حمله ، از بلوف تا واقعيت   

حمله ، از بلوف تا واقعيت

لايه‌هاى پنهان جنگ روانى آمريكا

۱۴ اسفند ۱۳۸۵

فؤاد صادقى

در حالى كه طى دو ماه اخير با تصويب نخستين قطعنامه تحريم ايران در شوراى امنيت سازمان ملل و اعلام استراتژى جديد آمريكا در عراق، امكان حمله نظامى آمريكا به ايران از سوى بسيارى از تحليلگران سياسى و نظامى و رسانه‌ها مطرح شده است، ‌واكنش به اين موج گسترده تبليغاتى در داخل كشور به صورت‌هاى متفاوت انجام شده است كه كالبد شكافى آن، مي‌تواند حاوى نكات مهمى در فهم ابعاد، اهداف، چگونگى و نتايج اين موج تبليغاتى باشد كه در ادامه به برخى از آنها اشاره مي‌شود:

1) چه كساني، امكان اقدام نظامى عليه ايران را كه عمدتا در چهارچوب حمله هوايى و موشكى به تعدادى از مراكز هسته‌اى و نظامى كشور بيان مي‌شود، مطرح كرده‌اند؟ بررسى اين طيف از افراد و رسانه‌ها نشان مي‌دهد كه طيف ضد جنگ و منتقدان سياست‌هاى نظامى ايالات متحده، كه روزنامه‌‌نگارانى چون ,سيمور هرش, تا سياستمدارانى مانند ,كلينتون,، ,آلبرايت, و ,پاول, تا ژنرال‌هاى كهنه‌كار پنتاگون را در بر مي‌گيرد و در مقابل، كسانى كه طرح حمله نظامى به ايران را به شدت نفى مي‌كنند، عمدتا در حلقه نومحافظه‌كاران هستند كه بوش، رايس و وزير دفاع آمريكا از برجسته‌ترين آنها به شمار مي‌روند؛ بنابراين بايد به اين پرسش، پاسخ داد كه اگر امكان اقدام نظامى ايالات متحده عليه جمهورى اسلامي، صرفا جنگ روانى و فضاسازى تبليغاتى است، چرا كسانى كه طبيعتا بايد اين جنگ روانى را كارگردانى كرده و به پيش ببرند، آن را نفى مي‌كنند و شخصيت‌هايى كه بايد با افشاى پوچ بودن اين تبليغات، منافع رقباى نومحافظه‌كار خود را خنثى كنند، آن را جدى مي‌دانند؟ در اين ميان، اظهارنظر صريح بوش در اين‌باره كه ,مخالفان سياسى وي، احتمال حمله نظامى آمريكا به ايران را مطرح مي‌كنند, و طبيعتا موافقان وى آن را نفى مي‌كنند، نشان‌دهنده آرايش طرح‌كنندگان و نفي‌كنندگان احتمال اقدام نظامى آمريكا عليه ايران در غرب است.

2) تجربه گذشته، نشان مي‌دهد كه فضاسازي‌هاى گسترده تبليغاتي، آن هم در نظام رسانه‌اى ايالات متحده كه هر ثانيه و سطر آن داراى ارزش صدها و هزاران دلارى است، بدون هدف انجام نمي‌شود. هفت اقدام نظامى ايالات متحده در نيم قرن گذشته در ژاپن، كره، ويتنام، پاناما، كويت، افغانستان و عراق، همواره با فضاسازي‌هاى رسانه‌اى مشابه انجام شده است، به ويژه آن‌كه رسانه‌هايى كه هم‌اكنون سكاندار تبليغات عليه جمهورى اسلامى هستند؛ يعنى ,سى.ان.ان, و ,فكس نيوز,، به نومحافظه‌كاران و منتسب به لابى صيهونيستى متمايلند؛ بنابراين، حجم گسترده اين فضاسازى تبليغاتى را نمي‌توان بدون هدف خاص و صرفا در چهارچوب روال گذشته تبليغات عليه جمهورى اسلامى دانست.

3) دستاوردهاى اين موج تبليغاتى در دو ماه اخير براى ايالات متحده قابل توجه بوده است. اجراى قطعنامه 1737 شوراى امنيت كه پيش‌بينى مي‌شد از سوى بسيارى از كشورهاى جهان، دست‌كم به سرعت عملى نشود، حتى فراتر از اين قطعنامه به اجرا درآمده است و علاوه بر گروه ,1+5,، كشورهاى معمولا بي‌طرفى نظير ژاپن، سوئيس و هلند و حتى حاميان سنتى ايران چون هند و آفريقاى جنوبي، بخشى از اين تحريم‌ها را به اجرا درآورده‌اند و حتى اتحاديه اروپا، ابعاد فراتر از موارد قيد شده در قطعنامه 1737 را به دامنه تحريم ايران افزوده است. اين در حالى است كه فاصله حدود هشت ماهه طى شده براى تصويب قطعنامه تحريم اول كه از بيانيه شوراى امنيت در دهم فروردين ماه امسال تا تصويب آن در آغاز آذر ماه به درازا انجاميد براى قطعنامه دوم به حدود يك ماه در حال كاهش است. بنا بر اظهارات اعضاى ,1+5,، قطعنامه تشديد تحريم تا پايان ماه مارس به تصويب مي‌رسد؛ بنابراين، اگر به دستاورد اين جنگ روانى براى آمريكا در بعد ديپلماسى پرونده هسته‌اي؛ يعنى اجراى سريع و كامل قطعنامه تحريم اول و كسب موافقت براى تصويب قطعنامه دوم توجه كنيم، بخشى از پيچيدگى و لايه‌هاى پنهان اين موج تبليغاتى مشخص مي‌شود.

4) عملكرد دوازده ساله آمريكا در فاصله بين دو جنگ عليه عراق (1991ـ2003) عليه دولت اين كشور كه آميزه‌اى از اقدامات ديپلماتيك، اقتصادى و تبليغاتى بود، نشان مي‌دهد كه اولا اين تركيب ظاهرا غيرنظامى در خدمت ماشين جنگى ايالات متحده قرار داشته و عملا زمينه را براى حمله نهايى به عراق آماده كرده‌اند و دوم آن كه مرعوب و تسليم شدن در برابر جنگ تبليغاتى و فشارهاى اقتصادى و سياسى آمريكا، مانع انصراف ايالات متحده از هدف نهايى خود نمي‌شود، چراكه صدام، بيشترين حد از امتيازات قابل تصور را كه شامل واگذارى حاكميت ملي، نابودى توانايي‌هاى نظامى مؤثر خود، همكارى بى حد و مرز با بازرسان و نمايندگان غرب و ... بود، داد و آمادگى اجابت هرگونه درخواست ديگرى را كه به جلوگيرى از حمله آمريكا به عراق منجر شود، داشت، اما همه اين اقدامات، تنها مسير را براى تجاوز نظامى ايالات متحده به اين كشور فراهم كرد و اين پيام مهمى را براى آن دسته از تحليلگران، كه صرفا هدف از جنگ روانى آمريكا را تضعيف روحيه و تسليم ايران عنوان مي‌كنند، به همراه دارد كه نه تسليم، تهديدها را منتفى مي‌كند و نه به هيچ انگاشتن و دست كم گرفتن خطر، امنيت را براى كشور به ارمغان مي‌آورد.

5) ابعاد ديگر اين موج تبليغاتي، مي‌تواند ارايه نشاني‌هاى نادرست درباره تهديد به مسئولان نظام باشد. پيشينه عملكرد نظامى ايالات متحده، نشان مي‌‌دهد كه بهره‌گيرى از امتياز غفلت حريف نسبت به اصل تهديد يا منطقه خطر، از مزيت‌هاى غير قابل ‌چشم‌پوشى براى پنتاگون است.

بنابراين، هنگامى كه با رفت‌وآمد پرسروصداى رزم‌ناوهاى آمريكايى در خليج فارس و استقرار نيروهاى جديد در عراق، كانون توجه مقامات ايرانى به تهديد از ناحيه جنوب و جنوب غربى كشور متمركز مي‌شود، اقدامات نظامى آمريكا از ناحيه شمال غرب يا شمال شرق كشور، مي‌تواند نتايج زيان‌بارترى به همراه داشته باشد و يا در وضعيتى كه تحركات ضدامنيتى در حوزه اقوام به دغدغه روز متوليان امنيت كشور تبديل شده است، اجراى عمليات بانفوذ مأموران امنيتى دشمن، مي‌تواند پيامدهاى منفى بيشترى بر جاى گذارد؛ بنابراين، عنصر ارايه نشانى ناردست درباره تهديدات، يكى از لايه‌هاى پنهان در عمليات روانى و فضاسازى رسانه‌اى است كه معمولا در مجادله ,واقعى يا توهم بودن تهديدات,، به فراموشى سپرده مي‌شود.

6) نقش اين موج تبليغاتى در كم‌توجهى مقامات داخلى به هزينه‌هاى كنونى پرداخت‌شده توسط كشور در بخش ديپلماتيك و اقتصادى چالش ايران و آمريكا را نيز نبايد ناديده گرفت.

درواقع، يكى از دستاوردهاى اين هجمه تبليغاتي، ناچيز انگاشتن هزينه‌هاى تحريم و ناامني‌هاى كنونى توسط برخى مسئولان در برابر تهديد اصلى است، در حالى كه آثار اين نوع اقدامات بر فضاى روانى جامعه، معيشت روزمره اقشار متوسط به پايين، كه پايگاه اصلى نظام به شمار مي‌روند و خروج سرمايه كه به صورت فرسايشى و نرم بوده، تأثير گذاشته و زمينه را براى آسيب‌پذيرى در برابر اقدامات ناگهانى و سخت افزايش مي‌دهد.

رجوع دوباره به تجربه عراق، ميزان تأثيرگذارى اقدامات نرم را بر كاهش ميزان مقاومت كشور نشان مي‌دهد. به بيان ديگر، ما بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا فرسايشى كردن چالش بين ايران و آمريكا به سود ماست؟ (لينك) و تصور اين‌كه با گذشت ماه‌ها و انجام ندادن اقدام نظامى عليه جمهورى اسلامي، با پرداخت ديگر هزينه‌ها، زمان را خريده‌ايم، تحليلى است كه كاملا در جهت منافع حريف به شمار مي‌رود.

7) دل بستن به چالش‌هاى داخلى و اختلاف‌نظرهاى موجود در دو جناح اصلى حاكم بر آمريكا نيز تنها به توهم فقدان تهديد دامن مي‌زند. واقعيت آن است كه نزديكى و ارتباط حزب دمكرات ايالات متحده با لابى يهودى و دولت اسرائيل، به مراتب بيش از جمهوريخواهان است و اگر بپذيريم كه لابى صهيونيستي، دشمن شماره يك نظام جمهورى اسلامى است، انتظار سر زدن اقداماتى به سود ايران از سوى متحدان اين لابى در آمريكا، بيش از حد خوشبينانه است؛ اظهارنظر صريح هيلارى كلينتون ـ كه كانديداى دمكرات‌ها در انتخابات آينده رياست‌جمهورى آمريكا به شمار مي‌رود ـ در لابي‌ صهيونيست‌ها، حكايت‌گر اين پديده است.

مهم‌تر آن‌كه تمايل دمكرات‌ها به پرداخت هزينه برخورد با ايران توسط حزب جمهوريخواه، تفاوت بين مخالفت نمايشى و آشكار آنان با اراده پنهانى اين گروه را نشان مي‌دهد و اين امر، دامنه تهديدات عليه جمهورى اسلامى را فراتر از حزب حاكم در آمريكا گسترانده و به مجموعه حاكميت ايالات متحده تعميم مي‌دهد. با وجود اين، نبايد بهره گرفتن از مخالفت‌هاى چهره‌هاى برجسته سياسى و نظامى آمريكا با اقدام نظامى عليه ايران را كه هم‌اكنون در طيف‌ها و گروه‌هاى مختلف آمريكا وجود دارندف به عنوان فرصتى براى ديپلماسى جمهورى اسلامى ناديده گرفت.

8) به نظر نمي‌رسد درك اين واقعيت كه مهم‌ترين عامل كاهنده تهديدات و احتمال اقدام نظامى آمريكا عليه كشور در دو عنصر كاهش آسيب‌پذيرى در برابر فشارها و افزايش تأثير اقدامات متقابل به منافع حريف است، آنقدر پيچيده باشد كه هنوز هم گروهى از مسئولان داخلى از آن غافل باشند!

تقويت و برجسته كردن نقاط قوت و رفع يا دست‌كم كاهش نقاط ضعف كشور كه در ابعاد گوناگون اقتصادي، سياسي، اجتماعي، امنيتى و نظامى متبلور مي‌شود، مهم‌ترين وظيفه مسئولان، جناح‌هاى سياسي، رسانه‌ها و فعالان اقتصادى و اجتماعى است.

تأكيد رهبر انقلاب در اظهارات مهم بهمن ماه بر تقويت همگرايى و وحدت در داخل و تهديد به وارد كردن آسيب‌هاى جدى به منافع حريف، نشان از برگزيدن اين استراتژى از سوى مقامات عالي‌رتبه نظام دارد، اما گويا، پياده‌سازى و پيگيرى اجراى آن، همانند بسيارى از رهنمودهاى ديگر رهبر انقلاب آن‌گونه كه بايد از سوى مسئولان مربوطه جدى گرفته نشده است.

در پايان، يادآورى اين نكته ضرورى است كه نخستين دام موج تبليغاتى جديد ايالات متحده عليه جمهورى اسلامي، ساده‌بينى و به هيچ انگاشتن آن است كه طبيعتا بيش از هر اقدام ديگري، خوشايند حريف است و به نظر مي‌رسد تحليل واقع‌بينانه و انتقال تدريجي، حساب‌شده و هدفمند اطلاعات به جامعه، مي‌تواند همانند تزريق واكسنى كه حاوى بيمارى تضعيف‌ شده است، به مقاوم كردن روحيه عمومى و اجتماعى در برابر تهديدات منجر شود.

منبع: بازتاب

لینک
۱۳۸٦/۱/۱ - سيد کريم