آیا منظور بوش، جان بولتون یاوه گو بوده است؟!   

آیا منظور بوش، جان بولتون یاوه گو بوده است؟! 

آیا منظور بوش :"اینجا در واشنگتن گزافه گويی زیاد است" در مورد افرادی نظیر جان بولتون، از دستیاران جرج بوش و سفیر سابق واشنگتن در سازمان ملل است؟!

بوش اعلام تدارک کاخ سفید برای حمله به ایران را "گزافه گويی" نامید

نووستی: "جرج بوش" رییس جمهور آمریکا معتقد است که بیاناتی در مورد تدارکات کاخ سفید برای حمله به ایران بر اساس دلایل سیاسی مطرح می شوند.

وی روز دوشنبه در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی С-SPAN اعلام کرد: "اینجا در واشنگتن گزافه گويی زیاد است". به اعتقاد وی تمام این جنجال در خصوص اینکه وی می خواهد جنگ را آغاز کند حالت سیاسی دارد.

رییس جمهور آمریکا اعلام کرد: "این برای واشنگتن عادی است که مردم سخنان تحریک کننده می زنند. پرحرفی اینجا زیاد است و بسیاری از مردم در تلویزیون به اظهار عقیده می پردازند".

وی دوباره تاکید کرد که "دولت آمریکا سیاست همه جانبه ای در دست دارد که راه حل این مسئله را از طریق مسالمت آمیز پیدا کند".

به گفته بوش در مورد مواضع خود در قبال ایران وی معتقد است که "تمامی مسائل مهم باید از راه دیپلماسی حل گردند".

وی افزود: "نیروهای نظامی آخرین راه برای حل مسائل است".

جان بولتون: ظهور يک ايران اتمی بمراتب بدتر از حمله نظامی به اين کشور است.

روز، به نقل از لوموند: جان بولتون، سفير سابق ايالات متحده در سازمان ملل، در مصاحبه اي با روزنامه لوموند به بحث پيرامون مشکلات منطقه خاورميانه و پرونده هسته اي ايران مي پردازد.

آيا برداشت شما از مشکلات به وجود آمده در عراق تغيير کرده است؟

من همچنان معتقدم که تصميم سرنگوني صدام حسين بسيار سنجيده و صحيح بود. اين تصميم از يک سياست ملي برخاسته بود، به طوري که اکثريت کنگره در هر دو حزب آن را مطرح کردند. اما براساس نتيجه گيري هاي گذشته، ما مي بايست اختيارات را زودتر از اين به عراقي ها منتقل مي کرديم.

اين ايده اي بود که فرانسه همواره از آن دفاع مي کرد: اعطاي حاکميت ملي.

بله، ولي تا آنجا که بخاطر دارم، ايده فرانسه سرنگوني صدام حسين نبود. ما در صدد اين نبوديم که عراقي ها را از داشتن مسؤوليت سياسي محروم کنيم. "دولت موقت ائتلاف" يک سال را در بلوغ سياسي بسر برد و همين مسأله به تروريست ها و ته مانده هاي حزب بعث فرصت سازماندهي مجدد داد. عراقي ها شايد زودتر به نتيجه اي که امروز رسيده اند مي رسيدند، ولي اين امکان نيز وجود داشت که به نتيجه متفاوتي دست يابند. درواقع گزينش چنين نتيجه اي بايد به خود آنها محول مي شد.

ايالات متحده هيچ گونه منفعت استراتژيکي در اينکه يک عراق يا سه عراق وجود داشته باشد دنبال نمي کرد. منفعت استراتژيکي امريکا در اين است که دولت نوظهور در شکست و ناکامي کامل بسر نبرد، زيرا اين حالت مي تواند مأمني براي تروريست ها يا دولت هاي تروريستي فراهم کند. اينکه اين کشور يک دولت يا سه دولت داشته باشد و اينکه اين دولت ها به وسيله شيعيان يا مؤتلفين اداره شوند، به هيچ وجه در بحث منافع استراتژيکي امريکا نمي گنجد.

نظر شما درخصوص اعزام نيروهاي جديد چيست؟

به نظر من اين بهترين رويکرد بود. ما پس از سرنگون کردن صدام حسين مسؤوليت هايي درخصوص تأمين برخي شرايط امنيتي برعهده داشتيم تا بدين طريق عراقي ها بتوانند دولت خود را تشکيل دهند. ما اين مهم را انجام داديم و اين تقويت نظامي آخرين رويکرد بود.

اگر عراقي ها نتوانند شرايط لازم را براي خود به وجود آورند، اين مشکل خود آنهاست. نگراني من اين است که شرايط مهيا شده توسط آنها کافي نباشد و ازطرف ديگر اميدوارم که تعداد نيروهاي اعزام شده براي انجام هرچه بهتر اين مأموريت کافي باشد.

يک مسأله ديگر نيز وجود دارد: در خليج فارس و جهان عرب تصور بر اين است که نبايد با ايالات متحده در يک رديف قرار گرفت، زيرا زماني که مسايل دشوار مي شوند، امريکايي ها عرصه را ترک مي کنند. به همين دليل بايد از وقوع يک ويتنام ديگر جلوگيري کرد.

پيش بيني شما درخصوص ضرب الاجل پرونده هسته اي ايران در تاريخ 23 فوريه چيست.

ايران بخاطر قطعنامه 1737 از دستيابي به سلاح هسته اي چشم پوشي نمي کند. اين واضح است. روس ها از شدت اين قطعنامه تا حدي کاستند که ديگر هيچ تأثيري بر ايران نخواهد گذاشت. به علاوه، شاهد بوديم که مقامات ايراني تهديد خود را مبني بر خروج از NPT به مرحله اجرا نگذاشتند. روس ها به آنها گفته اند: "واکنش نشان دادن بيش از حد معمول نمي تواند هيچ نتيجه اي دربر داشته باشد و دليلي هم براي ترس از اين قطعنامه وجود ندارد."

اکنون چهار سال است که تروئيکاي اروپا درحال مذاکره است و چهار سال است که ايران به سوي توان ساخت سلاح هسته اي گام برمي دارد. ما نيز همچنان پشت سرهم ضرب الاجل تعيين مي کنيم. زماني که مهلت يک ضرب الاجل بسر مي رسد، مي گوييم: "خب، حالا بايد کاري کرد." و اروپايي ها نيز ازطرف ديگر مي گويند: "حق با شماست. اکنون بايد کاري کرد. بايد باز هم به مذاکرات ادامه دهيم."

ما بايد اين مسأله را بپذيريم: مذاکره و گفتمان شکست خورده است. اکنون زمان به نفع ما نيست. البته من نمي دانم که آيا لندن، برلين و پاريس نيز اينگونه فکر مي کنند يا خير. اين اشتباه است. اروپايي ها بيش از ايالات متحده در معرض موشک هاي ايراني قرار دارند. من نمي دانم چرا مواضع خود را قاطعانه تر نمي کنند.

چندي پيش ژاک شيراک پيشنهاد اعزام وزير امور خارجه فرانسه به تهران را مطرح کرد. شما دراين باره چه نظري داريد؟

به راستي او چه فکري مي کند؟ مذاکره با ايران کوچک ترين تغييري در رفتار اين کشور ايجاد نخواهد کرد. من نمي خواهم نام ببرم، ولي دراين رابطه به يکي از سفراي فرانسه گفتم که به مقامات ايراني نمي توان اطمينان کرد و او در پاسخ گفت: "من هم موافقم. شيعه ها مدام دروغ مي گويند."

من واقعاً نمي فهمم. ايراني ها مي خواهند به بازارهاي مالي و فنآوري غربي دست يابند و درعين حال برنامه هاي هسته اي-تسليحاتي خود را نيز ادامه دهند. تنها راه اين است که آنها را در يک سطح بين المللي و درعين حال سياسي و اقتصادي منزوي کنيم. تنها راه حل صحيح در طولاني مدت، که البته اميدوارم خيلي طولاني نشود، همان تغيير حکومت خواهد بود.

آيا دولت امريکا نيز در همين چارچوب فعاليت مي کند؟

خير. تغيير حکومت ايران در چارچوب فعاليت هاي فعلي نمي گنجد.

آيا جرج بوش به وعده خود مبني بر اينکه تا پايان دوره رياست جمهوري خود به ايران اجازه دستيابي به بمب را نمي دهد عمل خواهد کرد؟

يک قسمت از مشکل به اختلاف بين اهداف او و مسايل تعريف شده در چارچوب ديپلماسي مربوط مي شود. هيچ کس مايل نيست به گزينه نظامي متوسل شود، ولي همان طور که جان مک کين گفت:ظهور يک ايران اتمي به مراتب بدتر از حمله نظامي به اين کشور است.

منبع: لوموند، 11 فوريه

مترجم: علي جواهري

دنیای ما

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢٥ - سيد کريم