آمریکا؛ انگیزه ها و افق های صورتبندی جدید عرصه ژئوپولوتیک منطقه   

آمریکا؛ انگیزه ها و افق های صورتبندی جدید عرصه ژئوپولوتیک منطقه

شهاب خاکسار    

«سعي كنيد به آب و هوايي اين منطقه عادت كنيد و بتوانيد در آن زندگي كنيد، چون ما حداقل 50 سال در اين منطقه كار داريم».

اين عبارات، بخشي از سخنراني فوريه 2003 دونالد رامسفلد، وزير وقت دفاع آمريكا (يعني حدود يك ماه قبل از آغاز حمله مشترك آمريكا و انگلستان به عراق) است كه بيانگر اهداف بلند پروازانه دولت متبوع وي براي منطقه خاورميانه است.

سرنوشت شوروي، نخستين پيامي كه براي دنياي غرب، به ويژه آمريكا داشت، آن بود كه احتمال تكرار اين تجربه درباره آنها نيز دور از واقع نخواهد بود.

به همين دليل است كه از اوايل دهه 90 ميلادي شاهد آنيم كه سردمداران و پرچمداران تفكر «پايان تاريخ» كه ليبراليسم را آخرين و كاملترين نسخه نجات بشريت مي‌دانستند نيز به صرافت آن افتادند كه به جنگ اين سرنوشت محتوم بروند. يكي از مهمترين آثاري كه با همين دغدغه تاليف و اخيرا نيز به فارسي ترجمه و منتشر شده، كتابي است با نام «آمريكا در سراشيبي به سوی گومورا» نوشته «رابرت اچ. بورك» كه مطالعه آن را به خوانندگان عزيز توصيه مي‌كنم.

مشاوران ارشد كاخ سفيد در اين تلاش براي بقا و از ميان گزينه‌هاي متفاوت پيش رو  «جهان تك قطبي» را برگزيدند و به فكر تامين لوازم آقايي آمريكا در جهان افتادند.

از اين نقطه به بعد است كه توجه ويژه آمريكا به منطقه خاورميانه، به ويژه حوزه خليج فارس جلب شده و شروع به برنامه‌ريزي دراز مدت جهت تسلط بر اين منطقه حساس دنيا مي‌كنند. در اينجا لازم است به بررسي اجمالي مهمترين اهداف آمريكا در منطقه خاورميانه و نسبت اين برنامه‌ها با دغدغه‌اي كه پيشتر ذكر آن گذشت، بپردازيم:

نفت (محصول استراتژيك دنياي امروز و تامين كننده مالي اهداف جهان تك قطبي)

آمريكايي‌ها به نفت به عنوان مهمترين محصول تامين كننده نياز مالي «كدخدايي دهكده جهاني» نگاه مي‌كنند.

سال 2002 ميلادي گزارشي از سوي منابع وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا منتشر شد كه در آن تصريح شده بود «در 20 سال آينده روند ذخاير نفت جهان به گونه‌اي تغيير خواهد يافت كه حداقل 73 درصد نفت مصرفي دنيا وابسته به نفت خاورميانه خواهد بود و ساير منابع نفتي يا تمام مي‌شوند و يا غيراقتصادي.»

جيمز ولسي (رئيس اسبق سازمان سيا) در آستانه اشغال عراق در مارس 2003 در گفت و گويي با نشريه آلماني اشيپگل، با اشاره به نتايج اين تحقيق، تصريح مي‌كند: «در چنين شرايطي، اين دولت‌هاي خاورميانه هستند كه خود را بر دنيا تحميل مي‌كنند. بنابراين آمريكا بايد پيشدستي كند و با تسلط بر اين منطقه، مانع بروز چنين شرايطي شود».

وي همچنين پيش بيني كرده بود كه اگر آمريكا در اين راه پيش قدم نشود، جهان غرب در آينده مجبور خواهد بود، نفت خاورميانه را به قيمت بشكه‌اي 100 دلار خريداري كند.

فراموش نكنيم كه پيش از آن نفت منطقه خاورميانه به قيمت‌هايي بسيار نازل و در بازه قيمتي زير 25 دلار خريداري مي‌شد.

يكي از دلايل مهمي كه باعث شد آمريكا، حمله به عراق را در اولويت برنامه‌هاي خود در منطقه خاورميانه قرار دهد، همين مساله نفت باشد. (البته دلايل ديگري نيز در اين باره وجود دارد، از جمله تصميمات كنگره جهانی صهيونيسم در سال 2000 در كانادا كه تفصيل آن را به فرصت‌هاي آني واگذار مي‌كنيم).

براساس تحليل عكس‌هاي ماهواره‌اي كه در سپتامبر سال 2002 توسط ماهواره‌هاي فوق مدرن آمريكا، از حوزه خليج فارس گرفته شده است، مشخص گرديد كه ذخاير نفت عراق بر خلاف برآوردهاي قبلي، بيش از عربستان بوده و در حقيقت عراق در آينده بايد بزرگترين كشور صاحب نفت قلمداد كرد كه لقمه‌اي بسيار جذاب براي آمريكا بود.

نكته قابل توجه در اين بين آن است كه اختلاف نظري كه اين بار، برخلاف حمله سال 1991، بين كشورهاي غربي بر سر حمله به عراق به وجود آمد را نه به عنوان حس انساندوستي و واقع گرايي همه كشورهاي مخالف، بلكه بايد به عنوان دليلي بر عدم تفاهم آنها بر سر تقسيم منافع عراق، تحليل كرد.

«گرهارد شرودر» صدراعظم پيشين آلمان چند روز قبل از آغاز حمله آمريكا و انگليس به عراق، ضمن مخالفت با اين جنگ، در پاسخي تلويحي به سخنان جيمز ولسي، گفته بود: «اگر آمريكا بر نفت خاورميانه مسلط شود، ما بايد باز هم نفت را همان صد دلار بخريم، اما تفاوت آن را بايد به آمريكا بپردازيم».

مشابه همین دغدغه ها را همچنین می‌توان در سخنان وزیر انرژی بریتانیا در کنفرانس چشم انداز نفت و گاز خاورمیانه که نوامبر گذشته در لندن برگزار شد، دریافت. آقای ویکس در بخشی از سخنرانی خود در این کنفرانس می‌گوید: « با توجه به رشد چشمگیر و روند فزاینده مصرف نفت و گاز در جهان از یک سو و از سوی دیگر اهمیت حیاتی منابع نفت و گاز خاورمیانه، که 65% مجموع ذخایر قابل بهره برداری نفت دنیا را در اختیار دارد، در تامین نیازهای مصرفی جاری و آینده دنیا، انتظار می رود که نظرها و نگاههای شرکت کنندگان در کنفرانس لندن، توجه یکسان مصرف کنندگان عمده انرژی و کشورهای تولید کننده را جلب کند».

آقای ویکس در ادامه سخنان خود ضمن تاکید بر نبازهای فزاینده مصرف کنند گان به منابع نفت و گاز خاور میانه یادآور شد که این منابع تا یکصد سال آینده همچنان مورد بهره برداری قرار خواهد گرفت حال آنکه منابع خارج از منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا حد اکثر تا 30 سال آینده به پایان می رسند.

لازم به یاد آوری است که هزینه تولید یک بشکه نفت در خاور میانه – از جمله عراق از 1.5 تا 5 دلار است حال آنکه استخراج هر بشکه نفت حوزه خزر و روسیه تا چهار برابر این میزان تمام می شود.

در شرايط كنوني نيز كه آمريكايي‌ها از تمام ابزارهاي تبليغي، ديپلماتيك و حتي تهديدات نظامي خود براي اثبات ادعاي تحركات مداخله جويانه ايران در عراق بهره مي‌جويند، يكي از نگراني‌هاي اصلي مساله نفت است. چنانچه جوئل‌هيليكر نويسنده نو‌محافظه كار آمريكايي‌ها چند روز پيش در نشريه Trumpet نوشت: «از ديدگاه كاملا نظامي و بدون در نظر گرفتن شورش‌هاي شيعيان، ايران مي‌تواند تا سواحل غربي خليج فارس، در صورتي كه نيروهاي آمريكا غايب باشند، نيز پيش برود. به عبارت ديگر، اين امكان وجود خواهد داشت كه ايرانيان كنترل بخش اعظم ذخاير نفت منطقه را در اختيار خود بگيرند.»

امريکا از اوايل دهه 1990 ميلادي تا پيش از حمله اخير نيروهاي امريکايي و انگليسي به تدريج توانست بيش از نيمي از منابع نفتي خليج فارس را تحت کنترل خود قرار دهد. اما امريکا به دنبال اهداف دراز مدت در عرصه بازار جهاني نفت بود و اين پايان کار نبود. دستيابي به اين هدف، با تصرف چاه هاي نفت عراق که درياچه اي از نفت ارزان قيمت را در اختيار آن ها قرار مي داد، ميسر بود. دولت صدام در تمام ساليان گذشته با ايجاد شرايط دشوار براي همسايگان و به ويژه مردم عراق، زمينه را براي حضور نظاميان امريکايي در خليج فارس فراهم آورد. با توجه به اينکه ذخاير اثبات شده نفت عراق بيش از 115 ميليارد بشکه بوده و با در نظر گرفتن حضور دراز مدت نظاميان امريکايي و انگليسي و حفظ چهار پايگاه نظامي امريکا در عراق، دور از انتظار نمي نمود که دولتمردان امريکايي تمام اين پايگاه ها را در امتداد ميدان هاي نفتي بزرگ عراق در شمال و جنوب و شرق اين کشور قرار دهند. شرکت هاي نفتي امريکايي از سوي دولتمرداني صاحب نفوذ که در هيات حاکمه ايالات متحده نقش اساسي را ايفا مي کنند، حمايت مي شوند. اين شرکت ها و دولتمردان امريکايي، نفت عراق را غنيمت جنگي تلقي مي کنند که سربازان امريکايي جان خويش را براي اين مهم از دست داده اند. طبيعي است که امريکا براي محافظت از ميلياردها دلار سرمايه گذاري خود در بخش نفت عراق، وجود پايگاه هاي نظامي خود را در اين کشور ضروري اعلام خواهند کرد. همچنين کاخ سفيد معتقد است که درآمد ناشي از فروش نفت عراق براي تامين بودجه بازسازي اين کشور پس از جنگ ضروري است. امريکا پس از حمله به عراق، با گِل آلود کردن بازار نفت، اينک در پي تامين هم پيمان ديگر خود يعني شرکت هاي نفتي چند ملیتی برآمده است.

تكميل حلقه محاصره ايران

در فوريه سال 1979، در حالي كه تنها 10 روز از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌گذشت، موشه دايان در يكي از سخنراني‌هاي خود به دنيا هشدار داد: «انقلاب اسلامي ايران خاورميانه را خواهد لرزاند و پس از آن دنيا خواهد لرزيد».

آريل شارون نيز در شرايطي كه به شدت دولتش درگير انتفاضه ملت فلسطين بود، در گفت و گويي اظهار کرد: «ما براي تسلط بر خاورميانه تمامي وسايل و امكانات را فراهم كرده بوديم و هيچ مشكلي وجود نداشت، اما ورود فرهنگ انقلاب اسلامي به خاورميانه تمام معادلات را بر هم زد».

نگاهي به نقشه ژئوپولتيك خاورميانه به خوبي نشان مي‌دهد كه آمريكايي‌ها از چند سال پيش شروع به فتح سنگر به سنگر خاكريزهاي اطراف ايران و تكميل حلقه محاصره كشورمان كرده‌اند.

نكته مهم در اين باره آن است كه در شرايط كنوني اين احساس در دنياي غرب به ويژه اسرائيل و آمريكا كه بوش با اتخاذ سياست‌هاي غلط خود عملا زمينه‌هاي قدرتمندتر شدن ايران را در منطقه فراهم نمود، آنان را به شدت مي‌آزارد.

بي شك يكي از دلايل تحركات آمريكا در منطقه خاورميانه طي سال‌هاي اخير پيدا كردن سرپل‌هايي براي تحت فشار قرار دادن ايران بود. آمريكا با شعار مبارزه با تروريسم دست به تكميل حلقه محاصره ايران زد و در اين راه دو كشور همسايه ايران يعني افغانستان و عراق را به بهانه مبارزه با تروريسم و وجود سلاح‌هاي كشتار جمعي اشغال نمود، اما تقدير آن بود كه آمريكا به دست خويش دو دغدغه امنيتي ايران را از ميان بردارد و از آنجا كه با بي‌كفايتي و   سوء تدبير محض در تحقق حاكميت خود يا دست نشاند‌گاني كه توان پيگيري اهداف آمريكا را داشته باشند، ناتوان بود، عملا شكست خويش و افزايش اقتدار منطقه‌اي و جهاني ايران را فراهم نمود.

با همين نگاه است كه تحليل گران استراتفور در تاريخ هفتم دسامبر 2006 نوشتند: «آزادي عمل ايران در انتخاب شروط مذاكره همچنان بيشتر مي‌گردد. از ديدگاه ايالات متحده، سرمايه گذاري‌ها و نفوذ تهران در آينده عراق سرنوشت‌ساز است. بدون كمك ايران، مساله عراق را ديگر نمي‌توان حل كرد. ديپلماسي ديگر يك گزينه به شمار نمي‌رود بلكه يك ضرورت است. ايالات متحده به اين نكته آگاه است و از هم اكنون قدم در اين مسير نهاده است».

از سوي ديگر به موازات نكاتي كه روز به روز تحليل گران بي طرف را به پيدا شدن راه‌ حل‌هاي منطقي‌تر در اين مناقشه اميدوار مي‌كند، تلاش عناصر تندرو نيز براي تحت فشار قرار دادن بوش براي اتخاذ تصميمات خشن، با وجود تعارض با منافع خود آمريكا، بيشتر مي‌شود.

بخشي از اين فشارها را مي‌توان از اين جملات جوئل هيليكر دريافت نمود: «حقيقت آن است كه آمريكا مستقيما با ايران در جنگ نيست، اما ايران مستقيما در حال جنگ با آمريكاست. ايران تعمداً و با قصد و نيت در عراق آشوب به راه انداخته و به آن دامن مي‌زند، تا از اين طريق آنچه را كه آمريكا مي‌كوشد در آنجا برپا نمايد، در هم بشكند. چرا ايالات متحده ايران را مسئول نشناخته و مورد بازخواست قرار نمي‌دهد؟ پاسخ به اين پرسش چنين است: آمريكا از ايران مي‌ترسد».

تامين امنيت اسرائيل (غرب به اسرائيل به عنوان ناموس خود و خاكريز دفاعي منحصر به فرد  در مقابل اسلام مي‌نگرد).

صدر اعظم سابق آلمان در همان گفت و گويي كه ذكرش در سطور گذشته آمد، مي‌گويد: «البته داستان امنيت اسرائيل نكته ديگري است كه ما نيز با آمريكايي‌ها هم عقيده هستيم. اسرائيل ناموس غرب است و ما بايد امنيت آن را تضمين كنيم».

دستگاه اطلاعاتی اسرائیل موساد، سندی را با نام «چشم‌انداز امنیت اسرائیل» طراحی نموده و جمعی از کارشناسان نظامی نیز، زیر نظر وزیر دفاع سابق اسرائیل، شاؤول موفاز، در طراحی این سند مشارکت داشته‌اند. موفاز درباره‌ی این سند گفته است که به اندازه ی برپایی سرزمین بزرگ یهود اهمیت دارد. تحقق این سند ملازم برپایی اسرائیل بزرگ در سرزمینی وسیع و با قدرت و نفوذ بالا می باشد. قدرت این منطقه باید به اندازه ای باشد که با تسلط بر  همسایگان عرب و عجم خود، توانایی حکمرانی بر تمامی خاورمیانه را داشته باشد.

سندی که «چشم انداز امنیت اسرائیل» نامیده شده، بر این نکته تاکید دارد که اجرای دگرگونیهایی ریشه‌ای در نقشه‌ی خاورمیانه حتمی است. از دیدگاه تل آویو، تحقق این تغییرها نیازمند وارد کردن ضربه نظامی قوی به ایران است که این ضربه لازم است همزمان با هجوم ارتش اسرائیل به سرزمینهای سوریه به ایران وارد شود. هدف اسرائیل این است که مساحتهای جدیدی از زمینهای سوریه را به بلندیهای جولان ملحق سازد. این سرزمینهای جدید اشغالی، جایگزین غزه و کرانه ی باختری در سرزمین فلسطین خواهد شد.

نکته قابل توجه در این باره نقش کلیدی که آمریکا و به دنبال آن برخی کشورهای اروپایی در جهت تحقق این هدف بر عهده گرفته‌اند و در روشن‌ترین وجوه آن طرح‌هایی نظیر «نقشه راه» و «طرح خاورمیانه بزرگ» قابل ذکرند.

از ديگر سو، اسرائيلي ها با برشمردن تسهيلاتي که در جنگ سال 2003 و اشغال عراق در اختيار امريکايي ها قرار داده اند، خواستار سهمي از نفت عراق به اسرائيل شده اند و از احتمال راه اندازي مجدد خط لوله نفت بين شهرهاي موصل در عراق و بندر حيفا در ساحل درياي مديترانه خبر داده اند. خط لوله نفت موصل – حيفا در گذشته نقش مهمي در گسترش نفوذ امپرياليسم بريتانيا در خاورميانه ايفا کرد. راه اندازي مجدد خط لوله نفت موصل – حيفا، از نظر اقتصادي کمک بزرگي به اسرائيل محسوب مي شود و مي تواند نفت را به بزرگترين پالايشگاه اسرائيل در حيفا منتقل کند. بديهي است تامين امنيت اسرائيل، به موازات تسلط دراز مدت بر نفت عراق مي تواند باشد.

منبع: سايت الف

لینک
۱۳۸٦/۱/٢ - سيد کريم