· به سه گروه اطلاق ميشود : تمام کسانی که به زبان اسپانيولی در امريکا سخن ميگويند 2- تمام کسانی که از امريکای جنوبی به امريکا ی شمالی مهاجرت کرده اند 3- مکزيکی های امريکا

· خلاصه سخنرانی

سایت آینده نگری

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٢ - سيد کريم