تبارشناسی ایدئولوژی گروه بوش، راست جدید آمریکا (بخش دوم)   

تبارشناسی ایدئولوژی گروه بوش، راست جدید آمریکا (بخش دوم)

مرجایی،‌ فرید

چگونگی پیدایش و ساختار شکنی جریان نئوکان‌ها

به قول هدار (Hadar) خبرنگار اورشلیم پست؛ شخصیت‌های جریان نئوکان‌ بعضا کسانی هستند که در نوجوانی تروتسکیست بودند؛ افرادی مثل اروین کریستول (Irving Kristol) که گاه مقالاتی در روزنامه وال استریت ژورنال (Wall Street Journal) دارد، آقای نورمن پودهورتز (Norman Podhoretz) که اکنون سردبیر مجله کامنتری (Commentary) است، این مجله یکی از پایگاه‌های قوی جریان نئوکان‌هاست. یکی دیگر از افرادی که در پیدایش این جریان موثر بود، از فعالان حزب دموکراتیک، بن واتنبرگ (Ben Watenberg) بوده است و هم‌چنین خانم میج دکتر (Midge Doctor) همسر آقای پود هورتز (Podhortez) که حدود پانزده سال پیش با رونالد رامسفیلد کمیته دیگری به نام «کمیته برای جهان آزاد» (Committee for the Free World) را تاسیس کرد. به این هسته مرکزی، نئوکان‌ها و دیگری طرفداران جنگ سرد و اسرائیل هم محلق شدند. مانند سناتور دانیال پاتریک موین هن (Daniel Patrick Moynihan) از نیویورک، جین کرک پاتریک (Jean Kirkpatrick) والت و یوجین راستو (Walt and Eugene Rostow) که دو برادر بودند. ریچارد پرل (Richard Pearle) الیوت ابرمز (Eliot Abrams) داماد پود هورتز، کنت آدلمن (Kennth Adelman) و مکس کامپلمن(Max Kampelman) که این دو، کارمندان سناتور هامفری (Humphrey) بودند. مایکل لدین (Michael Ledeen) را هم نباید فراموش کرد؛ این‌ها جزو گروه بوش ـ چنی و از بازماندگان دوره کابینه ریگان هستند. بنابراین به قول هدار «اسرائیل برای نئوکان‌ها به لحاظ ایدئولوژیک یک محور مرکزی شد» و شعار محوری و اصلی آن‌ها این شد که «تنها آمریکایی‌ که به لحاظ نظامی قوی، آماده، تهاجمی و در عین حال مداخله‌گر باشد، می‌تواند از اهداف اسرائیل حمایت کرده و موجودیت آن‌را تضمین کند.»

فضای دهه ۶۰ یعنی حقوق بشر و عدالت اجتماعی، تا اندازه‌ای بر روی مواضع حزب دموکرات تاثیر گذاشت، که این فضای حق طلبی و عدالت در تثبیت خودمختاری جهان سوم و شاید فلسطینی‌ها موثر واقع شد. در این مقطع، جنگ ویتنام از منظر اخلاقی و انسانی مورد انتقاد قرار گرفت. در سال ۱۹۷۲ وقتی که جورج مک گاورن (Geroge McGovern) که در واقع نماینده نیروهای لیبرال و ضد جنگ ویتنام در حزب دموکرات بود، برنده شد، هسته مرکزی نئوکان‌ها در حزب دموکرات، رقیب او هنری جکسون (Henry Jackson) را علم کردند و بسیج نیرو برای او را آغاز کردند. جکسون، هم طرفدار جنگ سرد بود و هم اسرائیل؛ لذا برای موازنه نیروها در برابر مک گاورن، هسته مرکزی نئوکان در داخل حزب دموکرات را ایجاد کردند. یک سال بعد یعنی در سال ۱۹۷۳ در درون حزب دموکرات تشکلی به وجود آمد به نام «ائتلاف برای اکثریت دموکراتیک»[۱۱] (C.D.M)در همان زمان ریچارد پرل (Richard Pearle) و الیوت ابرمز (Elliot Abrams) که هم اکنون در گروه بوش هستند، کارمندان عالی رتبه سناتور جکسون شدند و برای او تحقیقات می‌کردند. وقتی کارتر رئیس جمهور نشد، بسیاری از افراد نئوکان (C.D.M) را در کابینه و تشکیلات خود نیاورد، در حقیقت سیاست کارتر در بهبودی روابط آمریکا و شوروی از یک سو و ضروری دیدن حل مساله فلسطین از سوی دیگر، نئوکان‌ها و تشکل آن‌ها را به فکر فرو برد. اگر قبلا تشکل نئوکان به تدریج از حزب دموکرات فاصله می‌گرفتند، حالا در واقع خودشان را، گام‌به‌گام به حزب جمهوری‌خواه نزدیک‌‌تر می‌دیدند (تحولاتی که در ایران پی‌گیری نمی‌شد). از سوی دیگر حزب جمهوری‌خواه به این نتیجه رسید که پیوند و ائتلاف با این‌ها ایده و استراتژی خوبی است؛

چرا که نئوکان‌ها هم به لحاظ روشنفکری قوی بودند و هم با بسیاری از مطبوعات ارتباط داشتند. این‌جا بود که یک رواج سیاسی ـ راهبردی ـ مصلحتی شکل گرفت. این گروه نئوکان، در جریان رقابت ریگان با کارتر، به طرفداری ریگان پرداختند، تا از سویی به تیم ریگان جهت‌گیری افراطی راست بدهند و از سوی دیگر به او کمک کنند تا یک دید علمی روشنفکری راست پیدا کند و در واقع او را صاحب یک دکترین بنمایند. کابینه ریگان نیز به نوبه خود دست نئوکان‌ها را در دولت خود بازگذاشت. از آن‌جا که نئوکان‌ها عمدتا به مسائل سیاست خارجی، مداخله‌گری و هژمونی علاقه‌مند بودند، به وزارت‌خانه‌هایی رفتند که بیشتر با این مسائل سروکار داشت. به دنبال این معامله راهبردی، قشر بالای نئوکان‌ها به پست‌های حساس گمارده شدند. کرک پاتریک که برای مجله «کامنتری» مقاله می‌نوشت، نماینده ریگان در سازمان ملل شد. کنت آدلمن (Kenneth Adleman) رئیس اداره کنترل تسلیحاتی شد. ریچارد پرل نیز به معاونت وزارت دفاع انتقال یافت. «ریچارد پایپس» (Richard Pipes) از دانشگاه‌ هاروارد به شورای امنیت ملی منتقل گردید و الیوت ابرمز به عنوان ستاره درخشان این حلقه، معاون آمریکای لاتین وزارت خارجه شد.

از همان زمان ریگان بود که چپ‌ستیزی عجیبی در آمریکای مرکزی و جنوبی راه افتاد و الیوت ابرمز با نظامی‌ها و شبه نظامی‌ها همکاری تنگاتنگی داشت. او بود که کنترل‌ها را علیه ساندنیست‌ها تجهیز و تحریک می کرد و از نظر تدارکات نظامی و تکنیک‌های بازجویی حتی از مرزهای قانونی هم فراتر رفت.

میراث او این بود که هر ضد چپ فاشیستی را بایستی تقویت کرد.اودرجریان کنتراها محکوم شدو با این همه ریگان او را بخشید و اکنون بوش پسر، او را بدون سروصدا وارد دولتش کرده است. نئوکان‌ها به دلیل مسئولیت‌های بالایشان در زمان ریگان، کابینه او را به سمتی بردند تا از دیدگاه جنگ سرد به همه مسائل بین‌المللی و بومی نگاه کنند، مسائلی مانند حق خودمختاری فلسطین، انقلاب نیکاراگوئه، مسائل آفریقای جنوبی و اختلاف خاورمیانه. در حقیقت این گونه جلوه می‌دادند که این کمونیزم بین‌المللی و توسعه‌طلبی شوروی است که درپس، جنبش‌های جهان سومی است. وقتی نئوکان‌ها وارد حزب جمهوری‌خواه شدند، محافظه‌کاران این حزب به دلایل ایدئولوژیک و اعتقادات اجتماعی راست قدیم، همانند باری گولداوتر (Barry GoldWater) و نیکسون، (Nixon) مساله‌دار و مراقب نئوکان‌های تازه وارد بودند، ولی به تدریج پذیرفته شدند و در بستر راست سنتی فعالیت می‌کنند. به طوری که هم‌اکنون می‌بینیم نئوکان‌ها تریبون نشنال ریویو متعلق به ویلیام بوکلی (William F.Buckley) از راست قدیم را به دست گرفته‌اند، ولی بخش‌های کوچکی از راست سنتی که به ارزش‌های محافظه‌کاری و مقوله‌های فرهنگی راست وفادارند، هنوز نئوکان‌ها را قبول نداشته و معتقدند این‌ها رهبری و کنترل نهضت محافظه‌کاری را با برنامه ریزی خاصی به دست گرفتند. راست قدیمی و سنتی تمایل دارد که اولا دولت، محدود و کوچک باشد و ثانیا هزینه‌های رفاهی کم شود. این خواسته‌ها، آن‌ها را از دموکرات‌ها متمایز می‌سازد. این راست سنتی معتقد است که نئوکان‌ها تمرکز بیش از حدی روی سیاست خارجی، آن هم نوع سلطه‌جو و مداخله‌گر آن یعنی ذهنیت اشغال‌گری دارند. این‌ها از این نئوکان‌ها، پرچم محافظه‌کاران را به دست بگیرند ناراحت بوده و اعتراض دارند. به عنوان مثال چندی پیش پاتریک بوکانن (Patrick j.Buchanan) که قصد داشت از جانب محافظه‌کاران سنتی، کاندیدای ریاست جمهوری بشود، هم‌زمان با پیروزی ریگان، در مقدمه کتابی نوشت: «نئوکان‌ها هویتی پیدا کردند و در دولت ریگان آمدند و ضمن این که در حرکت او نفوذ کردند، به آن مسلط هم شدند». آقای ریموندو (Raimondo) که نویسنده کتابی است که این مقدمه بر آن نوشته شده، نئوکان‌ها را حزب جنگ (The War Party) نامیده است و آن‌ها را به سان پرنده مداخله‌گری می‌داند که در آشیانه دیگر پرندگان تخم‌گذاری می‌کند. یعنی آن‌ها از حزب دیگری وارد حزب‌ها شدند و تخم‌گذاری می‌کنند. از طرف نیروی لیبرال و چب نو نیز واکنش‌هایی در برابر نئوکان‌ها بوده است. آقای گور ویدال (Gore Vidal) نویسنده متنفذ و توانمند آمریکایی که در خط نوشته‌هایش با شهامت به خط قرمز‌های اجتماعی نزدیک می‌شود؛ در یک مقاله تاریخی در مجله نیشن با عنوان «اشقان امپراطوری باز می‌گردند»[۱۲] به رهبران و ریش سفیدان موج نئوکان حمله کرد. متقابلا نئوکان‌ها به او بر چسب ضد یهود و نژادگرا زدند. گور ویدال در آن مقاله تاریخی نوشت که سردمداران نئوکان همان تبلیغات‌چی‌های اسرائیل و در واقع ستون پنجمی هستند. او ادعا کرد که این لابی‌های طرفدار اسرائیل، در حقیقت حاضرند با راست افراطی حاشیه‌ای متحد شوند، فقط به خاطر این که آمریکایی‌ها را از شوروی بترسانند تا آمریکایی‌ها هزینه‌های دفاعی زیادی بپردازند و در واقع همه این‌ها برای دفاع از مواضع اسرائیل است. در حقیقت تشکیلات نئوکان ها محوری هستند که در تمامی وجوه سیاسی، آکادمیک ـ فرهنگی، مطبوعاتی و شبکه تحلیلی ـ راهبردی ـ مشخص می‌باشند. در واقع زبان‌شناسی محور شرارت، نشات گرفته از تشکیلاتی است که خود در محتوا یک محور شرارت می‌باشد.

شرق شناسی از دید نئوکان ها (محافظه‌کاران جدید)

در آمریکا بعد از تراژدی یازدهم سپتامبر، یک کنجکاوی خود جوش و گفتمان عمومی رخ داد که می‌خواست از جریان فقهی، فرهنگی و سیاسی اسلام رمز‌گشایی کرده و آگاه شود؛ به طوری که فروش کتاب‌های اسلامی به سرعت افزایش یافت و سخنرانی‌های آمورشی برای شناخت اسلام ترتیب داده شد. ناگهان به موازات این جریان، حرکت منظورمندی اتفاق افتاد و ادبیاتی ظهور کرد که هدفش شرق ناشناسی، شرق بدشناسی، دورسازی و غریب‌سازی شرق و اسلام بود. در غرب، شرق‌شناسانی هستند که در عین کار علمی، اهداف سیاسی ـ ایدئولوژیک هم دارند. این ها یکی از وجوه نئوکان ها هستند که از کارهای علمی به نفع هدف‌های سیاسی‌شان سوئ استفاده می‌کنند. در واقع موج نئوکان فراتر از انتصاب و گرفتن پست‌ها و مقام‌هاست، بلکه این‌ها از فرهنگ و بینشی برخوردارند که هژمونی خود را در مطبوعات حفظ می‌کنند. پروفسور برنارد لوئیس (Bernard Lewis) هشتاد ساله، از همین شرق شناسان اسلام ستیزی است که از دانشگاه پرینستون (Princeton) بازنشسته شده است.

همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، براساس ارزش‌ها و روح زمان جنگ سرد، تبلیغات‌چی‌های ریگان سعی می‌کردند تضاد اسرائیل و فلسطین را در فرایند جنگ سرد ببیند؛ یعنی بگویند فلسطینی‌ها چپ و کمونیست بوده و شوروی از آن‌ها حمایت کرده است. اما بعد از پایان جنگ سرد زمینه هانتینگتونی (Huntingtonian) جنگ تمدن ها سعی دارد بر گفتمان مناسبات شرق و غرب مسلط شود. این تئوری در تلاش است دیگری را غیر خودی و بیگانه دانسته و از آن شیطان‌سازی بکند. در حالی که کار علم این است که ساختار شکنی کرده و ما را با پدیده آشنا کند، ولی نئوکان سعی دارد جهان‌بینی دو بنی خیر وشر یا سفید و سیاه را بر مسائل سیاسی جهان و منطقه حاکم کند. در راستای همین جهان ‌بینی تلاش می‌کند جهان شرق و اسلام را جایگزین خطر کمونیست کند. در این فرایند است که نئوکان، اسرائیل را به عنوان پایگاه تمدن غرب معرفی می‌نماید. از این منظر است که مسیحیان دست راستی افراطی احساس می‌کنند که اسرائیل باید حتما وجود داشته باشد و حمایت شود.

پروفسور ادوارد سعید(Edward Said) در نقد کتاب جودیت میلر (Judith Miller) برای مجله نیشن [۱۳] نوشت: \"فرایند شیطان‌سازی و ضدانسان معرفی کردن دیگران که به گفته لوئیس با مدرنیته مساله دارند، یک فرهنگ ستیزی کلان و تعمدی است. از قول لوئیس نقل می‌شود که «شرقی‌ها و مسلمان‌ها از مدرنیته و نوع زندگی آمریکایی ناراحت بوده و با آن مساله دارند. به این ترتیب، آن‌ها سعی دارند فرهنگ شرقی و اسلام را ناکامل جلوه دهند». ادوارد سعید معتقد است در پس پشت این شرق‌شناسی است که فرایند شیطان‌سازی و فرهنگ‌سازی و تحقیر نهفته است. شعار نئوکان‌ها تنها این نیست که بگویند «اسرائیل یهود مدرن است»، بلکه می‌خواهند شرق را در برابر مدرنیته آمریکا قرار دهند و بگویند که مسلمان‌ها با تمدن و جامعه آمریکا مساله دارند و به این ترتیب آمریکایی‌ها را علیه مسلمان‌ها بسیج کنند.

آقای رائول مارک گرکت (Reuel Marc Gerecht) از دنباله‌رو‌های برنارد لوئیس می‌باشد. آقای گرکت شرق‌شناس مشهوری است که مدتی در پرینستون شاگرد لوئیس بوده است. وی یکی از عناصر نئوکان است که در موسسه تحقیقاتی دست راستی آمریکایی (American Enterprise Institute) کار می‌کند. آقای رائول گرکت در یک مصاحبه با روزنامه اسرائیلی هاآرتس (Haaretz) اظهار می‌دارد: «من از معتقدان جنگ سرد بوده‌ام. یکی از اساتیدم مرا با آژانس سیا پیوند داد». او به عنوان یک افسر عملیاتی سیا با اسم مستعار «شرلی»، برای هفت سال ـ از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۴ ـ مسئول هماهنگی شبکه سیا در داخل و خارج ایران بوده است. پایگاه او ابتدا در سفارت آمریکا در ترکیه و سپس سفارت آمریکا در فرانسه بوده است. او در کتاب خود به نام «دشمنان خود را بشناس» که اخیرا منتشر شده است، انتقادات شدیدی به سیا دارد. اما تصور من این است که چون او یکی از عناصر نئوکان بوده، بنابراین فرهنگ او با سیا نمی‌خوانده است و شاید جزو اخراجی‌های سیا باشد. آقای گرکت در دسامبر ۲۰۰۱ یعنی یک ماه قبل از بیانیه بوش، در یک مصاحبه با مجله آتلانتیک (Atlantic) اظهار داشت: «تنها روشی که می‌توان با رادیکالیزم اسلامی مقابله کرده و آتش آن‌ را خاموش کنیم، حرکت شدید ناگهانی و جدی نظامی است». حتی خانم آن کولتر (Ann Coulter) یکی از نویسندگان دست راستی، با بیان تندتری در نشریه نشنال ریویو توصیه کرد که «باید به این کشورها حمله کنیم، رهبران آن را نابود کنیم و مردمشان را به مسیحیت برگردانیم». عبارت‌شناسی محور شیطانی بوش، ممکن است خیلی‌ها را متعجب کرده باشد، ولی وقتی از سپتامبر ۲۰۰۱ تا ژانویه ۲۰۰۲ به مقالاتی که بار فرهنگی دارد در مجلات نیویورکر (The New Yorker) اتلنتیک مانسلی (Atlantic Monthly) نیوریپابلیک (New Republic) نگاه کنیم، با فرایند منظورمندی آشنا می‌شویم که دو مولفه دارد: نخست جنگ تمدن‌ها و دوم غریب و غیر خودی دانستن دیگر فرهنگ‌ها.

الکساندر کاکبرن (Alexander Cockburn) ژورنالیست معروف چپ که درباره فلسطین نیز مطالبی می‌نویسد، یک بار به طنز و به طور سمبلیک گفت: «دفتر مجله نیوریپابلیک در واشنگتن به پست سفارت اسرائیل متصل است»!

گرچه نویسندگانی از نئوکان‌ مثل ریچارد پایپس (Richard Pipes) و دانیل پایپس (Daniel Pipes) و مایکل لدین (Michael Ledeen) در مطبوعات معمولی و میانه‌رو نظیر وال استریت ژورنال (Wall Street Journal) مقالاتی دارند، ولی در حقیقت پایگاه اصلی ژورنالیسم نئوکان در مجلاتی نظیر نیوریپابلیک، کامنتری، ویکلی استاندارد و واشنگتن تایمز (که اخیرا رضا پهلوی را هم مطرح می‌کند) است. تحلیل‌های آقای ویلیام سفایر (William Safire) در نیویورک تایمز و چارلز کراسومر (Charles Krauthammer) در روزنامه واشنگتن پست، مشعل نئوکان را فروزان و زنده نگه می‌دارند. در شرایطی که عقاب‌هایی محافظه‌کار و سرمایه‌گذاران رسانه‌های ارتباطی چون راپرت مرداک (Rupert Murdoch) و کنراد بلاک (Conrad Black) روزنامه‌های زیادی را در آمریکا، کانادا و انگلستان خریده‌اند و به شبکه نئوکان یا راست جدید تریبون داده‌اند و بدین ترتیب یک هژمونی مطبوعاتی به دست آورده‌اند و اذهان مردم را شکل می‌دهند، آیا مساله خاورمیانه و گسترش سلاح‌های کشتار جمعی می‌تواند عادلانه، منصفانه و به طور علمی به بحث گذاشته شود؟ مسلما نه.

در واقع در پاییز ۲۰۰۱ یعنی بعد از فاجعه سپتامبر و قبل از سخنرانی بوش، دست راستی‌ها برنامه‌هایی را سازمان دادند که برای محیط‌های دانشگاهی نگران کننده بود. به عنوان مثال، شورای آمریکایی امناع فارغ‌التحصیل (The American Council of Trustees and Alumni) موسوم به اکتا (ACTA) که خانم لین چنی (Lynne Cheney) عضو فعال آن است، جزوه‌ای را به نام دفاع از تمدن (Defense of Civilization) منتشر کردند که اسامی دانشکده‌ها، دانشگاه‌ها و نیز نام صد نفر از اساتید را چاپ کرد که نسبت به روند حاکمیت موجود انتقاد داشته‌اند؛ چاپ کردن اسامی صد نفر از اساتید با مواضعشان در واقع اعلام خطر و تهدیدی برای منتقدین بود. مشابه این کار را آقای مارتین کریمر (Martin Kramer) انجام داد. او که در همان نهاد لابی اسرائیلی به نام «موسسه واشنگتن برای مطالعات خاور نزدیک» کار می‌کرد، جزوه‌ای را به نام«برج‌های ساخته شده از عاج روی شن‌های صحرا» (I Vory Tower Son Sand) چاپ کرد و در آن جزوه مجموعا فرهنگ خاورمیانه‌شناسی و تیپ آکادمیک خاورشناسی و محیط دانشگاهی را مسئول دانست که از اوضاع سیاسی جهان نتوانستند تحلیل درستی ارائه دهند. وی می‌نویسد که «چرا فاجعه یازدهم سپتامبر را پیش‌بینی نکردند؛ بنابراین دولت فدرال باید بودجه و وام‌های آن‌ها را قطع کند.» در این مثال‌ها خیزش تهاجم فرهنگی نئوکان در درون آمریکا به خوبی نشان داده می‌شود، چون منطبق این مقاله، نشان دادن محور و شبکه نئوکان‌ بود، ابتدا شبکه مطبوعاتی و نیروهای این‌ها در مطبوعات توضیح داده شد. قدم بعدی نشان دادن رابطه مراکز تحقیقاتی و لابی‌ها با این جریان است.

مراکز تحقیقاتی و لابی‌های جریان نئوکان

گرچه تولد و پیدایش نئوکان در درون حزب دموکراتیک و لیبرال بود، ولی در حقیقت اکنون بازسازی و بازیافت و حیات خودش را در درون سازمان‌های تحقیقاتی و لابی‌های دست راستی انجام می‌دهد. نهادهایی هم‌چون؛ کمیته خطر حاضر، (The Committee on Present Danger)، کمیته برای جهان آزاد، (The Committee for the Free World) قرن جدید آمریکا، بنیاد میراث‌هری تیج (Heritage Foundation) و کانون تحقیقات آمریکایی.

با یک نگاه اجمالی به اسامی مشاوران و هیئت امنای این نهاد‌ها، متوجه خواهیم شد که این‌ها همان نئوکان‌هایی هستند که از آن‌ها نام بردیم. مانند ویلیام کریستول فرزند اروین کریستول سرمقاله نویس هفته‌نامه ویکلی استاندارد، کارل گرشمن (ِِِCarl Gershman) مشاور مخصوص کرک پاتریک در زمان نمایندگی او در سازمان ملل و رئیس سازمان وقف ملی برای دموکراسی

(National Endowment for Democracy) ـ که هدفش تقویت دموکراسی در کشورهای به خصوص، به طور گزینشی در راستای اهداف سیاست خارجی آمریکا و نظام نوین می‌باشد، دونالد رامسفیلد (Donal Rumsfeld) وزیر دفاع فعلی که در بیست سال گذشته فعال بوده، آقای لوئیس لیبی (Lewis Libby) رئیس دفتر چنی، نوت گینگریچ (Newt Gingrich) ویلیام بوکلی بال ولفو ویتز و ریچارد پرل.

قدم بعدی معرفی لابی‌هاست؛ در واشنگتن سازمان‌ها و تشکل‌های زیادی هستند که در رابطه با اقلیت جامعه یهود و اسرائیل فعالیت دارند ولی هیچ‌کدام از این سازمان‌ها به اندازه نئوکان‌، قدرت لابی و سازمانی ندارند. به طوری که تاثیر نئوکان در نمایندگی‌اش از منافع اسرائیل، بیش از تاثیر دیگر سازمان‌هاست.

در سال ۱۹۹۸ بود که مجله فورچون، (Fortun Magazine) کمیته ایپاک (AIPAC) یا کمیته امور آمریکا و اسرائیل (American Israel Public Affairs) را قوی‌ترین لابی کشور دانست. آقای مایکل ماسینگ (Michael Massing) نویسنده لیبرال در دهم مارس ۲۰۰۲ در روزنامه لوس‌آنجلس تایمز، جزئیات این لابی قدرتمند را که مقرش نزدیک تپه کنگره می‌باشد، توضیح داد و نشان می‌داد که چگونه رهبران این لابی مجوز کارت سفیدی دارند که ورود‌شان به وزارت خارجه و وزارت دفاع و شورای امنیت ملی در هر زمان آزاد است.

آقای مکس کمپل من، (Max Kampelman) یکی از افرا اصل نئوکان، در دهه شصت از کارمندان عالی رتبه سناتور دموکرات، هوبرت همفری (Hubert Humphrey) بود. در زمان جنگ سرد، آقای همفری یک «قطع‌نامه ضد کمونیستی»(Communst Control Act) صادر کرد که شهروندان آمریکایی را نیز شامل می‌شد، در واقع این قطع‌نامه را مکس کمپل من برایش نوشته بود. با این که کمپل من در آن زمان دموکرات بود، ولی نسبت به جمهوری‌خواه‌هان، ضد کمونیست‌تر به نظر می‌رسید.

مورد مشابه دیگر این که، گفته می‌شود در واقع سازمان ایپاک بود که قطع‌نامه تحریم ایران و لیبی را نوشته و به دست سناتور داماتو (Senator Damato) داد.

آقای گراهام‌فولر (Graham Fuller) مشاور سیا در امور تحلیلی و پیش‌بینی‌های درازمدت، می‌نویسد: «هر تلاشی برای دست‌یابی به یک تحلیل‌ واقع‌بینانه و متعادل از ایران مشکل می‌نماید؛ چرا که یک مرکز سخنگویی و تبلیغاتی داغ و پرهیجان لابی طرفدار اسرائیل علیه تهران در سنا و کنگره در حال مخدوش کردن است، در حالی که شرط لازم برای بهبودی رابطه ایران و آمریکا این است که یک تحلیل واقع‌بینانه و متعادلی داشته باشیم که ببینیم ایران چه نیست و چه هست». این تحلیل‌گر هم‌چنین می‌نویسد: «بیشتر کارمندان دولت آمریکا نمی‌توانند در مورد خاورمیانه بی‌طرفانه صحبت کنند. اینان آن‌چنان تحت فشار لابی اسرائیل هستند تا طرف آن را بگیرند. در جلسات مخفی و پشت درهای بسته باید به تحلیل منصفانه بپردازند. این فضا برای منافع درازمدت آمریکا مناسب نیست، زیرا این شرایط نه به نفع آمریکا و نه به نفع خاورمیانه و نه به نفع کشورهای عربی و نه به نفع خود اسرائیل [۱۴] است. کارمندان وزارت خارجه، وزارت دفاع و کنسول‌گری‌ها به راحتی نمی‌توانند مسائل واقعی را گزارش بدهند».

چندین تحلیل‌گر در درون سیستم آمریکا معتقدند که فضا برای گفتمان خاورمیانه‌ای باید باز شود. احساسشان این است که نیروهای طرفدار اسرائیل فضایی ایجاد کرده‌اند که این گفتمان انجام نمی‌گیرد و معتقدند وقت آن رسیده که این فضا شکسته شود. شاید خوانندگان تعجب کنند که چنین نفوذی در بالاترین سطوح چگونه امکان دارد!

تبارشناسی ایدئولوژی گروه بوش، راست جدید آمریکا (بخش اول)

تبارشناسی ایدئولوژی گروه بوش، راست جدید آمریکا (بخش سوم)

لینک
۱۳۸٥/۱٢/٦ - سيد کريم