دفتر تحکیم وحدت و دروغ های آقای فخر آور   

دفتر تحکیم وحدت و دروغ های آقای فخر آور

رشید اسماعیلی

هیچگاه بنای صحبت در مورد امیر عباس فخرآور را نداشتم.مطالبش را کم و بیش خوانده ام و گفته هایش را هر از چندگاه شنیده ام. آنچه می گوید و می نویسد نه مبنای تئوریک مشخصی دارد و نه حاوی نظم و استدلال متقنی است که شایسته ی توجهش کند و نه اساسا حرف تازه ای می زند که مستحق نقد و بررسی باشد. کم نیستند کسانی که از آن سوی مرزها به جمهوری اسلامی فحش می دهند، خب فخرآور هم یکی از آنهاست. چه اشکال دارد،جوان است و احتمالا به سرنوشت کشورش علاقه مند، لابد فکر می کند با فحش دادن به جمهوری اسلامی و عکس گرفتن با جرج بوش و مایکل لدین می تواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند و به این ترتیب به تنهایی می تواند بر همه ی مشکلات تاریخی ایرانیان فائق آید.

هیچ آدمی از شهرت بدش نمی آید فخر آور هم از این قاعده مستثنی نیست و برای این کار هم روش خودش را دارد. تا این جایش شاید زیاد دلچسب نباشد اما عیبی هم ندارد.من بر خلاف برخی دوستان که گویا نسبت به فخر آور هیستری دارند هیچ عداوت و مشکلی با او ندارم .نه از او خوشم می آید و نه احساس بدی در من می انگیزد دلیلش هم این است که به آدمهای مثل او اصلا فکر نمی کنم.من خودم به هیچ وجه آدم مهمی نیستم اما ترجیح می دهم فکرم را به حرفها ،اعمال و اندشه های آدمهای مهم،بزرگ و جد ی مشغول کنم تا شاید چیزی بیاموزم.یک نکته را هم اینجا صراحتا بگویم: شخصا با نوع برخورد تحقیر آمیز برخی طیفهای اپوزیسیون با فخرآور هیچگاه موافق  نبوده و نیستم اینکه یک منازعه ی سیاسی تا سطح مسائل شخصی مربوط به حریم خصوصی افراد - من به راست و دروغش کاری ندارم - فروکاسته شود عین ابتذال است.

در هر صورت آنچه مسلم است اینکه در شرایط فعلی فخرآور -و حتی خیلی بزرگتر از فخرآور نیز- در فضای سیاسی کشور کوچکترین تاثیری ندارند. دامنه ی محبوبیت و تاثیر فخرآور در حد کامنتدونی و لینکهای وبلاگش است که خب البته برای جوانی به سن و سال او خیلی هم بد نیست!

یک نکته ی دیگر هم به این مقدمه اضافه کنم و آن اینکه من در مورد زندانی و شکنجه شدن آقای فخرآور عمیقا با ایشان ابراز همدردی می کنم و این مسئله را یاد آوری می نمایم که  ایشان تنها یکی از هزاران نفری است که طی این ۲۷ سال به زندان رفته است و شکنجه شده. در هر صورت امیدوارم اقامت در ایالات متحده که سرزمینی آزاد و مرفه است اندکی از آلام زندان و شکنجه را کاسته باشد.

جمیع این نکات ما را به  این نقطه رهنمون می شود که امیر عباس فخرآور به لحاظ سیاسی آدم قابل اعتنایی نیست. توجه برخی محافل آمریکایی به او نیز به عقیده ی من سوتفاهمی است که احتمالا دیر یا زود بر طرف می شود!

اکنون اما نگارش یادداشتی علیه دفتر تحکیم از سوی فخرآور، مرا نه به خاطر هراس از تاثیرات این یادداشت - که احتمالا چیزی در حدود همان کامنتدونی خواهد بود! - بل به دلیل رعایت اصول شرافت سیاسی به پاسخگویی مجبور می کند.اگر فخر آور در عرصه ی دروغ پراکنی علیه دوستان تحکیم این چنین «اسب فضاحت در میدان وقاحت» نمی راند ،به این پاسخ نیر نیازی نمی افتاد.اما در شرایطی که دفتر تحکیم از هر سو در فشار است و زیر فشار دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی روزی نیست که دانشجویان عضو تحکیم با حکمی انضباطی یا قضایی مواجه نشوند، به این نتیجه رسیدم که سکوت در برابر دروغهای بی شرمانه ی آقای فخرآور شرط انصاف و مروت نیست.

من نه امروز و نه در گذشته هیچگاه عضو مجموعه ی دفتر تحکیم نبوده ام،طی سالهای اخیر نیز به عملکرد این مجموعه انتقادات جدی داشته و دارم،اما هیچ کدام از این انتقادات مانع از این نمی شود که تلاشهای صادقانه و شجاعانه ی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم در دوره های مختلف را قدر شناس نباشم:علی افشاری، اکبر عطری،مهدی امینی زاده،رضا دلبری،علی اکبر موسوی خوئینی،عبدالله مومنی،سعید رضوی فقیه،محمد هاشمی،فاطمه حقیقت جو و همه ی آن دیگرانی که طی این سالهای پر خطر و خاطره دبیر یا عضو شورای مرکزی تحکیم بوده اند،همواره نقشی ممتاز در مبارزات دموکراتیک مردم ایران داشته اند و در برهه هایی نقشهایی مهم و سر نوشت ساز را به عهده گرفته اند و البته در این راه گاه،هزینه هایی گزاف نیز پرداحته اند.اکنون قدر شناسی از همین تلاشهاست که مرا علیرغم انتقاداتم وادار به دفاع از تحکیم در برابر اتهامات بی شرمانه ی آقای فخر آور می کند:

۱- در مورد رد صلاحیتهای ادعایی که مستمسک و بهانه ی آقای فخر آور جهت حمله به تحکیم بوده است،ذکر چند نکته ضروری است:

اولا ً ادعای رد صلاحیت سعید حبیبی عزیز دروغ محض است. سعید حبیبی اصلا در این دوره نامزد شورای مرکزی تحکبم نبود. خداحافظی سعید از شورای مرکزی داوطلبانه و با دیسیپلین و متانت کامل بود.

ثانیا ً کسانی که عضو رسمی احزاب دیگر باشند طبق آیین نامه نمی توانند عضو شورای مرکزی تحکیم شوند. دوست فاضل مان عماد بهاور که عضو نهضت آزادی است به همین دلیل نتوانست نامزد انتخابات تحکیم بشود. فلسفه ی جلوگیری از حضور اعضای رسمی دیگر احزاب در شورای مرکزی تحکیم حفظ استقلال این مجموعه ی دانشجویی است.

ثالثا ً دوست خوبم پیمان عارف نیز به دلیل عدم سوابق لازم تشکیلاتی که در آیین نامه ذکر شده است از شرکت در انتخابات بازماند. ضمن اینکه پیمان در جلسه ای که خود شاهدش بودم سوتفاهمات موجود را با حضور اعضای شورای مرکزی تحکیم حل کرد .در تماسی که با پیمان گرفتم نظر او را در مورد مقاله ی فخرآور جویا شدم او نگارش این مقاله را تقبیح کرد و اقدام فخرآور در سنگر گرفتن پشت نام خود - پیمان عارف- را ناپسند و غیر اخلاقی قلمداد کرد. پیمان عارف معتقد بود مسائل داخلی تحکیم به افراد خارج از مجموعه ربطی ندارد و اعضا خودشان با گفتگو قادر به حل اختلافات هستند.پیمان اضافه کرد همکاریش را با دفتر تحکیم به عنوان یک تشکل اصیل دانشجویی ادامه خواهد داد. البته به نظر من این برای پیمان عزیز درس عبرتی است که دیگر به فخر آور اعتماد نکند!

رابعا ً سه گزینه ی بالا در مجموع دروغ آقای فخر آور در مورد «رد صلاحیت سکولارها» در انتخابات تحکیم را به بهترین وجه رسوا می کند .

۲- اینکه فخر آور خواسته است با نمایش آرم و ذکر برخی از مواد اساسنامه ی تحکیم، اینطور القا کند که اعضای این تشکل عده ای افراد مرتجع و واپسگرا هستند مغالطه ای بی شرمانه است.همه می دانند که این آرم و آن اساسنامه مدتهاست که تنها جنبه ای «صوری» دارند و همه ی خشم و کینه ی حاکمیت نسبت به دفتر تحکیم نیز ناشی از همین مسئله است. کسانی که با الفبای سیاست در ایران آشنا هستند،می دانند که عملکرد دفتر تحکیم از نیمه ی دوم دهه ی ۷۰ بدین سو و خصوصا از سال ۸۰ به بعد هیچ نسبتی با عملکرد آن در دهه ی ۶۰ ندارد و اساسا هیچکدام از  افرادی که درآن سالها ی سیاه دهه ی ۶۰ عضو تحکیم بودند، دیگر دانشجو نیستند که عضو تحکیم باشند! در واقع از سال ۷۶ بدین سو دانشجویان نوگرا و آزادیخواه با در دست گرفتن دفتر تحکیم، آن را به پایگاه مقاومت دانشگاه در برابر استبداد دینی تبدیل کردند.در این دوره بزرگوارانی چون عبدالکریم سروش،مصطفی ملکیان و مجتهد شبستری  تئوری پردازان مورد اقبال دانشجویان بودند. البته به مرور طیف لیبرال - سکولار نیز هم در مجموعه ی تحکیم و هم در درون دانشگاه جان گرفت. مجموعه ی اینها به وضوح بیانگر گسست کامل تحکیم از خط امامی هاست،این گسست آشکارا حتی با اعتراض طیفهای مختلف اصلاح طلبان حکومتی

- افرادی نظیر شکوری راد - مواجه شده است.

۳-آقای فخر آور که خود را مدافع حقوق بشر می داند تا کنون از خود پرسیده است دلیل احضارها و اخراج فله ای و ستاره دار کردن و نهایتا محرومیت اجباری دانشجویان عضو دفتر تحکیم از تحصیل چه بوده است؟ دهها دانشجوی عضو تحکیم و انجمنهای وابسته به طیف علامه طی ماههای اخیر با احکام سنگین کمیته های انضباطی مواجه شده اند و یا احضاریه ی دادگاه انقلاب به دستشان رسیده است.آن وقت شما آنها را به حکومتی بودن متهم می کنید؟ یعنی شما که خود را یک فعال دانشجویی می دانید و جنبش مستقل و کنفدراسیون تاسیس می کنید تا این حد از آنچه در دانشگاهها می گذرد بی اطلاع هستید؟ اگر اطلاع ندارید که وای بر شما و اگر اطلاع دارید و  این دروغها را سر هم می کنید باز هم وای بر شما.(لیست کاملی از اخراجیها و محرومین از تحصیل و دادگاهیها عندالمطالبه قابل ارائه است. تازه بحث منحل کردن انجمنهای عضو تحکیم خود داستان جداگانه ایست)

۴- دفتر تحکیم طی سالهایی که راه دشوار نقد قدرت را در پیش گرفته است نه تنها از کوچکترین حمایت مالی حکومت بی بهره بوده، بلکه نهادهای امنیتی یکی پس از دیگری به انحلال ،تعلیق مجوز  و حتی پلمپ کردن دفترانجمنها روی آورده اند. ایجاد محدودیت برای فعالیت انجمنهای عضو تحکیم که حتی اعتراض صریح سازمان دیده بان حقوق بشر را نیز در پی داشت، به جایی رسید که دفتر تحکیم حتی نتوانست مجوز برگزاری نشست انتخاباتی خود را در هیچ یک از دانشگاههای کشور دریافت کند و سرانجام مجبور شد نشست انتخاباتیش را با حداقل امکانات و البته نهایت سرفرازی در دفتر کوچک سازمان دانش آموختگان برگزار کند. در چنین وضعیتی آیا دروغی آشکار تر از کمکهای مالی جمهوری اسلامی به دفتر تحکیم می توان بر قلم جاری ساخت؟!

۵-اما زننده ترین و زشت ترین قسمت یادداشت آقای فخرآور که موجب تاسف و تاثر عمیق من شد ، ایراد اتهام بی اساس وابستگی اعضای شورای مرکزی تحکیم وحدت به نهادهای نظامی و امنیتی است.فخر آور چنین می نویسد:«شورای مرکزی فعلی تحکیم وحدت ، در اختیار طیف موسوم به نظامی - امنیتی است که خود یا خانواده هایشان وابستگیهای بسیار نزدیکی به نهادهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی دارند»

آقای فخر آور!

شما باید مستندات خود  برای ایراد چنین اتهام سنگینی، به جمعی از شناخته شده ترین و برجسته ترین فعالین دانشجویی داخل کشور را سریعا در اختیار افکار عمومی بگذارید. در غیر این صورت ما شما را دروغگویی بزرگ و بی شرم به شمار خواهیم آورد که برای خارج کردن رقیب از صحنه به هر وسیله ی کثیفی متوسل می شوید.

این لیست اسامی شورای مرکزی تحکیم است:محمد هاشمی،مهدی عربشاهی،بهاره هدایت،علی نیکو نسبتی،حنیف یزدانی،علی وفقی،حنیف یزدانی

کدام یک از این افراد مامور و وابسته ی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی هستند. یا ادعای خود را مستند و مدلل کنید یا دروغ خود را بپذیرید و آنگاه حد اقل کاری که می توانید بکنید،عذرخواهی و مدتی سکوت و تامل در خویش است.

لازم به یاد آوریست که افراد فوق الذکر طی انتخاباتی کاملا دموکراتیک و از سوی انجمنهای ۳۱ دانشگاه کشور برگزیده شده اند. ایراد اتهام مامور امنیتی جمهوری اسلامی به منتخبین جمع کثیری از فعالین دانشجوبی یا نشانه ی عمق بیگانگی با بدنه ی دانشجویی است. یا نشانه ی عمق…. یا شاید هر دو!

۶- شنیده ام که شما خود را لیبرال می دانید.به عنوان یک لیبرال دموکرات که خود را مومن به اصول و ارزشهای لیبرالیسم میدانم و بالاترین وظیفه ی سیاسی خود را دفاع از این ارزشها قرار داده ام،معتقدم شیوه ی مواجهه ی شما با رقبای سیاسی تان کاملا ضد لیبرالی، به غایت استالینیستی و مشابه شیوه ی عمل امثال مسعود رجوی،مجاهدین خلق، روزنامه ی کیهان و حسین شریعتمداری است .گر چه هنوز مانده تا به آنها برسید!

۷-آقای فخر آور عناد ورزی با دفتر تحکیم وحدت و سازمان دانش آموختگان که به دروغ و از سر دشمنی از آن به نام «ادوار تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه» یاد کرده اید، چه نسبتی با دموکراسی خواهی در ایران دارد؟ اینکه شما هر روز به نحوی سعی می کنید جمعی از مبارزین و فعالان داخل کشور را با ایراد اتهامات دروغین لجن مال کنید، پاسخگوی دغدغه ی چه کسانی است؟

آقای فخر آور!

به خودتان بیایید. ایران سرزمین بزرگی است و در آن برای همه ی ما جا هست! هیچکس جای هیچ کس را تنگ نکرده . اگر می خواهید مبارزه کنید این گوی و این میدان، این شما و این جمهوری اسلامی. چرا به صورت دیگران که هر کدام به اندازه ی توانشان زحمت می کشند و هزینه می دهند پنجه می کشید؟

۸- پایان کلام،خطاب به دوستانم در شورای مرکزی دفتر تحکیم است: از این بی مهریها و دروغ پراکنیها بیمی به خود راه ندهید. زمستان خواهد گذشت و آنگاه تنها سرمایه ی ذغال٬ روسیاهی خواهد بود.

پی نوشتها:

۱- مقاله ی عبدالله مومنی که فخرآور به آن استناد کرده اتفاقا کاملا خلاف ادعاهای فخر آور را ثابت می کند. این مقاله نشان دهنده ی سیر تکاملی دفتر تحکیم و تبدیل شدن آن به یک نیروی دموکراسی خواه تمام عیار و منتقد قدرت است.برای همین من خواندن متن کامل این مقاله ی جالب و مهم را توصیه می کنم:

جنبش دانشجویی و دموکراسی خواهی؛موانع و برون رفت ها

۲-فخر آور در پست قبلی وبلاگش با همه ی مبارزین داخلی از ناصر زرافشان گرفته تا مومنی،افشاری و دلبری اعلام دوستی و همبستگی کرده بود. حال معلوم نیست با توجه به کشفیات جدید جناب فخرآور در باب مزدور امنیتی بودن تحکیمی ها تکلیف افشاری،دلبری و مومنی که زمانی از رده های بالای تحکیم بوده اند چه می شود.آیا آنها همچنان مشمول مهرورزی جناب فخرآور خواهند بود؟! پرسش مهمی است.

۳-فخر آور در یک مطلب حدودا ۴۵ سطری(به غیر از اضافات) حداقل ۱۲ دروغ فاحش گفته است.کمی عجیب نیست؟

۴- باز هم تاکید می کنم که هیچ دشمنی شخصی با فخر آور ندارم. امیدوارم آمریکا به او خوش بگذرد.آمریکا کشور خوبی است ٬با فرهنگ و تمدنی بزرگ و قابل احترام.فخر آور جوان باید بکوشد از آمریکاییها بیاموزد نه آنکه صفات بد ایرانیش را آنجا باز تولید کند،آن هم به این شدت!

۵- امیدوارم این آخرین باری باشد که مجبور می شوم در مورد فخرآور بنویسم. ما اینجا کارهای مهمتری داریم.خیلی چیزهاست که باید بخوانیم،بدانیم و بیاموزیم.

لینک
۱۳۸٥/۱٢/٢٩ - سيد کريم