تبارشناسی ایدئولوژی گروه بوش، راست جدید آمریکا (بخش اول)   

تبارشناسی ایدئولوژی گروه بوش، راست جدید آمریکا (بخش اول)

مرجایی،‌ فرید

خلاصه

این متن به لحاظ شناخت اجزای حاکمیت آمریکا و تاثیری که در منطقه خاورمیانه و ایران می‌گذارد، حائز اهمیت است. این مقاله درباره یکی از نیروهای حاکم در آمریکا به نام راست جدید یا نئوکان می‌باشد. نئوکان یا دست راستی، یک شبکه سیاسی ـ اجتماعی بوده که در مطبوعات و محافل فکری و فرهنگی نفوذ زیادی دارد. این گروه در تلاشند از واقعه یازده سپتامبر به نفع خود بهره ببرند. تشکیلات نئوکان بر سیاست خارجی استوار بوده و شعار آن صلح از دیدگاه سلطه صهیونیست از طریق استفاده از سلطه آمریکا بوده است. نئوکان‌ها می‌خواهند شرق را در برابر مدرنیته آمریکا قرار دهند و آمریکا را علیه مسلمانان بسیج کنند.

پیشگفتار

با آوردن عوامل جدید توسط آقای بوش و آقای چنی به وزارت دفاع و پنتاگون، آن‌هم در بحران فضای سیاسی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا قدرت وزارت دفاع بر وزارت خارجه درباره سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا و هم‌چنین دیگر قراردادهای بین‌المللی (هسته‌ای) فزونی گرفته است؟

خبرنگار روزنامه واشنگتن پست در وزارت دفاع، طی مقاله‌ای نوشت: «بخش نظامی و پایدار پنتاگون با توجه به تجربه خود در جنگ ویتنام، نیک می‌دانند جنگی که پشتوانه مردمی نداشته باشد، پیروز نخواهد گشت.» این‌ها به رهبری سیاسی ـ تحمیلی وزارت دفاع هشدار می‌دهند جنگی را راه نیندازید که تبعات و عواقب آن را نمی‌دانید و هدف آن برایتان مشخص نیست و این یکی از تضادهای جدی درون وزارت دفاع می‌باشد.

در آمریکا بعد از تراژدی یازدهم سپتامبر، یک کنجاوی خودجوش و گفتمان عمومی رخ داد که می‌خواست از جریان فقهی، فرهنگی و سیاسی اسلام رمزگشایی کرده و آگاه شود؛ به طوری که فروش کتاب‌های اسلامی به سرعت افزایش یافت و سخنرانی‌های آموزشی برای شناخت اسلام ترتیب داده شد. ناگهان به موازات این جریان، حرکت منظورمندی اتفاق افتاد و ادبیاتی ظهور کرد که هدفش شرق ناشناسی، دورسازی و غریب‌سازی شرق و اسلام بود.

در حاشیه قدرت و اطلاعات و در رابطه با منطقه خلیج‌فارس، این استنباط وجود داشت که شاید یک کابینه جمهوری‌خواه به خاطر روابط خوبش با شرکت‌های فراملیتی نفت و کشورهای نفت خیزی چون ایران و عربستان، بهتر می‌توانست فضای پراگماتیستی برای حل مسائل خاورمیانه ایجاد کند.

شعار نئوکان‌ها تنها این نیست که بگویند «اسرائیل یهود مدرن است»، بلکه می‌خواهند شرق را در برابر مدرنیته آمریکا قرار دهند و بگویند که مسلمان‌ها با تمدن و جامعه آمریکا مساله دارند و به این ترتیب آمریکایی‌ها را علیه مسلمان‌ها بسیج کنند.

مهندس فرید مرجایی در سال ۱۳۳۷ در تهران متولد شد. بخشی از تحصیلات دبیرستانی خود را در ایران گذارند. دوره کارشناسی در رشته علوم اجتماعی و کارشناسی ارشد در رشته مهندسی برنامه‌ریزی شهری را در آمریکا و کانادا به پایان رساند. وی قبل از انقلاب در زمان دانشجویی در انجمن اسلامی و حزب مردم ایران فعال بوده است. ایشان، خواهرزاده مرحوم دکتر محمد نخشب و متعلق به جناح اسلامی ـ چپ نهضت ملی ایران می‌باشد. یکی از مشغولیات فعلی ایشان کار روی تاریخچه نهضت خداپرستان سوسیالیست در ایران است. در زمینه امور بین‌الملل، تحقیقات و کارشناسی‌های ایشان عمدتا در رابطه با آمریکا، فلسطین و جهان سوم می‌باشد. وی مدتی نیز در شورای مرکزی حزب نئودموکرات شهر تورنتو در کانادا فعالیت داشته است.

مقاله حاضر در مجله زدz (ماه می ۲۰۰۲) به مدیریت گروه نوام چامسکی در آمریکا منتشر شده است. از آن‌جا که اصل مقاله از ظرافت خاص ادبی برخوردار بود، به نظر ‌رسید که ترجمه لغت به لغت آن تبدیل به متن فشرده و سنگینی خواهد شد که فهم آن برای عموم میسر نمی‌شود. بنابراین از آن‌جا که خوشبختانه نویسنده مقاله در ایران حضور داشت، بر آن شدیم که از ایشان خواهش کنیم تا درباره هر فرازی از مقاله توضیحات کامل‌تری بدهد. مقاله حاضر به لحاظ شناخت اجزای حاکمیت آمریکا و تاثیری که در منطقه خاورمیانه و ایران می‌گذارد، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. امیدواریم این مقاله مقدمه‌ای باشد تا خوانندگان روی یکی از نیروهای حاکم در آمریکا که به «راست جدید» معروف شده، تامل بیشتری بنمایند.

وقتی آقای بوش گزارش سالیانه خود را از چگونگی اوضاع کشور در محل کنگره (State of the Union) ادامه داد، در آن کنفرانس مساله محور شیطانی سه کشور عراق، کره و ایران را مطرح کرد. سخنرانی او در پاسخ به فضای اضطراب بعد از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ ایراد شده بود.

طرح محور شیطانی، بسیاری از محققین، خاورمیانه شناسان و سیاست‌گذاران را متعجب کرد. زبان شناسی و عبارت شناسی «محور شرارت» حیرت همه را برانگیخت. دوستی به من پیشنهاد کرد در این مورد مقاله‌ای بنویسم. وقتی به عمق قضیه توجه کردم، اطلاعات بهتر و بیشتری کسب شد و به شبکه اندیشه‌ای ـ سیاسی و شبکه مطبوعاتی گروه «راست جدید» یا «نئوکان» [۱] پی بردم و این اطلاعات منجر به تحقیق مفصلی شد.

در فرهنگ روشنفکران آمریکایی، «راست جدید» علاوه بر این‌که یک طیف راست به حساب می‌آید، از یک تشکیلات و شبکه تعمدی نیز برخوردار است. آن‌ها افراد ویژه‌ای هستند که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ دور هم جمع می‌شدند. توضیح این‌که مجله زد(z) مجله گروه نوام چامسکی و ادوارد هرمن (Herman) می‌باشد؛ که اندیشه‌های سوسیالیست ـ آنارشیست خود را در انتشارات «ساوس اند پرس» [۲] منعکس می‌کنند. گروه بوش از عبارات دشمن‌سازی، شیطان‌سازی و ایجاد فضای فرهنگی برای بسیج علیه دشمن خارجی استفاده کرد؛ چیزی شبیه توهم سرخ (red fobia) منتها کمی خفیف‌تر.

«شبکه ناشناخته» و ارتباط آن با ایران

مقاله با نقل قولی از آقای لئون‌تی هدار [۳] شروع می‌شود که خبرنگار لیبرال روزنامه اورشلیم پست (Jerusalem Post) اسرائیل در سازمان ملل می‌باشد:

«اگر انسانی در سال ۱۹۸۵ از کره ماه به سازمان ملل می‌آمد و از جایی خبر نداشت، نمی دانست که کرک پاتریک [۴] نماینده اسرائیل است یا نتانیاهو نماینده آمریکا یا کدام متعلق به کجا؟» طنز این خبرنگار نشان می‌دهد که تا چه اندازه آمریکا حامی اسرائیل بوده است.

به راستی در پس عبارت محور شرارت چه عنصری نهفته است که همه متفکران، جامعه مطبوعات و محققان را متعجب کرده است؟ آیا این یک اتفاق ساده بود یا این که فضای جدید سیاست خارجی آمریکارانشان می‌داد؟ با آوردن این عوامل جدید توسط آقای بوش و آقای چنی به وزارت دفاع و پنتاگون، آن‌هم در بحران فضای سیاسی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا قدرت وزارت دفاع بر وزارت خارجه درباره سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا و هم‌چنین دیگر قراردادهای بین‌المللی (هسته‌ای) فزونی گرفته است؟ آیا طراحی و برگزاری سیاست خارجی آمریکا از فرایند باز و شفافی برخوردار است که بیشتر شهروندان آمریکایی به آن دسترسی داشته و آن را درک کنند؟ آیا سیاست خارجی آمریکا یکپارچه است و یا این که در بازار تضارب افکار مختلف، بوروکراسی آمریکا به جهت خاصی کشیده می‌شود؟ آیا معماران و کارشناسان سیاست خارجی یک جمع یکپارچه هستند؟ آیا ایدئولوژی و افکار فوق‌العاده قوی این گروه نقشی در این کنش و فرآیند سیاست‌گذاری جدید دارد؟ آیا این ایدئولوژی هزینه‌ای برای استراتژی دراز مدت سیاست خارجی آمریکا ایجاد نخواهد کرد؟

در حاشیه قدرت و اطلاعات و در رابطه با منطقه خلیج‌فارس، این استنباط وجود داشت که شاید یک کابینه جمهوری‌خواه به خاطر روابط خوبش با شرکت‌های فراملیتی نفت و کشورهای نفت خیزی چون ایران و عربستان، بهتر می‌توانست فضای پراگماتیستی برای حل مسائل خاورمیانه‌ای ایجاد کند. مساله نه به سادگی یک خط مستقیم، بلکه منحنی پیچیده‌ای است.

در واقع از زمان حرکت دست راستی «فکری ـ محافظه‌کاری» ریگان [۵]، حاکمیت آمریکا آبستن نیروی منسجم و دقیقی بود که نئوکان نام گرفت. این پدیده نه فقط یک جریان فکری، بلکه یک شبکه سیاسی ـ اجتماعی بود که در مطبوعات و محافل فکری و فرهنگی نفوذ زیادی داشت. نخبگان واشنگتن از این حرکت سیاسی آگاه هستند، ولی عموم مردم از این شبکه چندان اطلاعی ندارند. این جریان سیاسی ـ تشکیلاتی، به سان تار عنکبوت متراکمی است؛ به این معنا که وابسته‌ها و زیر مجموعه آن در قلمرو‌های مختلف سیاسی ـ اجتماعی حضور فعال دارند.

زمینه تقویت راست افراطی

به طور کلی گروه‌های راست افراطی تلاش داشتند واقعه یازدهم سپتامبر را به نفع خود مصادره کرده و آن را بهانه‌ای برای تحقق برنامه‌هایشان در سیاست داخلی و خارجی قرار دهند. در حالی که در بدو امر، دولت آمریکا ـ به خصوص وزارت خارجه ـ هدف را مبارزه با عاملان یازدهم سپتامبر و به طور خاص انهدام شبکه القاعده قرار داد، در عین حال مشاورین راست با استفاده از فضای مضطرب و نگران آمریکایی‌ها اهداف دیگری را به آن اضافه کردند. احساس عمومی این بود که مشاورینی که بوش و چنی به وزارت دفاع و شورای امنیت ملی آورده بودند، اهداف و مطالبات دست راستی اسرائیلی را به هدف اعلام شده توسط وزارت خارجه، بیفزایند. نگاهی گذرا به دیدگاه‌های این مشاورین نشان می‌دهد که این‌ها، هم از نظر ایدئولوژیک و هم به لحاظ ترکیب تشکیلاتی به جریان نئوکان نزدیک می‌باشند. گردهمایی این تشکیلات یک تصادف ساده نبوده و به لحاظ تاریخی و اصولی از شروع این جریان در دهه ۶۰ این‌ها روی سیاست خارجی متمرکز شدند، شعار آن‌‌ها \"صلح از دیدگاه سلطه صهیونیست‌ها، منتها از طریق استفاده از سلطه آمریکا بود.

یکی از فعالان سازمان نئوکان، آقای مایکل لدین (Michael Ledeen) است که کرسی آزادی (Freedom Chair) را در موسسه دست راستی تحقیقاتی (American Enterprise Insitute) دارا می‌باشد. مایکل لدین، در کابینه ریگان یکی از مشاوران الیور نورث (Oliver North) در شورای امنیت ملی آمریکا بود، که در قضیه ایران کنترا نیز مدتی تحت بازجویی قرار گرفته بود. او در سال گذشته در ستون مطبوعاتی‌اش در مقاله‌ای در نشنال ریویو (National Review) در هشت مارس ۲۰۰۱ با عنوان «زمان آن رسیده که از جریان کلینتون پاکسازی شود» نوشت: «دیوانه‌های زیست محیطی و نازی، فمینیست را کنار بگذارید. [۶] میراث کلینتون و افراد آن را در وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا پاکسازی کنید.» در واقع او در ستون مطبوعاتی‌اش سعی داشت به بوش خط بدهد. برای چندین ماه بعد از تراژدی یازدهم سپتامبر بین وزارت خارجه از یک طرف، مشاوران بوش و چنی در وزارت دفاع و شورای امنیت ملی آمریکا از طرف دیگر، اختلاف بود. در رهبری سیاسی و غیر نظامی که بوش به وزارت دفاع تحمیل کرد، عقاب‌هایی دست راستی هستند؛ مانند پال ولفو ویتز، (Paul Wolfowitz) معاون وزارت دفاع، داگلاس فیس، (Douglas Feith) معاون سیاست‌گذاری وزارت دفاع، ریچارد پرل (Richard Pearle) رئیس هیات مشاورین وزارت دفاع، که از نظر قانونی خارج از وزارت دفاع بود ولی دقیقا با آن‌ها کار می‌کنند.

خبرنگار روزنامه واشنگتن پست در وزارت دفاع، طی مقاله‌ای نوشت: «بخش نظامی و پایدار پنتاگون با توجه به تجربه خود در جنگ ویتنام نیک می‌دانند جنگی که پشتوانه مردمی نداشته باشد، پیروز نخواهد گشت.» این‌ها به رهبری سیاسی ـ تحمیلی وزارت دفاع هشدار می‌دهند، «جنگی را راه نیندازید که پیامدهای آن را نمی‌دانید و هدف آن برایتان مشخص نیست» و این از تضادهای جدی درون وزارت دفاع می‌باشد. سوی دیگر اختلاف با رهبری وزارت دفاع، وزارت خارجه یعنی آقای کالین پاول (Colin Powell) و دستیارانش می‌باشند که عبارتند از ریچارد آرمیتاژ، (Richard Armitage) معاون وزارت خارجه، ریچارد هس (Richard Haas) رئیس برنامه‌ریزی سیاست‌گذاری وزارت خارجه و بخش خاور نزدیک وزارت خارجه؛ این‌ها گروه کارشناسانی هستند که پس از سال‌ها مطالعه، بر مسائل خاورمیانه اشراف دارند. بنابراین رامسفیلد و گروه وزارت دفاع این‌ها را «نرم» می‌دانند. در واقع دفتر مطالعات وزارت خارجه دید جهانی‌تر و منطقه‌ای‌تری دارد. در قضیه ۲+۶ افغانستان، همین گروه بودند که در بن‌ با ایران علیه طالبان از نزدیک با هماهنگی کار می‌کردند و امیدوار بودند که این، نقطه آغازی برای تجدید روابط با ایران شود.

کارشناسان، خاورمیانه‌شناسان و مشاوران زیادی چون گری‌سیک (Gary Sick) ـ که هم اکنون مدیر موسسه مطالعات خاورمیانه‌ای و در زمان ریگان و کارتر عضو شورای امنیت آمریکا بوده است ـ بیان آقای بوش درباره محور شیطانی را هدفمند و دارای منظور خاص می‌دانند. وی این گونه تفسیر می‌کند که در این تضاد نیروی وزارت دفاع بر وزارت خارجه قرار می‌گیرد. [۷] بوش هم‌زمان با رویداد هجدهم تیر ۱۳۸۱ در ایران، بیانیه‌ای داد تا جریان سیاسی ایران را بحرانی کند. اما برخی تحلیل‌گران تصور کردند که این علامت مثبتی است و می‌خواستند بگویند که این بیانیه از بیانیه قبلی یعنی «طرح محور شرارت» بهتر است. در واقع این‌ها می‌خواستند انتظارات ذهنی خود را به بیانیه عینی بوش تحمیل کنند، ولی بوش چنین حرفی را نزده بود. مشاوران بوش در مقاله واشنگتن پست نوشتند: «ما می‌خواستیم با این بیانیه بوش کاری کنیم تا اختلاف بین اصلاح طلبان و محافظه‌کاران ایران افزایش یابد.» بیانیه بوش از جانب وزارت خارجه نبود، بلکه از کاخ سفید و شورای عالی امنیت بود، بر خلاف آن‌چه بعضی تحلیل‌گران ایرانی تصور کرده و انعکاس داده بودند.

جای تعجب نیست؛ آقای دیوید فرام (David Frum) کانادایی، نویسنده سخنرانی‌های بوش که عبارت شرارت را در سخنرانی گنجانده بود، خود یکی از عناصر تشکیلات نئوکان می‌باشد. همه می‌دانند هفته نامه او یعنی ویکلی استاندارد (Weeekly Standard) از نشریات راست جدید یا نئوکان است. [۸] بنابراین، اهداف مطالبات نویسنده آن بیانیه، فراتر از انهدام شبکه القاعده بود. در حقیقت نکته مهم دیگر که استنباط می‌شود، حمایت گروه بوش از برنامه جنگ ستارگان است، که در زمان کلینتون، به دلیل هزینه‌های هنگفت و ناکارایی به کناری گذاشته شد. گروه بوش به بستر سازی نیاز داشتند تا برنامه جنگ ستارگان را موجه جلوه دهند و به همین منظور بود که شیطان سازی و دشمن تراشی کردند و کشورهای سرکش و محور شیطانی را مطرح نمودند. گفتند این کشورها امکانات هسته‌ای دارند و ما بایستی یک چتر دفاعی موشکی در برابر آنان درست کنیم. پیشنهاد گروه بوش آن قدر مشروعیت نداشت که هزینه آن پروژه را تامین کند. بنابراین به زمینه سازی مردمی نیاز بود تا مردم را به پرداخت آن هزینه‌ها متقاعد کنند. بعد از تراژدی یازدهم سپتامبر این حق به وجود آمد تا مجرمان و عاملان به مجازات برسند. اما ملاحظه می‌کنیم که سخنرانی بوش در کنگره، پارادایم را عوض کرد و سیاست بین‌المللی جدیدی را مطرح نمود که در برگیرنده مطالبات راست اسرائیلی نظیر مطرح کردن مساله سلاح کشتار جمعی در آن سه کشور و حمایت ایران از حماس و حزب الله لبنان بود. در واقع مطالبات راست اسرائیلی، مطالبات جدید آمریکا شد.

ارتباط تراژدی یازدهم سپتامبر با مساله افزایش سلاح کشتار جمعی در این کشورها برای خیلی از خاورمیانه‌شناسان، رابطه‌ای عقلانی و منطقی به نظر نمی‌رسید؛ چرا که تغییر فاز، بسیار فاحش و دفعی بود. به خصوص در مورد ایران؛ زیرا دولت ایران مدعی است که همیشه برای بازرسی مقامات بین‌المللی آماده است. به علاوه آقای گری سیک در مقاله‌اش با آقای زالمای خلیل‌زاد (Zalmay Khalilzad) رئیس کمیته خاور دور و خاور نزدیک شورای امنیت آمریکا، اختلاف دارد. زالمای خلیل‌زاد مدعی شده بود که ایران دولت افغانستان را بی‌ثبات می‌کند، ولی گری سیک چنین اعتقادی ندارد.

عبارت محور شیطانی، محققان و سیاست گذاران را دچار گیجی‌ای کرده بود که پیش‌بینی نمی‌کردند عواقب و پیامدهای آن، چه تاثیری بر سیاست‌های درونی ایران می‌تواند داشته باشد. این می‌تواند جنبش اصلاح طلب خاتمی را تضعیف کند. بنابراین ممکن است ادامه حیات خاتمی برای تشکل جدید نئوکان مطلوب نباشد. پاتریک کلاسون (Patrich Clawson) از محققان و عوامل سیاسی در آمریکا که در حقیقت رئیس قسمت پژوهش موسسه واشنگتن برای مطالعات راهبردی خاور نزدیک [۹] معروف به ستون پنجم اسرائیل می‌باشد، ادعا می‌کند که مسائل داخلی ایران برای آقای بوش اهمیتی ندارد، بلکه او می‌خواهد به دنیا هشدار بدهد که رهبران ایران باید خط مشی خود را عوض کنند و این را تهدیدی برای ایران می‌داند و یا حداقل می‌خواهد در مطبوعات این گونه جلوه بدهد. در واقع با مطالعه موضع آمریکا در برابر سلاح کشتار جمعی، به این نتیجه می‌رسیم که شاید سخت‌افزارها برای آمریکا چندان مهم نباشند، بلکه آن‌چه اهمیت بیشتری دارد، جهت‌گیری سیاسی رژیم ایران است. داشتن یا نداشتن و یا مقدار سلاح هسته‌ای برای سیاست خارجی جدید آمریکا، ممکن است آن قدر مهم نباشد، بلکه مهم‌تر، جهت‌گیری سیاسی یک کشور جهان سوم در راستای توافق با سیاست‌های خارجی آمریکاست.

عناصر تشکیلاتی نئوکان که با سازمان‌های تحقیقاتی دست راستی آمریکا کار می‌کنند، امکانات مساعد بسیاری در بیان محور شیطانی برای خودشان دیده‌اند و در نوشته‌هایشان از آن بیانیه ارزیابی مثبتی دارند و پس از آن بود که انتقادات آشکاری به وزیر خارجه پاول نمودند. چه قبل و چه بعد از سخنرانی بوش، آقای ویلیام کریستول (William Kristol) طی سرمقاله‌هایی در هفته‌نامه ویکلی استاندارد، به طور شفاف و بدون تعارف به جهت‌گیری آقای پاول حمله کرد. مایکل لدین در مقاله‌ای در نشنال ریویو چهار مارس ۲۰۰۲ با عنوان «ایران و محور شرارت» انتقادی شدید به پاول کرد و نوشت که پاول به اندازه کافی رفتار خصمانه نسبت به ایران ندارد.

هم‌چنین آقای رائول مارک گرکت (Reuel Marc Gerecht) متعلق به موسسه تحقیقات راهبردی آمریکا در هفته‌نامه ویکلی استاندارد به موضع پراگماتیستی پاول انتقاد کرده و غیر مستقیم به این‌ها می‌گوید: «بعد از تراژدی سپتامبر، مسامحه با جهان اسلام کار درستی نیست».[۱۰] منظور او این است که چرا محققان وزارت خارجه روش خود را تغییر نداده و برخورد ایدئولوژیک نمی‌کنند. شکایت او این است که چرا هنوز در نهادهای رسمی، مسامحه وجود دارد. همین نویسنده یعنی آقای گرکت که هفت سال نیز عضو سیاC.I.A و مامور جذب نیرو در ایران و استانبول بوده، در مقاله‌اش فراتر رفته، هفته‌نامه لوموند دیپلماتیک (Le Monde Diplomatic ) و هم‌چنین بخش خاور نزدیک وزارت خارجه را مسخره کرده و آن‌ها را متهم می‌کند که موضعشان در برابر بیانیه بوش دست کمی از بیانات حجت‌الاسلام مهدی کروبی، رئیس مجلس ایران، نداشت. چرا که کروبی نیز از نسبت دادن «محور شرارت» تعجب و انتقاد کرد. این نویسنده که از نئوکان‌هاست، براساس همان منطق و احساسش از بیانیه بوش می‌نویسد: «تا رژیم ایران سقوط نکند، این تشنگی و عطش برای کشتار سلاح‌های جمعی از بین نخواهد رفت.» این نتیجه‌گیری در واقع موضع و بیانیه نئوکان است که رژیم ایران را اصلاح ناپذیر دانسته و معتقد است باید سرنگون شود. در این تحلیل نادرست و گیج کننده، آقای گرکت این پیش فرض که حتی اگر یک دولت لائیک در ایران حاکم شود ـ در مقایسه با یک دولت دموکراتیک اسلامی ـ آن‌ها به طور قطع خواهان این نیستند که با عوامل آمریکا در منطقه (اسرائیل، ترکیه و پاکستان) برابری تسلیحاتی داشته باشند؛ یعنی با جزمیت خاصی از هم اکنون برای دولت احتمالی آینده لائیک تعیین تکلیف کرده و خط و نشان می‌کشد!

مجله انگلیسی اکونومیست (Economist) نظری در مورد آقای پال ولفو ویتز (Wolfowitz) مرد شماره دو پنتاگون ارائه کرده است و می‌نویسد: «وی هیجان و علاقه زیادی برای تعویض دولت‌های بعضی کشورها دارد». در آن مقاله، رد پا و اثر انگشت آقای ولفو ویتز را در بیانیه بوش نشان می‌دهد. از زمانی که زبان‌شناسی و عبارت «محور شرارت» بر سر زبان‌ها افتاده و به اصطلاح خطر دولت‌های سرکش مطرح گردید، «راست جدید» سعی کرده روان‌شناسی اضطراب را به وجود آورد تا به مقاصدی برسد، به عنوان مثال این که بتواند هزینه و بودجه وزارت دفاع را بالا ببرد. همین امسال بودجه پنتاگون به شدت افزایش یافت و برنامه جنگ ستارگان که در واقع از اهمیت افتاده بود و غیر عملی به نظر می‌رسید، دوباره در صدر جدول اولویت‌ها قرار گرفت.

تبارشناسی ایدئولوژی گروه بوش، راست جدید آمریکا (بخش دوم)

تبارشناسی ایدئولوژی گروه بوش، راست جدید آمریکا (بخش سوم)

لینک
۱۳۸٥/۱٢/٦ - سيد کريم