درباره مقاله عمل بعدي   

درباره مقاله عمل بعدي

سيمورهرش روزنامه‌نگار برجسته در مقاله جديدي در نشريه نيويوركر گزارش مي‌دهد كه ديك چني، معاون اول رئيس‌جمهور در همايشي در كاخ‌سفيد، يك ماه پيش از انتخابات ميان‌ دوره‌اي گفته است كه پيروزي دموكرات‌ها تأثير كمي بر تصميم دولت براي آغاز جنگ با ايران خواهد داشت، اما تصميم‌گيري براي حمله نظامي درنتيجه گزارش مخفيانه اخير سيا "پيچيده‌تر" شده است؛ چرا كه سيا هيچ مدرك معتبري مبني بر اين‌كه ايران در حال توسعه سلاح‌هاي هسته‌اي باشد، نيافته است.

گفت‌‍‌وگو با سيمورهرش

گفت‌وگوي زير حاصل مصاحبه امي‌گودمن

از سايت دموكراسي اکنون است

(democracynow)

(21 نوامبر 2006، 30آبان 1385)

برگردان: چشم‌انداز ايران

درباره مقاله عمل بعدي

سيمورهرش هم‌اكنون براي انجام مصاحبه‌اي از استوديويي در واشنگتن به ما مي‌پيوندد.

¢ بهتر نيست با صحبت در باره ارزيابي محرمانه سيا درباره ايران شروع كنيد.

£ بله، اگر بخواهم ساده بگويم، ايالات‌متحده و هم‌پيمان ما اسراييل، اطلاعات بسياري از داخل ايران جمع‌آوري كرده‌اند. كسب اين اطلاعات تنها به‌وسيله افراد نبوده، بلكه از آنچه "ابزارهاي فني ملي" ناميده مي‌شود، نيز استفاده شده است. اين ابزارها شامل ماهواره‌ها و ديگر انواع ابزارهاي كشف ( Passive Detection Devices ) بوده كه مي‌توانند روي زمين يا جاهاي ديگر، داخل يك كشور نصب شوند. اين ابزارها براي يافتن شواهدي از يك برنامه مخفي يا موازي توليد سلاح‌هاي هسته‌اي در ايران به كار رفته‌اند. همان‌طور كه مي‌دانيد، ايران گفته تعدادي از تأسيسات هسته‌اي آن مانند تأسيسات زيرزميني نطنز كه چند صد مايل در جنوب تهران واقع شده، به آژانس بين‌المللي انرژي اتمي معرفي شده و تحت بازرسي آژانس مي‌باشند. به عبارت ديگر، تمام پروژه‌هاي مربوط به غني‌سازي تحت نظارت آژانس بين‌المللي بوده تا از صلح‌آميز بودن آن اطمينان حاصل شود. لذا مسئله اين است كه آيا ايران برنامه مخفيانه‌اي داشته و ارزيابي سيا كه مي‌تواند هسته ارزيابي اطلاعات ملي جديدي باشد، سبب خواهد شد تا زمان‌بندي جديدي درباره ايران در نظر گرفته شود، من مطمئن نيستم. ارزيابي سيا به سادگي مي‌گويد ـ آن‌طور كه به ديگر بخش‌هاي جامعه اطلاعاتي گفته شده ـ ما نتوانستيم مدركي از يك برنامه پيچيده بيابيم. آنها درباره اهداف سخني نگفته‌اند. احتمال زيادي وجود دارد كه ايران بخواهد كاري انجام دهد، اما اكنون مسئله اصلي اين است كه بهانه حمله چه خواهد بود؟ نكته مهم ديگري كه سيا در اين بررسي‌ها به آن اشاره كرده، اين است كه اگر ما يعني كا‌خ‌سفيد، رئيس‌جمهور و معاون رئيس‌جمهور تصميم بگيرند به ايران حمله كنند يا اجازه اين كار را به اسراييل بدهند، نتايج آن ممكن است از آنچه ما حدس مي‌زنيم بدتر باشد. درحقيقت ممكن است با اين كار جهان شيعه و سني يا دست‌كم بيشتر شيعيان و سني‌ها عليه ما متحد شوند. امري كه در زمان خلفا در 900ـ800 سال پيش هم رخ داد. درنتيجه شما مي‌توانيد خاورميانه را دوقطبي كنيد يا دست‌كم آنها را به‌گونه‌اي متحد كنيد كه پيشتر نبودند؛ قطبي‌سازي گروه‌هاي مختلف [بين اسلام و امريكا] و ايجاد يك امت واحد عليه غرب و ما، اين مسئله‌اي است كه در گزارش به آن اشاره شده است.

¢ يك ماه پيش از انتخابات اوضاع چگونه بود؟ يعني همايشي كه ديك‌چني درباره امنيت ملي در آن سخن گفت.

£ كاخ سفيد، رئيس‌جمهور، معاون رئيس‌جمهور مي‌توانند نتايج انتخابات را مطالعه كنند و آنها مي‌دانستند با چه مشكل بزرگي روبه‌رو هستند. فكر مي‌كنم همان‌طور كه گفته بودم، آنها مي‌دانستند آلن(Allen) خواهد باخت. آنها حدس مي‌زدند كه گاورنر (Governor) در رقابتي كه درنهايت آقاي وب (Webb) پيروز شد، بر كرسي سناي ويرجينيا خواهد نشست. اين يك پيروزي جالب بود، اما آنها از هفته‌ها پيش مي‌دانستند كه آلن خواهد باخت.

همان‌طور كه گفتم، آنها نتايج را حدس مي‌زدند و چني به راحتي سخن مي‌گفت. آنها انتظار داشتند كه كنترل سنا را در دست خود نگه‌دارند، ولي كنترل كنگره را از دست بدهند. آنها فكر مي‌كردند اكثريت دموكرات كنگره تنها چند صندلي بيشتر را در اختيار بگيرند (حدود 10 كرسي) و از اين‌رو هنوز مي‌توانستند تصميمات دولت را به راحتي اجرا كنند، اما چني سخن خود را براي شرايطي گفت كه دموكرات‌ها كنترل سنا و كنگره را در دست بگيرند. وي داستان مبهمي از زندگي خود، هنگامي‌كه به‌عنوان خط‌نگه‌دار در نوجواني در وايومينگ(Wyomings) كار مي‌كرد، تعريف نمود. يكي از نكته‌هاي وي آن بود كه وقتي شما به‌عنوان خط‌نگه‌دار در مونتانا كار مي‌كنيد براي نمونه در يك شركت برقي بايد سيم‌هاي مسي گران‌قيمت با طول بيش از سه فوت را در پايان روز جمع‌آوري كنيد، اما مي‌توانيد كار ديگري انجام دهيد و هر يك از آنها را به چهار قسمت تقسيم نموده و در نهايت كسي به آنها احتياج نخواهد داشت. بنابراين آنچه آنها انجام مي‌دادند اين بود كه آنها قطعات را به دو طول تقسيم مي‌كردند، طول اين قطعات دوفوت يا كمتر بود، اين قطعات سپس دور انداخته مي‌شد، چرا كه زير سه فوت بودند. وي گفت آيا اگر دموكرات‌ها كنترل هر دو ساختمان [سنا و كانون نمايندگان] را در دست بگيرند و بخواهند كاري در مورد ايران انجام دهند، پيروز مي‌شوند؟

كاخ سفيد مي‌داند چنين كنگره دموكراتي، بودجه نظاميان امريكايي در عراق را قطع نخواهد كرد. مطمئناً چنين گزينه‌اي روي ميز نيست و هيچ‌كس چنان كاري نخواهد كرد، اين به معني خودكشي سياسي مي‌باشد. اما نگراني چني اين بودكه اگر دموكرات‌ها پيروز شوند، ممكن است تغييراتي ايجاد كند؛ مثلاً نه اين‌كه بگويد هزينه‌هاي نظامي را قطع مي‌كند، بلكه فقط به كاخ سفيد بگويند اگر خواستيد به ايران حمله كنيد، بايد از پيش كنگره را در جريان بگذاريد. ما كاخ‌سفيد را وادار مي‌كنيم تا درباره طرح‌هاي پنهان و آشكار خود به كنگره توضيح دهد.

اگر به خاطر بياوريد، وي درباره اصلاحيه‌هاي بولاند(Boland) صحبت كرد. بولاند، نماينده كنگره و فردي بسيار ميانه‌رو از مريلند بود. وي در آغاز سال 1982 يك سري اصلاحيه پيشنهاد كرد كه براساس آن دولت ريگان نمي‌توانست كاري براي سرنگوني دولت ساندنيست‌ها در نيكاراگوئه انجام دهد. امريكا در آنجا از شورشيان كنترا حمايت مي‌كرد. اين اصلاحيه‌ها باعث شد تا كاخ‌سفيد براي تأمين مالي و افزايش سرمايه‌گذار‌هاي خود در كنتراها در اواسط دهه 80 مخفيانه به ايران سلاح بفروشد. اين امر همان رسوايي معروف ايران ـ كنترا مي‌باشد و البته چني چنين منظوري داشت، چرا كه برخي از افراد در كاخ سفيد مانند اليوت آبرامز (Elliot Abrams) ـ كه بازيگر بزرگي در كاخ سفيد به شمار مي‌رود ـ تأكيد كرده بودند با پنهان‌كردن اطلاعات از كنگره و انداختن گناه به گردن كنگره كار خود را از پيش ببرند.

بنابراين شما در همان‌جايي هستيد كه مي‌خواستيد باشيد. اگر مسائل به همين بدي هم پيش برود، طبق گفته چني نبايد نگران بود، "چرا كه ما آن را پنهان مي‌كنيم." اين به آن معني نيست كه ما در حال واردشدن به جنگ‌ هستيم. من اين را نمي‌گويم، اما مطمئناً به اين معني نيست كه پيروزي دموكرات‌ها تأثيري در كم‌رنگ شدن تصميم افراد حاضر در كاخ‌سفيد داشته باشد. اين پيروزي نظر كاخ‌سفيد را تغيير نخواهد داد.

¢ كاخ‌سفيد به آنچه شما بيان كرديد پاسخ گفته است. سخنگوي كاخ‌سفيد، دانا پيرينو (Dana Perino) از مقاله شما انتقاد كرد و در پاسخ به پرسش خبرگزاري فرانسوي گفت: "اين يك داستان پر از اشتباه از يك‌سري مقاله‌هاي غيردقيق درباره دولت بوش است." پاسخ شما چيست؟

£ فكر مي‌كنم امسال به كاخ‌سفيد (مهماني كريسمس) دعوت نخواهم شد. خوب، اين بخشي از پاسخ به من مي‌باشد. روساي جمهور همواره منتقد من بوده‌اند. دولت كلينتون به من آشغال يا گستاخ مي‌گفت كه حتي از اين هم بدتر بود. پس اين يك مسئله جديد نيست. مسئله اين نيست كه آيا ارزيابي سيا وجود دارد يا نه؟ مهم نيست كه آنها به من چه بگويند. اگر بخواهم رك بگويم، به نظرم كاخ‌سفيد با چنين سخناني بايد به‌دنبال ايجاد تغييرات درون خود باشد تا اين‌كه بخواهد مرا تخريب كند.

من مي‌گويم افرادي در دولت هستند، افراد جدي كه با آنها مشاوره صورت مي‌گيرد و افرادي كه در سمت‌هاي بالاي دولتي هستند و اينان راديكال نيستند، همين‌طور اينها افرادي نيستند كه ارتش را تحقير كنند، بلكه كساني هستند كه يونيفورم مي‌پوشند و براي امريكا افتخار مي‌آفرينند. آنها حرف‌هايي مي‌زنند كه با سياست‌هاي جاري تضاد دارد، مسئله اين است. مشكل از من نيست. اين حرفي است كه اين افراد به من مي‌زنند. كاخ‌سفيد بايد به‌طور شفاف پاسخ گويد كه آيا چنين گزارشي صحت دارد؟ و سمت ديگر داستان كه من به آن وارد شدم، ديك چني و كارمندان دفتر وي بوده‌اند، يعني افرادي كه در دفتر معاونت رياست‌جمهوري گزارش سيا را بررسي كرده‌اند. اين افراد به گزارش سيا و حرف‌هاي آن علاقه‌اي نداشتند. اما اين‌كه چرا برخي از دوستان در دولت از حرف‌هايم برآشفته شدند، مشخص است، زيرا پيشتر در مورد عراق نيز اين اطلاعات ناديده گرفته شده بود. هر اطلاعاتي كه مي‌گفت هيچ سلاح كشتارجمعي در عراق وجود ندارد ـ مانند اين گزارش سياـ كنار گذاشته مي‌شد. به عبارت ديگر، كاخ‌سفيد يا رئيس‌جمهور يا معاون رئيس‌‌جمهور معتقدند ايران داراي يك بمب است و اگر سيا چيزي غير از اين را بگويد، طبيعي است كه آنها، آن را ناديده مي‌گيرند. آنها در اشتباه‌اند و اين راهي نيست كه دولت امريكا بايد طي كند، بخصوص در اين زمان خطرناك. من اميدوارم برخي از خبرنگاران اين سوال را بپرسند و بتوانند پاسخ مناسبي دريافت كنند. داستاني را كه ديروز منتشر كرديم حتماً بخوانيد، كسي تا حالا فرصت آن را نداشته تا آن را مطالعه كند.

¢ سفير ايران در سازمان ملل، دكتر محمد جواد ظريف هفته گذشته در دانشگاه كلمبياي نيويورك سخنراني كرد. وي درباره گفت‌وگوهاي آينده با كشورهاي غربي حول محور "برنامه صلح‌آميز هسته‌اي": "اگر هدف، تقويت پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي بود، ايران پيشنهادهاي بسياري را روي ميز قرار داده است. ازجمله تحقيقات جدي به‌وسيله كارشناسان بي‌طرف كه از ديدگاه حقوقي، سياسي و فني و بازرسي مسئله را بررسي كنند تا ثابت شود كه ايران هرگز از اين تكنولوژي براي هدف‌هاي غيرصلح‌آميز استفاده نمي‌كند. برخي از اين پيشنهادها براي نمونه عبارتند از: حضور ثابت بازرسان آژانس بين‌المللي كه حتي بيش از مفاد پروتكل الحاقي مي‌باشد. از اين‌رو در سمت ايران، يعني همان طرف حساس اين اطمينان حاصل مي‌گردد كه هيچ‌كدام از اين سايت‌ها مفادNPT را نقض نمي‌كنند. پيشنهادهاي ديگري نيز ارائه شده بود، ايران بسته‌‌هايي را به سه كشور اروپايي پيشنهاد كرد، درحالي‌كه ما درباره آنچه تضمين‌هاي امنيتي ناميده مي‌شد مذاكره مي‌كرديم. ايران بسته‌اي را به سه كشور اروپايي ارسال نمود كه تمام احتمالات را در نظر گرفته بود. به اين معني كه كسي برنگشت تا به ما بگويد مثلاً اين حالت را در نظر نگرفته‌ايد. به‌عنوان كسي كه تا سال 2005 با اروپايي‌ها مذاكره مي‌كرد، با شما سخن مي‌گويم. آنها (غربي‌ها) هرگز به ما نگفتند كه مثلاً اگر اين دو بازرسي را اضافه كنيد، ما راضي خواهيم شد، هرگز. آنها تنها به سادگي گفتند كه شما شايستگي داشتن اين تكنولوژي را نداريد. اين شايستگي چگونه به دست مي‌آيد؟ آيا اين از عدم تهاجم ايران به هيچ كشوري به مدت 250 سال حاصل نمي‌شود؟ ما در حال حاضر كشورهايي را داريم كه به تكنولوژي بي‌نهايت حساس هسته‌اي دست پيدا كرده‌اند، ولي در عين حال داراي سابقه تهاجم و جنگجويي در دوران معاصر مي‌باشند. ما كشورهايي داريم كه تكنولوژي هسته‌اي داشته‌اند و از آن استفاده كرده‌اند. ما كشورهايي داريم كه به تكنولوژي هسته‌اي دست يافته‌اند كه براساس هر معياري حقوق‌بشر را نقض مي‌كنند، تروريسم دولتي دارند و قطعنامه‌هاي شوراي امنيت را رعايت نمي‌كنند. شما هر يك از اين ويژگي‌ها و معيارها را با اسراييل بسنجيد و ببينيد آيا اسراييل حق دارد كه سلاح هسته‌اي داشته باشد؟" درخصوص اين سخنان آقاي ظريف نظر شما چيست؟

£ ظريف فردي بسيار متشخص است و من او را دوست دارم و به او احترام مي‌گذارم. اما جاي ترديد نيست كه شما در آن طرف سكه، آقاي احمد‌ي‌نژاد را داريد كه حرف‌هاي بسياري مي‌زند كه نبايد بگويد. سخنان وي به نظر من بسيار خصمانه مي‌باشد. اين باعث مي‌شود تا استدلال‌هاي افرادي مانند آقاي دكتر ظريف شنيده نشود. من اميدوارم احمدي‌نژاد سكوت كند، چرا كه به نظر من واقعيت همان است كه در گزارش سيا آمده يعني هيچ مدركي عليه ايران وجود ندارد. من نزديك به 10 سال است كه با مقامات صحبت مي‌كنم و آنها در اين 10 سال همواره مي‌گفتند ايران سه تا پنج‌سال ديگر با بمب فاصله دارد و اسراييل اين حرف را مدت‌هاست كه مي‌زند كه ايرانيان در آستانه دستيابي به بمب هستند، لذا بايد كمي در واقعيت اين حرف‌ها شك كرد. مشخص است كه كاخ‌سفيد مي‌خواهد به حرف‌هاي احمد‌ي‌نژاد توجه كند و نه سخنان ظريف. بايد بگويم ايشان به خوبي نقش خود را در اثبات حرف‌هاي كاخ‌سفيد ايفا مي‌كند، اما واقعيت مسئله اين است كه وراي تمام اين حرف‌ها، من با افرادي در ميان متحدمان يعني بريتانيا، فرانسه و آلمان صحبت كردم، هركدام از آنها گفته‌هاي ديگري را تأييد كرد. به نظرم به حرف‌هاي آنها در مقاله اشاره كردم، هيچ سلاح كشنده‌اي وجود ندارد، اما همه آنها معتقدند كه ايران مخفيانه به دنبال بمب بوده و اسراييل مرتباً واشنگتن و جامعه اروپايي را با اطلاعات سري لبريز مي‌كند. لذا آنان دلايلي براي اثبات ادعاهاي خود دارند.

¢ اما اين واقعيت كه اسراييل نيز بمب هسته‌اي دارد ـ شايد چندين و شايد هم صدها بمب ـ چه مي‌شود؟

£ من 15 سال پيش درباره بمب هسته‌اي اسراييل كتابي نوشتم و در آن زمان تعداد آنها 400ـ300 بمب بوده، لذا ما در حال حاضر درباره كشوري صحبت مي‌كنيم كه مي‌تواند 600 بمب هسته‌اي داشته باشد. اين مسخره است. هنگامي‌كه آن كتاب را در سال 1991 منتشر كرديم، يعني كتاب "انتخاب سمپسون"، من با نوشته كوچكي ‌آن را پايان دادم، آن سخن اين بود كه يكي از مشكلات شما يعني كرانه باختري مشكل بزرگي بوده و همين‌طور خود مسئله فلسطين و حتي اگر بتوان مشكل آنها را حل كرد و در آن آرامش برقرار نمود، مسئله ديگري هنوز حل نخواهد شد. من در آن زمان ساده‌لوحانه و احمقانه تصور مي‌كردم كه مشكل فلسطين در دهه بعدي حل خواهد شد. درحالي‌كه شما مسئله فلسطين را حل كرديد، براي ديگر مناطق خاورميانه مسئله بمب هسته‌اي اسراييل باقي مي‌ماند، كشوري كه در ميان كشورهاي عربيِ بدون سلاح هسته‌اي قرار گرفته و اين مسئله‌اي بسيار بزرگ خواهد بود. ما حتي هنوز نتوانسته‌ايم به نقطه‌اي برسيم كه بتوان گفت مسئله فلسطين در حال حل مي‌باشد.

اگر كسي در سال 1991 به من مي‌گفت ما همچنان مبارزه مي‌كنيم و همچنان در اين موقعيت وحشتناك باقي خواهيم ماند، در فلسطين و كرانه باختري و غزه با وجود خشونتي كه در حال حاضر جريان دارد، آن حرف را باور نمي‌كردم. من نمي‌دانم چه اتفاقي خواهد افتاد. فكر مي‌كنم بزرگ‌ترين خبر امروز، كه من صبح از آن مطلع شدم و آن را در صفحات اول تايمز، نيويورك تايمز يا واشنگتن‌پست نديدم، اين واقعيت بود كه وليد ـ سفير يا وزيرخارجه يا سفير پيشين سوريه در امريكا ـ در عراق گفته كه كنفرانس مشتركي ميان عراق، ايران و سوريه برگزار خواهد شد. من درباره گفته‌هاي افراد، هر طرحي كه ارائه دهند، طرح‌هايي كه به‌دنبال حل مشكل هستند، طرح‌هايي كه هم‌اكنون درباره آنها صحبت مي‌شود، يا طرح جديدي كه اين هفته در واشنگتن پست آمد و درباره طرح پنتاگون مي‌باشد، فكر مي‌كنم؛ عقيده مشابهي در اين مقاله ديدم كه به‌دنبال نجات از مسئله مي‌باشد. به نظر من هر طرحي كه در سير پيشبرد خود بخواهد متكي بر پليس عراق يا نيروهاي نظامي عراقي باشد، ايده بي‌ارزشي خواهد بود. بنابراين، مايل‌ايد واقعاً به‌گونه‌اي متفاوت درباره عراق فكر كنيم. هر طرحي در شروع، چه ازسوي سازمان ملل يا مانند آن از هركسي كه هم‌اكنون در عراق به سر مي‌برد، يك طرح خارجي به شمار مي‌آيد و با آن مقابله مي‌شود و درنهايت محكوم است تا از همكاري شيعيان يا سني‌ها برخوردار شود، با اين اوصاف تمام طرح‌ها به بن‌بست مي‌رسند. اين كشور درحقيقت در موقعيت بدي قرار دارد. يك راه‌حل كه به نظر مي‌رسد اين است كه طبق آنچه قرار است اتفاق بيفتد، عمل كنيم. دو كشوري كه به نظر مي‌رسد نقشي در مشكلات دارند، يعني ايران و سوريه، ممكن است كه بتوانند كاري انجام دهند، چرا كه هر دو آنها داراي مسئله‌ مشترك با بخش بزرگي از مردم عراق هستند، آنها در برابر امريكا ايستاده‌اند. اين براي ما بسيار مشكل است كه نمي‌توانيم بپذيريم كه قادر به انجام هيچ كاري نيستيم. من فكر مي‌كنم تنها راه‌حل مشكل عراق از سوي ديگر امكان‌پذير است؛ يعني سوريه و ايران. چرا آنان خواهان مشاهده سومالي ديگري در مرزهاي خود باشند؟ آنها نمي‌‌خواهند و تا آنجا كه به من مربوط است، اين مهم‌ترين داستان روزگار ماست.

¢ مسئله مشتركي ميان تمام اين موتلفان وجود دارد. سوريه هم‌اكنون به عراق مي‌رود. عراق و سوريه روابط خود را عادي مي‌كنند. طالباني به ايران رفته و هم‌اكنون فردي توسط بوش براي جانشيني رامسفلد معرفي شده كه از اين واقعيت حمايت مي‌كند. رابرت گيتس خواهان گفت‌وگوي مستقيم با ايران و سوريه است و مي‌خواهد آنان را به پاي ميز مذاكره مستقيم درباره عراق بكشاند. نظر شما چيست؟

£ درست است. رابرت گيتس، رئيس پيشين سيا اين حرف‌ها را در مجامع عمومي زده است. آن را نوشته و درباره آن سخن گفته است. همان‌طور كه مي‌دانيد، زمان انتخاب وي به‌عنوان رئيس سيا، صحبت‌هاي زيادي درباره او مي‌شد، چرا كه حجم انبوهي از اطلاعات مخدوش عليه او وجود داشت؛ وي از جورج بوش پدر در قضيه ايران ـ كنترا محافظت نموده بود و نگذاشته بود كه ‌آسيبي ببيند. با اين وجود، گيتس يك حرفه‌اي بود و فكر مي‌كنم گيتس يكي از مردان بزرگ دوران جنگ سرد به شمار مي‌آيد و احتمالاً ارزيابي‌هاي اطلاعاتي خود را بيش از هر چيزي در كارش دخالت مي‌دهد. در هر حال من فكر نمي‌كنم او تباه خواهد شد، چرا كه داراي فكر بسيار نيرومندي است. او مي‌آيد، اما آنچه من در اين مقاله نوشتم، در هر حال اتفاق مي‌افتد. كاخ‌سفيد مي‌تواند از نتايج اطلاع داشته باشد و آن را مطالعه كند. اگر همه به خاطر داشته باشيد، استعفاي رامسفلد درست يك‌روز پس از انتخابات صورت گرفت. او استعفا داد و بلافاصله گيتس توسط رئيس‌جمهور معرفي شد. همان‌طور كه پيشتر حدس زدم و دوستانم نيز تأييد كردند، آشكار است اگر نتيجه انتخابات به‌گونه‌اي بود كه جمهوري‌خواهان كنترل سنا را در دست مي‌داشتند و كنگره را نيز با اختلاف كمي واگذار مي‌كردند، رامسفلد هنوز روي كار بود، اما اگر نتيجه بد مي‌شد، وي بايد مي‌رفت، زيرا او و چني پيشتر با اين مسئله موافقت كرده بودند. چني دوست قديمي خانواده بوش است، نه‌فقط بوش جوان، بلكه پدر وي نيز با او دوست بوده است. در تگزاس به جورج بوش پدر "41" مي‌گويند، چرا كه وي چهل‌ويكمين رئيس‌جمهور امريكاست. لذا مشخصاً، چنين نمايشي از پيش طراحي شده بود. جورج بوش پسر مي‌بايست چنين نمايشي در فرداي انتخابات انجام مي‌داد. در صورتي كه شكست سختي مي‌خورد، بايد نشان مي‌داد كه با آغوش باز آن را مي‌پذيرد. وي همايشي با دموكرات‌ها برگزار كرد، درحالي‌كه اين همايش هيچ سودي براي نانسي پلوسي (Nancy Pelosi) و ديگران نداشت. ‌آنچه من فهميده‌ام و در اين مقاله نوشتم، از اطلاعاتي نتيجه شده كه از دوستان اين خانواده شامل افرادي كه بيشتر آنها با پيرمرد ـ يعني جورج بوش پدر ـ كار كرده‌اند، به دست آمده است. اگر بخواهيم ساده بگوييم، جيمز بيكر و برنت اسكوكرافت، مشاوران پيشين بوش پدر اين طرح را با همكاري رئيس‌جمهور و پدرش تهيه كردند. ايده انتخاب گيتس به‌جاي رامسفلد با اين هدف بود تا بيكر ـ اسكوكرافت ـ گيتس به‌صورت وزنه توانايي بتوانند قدرت ديك‌چني را كاهش دهند.

جاي ترديد نيست كه چني موثرترين فرد دولت مي‌باشد و اين در عمل ديده شده است. اما پرسش اين است كه آيا گيتس در برابر چني خواهد ايستاد؟ گيتس وزير دفاع خواهد شد. وزارت دفاع طيفي وسيع از فعاليت‌هاي مخفي را بدون اطلاع كنگره انجام داده است. آنان اين كارها را ضروريات نظامي دانسته و نه عمليات اطلاعاتي، بنابراين رامسفلد عمليات سري و نظامي را به تمام جهان گسترش داد كه ما چيز زيادي درباره آنها نمي‌دانيم. در اين مقاله درباره اين مسئله نيز نوشته‌ام. كنگره هيچ اطلاعي از اين مسائل ندارد. منفعل، هميشه موافق، معلول، سر به زير و... انتخاب كنيد، چه عبارتي به بهترين وجه چنین كنگره‌اي را توصيف مي‌كند؟ اما مطمئناً پرسش امريكا و جهان اين است كه آيا گيتس در برابر چني خواهد ايستاد؟ من مطمئن نيستم كه وي قادر به اين كار باشد. چني قدرت بزرگي در دولت به حساب مي‌آيد.

¢ پرسش‌هايي درباره نقش رابرت گيتس در سيا در ارتباط با رسوايي ايران ـ كنترا و فروش مخفيانه سلاح به صدام حسين وجود دارد. در سال 1987، پرزيدنت ريگان وي را به‌عنوان رئيس سيا معرفي كرده بود، اما اين انتخاب به‌دليل مخالفت سنا از دستور خارج شد. چهار سال بعد، بوش پدر وي را به‌عنوان رئيس سيا معرفي كرد كه مورد تأييد قرار گرفت. يك روز پس از انتخاب گيتس به‌عنوان وزير دفاع توسط بوش پسر، صحبت‌هاي بسياري درباره گذشته او صورت گرفت. ما با ديگران نيز صحبت كرديم. مثلاً با باب پري (Bob Perry) كسي كه يكي از افشاكنندگان رسوايي ايران ـ كنترا بود. همچنين ما با مل گودمن(Mel Goodman) تحليلگر پيشين وزارت خارجه و سيا صحبت كرديم. وي مي‌گفت: "گيتس در دهه 1980 به‌عنوان قائم مقام بخش اطلاعات و سپس به‌عنوان قائم مقام بيل كيسي (Bill Casey) رئيس سيا، اطلاعات رسيده را از لحاظ سياسي بررسي مي‌نمود. وي اطلاعات مربوط به بسياري از مسائل روز را جمع‌آوري مي‌كرد، مانند مسائل مربوط به شوروي، امريكاي مركزي، خاورميانه و جنوب غربي آسيا و من فكر مي‌كنم اين سوابق در اين مسئوليت بايد به كميته اطلاعاتي سنا ارائه شده باشد. فكر مي‌كنم اين خيلي مهم است كه گيتس فارغ‌التحصيل كلاس ايران ـ كنترا در سال 1986 بوده و به همين دليل انتخاب وي در سال 1987 به‌عنوان رئيس سيا، توسط اعضاي كميته اطلاعات سنا رد شد، چرا كه آنان دفاعيه‌هاي گيتس براي بي‌اطلاعي از ايران ـ كنترا را نپذيرفتند. وي ادعا مي‌كرد كه چيزي از قضيه ايران ـ كنترا نمي‌دانسته، اين امر تنها در اطراف او اتفاق مي‌افتاد، اما او بخشي از اجراي آن نبوده است."

£ شما مي‌توانيد وقت زيادي را صرف بازگشت به گذشته كنيد. واقعه ايران ـ كنترا يكي از ماجرا‌هايي بوده كه در زمان خود بسيار كم به آن پرداخته شد. براساس اطلاعات به دست آمده، ترديدي نيست كه رونالد ريگان ـ رئيس‌جمهور پيشين ايالات‌متحده ـ و تمام افراد اطراف او، بسيار از آن چيزي كه گفته شده از اين امر اطلاع داشتند. اين يكي از بدترين روايت‌هاي آن دهه بود، يعني دو دهه پيش. هيچ‌يك از ما روزنامه‌نگاران به‌طور دقيق وارد ماجرا نشديم و اين يك شكست براي ما مي‌باشد. مطمئناً باب گيتس در وسط اين جريان بوده، اما به نظر من گذشته گيتس چندان مطرح نيست، بلكه اكنون مسئله مهم اين است كه آيا گيتس آبروي خود را از دست خواهد داد؟ وي رئيس يك دانشگاه بزرگ بوده، زندگينامه خود را نوشته، با تمام اعتبار خود آمده، آيا حاضر است كه اين اعتبار را با ورود به جنگ از بين ببرد؟ به عبارت ديگر، يك دليل اين‌كه او انتخاب شده اين است كه به صورت فردي، غير از رامسفلد ديده مي‌شود، چرا كه اگر تصميم گرفتند تا وارد جنگ شوند يا فكر كردند كه اطلاعاتي براي حمايت از جنگ در اختيار دارند، وي به صورت فردي ديده شده كه مي‌تواند آن را براي كنگره توضيح دهد و رأي موافق آنها را بگيرد.

همان‌طور كه مي‌دانيد، بسياري از قانونگذاران دموكرات هستند. جو بيدن(Goe Biden) يكي از آنهاست، وي هنگام انتخاب گيتس به‌عنوان رئيس سيا ـ يك دهه پيش ـ عليه وي رأي داده بود. اما اين‌بار وي خيلي سريع گفت كه هم‌اكنون كنگره به گيتس رأي خواهد داد و بنابراين مسئله گيتس اين است كه در زمان سختي وارد شده است. آيا او آبروي 35 ساله خود را خواهد برد و خود را در معرض انتقادات بي‌رحمانه قرار خواهد داد. آيا سخنگوي افرادي خواهد بود كه قصد انجام كارهايي را دارند كه ممكن است وي با آنها مخالف باشد؟ و آيا وي حاضر خواهد شد كه به‌طور مستقيم اين كار را بكند؟ اما او مي‌تواند اعتبار بالايي كسب كند، او مي‌تواند به صورت فرد جايگزين رامسفلد نگريسته شود. رابرت گيتس بدترين آدم جهان نيست. من با گفته‌هاي مل گودمن مخالف نيستم. من و او در اين باره پيشتر صحبت كرده‌ايم، اما گيتس از لحاظ ذهني بسيار نيرومند است و آنچه او به‌عنوان اطلاعات وارونه مشاهده مي‌كند، مي‌تواند او را آزار دهد، به‌گونه‌اي كه در نهايت آن اطلاعات را نادرست بپندارد. در هر صورت من او را مبرا نمي‌‌دانم و تنها مي‌گويم اجازه دهيد با واقعيت برخورد كنيم. واقعيت اين است كه گيتس، چهره تازه‌اي است و بسياري مانند اسكوكرافت و جيمز بيكر در ميان تيم جديد حضور دارند كه بسيار نگران رويدادهاي سال 2008 مي‌باشند. جمهوري‌خواهان نمي‌خواهند انتخابات 2008 را مانند انتخابات 2006 ببازند. آنها نمي‌خواهند شاهد پيروزي يك رئيس‌جمهور دموكرات باشند. كهنه‌كاران پيرامون بوش پدر مي‌گويند كه هر چه بوش پسر بخواهد به‌عنوان يك فرد آسيب‌ديده در سال آينده انجام دهد، بهتر است كه پيشتر از پيامدهاي آن آگاه باشد، چرا كه آينده جمهوري‌خواهان در خطر است. اما اگر گيتس وارد شود و به‌عنوان توجيه‌گر احتمالي آنها در آيد و تمامي اعمال نئوكان‌ها را بخواهد توجيه كند و به ابزار دست تبديل شود دچار مشكل خواهد شد، اما اگر وي براي كسب اعتبار برود و آن‌گونه كه دوستانش به او توصيه كرده‌اند عمل كند، موقعيت خود را درك كرده و هرگز آبروي خود را در اين مسئله سرمايه‌گذاري نخواهد كرد، بهتر است اميدوار باشيم كه حالت دوم اتفاق افتد.

¢ كوروبال (Curve ball) چه مي‌شود؟ وي در اين چشم‌انداز چه جايگاهي دارد و او دقيقاً كيست؟

£ كوروبال از دستگاه اطلاعاتی آلمان‌ شروع كرد. شما به اين دليل به او اشاره كرديد، چرا كه من در مقاله‌ام در اين باره نوشتم كه اسراييلي‌ها اطلاعات انساني بسيار غيردقيقي به‌نام "HUMINT" ارائه كرده‌اند. احتمالاً حقيقت دارد كه اسراييلي‌ها چند منبع اطلاع‌رساني در ايران دارند. آنها اطلاعات جديدي ارائه كرده‌اند تا ارزيابي‌هاي سيا را خنثي كنند. اين اطلاعات ادعا مي‌كنند كه ايران در حال آزمايش يك چاشني انفجاري بسيار پيچيده بوده كه براي انفجار كلاهك هسته‌اي به كار مي‌رود. مي‌دانيد كه بايد هزاران قطعه كوچك ديناميت، در يك زمان فشرده شده تا هسته را فشرده كند و درنتيجه واكنش مورد نظر اتفاق بيفتد يا فيوز انفجاري فعال شود. براساس گفته‌هاي منابع اسراييلي، آنها اين چاشني را آزمايش كرده‌اند، اما اين اطلاعات توسط جامعه اطلاعاتي بررسي نشد، گرچه در كاخ‌سفيد و پنتاگون بسيار از آن استفاده مي‌شود. سيا هيچ پژوهشي روي آن انجام نداده و درنتيجه كسي نمي‌تواند از درست بودن آن مطمئن باشد. البته، مشكل اطلاعات انساني اين است كه مثلاً پيش از جنگ عراق، احمد چلبي معروف، منابع انساني بسياري را براي ما فراهم كرده بود كه اين منابع مي‌گفتند صدام اساساً در استخرهايي از اورانيوم غني شده شنا مي‌كند، در كاخ‌هاي خود بمب مي‌سازد و روايت‌هايي اين چنيني. كوروبال هم يكي از همين منابع انساني است كه از دستگاه اطلاعاتي آلمان‌ها برخاست. وي در سرويس اطلاعاتي آلمان ياBMD كار مي‌كرد. وي به امريكا آمد و به‌نام تيلر درام هلر(Tyler Drumheller) در سيا، تغيير نام داد. او در سيا مأموري بسيار باتجربه بود كه رياست عمليات اروپايي را برعهده داشت. او كه فردي بي‌نهايت شكاك بود، كتابي درباره اطلاعات انساني نوشته است. شكاك‌ بودن كوروبال يا كلاً شكاك بودن دستگاه اطلاعاتي آلمان نسبت به صحت منبع و اطلاعات جمع‌آوري شده منبع، مهم نيست، مهم اين است كه كاخ‌سفيد از اين روش استفاده مي‌كند. روش كوروبال، روش "دودكشي" نام دارد. در اين روش به اطلاعات جمع‌آوري شده، اعتماد مي‌كند و هر آنچه خود دوست داريد انجام مي‌دهيد و به اطلاعات غلط اعتماد مي‌كنيد و آن را پايه اصلي عمليات خود قرار مي‌دهيد. اطلاعات غلطي كه اگر خواستيد به راحتي عذرخواهي مي‌كنيد و ما در امريكا تجربه آن را داشتيم و دليل اين‌كه برخي افراد كه با من صحبت كردند و گفتند نسبت به درست بودن اطلاعات جديد اسراييل، شك دارند اين است كه در جامعه اطلاعاتي بحث گسترده‌اي درباره درست بودن چنين اطلاعاتي وجود دارد. مي‌دانيد اطلاعاتي انساني درباره توليد چاشني كلاهكي وجود دارد، اما هيچ‌كسي در سيا چيزي درباره آن نمي‌داند، منبع كيست، از كجا مي‌داند، آيا طرحي، شواهدي يا اطلاعات فني وجود دارد؟ اساساً چون كاخ سفيد اين اطلاعات را درست مي‌داند، اين پرسش‌ها طرح نمي‌شوند.

¢ علت انتخاب زير تيتر مقاله باعنوان "آيا يك دولت آسيب‌ديده توانايي كمتري براي حمله به ايران دارد؟" چه بوده است؟

£ مهم نيست كه من چه فكر مي‌كنم. افرادي كه با من صحبت كردند به‌صورت برابري تقسيم شده بودند. برخي از اين افراد كه اطلاعات زيادي درباره مسائل داخلي داشتند، معتقدند بودند كه امريكايي‌ها واقعاً مي‌خواهند به ايران حمله كنند و اين كار را خواهند كرد. اگر رئيس‌جمهور نتواند مسئله را به صورت ديپلماتيك حل كند ـ كه تاكنون نيز چنين بوده ـ وي بدون انجام عملي در مورد ايران كاخ‌سفيد را ترك نخواهد كرد، اين ايده بي‌ارزشي است. چرا ايران با ما مذاكره كند؟ ايرانيان پيامي براي ما فرستادند و من تا حدودي در مقاله‌ام به آن پرداختم، پيام ايراني‌ها روشن بود [خطاب به امريكايي‌ها] شما كجاي كار هستيد؟ "ما در خاورميانه داراي قدرت هستيم و در عراق، دست‌‌كم ميان شيعيان، بيش از شما تأثيرگذاريم. سازمان ملل مشكل‌دار خود را برداريد و برويد و اين پيام اصلي آنها به ما بود. اگر فكر مي‌كنيم ايراني‌ها تا هنگامي‌كه پيش شرط ما براي مذاكره توقف غني‌سازي باشد، بر سر ميز مذاكره خواهند نشست، يعني همان كه اكنون هست، ايده‌اي بي‌ارزش است، كاملاً بي‌ارزش. بنابراين مهم نيست كه من چه فكر مي‌كنم. آنچه مهم است اين است كه بسياري از مردمي كه از موقعيت به‌خوبي آگاهي دارند، معتقدند بسياري از مسائل بر سر ميز مذاكره حل شدني است. از سوي ديگر، افراد ديگري نيز هستند كه درباره اين‌كه دولت امريكا چه تصميمي مي‌گيرد شك دارند. اين افراد به من گفتند كه به علت فروپاشي عراق، موقعيت ضعيف سياسي رئيس‌جمهور و اين واقعيت كه جمهوري‌خواهان در موقعيت دشواري هستند، بسياري از رهبران جمهوري‌خواه نه‌تنها ضد سياست كنوني‌اند، بلكه به شدت براي انتخابات 2008 نگران‌اند. به همين علت آنها با برخي مسائل مخالفت مي‌كنند، در اين زمان به نظر مي‌رسد كه بمباران ايران بدون مذاكره با آنها فايده‌اي ندارد.

( به نقل از سایت دنیای ما )

لینک
۱۳۸٥/۱۱/۱٤ - سيد کريم