رمزی که شاه و صدام نگشودند   

رمزی که شاه و صدام نگشودند

مسعود بهنود :

والتر لیپمن زمانی گفته بود آمریکا سرزمین غریبی است؛ نه دوستانش این کشور را می شناسند و نه دشمنانش.

بر این سخن تحلیلگر بزرگ سال های میانی قرن بیستم حاشیه ها بسیار نوشته اند. آخرین شاه ایران از جمله آنان بود که آمریکا را نشناخت و هم صدام حسین. این هر دو - مطابق اطلاعات دست اول - توصیه آل سعود را گوش نکردند که به آنان گفتتد به عهد و پیمان یانکی ها اعتمادی نیست، ما باید فکر خود کنیم که آنان ما را در موقع مناسب به قیمتی که خود می دانند، خواهند فروخت.

در مورد شاه از زبان محمد قوام دیپلومات برجسته قرآن شناس و عربی دان - برادر زاده قوام السطنه - شنیدم در زمانی که سفارت ایران را در عربستان به عهده داشت شبانه مامور شد بر هواپیمای شخصی ملک سوار شود و پیامی با این مضمون را، زبان به گوش، از قول فیصل به شاه برساند، چندان که بنا به مثل عربی سه گوش از آن با خبر نشود.

و جواب شاه که در آن زمان در اوج غرور بود اینکه «شما باید بترسید که ثروتی عظیم را بین 500 نفر تقسیم می کنید، اما ارتش من از دروازه شوروی تا خلیج فارس حاضر و ناظر است و کسی نمی تواند انکارش کند.» اما اگر در مورد شاه بتوان گفت که غرورش نگذاشت از عربی بشنود و نخستین بود، صدام غریب است که عرب بود و نخستین نبود. ماند و حوادث پایانی قرن بیستم را هم دید اما باز واشنگتن را نشناخت. اما قبل از اینکه وی از خط عبور کند و با لشکرکشی به کویت، دار را در گلیم بخت خود ببافد، چینی ها نشان دادند که مطابق سرمشق والترلیپمن رفته اند تا آمریکایی ها بشناسند.

در ماجرای میدان تی آن من، وقتی دولت مرکزی و حزب دسته ارتباطات ماهواره ای را پائین کشیدند و نیروی انتظامی به خیابان ریختند و جنبشی را جمع کردند که داشت مانند لکه ای در آن سرزمین بزرگ چنان پخش می شد که دیگر نتوان جمعش کرد. اما بعد از آنکه راه ورودش را بستند دیگر به دشمنی با واشنگتن ادامه ندادند بلکه راه بازارگانی در پیش گرفتند. شناختند این قوم بازارگان را که حتی وقتی در خرماپزان ظهر، وسط شهر خاکی وسترنی، تگزاسی تپانچه از کمر می کشد و حریف بدکار به خاک می اندازد، در استادیوم است و زیر نور پرژکتورها و دارند فیلمبرداری می کنند. مقصود بازار است.

چینی ها امروز، نه که از ببرکاغذی نمی گویند، بلکه نشان داده اند که به درسی که گورباچف در گوششان گفت وقتی میان روزهای جنبش تی آن من به پکن رفت، گوش داده اند. و شاید به درسی که هواکوفنگ در تهران گرفت وقتی که روز هفده شهریور 57 به عنوان آخرین میهمان خارجی سلطنت، در این بود و گوش شهر برای نخست بار پس از ربع قرن پر از صدای گلوله که از میدان ژاله غشهدای امروزف می آمد. چینی ها نشان داده اند که خوب گوش می دهند، حتی در اوج فریاد. اینک پکن با واشنگتن بازرگانی می کند.

بازرگانی شاید همان کلمه رمزی باشد که مطابق نظر والتر لیپمن دوستان و دشمنان آمریکا نمی دانند. آیا امروز که کوندالیزا رایس رئیس معروف به تندروی دیپلوماسی آمریکا از 180 درجه تغییر در مورد تهران می گوید، دارد می گوید از تهران صدائی رسیده که می گوید نه دوستی و نه دشمنی بیایید بازارگانی کنیم؟

کارگزاران

لینک
۱۳۸٥/۱٢/۳ - سيد کريم