جنگ جهاني چهارم.. توهمات محافظه كاران جديد   

جنگ جهاني چهارم.. توهمات محافظه كاران جديد 

 اگر جنگ آمريكا عليه عراق مرحله دوم جنگ جهاني چهارم آمريكا بعد از حمله به افغانستان است, بنابراين بازها ومحافظه كاران جديد در دولت بوش دچارچنين توهمي شده اند كه حمله به عراق باعث نوسازي يك نظم مستحكم در خاورميانه و جهان اسلام ميشود.

          رئيس جمهور بوش درسخنراني خويش درمركز «امريكن انترپرايز» متعلق به بازها و نئوكان ها[1]  كه با ٢٠ نفراز خبرگان خود بوش را ياري رسانده است اين نوسازي را عنوان نمود. همچنانكه ريچارد پرل قبل از اينكه از رياست شوراي سياست گذاري دفاعي آمريكا استعفا بدهد، درخصوص هدف قرار دادن سوريه و ايران بعد از عراق سخن به ميان آورده است وقبل از شروع جنگ آمريكا عليه عراق جان بولتون معاونت وزارت دفاع آمريكا در خلال سفربه اسرائيل و در برابر مسئولين اسرائيلي گفت: «بعدازشكست عراق، ايالات متحده با ايران وسوريه “تعامل” ميكند. جفري بيل در مجله “ويكلي استاندارد” ازمهمترين منبرهاي نئوكان هاگفت: «فتح عراق حركتي تاكتيكي و در زمره سلسله تحركات و مقابله ها با تروريسم اسلامي جهت نوسازي منطقه است».

          اليوت كوهن مدير پروژه بررسي هاي استراتژيكي در دانشگاه جان هاپكينز و نوسينده برجسته مورد علاقه جورج بوش تهديد را بيشتر نمود، هنگامي كه گفت بعد از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ ايالات متحده وارد جنگي جهاني تحت عنوان “نبرد عليه تروريسم” شده و از آن بعنوان “جنگ جهاني چهارم” ياد نمود زيرا كه پس از جنگ جهاني اول، دوم و جنگ سرد مي آيد.

          خلاصه آنكه بازها و نئوكانها بعد از جنگ افغانستان جنگ عليه عراق را با هدف بخدمت گرفتن قدرت آمريكا يا تهديد به استفاده از آن جهت تغيير حكومتي كه آنرا “دشمن” ايالات متحده ميدانند و يا فشار به حكومت هاي ديگر در مصر و سوريه كه دوست محسوب ميشوند براه انداختند. بازها و نئوكانها نظريه “حضور از طريق آشوب ”را پيگيري و اجرا ميكنند. بدين معني كه “آشوب” در نتيجه دخالتهاي نظامي بوجود ميايد كه به مداخله نظامي وسيعتر ايالات متحده يا به عبارتي به تحول دموكراتيك در كل منطقه خاورميانه تا مرحله حضور منجر ميشود.

          به عبارت ديگر بازها و نئوكانها مي پندارند جنگ جهاني چهارم از طريق جنگ و دموكراسي «تحول دموكراتيك» به تغيير كامل منطقه خاورميانه مي انجامد و اينجاست  كه تو همات شكل ميگيرند. باند نئوكانها از ٥٠ سال پيش و هنگامي كه بصورت حاشيه اي بين تروتسكي هاي جوان (منسوبين به تروتسكي) حد واسط فرهنگ كاتوليكي و يهودي در ساحل شرقي پا گرفت. سپس به حركتي ضد سوسياليستي روسي «ازمشرب راستگراي ليبرالي» متحول تا به محافظه كاري جديد در دهه هفتاد قرن گذشته تبديل شد و بر دو پايه بنياديشان استوارشد: “كوبندگي نظامي” و “آرمانگرايي اخلاقي”. با بقدرت رسيدن رونالد ريگان به رياست جمهوري آمريكا در دهه هشتاد او را در برگرفتند و او نيز آنها را زير بال و پر گرفت .چه آنكه او را سياستمداري مانند خود يافتند كه مدافع آزادي و شفافيت اخلاقي بوده و اتحاد جماهير شوروي را “امپراطوري شر” ميشناسد و به تقويت قدرت نظامي، مسابقه اتمي و پروژه جنگ ستارگان ميپردازد. لذا دولت ريگان بسياري از محافظه كاران جديد مثل پل ولفوويتز (معاون فعلي وزيردفاع) ريچارد پرل (رئيس شوراي سياستگذاري دفاعي) فرانك جافني (رئيس فعلي شوراي سياستگذاري امنيتي) جني كرك پاتريك (رئيس قبلي گروه نماينده ايالات متحده درسازمان ملل) اليوت ابرامز (مشاورفعلي كاخ سفيد در امور خاورميانه) را در خود جاي داد.

          اتحاد جماهير شوروي در پايان دهه هشتاد سقوط كرد تا محافظه كاران جديد آنرا بعنوان تأييدي بر نظرياتشان بحساب آرند كه آمريكا به ميزاني كه به سياست آرمانگرايي اخلاقي و توانايي اعمال قدرت نظامي پايبند باشد به همان ميزان پيروزي كسب ميكند. لذا نظريه پردازان باند نئوكانها مثل ويليام كريستول (ناشر هفته نامه ويكلي استاندارد) نورمان بود هوريتز (ناشرمجله كامنتري)، كالين پاول (فرمانده نيروهاي مسلح درخلال جنگ ١٩٩١ خليج) وبرنت اسكوكرافت مستشار بوش در امور امنيت داخلي را بدليل اينكه صدام را باقي گذاشته و مانع پيشروي ژنرال شوارتسكف به سمت بغداد شدند تحقير نمودند و همچنين دولت كلينتون را هنگامي كه در كنفرانس اسلو با ياسر عرفات به گفتگو نشست بخاطر اينكه-بنظر ايشان-بر شفافيت اخلاقي و اقتدار نظامي متكي نبوده است مورد هجوم قرار دادند وعنوان نمودند كه چگونه ميتوان با يك تروريست مذاكره كرد؟ همچنانكه اين اقدام دولت كلينتون را در مورد هم پيمان خواندن دولتهاي مصر و عربستان به باد انتقاد گرفته وآنرا “تساهل اخلاقي” ناميدند.

          نئوكانها درسال ١٩٩٦ هنگامي كه ريچارد پرل و داگلاس فايث نصيحت نامه اي را تحت عنوان «برهم زدن قانوني: استرتژي جديد جهت تأمين حكومت» براي نتانياهو نخست وزير اسرائيل فرستادند، سعي بر برهم زدن “توافق نامه اسلو” نمودند. پُل ولفوويتز در سال ٩٨ در سخنراني در “اوتاواسيتيزين” (٢٥ نوامبر ١٩٩٨) تحت عنوان سرنگوني صدام ايراد نمود و به اين اعتبار كه صدام تهديدي براي تأمين نفت و امنيت اسرائيل محسوب ميشود، تغيير نظام عراق را توصيه نمود. اليوت ابرامز فصلي ازكتاب «خطرات احاطه كننده» كه درسال ٢٠٠٠ منتشر نمود به “برنامه آمريكا درقرن جديد” اختصاص داد و پيشنهاد تغيير رژيم در عراق و مقابله و رويارويي با ايران و سوريه قبل از برقراري دولت فلسطيني ارائه نمود.

          حملات انتحاري عليه نيويورك وواشنگتن در ١١ سپتامبر ٢٠٠١ روي داد تا نئوكانها صحنه هاي كشته شدن سه هزار قرباني و زبانه هاي آتش برپيكره برجهاي مركز تجارت جهاني و پنتاگون را بهانه حضور قدرتمندشان در دولت بوش قرار داده و بانگ وحشت زده خويش را به دعاوي جنگ ضدتروريسم و جنگ جهاني چهارم بمنظور نوسازي خاورميانه سردهند تا اينكه از رئيس جمهور و دولتش گوش شنوائي بيابند.

          جنگ افغانستان با هدف سرنگوني حكومت طالبان و نابودي پايگاه بن لادن نمونه اي بود از تغيير يك حكومت بنيادگراي اسلامي كه ميزبان گروهي تروريست بود. اما افغانستان با حمله نظامي آمريكا به سوي دموكراسي نرفت وسرنوشت بن لادن نيز مجهول ماند.

          آنچنانكه بوب وود در كتابش تحت عنوان «بوش درجنگ» آورده است، ايده جنگ عليه عراق و تغيير رژيم صدام براي اولين بار از زبان پُل ولفوويتز در نشستي كه در روز ١٦ سپتامبر ٢٠٠١ پنج روز بعد ازحوادث ١١ سپتامبر دركاخ سفيد تشكيل شده بود در ذهن بوش نقش بست.

          عراق نمونه آزمايشي براي نئوكانها جهت تطبيق تصورات ذهنيشان بر اساس اقتدار نظامي و شفافيت و آرمانگرايي اخلاقي يا «نظاميگري» و «دموكراتيكي» با هدف از نوسازي خاورميانه بحساب ميامد.

          جنگ آمريكا عليه عراق پرده از توهماتي برداشت كه زيربناي تصورات نئوكانها را تشكيل ميداد، توهم اول لشكركشي عليه تروريسم نمايان ميكند كه هر بار نيروهاي غربي يا غير مسلمان سرزميني عربي را مورد هجوم قرارداده اند، مقاومت، خشونت و تروريسم فوران نموده است. زيرا كه اشغال زمينهاي ضفه وغزه توسط اسرائيل زمينه ساز قدرت يافتن حركت مقاومت اسلامي «حماس»، اشغال جنوب لبنان باعث قدرت يافتن «حزب الله» و حضور نيروهاي آمريكا در خليج (فارس) بعد از ١٩٩١ فرصتي براي بن لادن فراهم نمود تا گروه «القاعده» را تأسيس و در عمق خاك آمريكا به آنها ضربه بزند، بعلاوه آنكه حمله به عراق مقاومت، خشونت و تروريسم را نه تنها در عراق بلكه در كل منطقه عربي تشديد نموده است. درست است كه سقوط صدام به سود كل اعراب است اما سرسخت ترين مخالفين و دشمنان صدام از اشغال عراق خشنود نخواهند شد.

          توهم دوم: به زعم آنها دموكراتيزه شدن براساس نظريه «دومينو» است. اگر نئوكانها فكر ميكنند كه حضور آمريكا و برقراري حكومتي سكولار و نمونه براي عراقي ها باعث سرنگوني حكومت روحانيان درايران ميشود، چه بسا خلاف اين موضوع اتفاق افتد و ايرانيان به نام جهاد براي استقلال ايران بر گرد  روحانيون جمع شده و باعث تحريك شيعيان تحت حكومت آمريكائيان شوند.

          اما توهم سوم مربوط به استفاده از فرصت حضور آمريكائيان در منطقه جهت فشار به دولتهاي دوست در دنياي عرب است. حال آنكه امكان دارد اين كشورها هنگامي كه فشارهاي وارده آنها را به رويارويي با ملت ميكشاند با مشاعر و افكار عمومي مردمشان كه از اشغال عراق  و حمايت آمريكا از اشغال فلسطين توسط اسرائيل بشدت تحريك شده است به همسوئي برسند كه اين موضوع منافع و مصالح آمريكا در منطقه را تهديد ميكند.

          توهم چهارم در تصورات نئوكانها نسخه برداري از نمونه ژاپني و آلماني در عراق از طريق جنگ عليه عراق و دموكراتيزه نمودن آن است. و سپس فرض اينكه دنياي عرب-در حال حاضر-شبيه اردوگاه سوسياليسم ٣٠ سال پيش است و همچنانكه جنگ سرد سوسياليسم را به نفع ليبراليسم شكست داد، جنگ جهاني چهارم با شروع از عراق باعث تحول و دموكراتيزه شدن دنياي عرب ميشود. غافل از  اينكه  عراق-فعلي-ژاپن يا آلمان پس ازجنگ جهاني دوم نيست.چرا كه آلمان و ژاپن هر كدام يك دولت-ملت با قوميت واحد بودند و مثل عراق دولت تجزيه شده و قوميت ها متنوع نبودند، بعلاوه آنكه جامعه آلماني و ژاپني صنعتي بودند و تغييرات دموكراتيكي فراواني را در طول تاريخشان و در بستر زمان تجربه كرده بودند. بر خلاف جامعه عراق كه قبيله اي-پدر سالار است.

          براي آنكه عراق الگويي دموكراتيك شود بايستي ارتش آمريكا به تعداد زياد و براي مدت طولاني در آنجا باقي بماند كه اين همان اشغال است. در مورد ژاپن و آلمان و سپس كشورهاي اروپاي شرقي آمريكا در طي جنگ سرد به پيمان ناتو، اتحاديه اروپا و سازمان ملل متكي بود. اما در جنگ جهاني چهارم (دردنياي اسلام) آمريكا تنهاست، بدون حمايت ناتو و مشروعيت سازمان ملل.

          مي ماند توهم آخري، در تصورات نئوكانها و آن اينكه در حالت بلبشو و تهديد منافع آمريكا، ايالات متحده، براي استقرار در محل ايجاد آشوب در هر كدام از كشورهاي منطقه از نيروي نظامي استفاده ميكند. آمريكا در جنگ جهاني چهارم با هدف از نوسازي خاورميانه درگيرشده و بازگشت برايش بسيار مشكل شده است. زيرا به مثابه قرباني نمودن نقش فرماندهي آمريكا در جهان است. ممكن است آمريكا پيروزي هايي بدست آورد اما سايه شكست بر سرشان سنگيني ميكند و بسياري سناريو ويتنام را انتظار ميكشند.

          و بدين ترتيب حمله به عراق آزمايش توهمات تغيير منطقه با «نبرد و دموكراسي» است.                     

منبع:رضاهلال-روزنامه الشرق الاوسط٤/٤/٢٠٠٣ چاپ لندن

ترجمه:كيومرث شاوردي  ٢٥/١/١٣٨٢

تاریخ انتشار: شنبه بیست دی ماه ١٣٨٤

وبلاگ پشت کوه



[1] Neoconservatives يا محافظه كاران جديد. نظريه پردازان برتري آمريكا و تسلط ارزشهاي آمريكايي

لینک
۱۳۸٦/۱/٥ - سيد کريم